قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه
قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه

غمگسارى یاران

www.ghafase.blogsky.com خاطرات مقام معظم رهبرینمونه اى از سروده ى مقام معظم رهبرى
ز آه سینه سوزان ترانه مى سازم
چو نى ز مایه ى جان این فسانه مى سازم
به غمگسارى یاران چون شمع مى سوزم
براى دمادم بهانه مى سازم
پر نسیم به خوناب مى شویم
پیامى از دل خونین روانه مى سازم
نمى کنم دل از این عرصه شقایق فام
کنار لاله رخان آشیانه مى سازم
در آستان به خون خفتگان وادى عشق
برون ز عالم اسباب خانه مى سازم
چو شمع بر سر هر کشته مى گذارم جهان
ز یک شراره هزاران زبانه مى سازم
ز پاره هاى دل و جان شلمچه رنگین است
سخن چو بلبل از آن عاشقانه مى سازم
سر و تن و دل و جان را به خاک مى فکنم
براى تیر تو چندین نشانه مى سازم
کشم به لجه شوریدگى بساط امین
کنون که رخت سفر چون کرانه مى سازم

ذوق شعرى و نقد آن در جوانى

www.ghafase.blogsky.com خاطرات مقام معظم رهبریمقام معظم رهبرى در گفت و شنود با گروهى از نوجوانان و جوانان درباره ى شعر و نقدشان در دوران جوانى مى فرماید:
من در دوره جوانى شعر گفتن را شروع کردم و گاه شعر مى گفتم ؛ منتهى به دلایلى تا سال هاى متمادى شعرم را در انجمن ادبى که آن وقت در مشهد تشکیل مى شد و من هم شرکت مى کردم نمى خواندم . حالا عیبى ندارد آن دلیلى را که گفتم به آن دلیل نمى خواندم ، بگویم .
علت ، این بود که چون سابقه زیادى با شعر داشتم ، شعر را مى شناختم ؛
یعنى خوب و بد شعر را مى شناختم . در آن انجمن ، وقتى که شعرى خوانده مى شد و اشخاص نامدارى هم در آن انجمن بودند که بعضى از آن ها امروز هم هستند، بعضى هم فوت شده اند نقدى که من نسبت به شعر انجام مى دادم ، نقدى بود که غالبا مورد تاءیید و تصدیق حضار از جمله خود آن شاعر قرار مى گرفت .
وقتى که شعر خودم را نگاه مى کردم ، با دید یک نقاد مى دیدم که این شعر،من را راضى نمى کند؛ لذا نمى خواستم آن شعر را بخوانم .
یعنى اگر شعرى بود که از شعر آن روز بهتر بود، حتما مى خواندم ، لیکن مى نشستم ، فکر مى کردم ، شعر مى گفتم ، مى نوشتم و پاکنویس ‍ مى کردم ؛
اما در آن انجمن نمى خواندم . چرا؟ چون سطح آن انجمن به خاطر همین نقدهایى که مى شد از جمله خود من زیاد نقد مى کردم بالاتر از این شعر بود. شاید شعرهایى خوانده مى شد که از سطح آن شعر بالاتر نبود؛ اما مورد نقد قرار مى گرفت .
به هر حال ، مى توانم این طور بگویم که آن شعر، من را به عنوان یک فاقد، راضى نمى کرد. اتفاق افتاده بود که در غیر از آن انجمن انجمن هاى دیگرى در بعضى از شهرهاى دیگر، یک شهر از شهرهاى معروف شعر خیز ایران که حالا نمى خواهم اسم بیاورم شرکت کرده بودم ، و آن جا دیدم سطح آن انجمن ، سطح نقد انجمن ما را در مشهد ندارد؛ از من شعر خواستند، لذا من خواندم همان سال هاى قدیم . (7)
یک بیت شعر از مقام معظم رهبرى :
دلم قرار نمى گیرد از فغان بى تو
سپندوار ز کف داده ام عنان بى تو
این دوره نوجوانى براى مطالعه و یاد گرفتن ، دوره خیلى خوبى است ؛ واقعا یک دوره طلایى است و با هیچ دوران دیگرى قابل مقایسه نیست .
من خیلى کتاب نگاه مى کردم ؛ منزل ما هم کتاب زیاد بود. پدرم کتابخانه خوبى داشت و خیلى از کتاب ها هم براى من مورد استفاده بود. البته خود ماها هم کتاب داشتیم ، کرایه هم مى کردیم . نزدیک منزل ما کتابفروشى کوچکى بود که کتاب ، کرایه مى داد. من رمان و این ها که مى خواندم ، معمولا از آن جا کرایه مى کردم .
الان یادم افتاد که کتابخانه آستان قدس هم مراجعه مى کردم ؛ آستان قدس ‍ هم در مشهد کتابخانه خیلى خوبى دارد. در دوره اوایل طلبگى در همان سنین پانزده شانزده سالگى به آن جا مراجعه مى کردم .
گاه روزها آن جا مى رفتم نزدیک آستان قدس است و مشغول مطالعه مى شدم ؛ صداى اذان با بلندگو پخش مى شد، به قدرى غرق مطالعه بودم که صداى اذان را نمى شنیدم !خیلى نزدیک بود و صدا خیلى شدید داخل قرائت خانه مى آمد و ظهر مى گذشت ، بعد از مدتى مى فهمیدم که ظهر شده است !با کتاب انس داشتم .

البته الان هم که در سنین نزدیک شصت سالگى هستم و همان طور که گفتید بعضى از شماها جاى فرزند من هستید و بعضى مثل نوه من مى مانید، الان هم از خیلى از نوجوان ها بیشتر مطالعه مى کنم ؛ این را هم بدانید.

گردآور: قفسه
منبع: گلهای باغ خاطره

غرق مطالعه بودم اذان را نشنیدم !

www.ghafase.blogsky.com خاطرات مقام معظم رهبریرهبر محبوب درباره مطالعه کتاب هاى درسى و غیر درسى در دوران جوانى مى فرماید:
من در دوران جوانى زیاد مطالعه مى کردم ؛ غیر از کتاب هاى درسى خودمان که مطالعه مى کردم و مى خواندم ، هم کتاب تاریخ مى خواندم ، هم کتاب ادبیات ، هم کتاب شعر، هم کتاب قصه و رمان مى خواندم . به کتاب قصه خیلى علاقه داشتم و خیلى از رمانهاى معروف را در دوره نوجوانى خواندم . شعر هم مى خواندم . من با بسیارى از دیوان هاى شعر، در دوره نوجوانى و جوانى آشنا شدم . به کتاب تاریخ علاقه داشتم ، و چون درس ‍ عربى مى خواندم و با زبان عربى آشنا شده بودم ، به حدیث هم علاقه داشتم . الان احادیثى یادم است که آنها را در دوره نوجوانى خواندم و یادداشت کردم ؛ دفتر کوچکى داشتم که یادداشت مى کردم . احادیثى را که دیروز، یا همین هفته نگاه کرده باشم ، یادم نمى ماند، مگر این که یادآوریى وجود داشته باشد؛ اما آن هایى را که در آن دوره خواندم ، کاملا یادم است .
شماها هم واقعا باید قدر بدانید؛ هر چه امروز مطالعه مى کنید، برایتان مى ماند و هرگز از ذهنتان زدوده نمى شود.
گردآور: قفسه
منبع: گلهای باغ خاطره

کتاب هاى مورد علاقه در دبستان

www.ghafase.blogsky.com خاطرات مقام معظم رهبریرهبر عزیز در مورد کتاب هاى مورد علاقه اش در دوران دبستان مى فرماید:
دوران هاى کلاس اول و دوم و سوم را که اصلا یادم نیست ، الان هیچ نمى توانم قضاوتى بکنم که به چه درس هایى علاقه داشتم ؛ لیکن در اواخر دوره تابستان یعنى کلاس پنجم و ششم به ریاضى و جغرافیا علاقه داشتم ، خیلى به تاریخ علاقه داشتم ، به هندسه هم بخصوص علاقه داشتم . البته در درس هاى دینى هم خیلى خوب بودم ؛ قرآن را با صداى بلند مى خواندم قرآن خوان مدرسه بودم یک کتاب دینى را آن وقت به ما درس مى دادند به نام تعلیمات دینى براى آن وقت ها کتاب خیلى خوبى
بود؛ من تکه هایى از آن کتاب را فصل ، فصل بود حفظ مى کردم .
گردآور: قفسه
منبع: گلهای باغ خاطره

عمامه در دوران دبستان

www.ghafase.blogsky.com خاطرات مقام معظم رهبریدر مورد عمامه گذارى در دوران دبستان مى فرماید: من فراموش نمى کنم ... از کلاس دوم ، سوم ، دبستان ، سر ما عمامه گذاشتند... از آن بچگى ، از جمله چیزهایى که به عنوان یک عقده ، تا سال ها در ما مانده بود، این بود که بچه ها ما را مسخره مى کردند، عمامه را مسخره مى کردند. بزرگ هم که شده بودیم ، تا حدودى خیال مى کردیم که حالا مسخره ها تمام شد؛ ولى بعد دیدیم که نه ، اول مسخره کردن است . با این که شهر ما، مشهد بود،... ببینید چه قدر وحشیگرى مى خواهد که یک آدم معمولى را که در کوچه و بازار رد مى شود مسخره کنند. هیچ کس علیه هیچ کس دیگر، این کار را نمى کند؛ اما نسبت به روحانیون ، خیلى ها این حق را براى خودشان قایل بودند!چون تبلیغات شده بود.
گردآور: قفسه
منبع: گلهای باغ خاطره

یک نکته جالب از دوران دبستان

www.ghafase.blogsky.com خاطرات مقام معظم رهبریرهبر عزیز انقلاب در مورد معمم شدن خود، در دوران نوجوانى فرمودند:
چیزى که حتما مى دانم جالب است ، این است که من همان وقت ، معمم بودم ؛ یعنى در بین سنین ده و سیزده سالگى که ایشان سؤ ال کردند من عمامه سرم بود و قبا تنم بود. قبل از آن هم همین طور، از اوایلى که به مدرسه رفتم با قبا رفتم منتهى تابستان ها با سر برهنه مى رفتم ، زمستان که مى شد، مادرم عمامه به سرم مى پیچید.
مادرم خودش دختر روحانى بود و برادران روحانى هم داشت ، عمامه پیچیدن را خوب بلد بود؛ سر ماها عمامه مى پیچید و به مدرسه مى رفتیم .
البته اسباب زحمت بود که جلوى بچه ها، یکى با قباى بلند و لباس جور دیگر باشد. طبعا مقدارى حالت انگشت نمائى و این ها بود؛ اما ما با بازى و رفاقت و شیطنت و این طور چیزها جبران مى کردیم ، نمى گذاشتیم که در این زمینه خیلى سخت بگذرد.
گردآور: قفسه
منبع: گلهای باغ خاطره

اولین روز دبستان

www.ghafase.blogsky.com خاطرات مقام معظم رهبریمقام معظم رهبرى در مورد روز اولى که به دبستان رفتند، فرمودند:
روز اولى که ما را به دبستان بردند، روز خوبى بود؛ روز شلوغى بود: بچه ها بازى مى کردند، ما هم بازى مى کردیم . اتاق ما کلاس بسیار بزرگى بود باز به چشم آن وقت کودکى من وعده بچه هاى کلاس اول ، زیاد بود. حالا که فکر مى کنم ، شاید سى نفر، چهل نفر، بچه هاى کلاس اول بودیم ؛ و روز پرشور و پرشوقى بود و خاطره بدى از آن روز ندارم .
البته چشم من ضعیف بود، هیچ کس هم نمى دانست ، خودم هم نمى دانستم ؛ فقط مى فهمیدم که چیزهایى را درست نمى بینم . بعدها چندین سال گذشت و من خودم فهمیدم که چشم هایم ضعیف است ؛ پدر و مادرم فهمیدند و برایم عینک تهیه کردند. آن وقت ، وقتى که من عینکى شدم ، گمان مى کنم حدود سیزده سالم بود؛ لیکن در این دوره اول مدرسه و این ها این نقص کار بود. قیافه معلم را از دور نمى دیدم ، تخته سیاه را که روى آن مى نوشتند، اصلا نمى دیدم ؛ و این مشکلات زیادى را در کار تحصیل من به وجود مى آورد. حالا خوشبختانه بچه ها در کودکى ، فورا شناسایى مى شوند و اگر چشم هاشان ضعیف است ، برایشان عینک مى گیرند و رسیدگى مى کنند. آن وقت اصلا این چیزها در مدرسه یى معمول نبود.
البته این مدرسه ما یک مدرسه به اصطلاح غیر دولتى بود، به علاوه مدرسه دینى بود که معلمین و مدیرانش از افراد بسیار متدین انتخاب شده بودند، و با برنامه اندکى دینى تر از معمول مدارس آن روز، اداره مى شد؛ چون آن مدرسه اصلا برنامه دینى درستى نداشت و کسى توجه و اعتنایى به آن نمى کرد.
گردآور: قفسه
منبع: گلهای باغ خاطره

یک خاطره از مکتب خانه

www.ghafase.blogsky.com خاطرات مقام معظم رهبریرهبر عزیز درباره ى مکتب رفتن خود از آقاى ملا مکتبى خاطره اى مى فرماید:
من کوچکترین فرد آن مکتب بودم شاید آن وقت ، حدود پنج سالم بود و چون هم خیلى کوچک بودم ، هم سید و پسر عالم بودم ، این آقاى ملا مکتبى صبح ها من را کنار دست خویش مى نشاند و پول کمى ، مثلا اسکناس پنج قرانى آن وقت ها اسکناس پنج ریالى بود، اسکناس یک تومانى و دو تومانى بود، شما ندیده اید یا دو تومانى از جیب خود بیرون مى آورد، به من مى داد و مى گفت : تو این ها را به قرآن بمال که برکت پیدا کند!بیچاره دلش را خوش مى کرد به این که به این ترتیب مثلا پولش برکت پیدا کند؛ چون درآمدى نداشتند.
گردآور: قفسه
منبع: گلهای باغ خاطره

ورود به مکتب خانه

www.ghafase.blogsky.com خاطرات مقام معظم رهبری
مقام معظم رهبرى درباره چگونگى ورودشان به مکتب خانه در سال 1323 مى فرماید:
اولین مرکز درسى که من رفتم ، مدرسه نبود، مکتب بود در سنین قبل از مدرسه شاید چهار سال ، یا پنج سالم بود که من و برادر بزرگ تر از من را که از من ، سه سال و نیم بزرگ تر بودند با هم در مکتب دخترانه گذاشتند، یعنى مکتبى که معلمش زن بود و بیشتر دختر بودند، چند نفر پسر هم بودند. البته من خیلى کوچک بودم .
تجربه یى که از آن وقت مى توانم به یاد بیاورم ، این است که بچه را در آن سنین چهار، پنج سالگى ، اصلا نباید به مدرسه و مکتب و این ها گذاشت ؛ براى اینکه هیچ فایده یى ندارد. من به نظرم مى رسد که از آن دوره مکتب قبل از مدرسه ، هیچ استفاده علمى و درسى نکردم . گذاشته بودند که ما قرآن یاد بگیریم طبعا چون در مکتب ها معمولا قرآن درس مى دادند. آن وقت در مدرسه ها قرآن معمول نبود، درس نمى دادند.
بد نیست بدانید که من متولد 1318 هستم . این دورانى که مى گویم سال هاى 1323 1324، آن سال هاست اوایل مکتب رفتن ما بنابراین یک دوره آن است ؛ که اولین روز مکتب اول را یادم نیست . پس از مدتى یکى دو ماه که در آن مکتب بودیم ، ما را از آن مکتب برداشتند و در مکتبى گذاشتند که مردانه بود؛ یعنى معلمش مرد مسنى بود.
شاید شما در این داستان هاى قدیمى ، ملا مکتبى خواهنده باشید؛ درست همان ملا مکتبى تصویر شده در داستان ها و قصه هاى قدیمى ما، پیش او درس مى خواندیم . روز اولى که ما را به آن مدرسه بردند، من یادم است که از نظر من روز بسیار تیره ، تاریک ، بد و ناخوشایند بود!پدرم ، من و برادر بزرگم را با هم وارد اتاق بزرگى کرد که به نظر من آن وقت خیلى بود. البته شاید آن موقع به قدر نصف این اتاق بود؛ اما به چشم کودکى آن روز من ، جاى خیلى بزرگى مى آمد. و چون پنجره هایش شیشه نداشت و از این کاغذهاى مومى داشت ، تاریک و بد بود.
مدتى هم آن جا بودیم.
گردآور: قفسه
منبع: گلهای باغ خاطره

پیشتاز موسیقی حرام کیست؟

پیشتاز موسیقی حرام کیست؟ www.ghafase.blogsky.comبحث موسیقی از جمله مباحثی است که با وجود این که دارای قدمت زیادی است ولی در عین حال، جزو مباحث روز بوده و از جمله مسائلی است که مخصوصاً جوانان زیادی را به خود مشغول داشته و بالتّبع سؤالات زیادی پیرامون آن مطرح شده و می‌شود.
غنا چیست؟
همان گونه که بیان شد اگر چه این بحث دارای سابقه طولانی است و از دیر باز مطرح بوده است ولی امروزه نیز جزو مباحث روز، مطرح است و عموم مردم، خصوصاً جوانان با آن در ارتباط اند و گویا جزء لاینفک زندگی ما شده است. از طرفی نیز این هنر به ابزار و وسیله‌ای برای انتقال فرهنگ و حتّی تغییر فرهنگ جوامع، مبدّل گشته است و این گونه مسائل بر ضرورت تحقیق بیشتر راجع به این هنر و کارایی آن و اثرات آن می‌افزاید.
فرق موسیقی و غنا چیست؟
بعد از آشنایی کلّی با تعریف موسیقی و همچنین انواع موسیقی، بدنیست به جواب سؤالی که در ذهن افراد زیادی هست بپردازیم و آن این که چه تفاوتی میان موسیقی و غنا وجود دارد؟ و مرز این دو کدام است؟ برای پاسخ به این پرسش‌ها از نظرات علما و مراجع بهره می‌گیریم ؛

حضرت آیت الله خامنه‌ای (حفظه الله) : غنا یعنی ترجیع صدا به نحوی که مناسب با مجالس لهو باشد که از گناهان بوده و بر خواننده و شنونده حرام است. ولی موسیقی نواختن آلات آن است که اگر به نحو معمول در مجالس لهو و گناه باشد هم بر نوازنده و هم بر شنونده حرام است؛ و اگر به آن نحو نباشد فی‌نفسه جایز است و اشکال ندارد .(1)

موسیقی حرام ، غالباً آثار ناپسندی دارد و باعث بیگانگی از خدا و تحریک شهوت و آلودگی به مفاسد دیگر می‌شود ولی حکم، تابع این امور نیست و اگر به فرض، در موردی موسیقی حرام ، هیچ تأثیری در روح و روان انسان برجای نگذارد باز گوش دادن به آن جایز نیست

ادامه مطلب ...