شخصى شترش را گم کرد. سوگند خورد اگر آن را بیابد به یک درهم بفروشد.
هنگامى که شترش را یافت هر چه کرد نتوانست خود را راضى کند که شتر را به یک درهم بفروشد. پس حیله اى بکار برد.
گربه اى را گرفت ، و به گردن شتر آویخت و به بازار برد.
گفت : شتر یک درهم ، گربه پانصد درهم ، هر دو را با هم مى فروشم .
شخصى شنید. جلو آمد و گفت : اگر گردنبند نداشت ، شتر چه ارزان بود؟
در حدیث قدسى ، پیامبر از طریق الهامات و القائات غیبى ، معانى و مفاهیم را دریافت مى کند و خود پیامبر قالب و الفاظ متناسب براى افاده آن معانى را اختیار مى نماید.
پس در حدیث قدسى معنى از خدا، و لفظ از پیامبر است ، ولى در قرآن مجید هر دو، هم الفاظ و هم معانى ، از طریق وحى بر پیامبر نازل مى شود، وپیامبر حتى در الفاظ هیچ تصرفى نکند.
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله : یا على ، بدترین مردم کسى است که آخرتش را به دنیایش بفروشد. بدتر از او کسى است که آخرتش را به دنیاى دیگران بفروشد.
یا على ، در روز رستاخیز همه گویند: اى کاش ، در دنیا جز روزى خویش فراهم نمى کردیم .
امیر المؤ منین به مردى که از وى موعظه خواسته بود، فرمود:
از آنان مباش که بدون عمل صالح ، امید آخرت دارند و با آرزوهاى دور و دراز امید توبه در دل مى پرورانند.
از آنان مباش که در باره دنیا سخن زاهدانه مى گویند و در آن مشتاقانه مى کوشند. هر چه از دنیا به آنان عطا شود، سیر نگردند و اگر منع شوند، قانع نباشند.
از آنان مباش که نهى کنند، ولى نهى نپذیرند، فرمان دهند، اما فرمان نبرند.
از آنان مباش که نیکوکاران را دوست دارند، اما عمل نیک ایشان را انجام نمى دهند. و از بدکاران ناراحتند، ولى خود یکى از آنان هستند.
از آنان مباش که به خاطر کثرت گناهان از مرگ کراهت دارند.
از آنان مباش که هنگام بیمارى و گرفتارى از اعمال بد خود پشیمان مى شوند، ولى هنگام بهبودى و راحتى بى پروا به لهو و گناه روى مى آورند.
از آنان مباش که در راحتى مغرور و در گرفتارى ماءیوس هستند.
از آنان مباش که هنگام درد و مصیبت دست به دعا برمى دارند و هنگام آسایش و فراغت از خداوند رو مى گردانند.
از آنان مباش که اگر ثروتمند شوند گرد نکشى و فتنه بپا کنند، و اگر فقیر گردند ماءیوس و خوار شوند.
از آنان مباش که اگر کارى کنند، در آن کوتاهى ورزند، و اگر چیزى خواهند، در آن اصرار نمایند.
از آنان مباش که حوادث گذشته را براى عبرت دیگران باز گو مى کنند و خود عبرت نمى گیرند.
از آنان مباش که غنیمت را غرامت و غرامت را غنیمت دانند.
از آنان مباش که از مرگ مى ترسند، ولى به چاره جوئى بر نمى خیزند.
از آنان مباش که سهم خود تمام گیرند، ولى سهم دیگران ندهند.
از آنان مباش که همواره به سود خود و زیان دیگران حکم کنند و هیچگاه به سود دیگران و زیان خویش حکمى ندهند
پنج چیز را قبل از پنج چیز غنیمت شمار:
1 - جوانى را قبل از پیرى .
2 - سلامتى را پیش از مریضى .
3 - بى نیازى را قبل از نیازمندى .
4 - راحتى را پیش از گرفتارى .
5 - زندگانى را قبل از مرگ .
شخصى هر روز گاوش را مى دوشید، مقدارى آب به شیر اضافه مى کرد و آن را براى فروش به شهر مى آورد، و براى مشتریان سوگند یاد مى کرد که شیرش یکدست است .
روزى همکارانش گفتند: چرا دروغ مى گوئى ؟ ما که مى دانیم چه مقدار آب به شیرت اضافه مى کنى .
شیر فروش : من هرگز دروغ نگفته و نمى گویم ، زیرا همیشه شیر را با یک دست دوشیده ام . سرانجام روزى سیلى عظیم آمد و گاو و گوسفندان او را برد. فغان و ناله اش به آسمان رفت
ظریفى گفت : آن آبها که به شیرها افزودى ، به صورت سیل جارى شد.
گویند در مجلس یکى از سلاطین طبقى خرما نهاده بودند.
مجنون شیرین کلام وارد شد و گفت : اى امیر این چیست ؟
امیر دانه اى به سویش افکند، گوارا بود.
گفت : اِذا اَرسَلنا اِلَیهِم اِثنَینِ.
امیر دانه دیگر به او داد.
مجنون گفت : فَعَززنا بِثالِثٍ/font>
امیر دانه سومى را به او داد.
گفت : فَخُذ اَربَعَةً مِنَ الطَّیرِ
امیر چهارمى را هم به او داد.
گفت : وَ یَقُولُونَ خَمسَةٌ وَ سادِسُهُم کَلبُهُم
امیر پنجمى را به او عطا نمود.
گفت : خَلَقنا السَّمواتِ وَ الاَرضَ وَ مابَینَهُما فى سِتَّةِ اَیامٍ
امیر ششمین دانه خرما را به وى مرحمت کرد.
گفت : الَّذى خَلَقَ سَبعَ سَمواتٍ طِباقًا و دانه هفتم را گرفت .
گفت : وَ اَنزَلَ لَکُم مِنَ الاَنعامِ ثَمانِیَةَ اَزواجٍ و دانه هشتمى را اخذ نمود.
گفت : وَ کانَ فى المَدینَةِ تِسعَةُ رَهطٍ و دانه نهمى را دریافت کرد.
گفت : تِلکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ و دهمین دانه را از آن خود ساخت .
گفت : اِنى رَاَیتُ اَحَدَ عَشَرَ کَوکَباً و یازدهمین دانه را تصاحب کرد.
گفت : اِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللهِ اِثنى عَشَرَ شَهرا و دوازدهمین را هم گرفت .
گفت : اِن یَکُن مِنکُم عِشرُونَ صابِرُونَ سلطان عدد را به بیست رساند.
گفت : یَغلِبُوا مِاءَتَینِ امیر فرمان داد، همه طبق را در اختیار او بگذارند.
گفت : اگر چنین نمى کردى ، برایت مى خواندم : فَاَرسَلنا اِلى مِاءَةِ اَلفٍ اَو یَزیدُونَ
امام سجاد علیه السلام مشغول نماز بود که خانه آتش گرفت .
مردم فریاد زدند: اى پسر رسول خدا، آتش ، آتش .
ولى امام سر از سجده بر نداشت تا آتش خاموش شد.
از او پرسیدند: چه چیز شما را از این آتش غافل ساخت ؟
فرمود: آتش آخرت .
امیر مؤ منان : مصاحبت با کسى که شش خصلت دارد بى فائده است .
1 - اگر سخن گوید، دروغ باشد.
2 - اگر سخن بگوئى ، دروغ پندارد.
3 - اگر او را امین بدانى ، خیانت کند.
4 - اگر تو را امین قرار دهد، به تو تهمت زند.
5 - اگر به او چیزى ببخشى ، کفران ورزد.
6 - اگر به تو چیزى ببخشد، بر تو منت نهد.
حکیم گفت : سه چیز را چاره اى نیست :
1 فقر تنبل .
2 کینه حسود.
3 مرض پیر.
سه چیز بدون سه چیز دیگر تباه گردد:
1 دین بدون دانش .
2 قدرت بدون خدمت .
3 مال بدون انفاق .