در سال پنجاه و هفت همراه با تحرک اجتماعى جدیدى که مذهب در حوادث انقلاب پیدا کرد و
بعد از آن نیز همگام با تحولاتى که در طول هشت
سال دفاع مقدس به وقوع مى پیوست ، بخش عظیمى از ظرفیت هاى اجتماعى و انقلابى
این مراسم با حفظ هویت دینى آن به فعلیت رسید.
قوت و قدرت اجتماعى بیش از پیش مراسم عاشورا در طى این سالیان ، مصونیت آن را از
آسیب هاى مختلفى که براى آن تصویر مى شود تضمین نمى کند:
پرداختن سخنرانان به مسائل اجتماعى و انقلابى و کم توجهى در حراست و حفاظت از حوادث
تاریخى واقعه ، صورت دینى مراسم را به مرثیه خوانى هاى مداحان ، و حرکت هاى
دسته جات دینى محدود خواهد کرد.
مراسمى با این ویژگى از حضور محدثین و عالمان دینى تهى خواهد ماند. در این صورت ذکر حوادث واقعه عاشورا و حقایق مستور در آن که عنصر مقوم مراسم است مورد غفلت قرار خواهد گرفت ، و گریه و بکاء از مدار ذکر، بر محور احساسات و عواطفى که هم افق با ادراک و مسائل روزمره زندگى شرکت کنندگان است ، تنزل پیدا خواهد کرد. و بدین ترتیب زمینه براى رشد و توسعه تحمیل صور ذهنى دست اندرکاران مراسم بر حقیقت دینى آن فراهم مى آید.
ادامه مطلب ...با پدید آمدن روشن فکرى دینى ، فضاى مناسبى براى ظهور نوع نوینى از آسیب و
انحراف به وجود مى آید. منورالفکرى و روشن فکرى تا زمانى که قصد توجیه دینى
خود را نداشته باشد با تمسخر و تحقیر از کنار سنت هاى دینى مى گذرد و در صورتى
که قدرت سیاسى لازم را داشته باشد، به مقابله و رویارویى فیزیکى با آن بر مى
خیزد. ولیکن روشن فکرى هنگامى که به دین نزدیک مى شود و به ارائه تفسیر روشن
فکرانه از دین مى پردازد، ابعاد معنوى و فرا مفهومى دین که با انجام
عمل و رفتار خالصانه دینى در معرض ادراک و آگاهى قرار مى گیرند، مورد انکار واقع
مى شود و یا آن که با سکوت نادیده انگاشته مى شود.
تفسیر روشن فکرانه دین مى کوشد تا احکام و سنن دینى را در چارچوب ادراک مفهومى
روشن نماید و حقایقى را که هویتى فرا مفهومى داشته باشند،
تحمل نمى کند. حادثه تاریخى عاشورا و به
دنبال آن مراسم آن نیز باید در این نگاه چهره اى دنیوى و
قابل فهم براى ذهنیت روشن فکران پیدا کند.
جریان هاى روشن فکرانه دینى متعددى در عرض یکدیگر در
سال هاى چهل و پنجاه شکل مى گیرند و هر یک از آنها ناگزیر به تناسب زمینه هاى
فکرى خاصى که دارند به تفسیر واقعه عاشورا مى پردازند.
این تفاسیر، ناظر به حادثه تاریخى عاشورا است ولیکن به
دلیل این که ظاهرى ضد دینى ندارد به سهولت و بدون آن که مانعى جدى براى آن
وجود داشته باشد، بلکه با حمایت غیرمستقیمى که از آموزش هاى کلاسیک جامعه مى گیرد،
به درون محافل و مراسم دینى راه پیدا مى کند و بدین ترتیب در یک فرصت زمانى نه
چندان طولانى ، اعتقاد و باورى که سنت و مراسم دینى بر آن اتکا مى کند و حتى صورت
اساطیرى مراسم از حضور آن بهره مى برد، دگرگون مى نماید و این همان آسیب و
انحرافى است که با قطع رابطه حادثه عاشورا با ابعاد آسمانى و الهى آن به مراتب
خطرناک تر از آفت ها و آسیب هاى پیشین است .
تحلیل دنیوى و مادى از تاریخ ، بعد از رنسانس در غرب
شکل گرفت . تفسیر دنیوى تاریخ که با حذف نظر از حقیقت و باطن و یا انکار ابعاد
آسمانى آن همراه است ، هرگاه حادثه تاریخى کربلا را نیز در بر گیرد، به انکار
اسرار روحانى و رموز مقدس این واقعه منجر شده و ابعاد آسمانى آن را به خیالات و
اوهامى ملحق کرد که بر واقعیت سیال و طبیعى آن سایه مى افکند. ترویج این تفسیر به
نابودى و زوال مراسمى مى انجامد که در بازگشت سالانه عاشورا به قصد تکریم و
تقدیس آن و بلکه به انگیزه اتصال و وصول به حقیقت و باطن آن انجام مى شود. این
تفسیر نه تنها با سیرت و صورت مراسم عاشورا سازگارى ندارد بلکه قالب تحریف
شده آسیب دیده آن را نیز که با خیالات و توهمات اسطوره اى قرین شده است ،
تحمل نمى کند.
نگاه دنیوى به تاریخ به موازات گسترش نفوذ غرب به کشورهاى اسلامى راه یافت و
به مرور به صورت واقعیتى اجتماعى بخشى از جوامع اسلامى را که در معرض آموزه
هاى کلاسیک غرب قرار گرفتند تحت پوشش قرار داد.
حضور تاریخ شناسى و تاریخ نگارى غربى در ایران با حوادث دوران مشروطه آغاز
مى شود. در حوادث مشروطه در نهایت با حمایت سیاسى غرب ، نیروهاى منورالفکرى که
متاءثر از آموزه هاى غربى بودند، بر اریکه قدرت نشستند. دوران رضاخان اوج حاکمیت
منورالفکرانى است که شیفتگى نسبت به مظاهر مادى و دنیوى غرب ، فکر و ذکر آنان را
تسخیر کرده بود و رفتارى مقلدانه را براى آنان پدید آورده بود. در ذهنیت این نیروها
مراسم عاشورا که نشان از فرهنگ و باور دینى مردم داشت و بلکه ظرف ظهور و بروز
عشق و علاقه دینى آنها و در هر سال هنگام بارورى و تجدید حیات دینى جامعه بود، عنصر
خطرناکى بود که براى وصول به فرهنگ و تمدن جدیدى که غرب به آنهامى نمود،
باید قربانى مى شد.
مقام معظم رهبرى رهنمودهاى لازم را فرموده اند. در خصوص فرمایش مقام معظم رهبرى ،
جایى براى سخن گفتن کسى باقى نمى ماند. باید فرمایشات ایشان را تعبدا پذیرفت .
ما هم عضوى از اعضاى هستیم این جامعه هستیم و باید این مسئله را به عنوان یک فریضه
عبادى واجب بپذیریم . وقتى این مسئله (قمه زنى ) در سطح جامعه صورت مى گیرد، دیگر
عزادارى و سوگوارى نیست و بهانه به دست دشمن دادن است .
چون دشمن ، همیشه عینک بدبینى نسبت به نظام و مقدسات و جلسات مذهبى ما دارد و نوعا به دنبال بهره بردارى سوء هستند و نقاط ضعف را عَلم مى کنند. مقام معظم رهبرى با رهنمودهاى شان این بهانه و حربه را از دست دشمن گرفتند. باید بگویم که بهترین الگو براى عزادارى همان طورى که حضرت امام مى فرمودند، عزادارى به شکل سنتى است و براى خود امام برگزارى عزادارى سنتى ، اهمیت ویژه اى داشت .
هنگامى که حضرت امام در نجف اشرف بودند، هر روز به زیارت حضرت امیر، مى رفتند دعاى جامعه کبیره مى خواندند. پناه بردن به ادعیه موجب مى شود که هیچ گاه از اهل بیت دور نباشیم.
چهره جدى انحراف و آسیب وقتى ظاهر مى شود که صورت معنوى مراسم مورد غفلت
قرار گرفته و انکار شود و خطرناک تر وقتى است که نشانه ها و ابعاد آسمانى و الهى
حادثه به عوامل و عناصرى طبیعى و مادى تاءویل شود.
این گونه از آسیب ، هنگامى به مراسم راه پیدا مى کند که نگاه تاریخى به حادثه
عاشورا، نگاهى صرفاً طبیعى و زمینى باشد.
اولین کسى که در میان تاریخ نگاران و تحلیل گران مسلمان از این زاویه به
تحلیل واقعه عاشورا پرداخت ابن خلدون است . تا
قبل از ابن خلدون تاریخ نگارانى بودند که روایت تاریخى شیعه از حادثه عاشورا را
به نقد مى کشیدند ولیکن نقدهاى آنها به نقل تاریخى شیعه محدود مى شد و شیعه نیز در
مصاف با آنان به تدقیق در متون تاریخى شیعه و سنى اکتفا مى کرد.
محمد بن عبدالله معافرى، محدث و قاضى اشبیلى زیسته در قرن پنجم و ششم
هجرى قمرى در کتاب العواصم من القواصم تفسیر شیعه از قیام امام حسین
علیه السّلام و حادثه عاشورا را مورد نقد قرار مى دهد ولى او در نقد خود بر ادعاهایى
تاریخى مانند شرافت یزید (لعنة الله علیه ) و نظایر آن تاءکید مى کند.
پاسخ به نقدهایى از این قبیل همان گونه که بیان شد با رجوع به متون تاریخى داده
مى شود ولیکن ابن خلدون در نقد خود چهره قدسى و حادثه و صورت الهى آن را که منشاء
پیدایش مراسم دینى عاشورا مى باشد مورد سؤ
ال قرار مى دهد.
سیرت و صورت آداب و سنن دینى که ظاهر و باطن آنها را
تشکیل مى دهد تا هنگامى که در نزد خواص از اهل دیانت باقى است ، با همه پاکى و خلوص
و مصونیتى که دارد فاقد هویت اجتماعى است و هنگامى که در میان مردم و در متن جامعه
به صورت واقعیت هاى اجتماعى در سطحى گسترده حضور پیدا مى کند، مصونیت خود را از
دست داده و در معرض برخى از آسیب ها و انحرافات اجتماعى قرار مى گیرد. زیرا همه
کسانى که در سطح عمومى به آداب دینى عمل مى کنند به حقیقت و باطن و حتى به
ویژگى ها و خصوصیات ظاهرى آداب و سنن وقوف
کامل ندارند، و بلکه بسیارى از آنها مراتب آغازین سلوک را مى گذرانند و تا
مراحل بعد نیز به سِرّ آنچه که عمل مى کنند واقف نیستند. غفلت از حقیقت مراسم دینى ،
اخلاص مناسب را مشوب نموده و مقاصد دیگرى را که در افق ادراک و دریافت عاملین به
مراسم است در پیش روى مى نهد.
محبت داشتن نسبت به اهل بیت علیهم السّلام تولّى به اولیاء الهى و نفرت و تبّرى نسبت
به دشمنان و غاصبین حقوق الهى آنان ، که با ذکر و زارى بر مصیبت ها و مظلومیت هاى آنان
بارور مى شود و به عنوان گوهر و جوهر مراسم عاشورا است . در حالى که بسیارى از
شرکت کنندگان در مراسم با غفلت از این مقصد، خواسته ها و نیازهایى را که از متن
زندگى روزمرّه آنها برخاسته و به مشکلات دنیوى آنها باز مى گردد و یا حتى کمالاتى
را که مربوط به مراتب دانى بعد از مرگ است به عنوان غایت و مقصد مراسم در نظر مى
گیرند. این گونه از مواجهه ، سیرت واقعه را
نازل نموده و خلوص لازم را از بین مى برد، و مانع از
وصول فرد شرکت کننده به نتایج حقیقى عاشورا مى گردد.
دور ماندن از حقیقت عاشورا، مجال انحراف در ظاهر آن را نیز پدید مى آورد زیرا کسانى که
به انگیزه نیازهاى دانى خود به واقعه روى مى آورند آمادگى لازم را نیز براى
تنزّل آن به سطح آرزوها و آمال خود فراهم مى آورند. و بدین ترتیب میدان براى
بازنگرى خیال پردازانى که این سطح معرفت را تاءمین مى کنند مهیا مى گردد .
اولین تنزیل ها، حقیقت الهى عاشورا در قالب مرثیه هایى در مى آورد که به صورت زبان حال بیان مى شوند، و این زبان حال ها لسان
قال تفسیر و یا تاءویلى است که مرثیه خوان در افق ادراک خود از سطح واقعه مى نماید.
نکته دومى که نباید از نظر دور بماند این است که عنصر اساسى در مراسم عاشورا به
عنوان یک سنت مقدس دینى ، ذکر و ماتم است و دیگر امور از فروعات و یا صور
مربوط به آن مى باشند.
ذکر ویژگى مشترک مراسم عاشورا با دیگر سنت هاى دینى است . زیرا سنن دینى
مانند نماز، روزه و زکات ، هریک مسیرى هستند که انسان را از طبیعت به حقیقت راه مى برند
و این مسیر، فاصله زمانى و مکانى نیست ، فاصله اى است که انسان تا دیدار و ملاقات
الهى باید طى نماید و فاصله آدمى تا حقایق الهى ، فاصله اى است که
غافل نسبت به حقایقى که به او نزدیک تر از خود او هستند، دارد و این فاصله جز با
گذر از غفلت و تحصیل تنبه و آگاهى به حقیقت ، طى نمى شود.
کسى که به عملى دینى دست مى یازد از طریق آن
عمل مى کوشد، حقیقت و باطن آن را مشهود کند، چه اینکه هر سنت دینى ، با شهودى آغاز مى
شود که با نزول فرشتگان و یا با صعود بنده اى صالح رخ مى دهد.
عاشورا نیز ذکر و یاد واقعه لقاء و دیدار عاشقانه خدا است که از طریق مقابله و
ستیز با همه عوامل شیطانى و جانبازى و شهادت صالح ترین بندگان خدا به
شکوهمندترین وجه در تاریخ بشر واقع شده است .
شرکت کنندگان در این مراسم با فرستادن درود و تحیت بر سید و سالار شهیدان و اظهار
تنفر و تبرى نسبت به اولین و آخرین کسانى که در
قتل و خون حسین علیه السّلام مشارکت داشتند، به همدلى با قهرمان این واقعه مى پردازند
و با تمناى حضور در آن صحنه و آرزوى مشارکت در آن ، انتظار همکارى و همگامى با او و
یارانش را در قیامت مى نمایند.
فرو رفتن در اندوه که ویژگى مختص مراسم عاشوراست چیزى جز همدلى با مظلومین آن
واقعه جانکاه نیست و گریه و زارى نتیجه طبیعى یاد و ذکر آن است و شخصى که از این
نعمت محروم است با تباکى مى کوشد به حلقه واصلان که دیدگان آنها از خون جارى
است ، داخل شود. ورود به این حلقه با شنیدن و استماع حوادث عاشورا و تباکى نسبت به
آن آغاز مى شود و با بکاء که به تکرار ذکر و
تاءمل خالصانه در آن پدید مى آید، تداوم مى یابد و به شهود واقعه و ظهور عدالت
الهى که انتقام از قاتلین و ظهور جلالت و کرامت شهیدان است ختم مى گردد.
و البته خاتمه این مسیر، پایان دورى و غربت آدمى از خداوند و آغاز دیدار الهى است که
در قیامت واقع مى شود و قیامت صحنه اى است که نشئه طبیعت در آن
مبدل مى شود و همه فرزندان آدم از آغاز تا انجام در آن جمع مى شوند.
صلابت و استقامت در مسیر حق و مقاومت و رویارویى با ظلم امویان و مروانیان و همه قدرت
هایى که ولایت الهى را به خدعه و فریب غصب نموده و به دروغ داعیه خلافت کرده اند و
یا آن که به صراحت ، به انکار حاکمیت الهى پرداخته و به علن ، فریاد تفرعن سر داده
اند، از فروعات و نتایجى است که به طور طبیعى در زندگى و
عمل کسانى که عاشورا را به عنوان یک واقعه مقدس و الهى پاس مى دارند ظاهر مى شود.
پس ذکر عاشورا و گریه و یا تباکى بر آن ، همان گونه که از مفاد برخى روایات
بدست مى آید یک واسطه و وسیله براى اغراض و غایاتى که از
فضائل و کرامات اخلاقى و انسانى در زندگى دنیوى و یا اخروى هستند، نمى باشد.
بلکه به عنوان عنصر مقوم مراسم عاشورا، موضوعیت داشته و شهود و حضورى را در
باطن و حقیقت خود مستور و پنهان مى دارد که قیمت و ارزش آن بر هرچه در دو عالم است ،
فزونى دارد و هر کس که آن را واسطه بر دیگر امور قرار دهد به خسرانى گرفتار آمده
است که دامنه و عظمت آن تنها در روز ظهور حق که یوم حسرت و تغابن است آشکار مى شود.
دو نکته فوق یعنى سنت و واقعه دینى بودن عاشورا، اولاً، و قرار گرفتن ذکر واقعه و
اندوه بر آن در متن مراسم دینى مربوطه و فرع بودن سایر امور نسبت به آن ، ثانیاً،
مقدمه اى است که ما را در شناخت و تحلیل آسیب ها و آفت هاى این مراسم و
محافل مربوط به آن یارى مى سازد.
اولین نکته اى که در مورد عاشورا باید در نظر گرفته شود، این است که عاشورا یک
سنت دینى است و سنت دینى ریشه در یک واقعه اى دارد که در تاریخى مقدس و جغرافیایى
آسمانى و الهى شکل مى گیرد. و این همان نکته اى است که درک آن براى جامعه شناسى
غربى ممکن نیست ، زیرا این جامعه شناسى نگاه خود را به زمین و زمانى طبیعى و مادى ،
محدود کرده و با سکوتى معنادار نسبت به دیگر ابعاد هستى ، همه امورى را که در پیوند
با آن ابعاد شکل گرفته اند، در متن حوادث تکرارپذیر طبیعت ، به
تحلیل مى کشاند.
عاشورا در نگاه دینى گرچه حادثه اى زمانى است که در مکانى خاص شکل گرفته است ولیکن حقیقت آن همانند حقیقت قرآن و حقیقت همه احکام و سنت هاى دینى ، به
باطن و غیب عالم پیوند مى خورد. و بدین سان آغاز و انجام آن صبغه اى ازلى و صورتى
ابدى مى یابد.
به مفاد متون دینى ، آدم علیه السّلام بر این واقعه مى گرید، و ابراهیم
خلیل و موساى کلیم علیهماالسّلام در ماتم آن به سوگ مى نشینند وعیسى علیه السّلام
بر قاتلان این واقعه لعن و نفرین مى فرستد و بنى
اسرائیل رابه لعن آنان فرمان مى دهد و از برکات فراوان
مقتل شهیدان آن خبر مى دهد. و بالاخره على علیه السّلام نگامى که در مسیر صفین از آن
مقتل عبور مى نماید، به محل ریختن خون آن شهیدان اشاره مى کند و خطاب به خاک آن مى
گوید:
واهاً لَکَ یَا تُربَة ! لَیَحشُرَنَّ مِنکَ اَقوَامً یَدخُلُونَ الجَنّةَ بِغَیرِ حِسَاب ؛
اى خاک از تو گروه هایى محشور خواهند شد، که بدون حساب داخل در بهشت مى گردند .مطابق اخبارى که از پیامبر خاتم نقل مى شود در قیامت نیز چهره ابدى این واقعه ظاهر مى گردد و اهل محشر را به سوگ و ماتم خود مى گریاند:
عن ابى عبدالله علیه السّلام ال : قال رسول الله صلّى اللّه علیه و آله اِذَا کانَ یَومُ
القِیَامَة نُصِبَ لِفَاطِمَةُعلیهاالسّلام قُبَّةٌ مِن نُور وَ اَقبَلَ الحُسَینِ صَلَواتُ اللّه عَلَیهِ
رَاءسَهُ فِى یَدِهِ فَاِذَا رَاَتهُ شَهِقَت شَهقَةً لایَبقَى فِى الجَمعِ مَلکٌ مُقرّب وَ لا نَبىّ
مُرسَل و لا عَبدٌ مُؤ من اِلاّ بَکَى لَهَا؛
امام صادق علیه السّلام از رسول خداصلّى اللّه علیه و آله نقل مى نماید که در قیامت براى فاطمه سلام علیهاالسّلام قبه اى از نور نصب مى شود و حسین علیه السّلام در حالى که سر خود را در دست گرفته است پیش مى آید و چون فاطمه علیهاالسّلام او را مى بیند، ناله اى سر مى دهد، ملکى مقرب و نبى اى مرسل و بنده اى مؤ من در جمع باقى نمى ماند جز آن که بر آن مى گرید.
شیخ صدوق نیز در عیون اخبارالرضا از پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله
نقل مى کند:
تُحشَرُ اِبنَتِى فَاطِمَة یَومَ القِیامةِ و مَعها ثِیابٌ مَصبوغة بِالدّمِ وَ فَتَعلق بِقَائِمِه
مِن قَوائِمِ العَرشِ فَتَقولُ: یَا عَدلِ احکُم بَینِى و بَین قَاتلِ وَلَدِى ،
قَال رَسُول اللّه صلّى اللّه علیه و آله فَیَحکُمُ اللّهُ تَعالَىِلاِبنَتِى وَ رَبِّ الکَعَبة وَ اِنَّ
اللّه عزو جل یَغضِبُ بِغَضَبِ فَاطِمَة وَ یَرضَى لِرِضَاهَا؛
فرزند من فاطمه در روز قیامت محشور مى شود و با او جامه خون رنگ است پس آن را به ستونى از ستون هاى عرش آویزان مى کند و مى گوید: اى عدل بین من و قاتل فرزندم حکم نما. رسول خداصلّى اللّه علیه و آله فرمود: پس خداى تعالى براى دخترم حکم مى کند و سوگند به خداى کعبه که خداوند عزوجل براى غضب فاطمه غضب مى نماید و به رضاى او راضى مى گردد.
احادیثى از این قبیل در متون روایى فراوان است و اگر برخى از آنها مرسل بوده و یا سند روائى آن صحیح و یا مورد وثوق نباشد، بعضى دیگر، از سند موثق و قابل اعتماد برخورد دارند و از روایات موثق این مقدار که عاشورا باطنى الهى و حقیقى فائق بر زمان و مصون از گذر ایام دارد اجمالاً و به تواتر معنوى دریافت مى شود.
فساد و جنایات روزافزون ، باعث بروز اعتراضات گسترده علیه امپراطورى روم گردید
و نهضتهایى توسط برده هاو هم چنین از درون متصرفات آغاز گردید.
قبایل اروپاى شمالى که رومیان آنان را (بربر مى نامیدند، در اثر رفتار
دولت هاى رومى و جنایات ، ظلمها و فشارهاى آنها و نیز
بدلیل تنگناهاى اقتصادى و معیشتى در آن مناطق ، دست به تعرض مى زدند و به طور
پیوسته از شمال و شمال شرق اروپا به مناطق تحت تصرف روم حمله مى کردند و خواب
راحت را از چشم دولت مرکزى گرفته بودند.
روم از یک سو گرفتار فساد و تباهى روزافزون اخلاقى در میان شهروندان (زنان و
مردان ) و سیاستمداران خود شده بود که زندگى خصوصى و ارکان خانواده را به
نابودى کشانده بود و از سوى دیگر ، بدلیل ظلمها و فشارهاى وحشتناکى که بر
قبایل و ملتهاى غیر رومى وارد کرده بود، به همان بلایى گرفتار آمد که خود بر
دیگران تحمیل کرده بود.
آنچه که به تضعیف امپراطورى روم کمک نمود و روند فروپاشى روم را تسریع کرد،
حملات پى در پى این قبائل و قبایل و گروههاى مهاجر آسیاى شمالى بود.
گروه بزرگى از این قبایل ، هونها بودند که در صحراهاى
شمال آسیا و نزدیک چین زندگى مى کردند. آنها به
دلیل ناتوانى در حمله به چین و غارت شهرهاى آن ، به سمت غرب مهاجرت کردند. در
قرن پنجم میلادى این قبایل توسط مردى قدرتمند به نام آتیلا متحد شده و
به متصرفات روم حمله ور شدند و شهرهاى زیادى را به نابودى کشاندند و حتى شهر
رم را براى مدتى محاصره کردند، اما نتوانستند آن را فتح کنند.
در سال 455 میلادى اندالها به رهبرى مردى به نام گایسیریک شهر رم
که خود را عروس جهان مى دانست ، فتح کردند و چنان آن را غارت نمودند که در تاریخ آن
شهر بى سابقه بود. واندالها تمام ثروت و خزاین روم را که در
طول صدها سال به دست آمده بود، به تاراج بردند، هزاران نفر را اسیر کرده و به
بردگى گرفتند. در اثر این تهاجمات و قتل عامهاى گسترده ، جمعیت روم طى یک قرن از
000/500/1 نفر به 000/300 نفر کاهش یافت . بخشهاى بزرگى از ایتالیا
از سکنه خالى شد و از عظمت شهر رم جز یک خاطره و شهرى کم جمعیت و ناتوان ،
چیزى باقى نماند و همه افتخارات آن به روم شرقى
منتقل شد.
سقوط شهر رم و فروپاشى امپراطورى روم ، هجوم بربرها و حاکمیت آنها بر اروپا،
نظام اجتماعى ، سیاسى و اقتصادى این قاره را به کلى بر هم زد. تمدن و شهرنشینى در
روم بطور کلى نابود گردید و جاى خود را به زندگى روستائى و نظام اجتماعى قبیله
اى بربرها داد و از نظر فرهنگى ، اروپا وارد دورانى شد که به آن قرون وسطى گفته
مى شود .
اسکندرپس ازفتوحات بزرگ خود درمشرق وپس از هجوم به سوى هندوستان به ایران
بازگشت و سپس شهر بابل را پایتخت خود قرار داد. لیکن پس از مدت کوتاهى که از
استقرار او مى گذشت در یک میهمانى شبانه ، تبى بر وى عارض شد و ده روز بعد در
اثر همان بیمارى و به طور مرموزى در سن 32 سالگى درگذشت و سرزمین وسیع و
گسترده او براى سردارانش باقى ماند و بین آنان تقسیم شد.
در این میان روم که در همسایگى یونان قرار داشت و آرام آرام به رقیب سرسختى
براى یونان تبدیل شده بود،از ضعف و سستى آن بهره برد ،بدانجا یورش برده و به
تدریج آن را تحت سلطه خود قرار داد و میراث خوار تمامى دست آوردها، فرهنگ ، تمدن ،
قدرت و ثروت یونان شد.
پس از اینکه یونان تحت سلطه روم درآمد،این کشور و شهررم که پایتخت آن بود،
مرکزتمدن اروپا شد. اماتمدن رومى قبل از هر چیز، وجهه نظامى و سیاسى داشت و فاقد
مبانى فکرى ، فلسفى و فرهنگى مستقل بود و بهمین
دلیل ، عصر روم ، عصر افول فرهنگ و اندیشه و
عدول از فلسفه و مبانى فرهنگ یونانى بود.
ناتوانى رومیها در تداوم راه یونانیها باعث شد که مرکزیت علم و فلسفه ، در آن دوران ،
از اروپا به مصر (اسکندریه ) منتقل شود. ناگفته نماند، حرکتى که پس از عصر
افلاطون و ارسطو در جایگزینى مکاتب اخلاقى مانند اپیکورى و رواقى با فلسفه طبیعى و ما بعدالطبیعه و حتى فلسفه سیاسى شروع شده بود، در
عصر رومى و بخصوص در اسکندریه ، شدّت بیشترى یافت . شاید یکى از
دلایل آن ، علاقه رومیها به اصولى مانند جدایى اخلاق از سیاست (که از
اصول مسلم اپیکورى است ) مى باشد.