قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه
قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه

اگر برنج نباشد، نمى خوریم

www.ghafase.blogsky.com خاطرات مقام معظم رهبریمادر یک شهید، که از بستگان رهبر عزیز نیز هستند، تعریف مى کرد:
یک روز میهمان ایشان بودیم . ظهر بود و ما در کنار سفره منتظر حاج آقا نشسته بودیم . وقتى ایشان آمدند نگاه به غذا کردند و گفتند: مثل این که نوع برنج با برنج روزهاى دیگر فرق کرده است ؟ خانم گفتند: حاج آقا! روز عید است و میهمان هم داریم . برنج کوپنى هم تمام شده است . مجبور شدیم ، برنج آزاد بخریم ! حاج آقا ناراحت شدند و فرمودند:

بنا نبود، تغییرى در زندگى ما بدهید. ما که با میهمان این حرف ها را نداریم . اگر برنج نباشد، برنج نمى خوریم.

گردآور: قفسه
منبع: گلهای باغ خاطره

فرش یا گلیم

www.ghafase.blogsky.com خاطرات مقام معظم رهبرییکى از شاگردان مقام معظم رهبرى ، تعریف مى کرد:
رهبر عزیز، چند سال قبل از پیروزى انقلاب ، در خانه خود جلسه تشکیل مى دادند و ما در آن جلسه شرکت مى کردیم . خانه ایشان فرش مناسبى نداشت . یک روز به این فکر افتادیم که فرشى برایشان تهیه کنیم .
بنابراین به بازار رفتیم . دو قالى خریدیم و بدون این که به ایشان بگوییم ، قالى ها را در خانه ایشان فرش کردیم . ایشان در آن ساعت در خانه نبودند.
وقتى آمدند، از دیدن قالى ها خیلى ناراحت شدند و گفتند:
خوب بود اول از من راهنمایى مى خواستید و بعد این قالى ها را مى خریدید. زندگى ما را این چیزها سازگار نیست . اگر مى خواستید فرشى بخرید گلیم مى خریدید. بنابراین ما مجبور شدیم قالى ها را بفروشیم و براى خانه ایشان گلیم بخریم .
گردآور: قفسه
منبع: گلهای باغ خاطره

دیدى چه کردند این بچه ها؟

www.ghafase.blogsky.com خاطرات مقام معظم رهبریرهبر عزیز انقلاب درباره کمک بچه ها به جنگ از احساس امام مى گوید:
یک بار من خدمت ایشان امام راحل (رض ) رفتم ، روزى بود که در نماز جمعه بچه ها قلک هایشان را آورده بودند، قلک ها را شکستند، پول ها را ریختند، یک کوه پولى درست شد، و امام که آن روزها در بیمارستان بودند این را در تلویزیون دیده بودند وقتى من در همان اطاق بیمارستان رفتم خدمت شان صحبت از مردم شد و اخلاص مردم ، ایشان گفتند: دیدى چه کردند این بچه ها؟ چشم هایش پر از اشک شد و شروع کرد گریه کردن .
گردآور: قفسه
منبع: گلهای باغ خاطره

ساعت 20 : 10 شب

www.ghafase.blogsky.com خاطرات مقام معظم رهبریرهبر عزیز از وقایع روز تلخ شنبه مى گوید:
در همان روز تلخ شنبه ، ظهر جمعى از برادران بازنگرى قانون اساسى را من دعوت کردم و به آنها گفتم حال امام خوب نیست قبل از آن حادثه ناراحتى شدید عصر آن روز که براى ایشان پیش بیاید نشانه هایى دیده بودیم که دل ما مى لرزید مى خواستم به آنها بگویم کار بازنگرى را یک قدرى تسریع کنیم ، چون از ما خواسته بودند کار بازنگرى در قانون اساسى را هر چه زودتر به انجام برسانیم و مژده اش را روى تخت بیمارستان به ایشان بدهیم و دل ایشان را شاد کنیم ، شاید در روحیه ایشان اثر کند، این ها را مى خواستم به آن برادرها بگویم ، لکن از تصور آن چیزى که ممکن بود پیش بیاید قلبم لرزید، صدایم شکست و نتوانستم حرفم را تمام کنم . تا دو سه ساعت از آن این ودیعه الهى و این گوهر ارزنده را از دست دادیم ، اما چه باید کرد؟
همه پیغمبران و اولیاء رفتند، چاره اى هم نیست حالا که مقدر بود. که ما زنده بمانیم باید طاقت برخورد با این حادثه بسیار تلخ را هم در خودمان ایجاد مى کردیم و باید ایجاد کنیم ، خداوند به پیغمبرش 6 فرمود: انک میت و انهم میتون مفرى از این گونه حوادث تلخ نیست . اما میراث او که جمهورى اسلامى است ، با ارزش هایى که او در این جمهورى بوجود آورد، یا بهتر بگوییم ، با ارزش هایى که او جمهورى اسلامى را با آن ارزشها ساخت در دست ما هست . من همان صبح آن شبى که آن بزرگوار به جوار رحمت الهى پیوسته بودند شب ساعت 20/10 دقیقه بود که روح ایشان عروج کرد ما تا حدود ساعت 12 آنجا بودیم بعد من آمدم . سحر در یک حالت التهاب و حیرت گفتم درباره امام تفاءل با قرآن بزنم . این آیه شریفه سوره کهف آمد و اتفاقا از اول آیه هم بود:
بسم الله الرحمن الرحیم
و اما من آمن و عمل صالحافله جزاء الحسنى و سنقول له من امرنا یسرا دیدم واقعا مصداق کامل این آیه همین بزرگوار است ، ایمان و عمل صالح و جزاء حسنى و این بهترین پاداش است .
گردآور: قفسه
منبع: گلهای باغ خاطره

سخت ترین ساعات عمرمان

www.ghafase.blogsky.com خاطرات مقام معظم رهبریرهبر عزیز درباره سخت ترین ساعات عمرش مى فرماید:
در آن ساعات بسیار حساسى که ما واقعا باید بگویم سخت ترین ساعت عمرمان و را گذراندیم در آن شب عجیب و صبح آن روز، که چه ساعاتى و چه لحظاتى بر ما گذشت ؟ که خدا مى داند.
در آن شب شنبه و صبح (14 خرداد) بر ما چه گذشت ؟
که برادرها از روى مسؤ لیت و احساس وظیفه با فشردگى تمام فکر مى کردند و تلاش مى کردند که چگونه قضایا را جمع و جور کنیم . از بنده به عنوان عضو شوراى رهبرى مکرر اسم مى آوردند که من البته در ذهن خودم آن را رد مى کردم ، اگر چه به نحو یک اجتماع برایم مطرح مى شد که حالا شاید واقعا این مسؤ لیت را به من متوجه کنند به عنوان یک نفر از سه نفر یا پنج نفر عضو شوراى رهبرى و من همان روز به خدا پناه بردم .
همان روز شنبه قبل از تشکیل مجلس خبرگان من به خداى متعال عرض ‍ کردم : با تضرع ، با توجه ، با التماس که پروردگار چون ممکن است به عنوان عضوى از مجموعه به من توجه بشود براى این مسؤ لیت ، من خواهش ‍ مى کنم که اگر این اندکى براى دین من و آخرت من ممکن است زیان داشته باشد، تو که مدبر امور و مقدر امور هستى ترتیب کار را به گونه اى کن که پیش نیاید. و واقعا از ته دل مى خواستم که نشود.
لکن مجلس خبرگان ، یعنى برادرانى آنجا بودند ملاحظه کردند، حضرت آیت الله مشکینى فرمودند: بحثهایى پیش آمد و حرفهایى زده شد تا بالاخره به این انتخاب منتهى شد. من تلاش کردم که نشود، در خود مجلس ‍ من کوشش کردم ، تلاش کردم ، استدلال کردم ، بحث کردم که این کار انجام نگیرد ولى گرفت و این مرحله گذشت .
گردآور: قفسه
منبع: گلهای باغ خاطره

پس از نخستین پیروزى

www.ghafase.blogsky.com خاطرات مقام معظم رهبریرهبر عزیز درباره اولین مقاله ى که پس از پیروزى انقلاب اسلامى از صداى انقلاب اسلامى پخش شد، مى فرماید:
از کارهاى خوبى که در دفتر تبلیغات امام صورت گرفت ، نشریه اى به نام امام بود که به یادگار اقامت امام در تهران ، چند شماره منتشر گردید.
آیه الله خامنه اى چند مقاله در این نشریه یادگارى نوشتند و جالب است که روز 22 بهمن که رادیو به دست مردم افتاد، مقاله اى که ایشان تحت عنوان پس از نخستین پیروزى نوشته بودند. اولین مقاله اى بود که در رادیو خوانده شد.
گردآور: قفسه
منبع: گلهای باغ خاطره

سجده در خیابان

www.ghafase.blogsky.com خاطرات مقام معظم رهبریرهبر عزیز درباره پخش صداى انقلاب اسلامى در 22 بهمن مى فرماید:
من در راه بازگشت از از کارخانه جنرال موتورز بودم که ناگهان رادیو گفت : این جا صداى انقلاب اسلامى ایران است و من حادثه برایم خیلى عجیب بود. اگر چه بعد از آمدن امام ، معلوم بود که حادثه برایم خیلى عجیب بود. اگر چه بعد از آمدن امام ، معلوم بود که حادثه اتفاق
افتاد، اما این که از رادیو و فرستنده رسمى کشور این صدا به گوش من برسد، این اصلا یک چیزى باور نکردنى بود و خنده دار این جاست که به شما بگویم ، شاید تا چند هفته ، دائما این فکر و این شک براى من پیش ‍ آمده بود که نکند من خواب باشم ، و لذا فکر مى کردم اگر خوابم از خواب بیدار شوم ؛ اما معلوم شد نخیر بیدارى است .
گردآور: قفسه
منبع: گلهای باغ خاطره

شب هاى هیجان انگیز

www.ghafase.blogsky.com خاطرات مقام معظم رهبریمقام معظم رهبرى نسبت به حساسیت روزهاى اوج انقلاب بعد از ورود امام به وطن عزیز مى فرماید: نسبت به مقر حضرت امام (رض ) در مدرسه علوى و مدرسه رفاه که اجتماع ما بود و دولت موقت نیز روز پانزدهم بهمن در همان مدرسه رفاه کارهاى خودش را شروع کرده بود، احتمال حملات بیشترى وجود داشت . مى گفتند ممکن است بیایند آن جا را بمباران کنند یا چتر باز پیاده کنند و یک کارهایى انجام بدهند. مثلا فرض کنید دست به یک کارهاى خطرناکى از قبیل آتش سوزى بزنند و به هر حال احتمال چنین چیزهایى وجود داشت .
لذا شب ها را مصرا از ما مى خواستند برویم در جاهاى مختلفى و یک جا نباشیم ، براى این که اگر حادثه اى پیش آمد کرد، همه با هم از بین نروند و چند نفرى باقى بمانند. البته ما خودمان ترجیح مى دادیم برویم مدرسه علوى و محل اقامت امام همان جا باشیم لکن خبر آوردند امام گفتند: این جا جمع نشوید و متفرق بشوند که بعدا شب ها را در منازل مختلف مى خوابیدیم و در شب را من با مرحوم شهید بهشتى و شهید باهنر همان نزدیکى ها منزل حاج محسن لبانى بودم ، چون خانه هایى را انتخاب مى کردیم که نزدیک مدرسه رفاه باشد و من آن شب ها را فراموش ‍ نمى کنم که فکر و مطالعه مى کردیم ببینیم براى فردا چگونه برنامه ریزى کنیم . و دائما صداى انفجار گلوله و حتى گلوله هاى منورى را که تصور مى کردیم به طرف بیت امام (رض ) پرتاب مى شود، مشاهده مى کردیم که خیلى شب هاى هیجان انگیزى بود.
گردآور: قفسه
منبع: گلهای باغ خاطره

مسخره گرفتن ساواک

www.ghafase.blogsky.com خاطرات مقام معظم رهبریمقام معظم رهبرى در سال 1342 از طرف امام ماءموریت یافت سه پیام را به مشهد ببرد. سه پیامى که با محرم سرنوشت سازى که پانزده خرداد در آن اتفاق افتاد، ارتباط داشت . پیام اول ، براى علماء خطباء، منبریها و سران هیاءتهاى مذهبى ، راجع به حمله به اسرائیل و مساءله فیضیه . پیام دوم و سوم ، براى مرحوم آیت الله العظمى میلانى (رض ) و یکى از علماى مشهد راجع به شروع مبارزه علنى از هفتم محرم . سهم مقام معظم رهبرى شهرستان بیرجند بود. روز هفتم محرم با وجود اینکه وقت خیلى ضیق بود روضه فیضیه را خواند و این منبر در شهر خیلى صدا مى کند و صبح روز نهم روز تاسوعا ایشان منبر داغى مى روند و اوضاع به گونه اى مى شود که عوامل رژیم به شدت نگران مى شوند. با اینکه در روزهاى تاسوعا و عاشورا معمولا روحانیون را دستگیر نمى کردند؛ ولى از شدت وحشت ایشان را دستگیر مى کنند.
دو روز در بیرجند نگه مى دارند و سپس به مشهد برده و تحویل ساواک مشهد مى دهند. ابتداء ایشان را به ساواک و از آنجا به زندان مخروبه در دژبان مى برند که حتى از وسایل اولیه زندان هم محروم باشد تهدید هم مى کنند که ریش ایشان را خشک خواهند تراشید، ولى بعد تصمیمشان عوض مى شود و با ماشین اصلاح ، محاسن ایشان را مى تراشند. رهبر عزیز در این باره مى گویند: پس از این کار هنگامى که داشتم مى رفتم صورتم را بشویم ، ستوانى متکبر و خودخواه شروع به تمسخر کرد و با خنده بلند مى گفت : دیدى ریشت را تراشیدم با آرامش ‍ گفتم : بد هم نشد خیلى وقت بود چانه ام را ندیده بودم و معلوم است که این به مسخره گرفتن ساواک و فشارهاى آن ، چقدر رژیم را در هم مى شکند و تحقیرش مى کند.
گردآور: قفسه
منبع: گلهای باغ خاطره

چاى درست کردن

www.ghafase.blogsky.com خاطرات مقام معظم رهبریزمانى که قرار بود امام تشریف بیاوردند براى اینکه آمادگى لازم داشته باشم مى گویند: وقتى ایشان (امام راحل ) وارد مى شوند، مسؤ ولیتهایى پیش ‍ خواهد آمد. گفتیم بنشینیم براى این موضوع ، یک سازماندهى بکنیم . ساعتى را در عصر یک روز معین کردیم و رفتیم در اطاقى نشستیم .
صحبت از تقسیم مسؤ ولیتها شد و در آن جا گفتم که مسؤ ولیت من این باشد که چاى بدهم ! همه تعجب کردند. یعنى چه ؟ چاى ؟ گفتم : بله ، من چاى درست کردن را خوب بلدم .
با گفتن این پیشنهاد، جلسه حالى پیدا کرد... این روحیه من بوده است .
البته آن حرفى که در آنجا زدم ، مى دانستم که کسى من را براى چاى ریختن معین نخواهد کرد و نمى گذارد که من در آن جا بنشینم و چاى بریزم ؛ اما واقعا اگر کار به این جا مى رسید که بگویند درست کردن چاى به عهده شماست ، مى رفتم عبایم را کنار مى گذاشتم و آستینهایم را بالا مى زدم و چاى درست مى کردم . این پیشنهاد، نه تنها براى این بود که چیزى گفته باشم ؛ واقعا براى این کار آماده بودم .
گردآور: قفسه
منبع: گلهای باغ خاطره