عثمان در سال 28 هجرى یعنى در پنجمین سال خلافت خود دستور داد براى خود قصرى باشکوهی
که اطاقهاى زیبا و تالارهاى وسیع و بالکن هاى خوش نما داشته باشد بسازند، این
نخستین قصرى بود که به خاطر یک مسلمان در شهر مدینه ساخته مى شد، در آغاز این
ساختمان مردم مدینه فقط مى توانستند طرح عمارت و فعالیت معمارها و بناها را تماشا
کنند و وقتى که این قصر مجلل ساخته و پرداخته شد از چهار طرف سر و صداى مسلمین بلند
شد.
عجبا این مرد خود را جانشین پیامبرى مى داند که در طول 63 سال زندگانى خود،
خشت بر روى خشت نگذاشته و اگر یک شب سیر مى خوابید شب دیگر حتما گرسنه سر به بالین
مى نهاد، اگر عثمان خلیفه محمد (ص ) است باید مثل او زندگى کند، بعلاوه مصالح و
مصارف این قصر از کجا آمده ؟ جز اینکه او از بیت المال مسلمین چپاول کرده است اگر
چنین باشد به بیت المال خیانت کرده و اگر از میراث پدر این قصر را ساخته ، اسراف
کرده است ...
براى ترسیم تجاوز عثمان به بیت
المال مسلمین ، کافى است که به گفته ابن سعد در طبقات توجه کنید، وى مى نویسد: وقتى
که عثمان به قتل رسید، سى میلیون و پانصد درهم و 150 هزار دینار نزد خزانه دارش
بود، در ربذه هزار شتر گذاشت و در قریه هاى : برادیس ، خیبر و وادى القرى ، معادل
قیمت دویست هزار دینار طلا اموالى را که به عنوان زکات از مسلمین اخذ کرده بود،
بجاى گذاشت .

او فوق العاده بیت المال مسلمین را مورد اجحاف خود قرار مى داد و آنرا بطور بى
حساب بخویشان خود مى بخشید.
بعنوان نمونه : آنقدر به عبدالرحمان بن عوف (برادر
خوانده و شوهر خواهرش ) از بیت المال بخشید که بگفته مورخ معروف ابن سعد در طبقات ،
وقتى که عبدالرحمان از دنیا رفت ، هزار شتر و سه هزار گوسفند و صد اسب که در بیابان
بقیع مى چریدند به جاى گذاشت اینها همه بغیر از زمین مزروعى بسیارى بود که در
سرزمین ((جرف )) نزدیکى
مدینه واقع گردیده بود. عبدالرحمن یکى از زنانش را طلاق داد، وقتى که این طلاق با
یک چهارم ثمن (یک هشتم ) مصالحه شد به هشتاد و سه هزار دینار رسید.

یکى از فرازهاى
برجسته تاریخ اسلام ، که در آن امر به معروف و نهى از منکر یاران و اصحاب بزرگ
پیامبر اکرم (ص ) بسان عمار و یاسر و ابوذر غفارى و... منعکس شده و تبلیغات پى گیر
و مستدل و مستحکم این مردان آزاده ، اثر رسانده و بسیار چشمگیرى داشته ، با زندگى
فئودالى عثمان ارتباط دارد. در اینجا نخست بطور فشرده نمودارى از چهره خلافت عثمان
را به اتکاء اساتید و مدارک اسلامى ترسیم مى کنیم و سپس به ذکر شیوه امر به معروف و
نهى از منکر بعضى از اصحاب چون عمار و ابوذر مى پردازیم تا از این رهگذر نیز به
جهان بینى اسلام و اندیشه درست اسلامى پى ببریم .
در سال 24 هجرت ، نتیجه شوراى
شش نفرى عمر، این شد که حدود 12 سال طول کشید، ولى از عثمان در این دوران خلافهاى
آشکار و عجیبى سرزد که ناچار مسلمین اجتماع کرده و او را در خانه اش
کشتند.
خلافهاى عثمان بسیار است ، در اینجا بچند نمونه مى پردازیم :
1 - پس
از آنکه عثمان بر مسند خلافت نشست ، خویشان خود را در راءس امور قرار داد و از
اصحاب و مسلمین پرهیزکار اعراض کرد و در نخستین فرصت ، امپراطورى اسلام را میان بنى
امیه تقسیم نمود، حکومت شام را بعنوان یک حکومت خودمختار به معاویة بن ابوسفیان
گذاشت ، بطورى که او هر چه دلش مى خواهد در آن ایالت بزرگ انجام دهد، حکومت کوفه را
به برادرش (برادر مادریش ) ولید بن عقبه و بعد به سعد بن عاص واگذار کرد، حکومت مصر
را به عبدالله بن سعد بن ابى سرح (که در زمان رسول اکرم (ص ) مرتد شده بود و آن
حضرت خون او را هدر کرده بود) بخاطر اینکه برادر رضاعیش بود، هدیه کرد.
عبدالله
بن عامر اموى را که پسر عمویش بود، مستبدانه بر کرسى حکومت بصره و کشور پهناور
ایران نشاند، یعلى بن امیه را به نام اینکه از خاندان امیه است و پسر عموى او است ،
در کشورى همچون یمن ، مطلق العنان ساخت ، و خانواده هاى امیه را بر جان و مال ملت
اسلام تسلط داد.

از خلافهاى عثمان این بود که مروان بن حکم بن عاص ، تبعید شده پیامبر (ص ) را به مدینه آورد و منصب وزارت خود را به وى بخشید، مروان با پدرش در عصر رسول خدا (ص ) آنچنان در نفاق و فساد غوطه ور بودند که رسول اکرم (ص ) با آن ((خلق عظیم )) دستور داد، تا این پدر و پسر را از مدینه طرد کنند. تا رسول اکرم (ص ) حیات داشت مروان و پدرش مطرود و ملعون بودند، عثمان هر چه از آنها شفاعت کرد، شفاعتش قبول نشد.
پس از رحلت رسول اکرم (ص )،
عثمان دست به دامن ابوبکر زد بلکه این دو موجود مطرود را بار دیگر به مدینه بیاورد،
ابوبکر هم به خود این جراءت را نمى داد که این دو نفر را به مدینه راه دهد.
در
عصر خلافت عمر، نیز به دست و پا افتاد که آنها را به مدینه بازگرداند، ولى عمر
اجازه نداد.
پس از عمر، وقتى که خود بر مسند خلافت نشست ، در وحله اول ، مروان
را به مدینه برگرداند و سپس منصب وزارت خود را به وى بخشید، و دختر خود را همسر
برادر مروان کرد و یک پنجم بیت المال را به مروان داد و براى نخستین بار مورد
اعتراض مسلمانان گردید.
همیشه داستانهای زیادی در مورد دیده شدن ارواح و یا شنیدن صداهای عجیب و غریب از
خانههایی که در آنها اتفاق بدی رخ داده است و صاحبانشان کشته شده اند، به گوش
میرسد اما صحت بیشتر این موارد به اثبات نرسیده است. در تمام دنیا داستان و
افسانههای بسیاری در مورد ارواح شنیده میشود که بخشی از تاریخ کشورها را تشکیل
میدهند. در دنیا عده زیادی وجود دارند که بی رحمانه و بی گناه کشته شده اند و مردم
براساس باورهای عامیانه فکر میکنند که روح این افراد در آرامش نیست و برای گرفتن
انتقام و اجرای عدالت در اطراف محل مرگشان پرسه میزنند. افرادی که در زمینه ماوراء
الطبیعه تحقیق میکنند معتقدند که اثبات یا رد چنین مسائلی نیازمند تحقیقات بسیار
است.
یکی از داستانهای ارواح که نسل به نسل و بیش از 4 قرن است، در مکزیک نقل میشود
افسانه زن نالان است. داستان زنی است که در نیمههای شب با ناله و شیون گریه کرده و
دائم فرزندانش را صدا میزند؛« کودکانم، کودکان بی گناه من». ادعا میشود نالههای
این زن آن قدر بلند و جانسوز است که تقریباً در تمام شهر شنیده میشود. بعضی از
مردم ادعا میکنند که حتی روح این زن را دیده اند که لباسی کهنه و پاره به تن دارد
و روی آن لکههای خون دیده میشود.
اما داستان این گریههای شبانه به این قرار است که در حدود 460 سال پیش یعنی در سال
1550 در مکزیک دختری دو رگه سرخ پوست و اسپانیایی به نام لوئیزادونا- لوئیزا که
البته در بعضی از داستانها ماریا نامیده میشود - زندگی میکرد. زیبایی این دختر
به حدی بود که گفته میشد زیباترین دختر دنیاست.
به گزارش سرویس قاب نقره برنا، زندگى بزرگان مخصوصاً اولیاى الهى دانشگاهى
است انسانساز که شاگردان آن سلمانها و ابوذرها هستند و بهترین عمل تدبر و
تفکر و اندیشه در زندگى اولیاء الهى است .
زیباترین صورتهاى معشوق
حقیقى در هر زمان و مکانى تمامى فرزندان آدم (ع) را به عشق بازى فرا
مىخواند ، اما آدمزادگان چنان سرگرم خورد و خوراک و پوشاکند که از تمام
فریادهاى بلند جهان هستى حتى ندایى ضعیف را نمىشنود .
حضرت امیرالمؤمنین (ع) در بیانى نورانى مىفرمایند: مایه عبرت بشر بسیار است، ولیکن عبرت آموزان اندکاند.
و
نداى ملکوتى فرشته وحى به تمامى بشر امر میکند : اگر دلى بیدار باشد
خواهد دید که سراسر جهان هستى فریاد برمى آورند ، یکى هست و نیست جز او.
لیکن
اقتضاى زندگى مادى ، انسان را از مسیر حق غافل مى کند؛ لذا خداوند انبیاء و
اولیاء خود را براى بیدار کردن فطرت خفته بشر مىفرستد تا شاید انسان خاک
نشین نظرى به افلاک کند و همراه آخرین فرستاده خود ثقل اکبر و نور مبین
قرآن کریم را نازل مىکند و در آن قصه و داستان گذشتگان را بیان مى کند تا
شاید « عبرت آموزان » عبرت بگیرند .
در ادامه حکایتی درباره
توبه یک جوان را میخوانید که حجت الاسلام و المسلمین شیخ حسین انصاریان
آن را در کتاب خود با نام"داستانهای عبرتآموز" اینگونه نقل کردهاند:
این
فقیر در ایام ولادت امام عصر ( عج ) براى تبلیغ به بندرعباس ، مرکز استان
هرمزگان رفته بودم ، شب جمعه آخر مجلس بناى قرائت دعاى کمیل بود .
من دعاى کمیل را از حفظ در تاریکى مطلق مى خوانم و از این نظر شرکت کنندگان حالى خاص دارند .
شیطان هم مانند شهروندان کشورها رئیس جمهور، دولت و کابینه اى دارد. و کابینه او
مرکب از بیست نفر است . کارهاى خود را با کمک آنها انجام مى دهد. براى هر کارى
وزیرى تعیین کرده ، به انحراف کشیدن مردم را به آن کابینه سپرده است . افراد کابینه
اش از فرزندان خود او هستند. در هر صبح و شام تخت خود را مى گذارد و بر آن مى
نشیند، افراد کابینه دورش جمع مى شوند، او هم دستورهاى لازم را به آنها مى دهد، هر
کس در پى ماءموریت خود مى رود. اسامى کابینه او از این قرار است :
1. ولها یا ولهان ؛
او ماءمور طهارت و نماز و عبادت است . او انسان را در طهارت و نماز وسوسه مى کند و
به شک مى اندازد که این نماز باطل است ؛ نماز دیگرى شروع کن ؛ وضوى تو ناقص بود؛ دو
مرتبه تجدید کن . گاهى در سجده در بدن انسان چیزى مى دمد، به طورى که انسان خیال مى
کند وضوى او باطل شد و مجبور شد دو مرتبه وضو بگیرد.
2. هفاف ؛
ماءموریت دارد که در بیابانها و صحراها انسان را اذیت کند و براى ترسانیدن او را به
وهم و خیال اندازد یا به شکل حیوانات گوناگون به نظر انسان درآید.
3. زلنبور (یارکتبور)؛
که آن موکل بازارى ها است . لغویات و دروغ ، قسم دروغ و مدح کردن متاع را نزد آنها
زینت مى دهد. آنها هم براى این که جنس خود را به فروش رسانند آن اعمال را انجام
مى دهند.
بعضى کردارهاى انسان آن قدر بر شیطان ناگوار است که او را به فریاد و فغان مى
آورد و از ناراحتى رنجور و نحیف مى شود. به این داستان توجه کنید:
روزى شیطان در گوشه مسجد الحرام ایستاده بود. حضرت
رسول صلى الله علیه و آله هم سرگرم طواف خانه کعبه بودند. وقتى آن حضرت از
طواف فارغ شد، دید ابلیس ضعیف و نزار و رنگ پریده ، کنارى ایستاده است ، فرمود:اى
ملعون ! تو را چه مى شود که چنین ضعیف و رنجورى ؟!
گفت : از دست امت تو به جان آمده و گداخته شدم . فرمود: مگر امت من با تو چه کرده اند؟
گفت : یا رسول الله ! چند خصلت نیکو در ایشان است ، من هر چه تلاش مى کنم این خوى
را از ایشان بگریم نمى توانم . فرمود: آن خصلت ها که تو را ناراحت کرده کدام اند؟
گفت : اول این که ، هرگاه به یک دیگر مى رسند سلام مى کنند، و سلام یکى از نامهاى
خداوند است . پس هر که سلام کند حق تعالى او را از هر بلا و رنجى دور مى کند.
و هر که جواب سلام دهد، خداوند متعال رحمت خود را
شامل حال او مى گرداند.
دوم این که ، وقتى با هم ملاقات کنند به هم دست مى دهند. و آن را چندان ثواب است که
هنوز دست از یک دیگر برنداشته حق تعالى هر دو را رحمت مى کند.
سوم ، وقت غذا خوردن و شروع کارها (بسم الله ) مى گویند و مرا از خوردن آن طعام و
شرکت در آن دور مى کنند.
چهارم ، هر وقت سخن مى گویند: (ان شاءالله ) بر زبان مى آورند و به قضاى خداوند
راضى مى شوند و من نمى توانم کار آنها را از هم بپاشم ، آنان رنج و رحمت مرا ضایع
مى کنند.
پنجم ، از صبح تا شام تلاش مى کنم تا اینان را به معصیت بکشانم . باز چون شام مى
شود، توبه مى کنند و زحمات مرا از بین مى برند و خداوند به این وسیله گناهان آنان را
مى آمرزد.
ششم ، از همه اینها مهمتر این است که وقتى نام تو را مى شنوند با صداى بلند
(صلوات ) مى فرستند و من چون صواب (صلوات ) را مى دانم ، از ناراحتى فرار مى
کنم ؛ زیرا طاقت دیدن ثواب آن را ندارم .
هفتم : ایشان وقتى اهل بیت تو را مى بینند، به ایشان مهر مى ورزند و این بهترین
اعمال است . پس حضرت روى به اصحاب کرده و فرمودند: هر کس یکى از این خصلت ها
را داشته باشد از اهل بهشت است.
اولین کسى که به دروغ گریه نمود شیطان بود. (آن ملعون به واسطه گریه ،
دل بعضى را مى سوزاند، بعضى را غافل گیر مى کند و بر آنها مسلط مى شود و
منحرفشان مى سازد.) اولین گریه دروغین او پیش حوا بود. وقتى که از فریب دادن آدم
علیه السلام ماءیوس شد، در حالى که گریه مى کرد و اشک مى ریخت نزد حوا آمد و او
دلش به حال شیطان سوخت . پرسید: چرا گریه مى کنى ؟ گفت : اى حوا! دلم به
حال تو مى سوزد حیف از این زیبایى و جوانى تو که مى میرى و زیر خاک مى شوى .
حوا گفت : چه کنم که نمیرم ؟ گفت : اگر تو و همسرت از این درخت بخورید، دیگر مرگ
به سراغ شما نخواهد آمد. حوا رفت پیش آدم علیه السلام و داستان گریه او را بیان کرد
و هر دو از آن درخت خوردند و از بهشت بیرون شدند.
نیز نقل شده که : حضرت یحیى بن زکریا (س ) روزى به ابلیس برخورد نمود، در
حالى که آن ملعون گریه مى کرد. یحیى علت گریه او را پرسید؟ گفت : اى پیامبر خدا!
هر چه در خانه خدا مى روم و او را مى خوانم ، جوابم را نمى دهد و عنایت در حقم نمى
فرماید. یحیى از روى دل سوزى عرض کرد: خدایا! چه مى شد اگر درب عنایت خویش را
به روى این مرد باز مى کردى و او را مشمول رحمت خود مى فرمودى ؟!
خطاب رسید: اى یحیى ! شیطان به دروغ گریه مى کند، گریه او براى فریب دادن
بندگانم است . اگر مى خواهى دروغ او بر تو هویدا شود به او بگو: خدا تو را مى
بخشد، در صورتى که بروى کنار قبر آدم علیه السلام و بر خاک او سجده کنى !
یحیى جریان را براى شیطان بازگو کرد و از خواست تا بر سر آدم علیه السلام رود و
سجده کند! گفت اى یحیى ! آن وقت که آدم علیه السلام بر مسند عزت و قدرت تکیه زده
بود او را سجده نکردم ، چگونه حال که مرده و زیرخاک رفته است بروم و خاکش را سجده
کنم ؟ هرگز چنین کارى نخواهم کرد.
خطاب از جانب خدا رسید:اى یحیى ! حال دانستى که گریه آن ملعون نیرنگ بوده و
مقصودش منحرف کردن مردم است ؟!
چند نفر از شاگردان و پیروان شیطان هم از او پیروى نمودند و به دروغ گریه کردند.
یکى پسران یعقوب که شبانه پیش پدر آمدند، در حالى که گریه دروغین مى کردند و
گفتند:اى پدر! یوسف را گرگ خورد و پیراهن خون آلود او را به پدر نشان
دادند.
هم چنین در شام ، به امر معاویه به بهانه پیراهن عثمان که خون آلود بود عده اى گریه
هاى دروغین کردند و مردم را علیه حضرت على علیه السلام شوراندند. و نیز ماءمون
عباسى که در شهادت امام رضا علیه السلام در خراسان به دروغ گریه
کرد.
شیطان از بعضى کارها خوش حال مى شود و از بعضى کارهاى دیگر ناراحت . از بعضى
کارها آن قدر ناراحت مى شود که جز گریه کار دیگرى از دست او ساخته نیست . آن ملعون
در چند جا گریه مى کند. از جمله :
1. وقتى مؤمنى ، مؤمن دیگر را ملاقات نماید و بر او سلام کند.
این جا ابلیس از ناراحتى گریه مى کند و مى گوید: واى بر من ، این دو نفر از هم جدا
نمى گردند، مگر این که خداوند هر دو را مى آمرزد و
داخل بهشت مى نماید و زحمات من در گمراهى آنان از بین مى رود. در تاریخ آمده :
اول کسى که سلام کرد و شیطان را به گریه انداخت ، حضرت آدم علیه السلام بود.
وقتى خدا روح در او دمید به ملائکه سلام کرد و آنها هم جواب او را دادند. خداوند به او
خطاب نمود که : این سنتى شد در میان فرزندان تو تا روز قیامت . شیطان از این کار
گریه کرد.
2. وقتى کسى براى رضاى خدا ازدواج کند.
و با عیال
حلال و شرعى خود، هم بستر شود و سپس غسل کند. شیطان از ناراحتى گریه مى کند و مى
گوید: واى بر من ، این بنده براى رضاى خدا و بقاى
نسل خود و براى فراوانى (لا اله الا الله ) گویان ، با
عیال خود نزدیکى کرد و بعد از آن غسل نمود و خود را پاک و پاکیزه کرد، دستور خدا را
اطاعت نمود و خدا هم آنها را آمرزید و از گناهان آنان درگذشت .
(اول کسى که غسل کرد و شیطان را به گریه انداخت ، حضرت آدم علیه السلام بود.)
وقتى او به زمین آمد با همسر خود، هم بستر شد و
غسل نمود.
3. وقتى کسى عطسه کند
و بعد از آن بگوید: (الحمد لله رب العالمین ) شیطان از ناراحتى گریه مى
کند. و نیز اول کسى که عطسه کرد و بعد از آن (الحمد لله ) گفت ، آدم
ابوالبشر علیه السلام بود.
4. زید شحام مى گوید، از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: وقتى انسان در
برابر خداى خود سجده کند و آن را طول دهد. شیطان از ناراحتى فریادش بلند مى شود و
به کنارى مى رود، شروع به گریه مى کند و مى گوید: واى بر من ، این بنده خدا
چگونه او را اطاعت مى کند و در مقابل او به خاک مى افتد، در حالى که من او را معصیت نمودم
و به آدم سجده نکردم .