امیرالمؤ منین : من توریة ،انجیل ، زبور و قرآن را خواندم و از هر یک جمله اى را انتخاب نمودم .
توریة : هر کس سکوت اختیار نماید، نجات مى یابد: مَن صَمَتَ نَجى
انجیل : کسى که قانع باشد، زود سیر مى گردد. مَن قَنَعَ شَبَعَ
زبور: کسى که لذات و خواسته هاى نفسانى را ترک گوید، از آفات و بلایا در امان مى ماند. مَن تَرَکَ الشَّهَواتِ سَلُمَ مِنَ الآفاتِ.
قرآن : کسى که بر خدا توکل کند، خداوند او را کفایت نماید.
وَ مَن یَتَوَکَّل عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسبُهُ
شخصى را به اتهام مستى و شرب خمر نزد حاکم آوردند تا بر او حد جارى کند.
حاکم : چرا شراب خوردى ؟ مگر نمى دانى شرب خمر حرام است ؟
متهم : مگر قرآن نخوانده اى که مى فرماید: سُبحانَکَ هذا بُهتانٌ عَظیمٌ اشاره به اینکه من شراب نخورده ام و به من تهمت مى زنند.
حاکم : بسیار خوب ، من تحقیق و تفحص مى کنم ، ببینم تهمت است یا واقعیت دارد.
متهم : مگر آیه لاتَجَسَّسُوا را نخوانده اى که مى فرماید در باره امور شخصى مردم تجسس نکنید.
حاکم : تو براى محاکمه آمده اى یا براى مجادله ؟ سوره قل یا ایها الکافرون را بخوان تا بدانم مستى یا هوشیار ؟
متهم : اگر در هوشیارى من شک دارید، در هوشیارى شما هیچ تردیدى نیست . پس اول شما سوره حمد را بخوانید، تا من هم سوره کافرون را برایتان بخوانم .
حاکم : بسیار خوب ، اول من مى خوانم : الحمدلله رب العالمین .
متهم : کافى است . شما در همین آغاز سوره با وجود هوشیارى دو اشتباه کردید! یکى آنکه اعوذبالله نگفتى و حال آنکه خداوند مى فرماید: فَاِذا قَرَاءتَ القُرآنَ فَاستَعِذ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ و دیگر آنکه بسم الله را که جزء سوره است انداختى .
حاکم خطاب به افرادى که متهم را دستگیر کرده و نزد او آورده بودند، گفت : من گمان کردم شما مستى را نزد من آورده اید. نمى دانستم بزرگترین قراء بلخ را آورده اید. او را به حال خود رها کنید تا هر کجا مى خواهد برود.
متهم : رفتن از حضور حاکم بدون دریافت جایزه عیب بزرگى است .
حاکم : گویا یک چیزى هم بدهکار شدیم . پس دستور داد خلعتى به او بدهند.
ابن هرثمه بر منصور دوانقى وارد شد و زبان به توصیف و مدح او گشود.
منصور پرسید: چه حاجتى دارى ؟
گفت : حاجت من اینست که به حاکم مدینه بنویسى ،هر وقت مرا در حال
مستى ببیند، حد بر من جارى نکند.
منصور گفت : این ممکن نیست . چون احکام خدا نباید تعطیل شود، ولى راه دیگرى به نظر مى رسد.آنگاه به منشى خود دستور داد به حاکم مدینه بنویسد: هر گاه ابن هرثمه را مست نزد تو آوردند، هشتاد تازیانه به او، و صد تازیانه به آورنده او بزن ! از آن پس مردم از بیم تازیانه ،ابن هرثمه را در حال مستى به عمال حکومت معرفى نمى کردند و تحویل نمى دادند .
امیرمؤ منان امام على علیه السلام به کسى که در محضرش استغفار کرد، فرمود: آیا مى دانى معنى استغفار چیست ؟ استغفار را مرتبه اى بس بلند است و بر شش معنى واقع مى گردد.
1 - پشیمانى از اعمال زشت گذشته .
2 - تصمیم جدى بر ترک گناه .
3 - اگر گناه مربوط به حق الناس است حق را به صاحب حق برگردانى و او را از خود راضى سازى .
4 - اگر گناه مربوط به حق الله است و واجب از تو فوت شده ، و قضا نمائى .
5 - گوشتى که از حرام بربدن روئیده ، با اندوه فراوان و مداومت بر عبادت وریاضت چنان آب کنى که پوست به استخوان بچسبد.
6 - جسمت که شیرینى و لذت گناه را چشیده ، تلخى و سختى طاعت را به او بچشانى . در این صورت مى توان گفت : استغفرالله ربى و اتوب الیه
ترک خیر کثیر براى شر قلیل ، شر کثیر است . و شر قلیل براى خیر کثیر نیز خیر کثیر است . چنانکه گاهى انگشت مار گزیده را باید برید تا باقى اعضاء سالم ماند.
چنانچه ظرف نشکسته را از بشکسته ، به صدایش باز شناسند، حال آدمى را نیز از گفتارش مى توان شناخت .
دو چیز مانع ظلم است : یکى ترس از معاد، دیگرى ترس از شمشیر مظلومان .
آسانترین کار آغاز دشمنى است ، و سختترین کار پایان آن .
رندى دید زنى آتش حمل مى کند، گفت : حامل سوزنده تر از محمول است .
الهى آنچه تو کشتى ، آب ده ، و آنچه عبدالله کشت ، بر آب ده .
الهى ما معصیت مى کردیم و دوست تو محمد مصطفى (ص ) اندوهگین مى شد ودشمنت ابلیس شاد. فرداى قیامت اگر مرا عقوبت کنى باز دوست اندوهگین ودشمنت شاد شود .الهى دو شادى به دشمن مده و دو اندوه بر دل دوست منه .
الهى اگر کاسنى تلخ است از بوستان است ، و اگر عبدالله مجرم است از دوستان است .
الهى چون توانستم ، ندانستم ، و چون دانستم ، نتوانستم .
الهى اگر چه طاعت بسیار ندارم ، اما جز تو کسى را ندارم ، اى دیر خشم زود آشتى .
الهى همچون بید به خود مى لرزم که مباد آخر به جوى نیرزم .
الهى اگر دوستى نکردم دشمنى هم نکردم ، اگر چه بر گناه مصرم اما بر یگانگى تو مقرم .
الهى دست گیر که دستاویز نداریم ، و بپذیر که پاى گریز نداریم .
الهى هر که را عقل دادى چه ندادى ، و هر که عقل ندادى چه دادى ؟
الهى مگو چه آورده اى که رسوا شوم ، و مپرس چه کرده اى که رو سیاه شوم .
الهى اگر مجرمم مسلمانم ، و اگر گناهکارم پشیمانم .
الهى چون حاضرى تو را چه جویم و چون ناظرى تو را چه گویم .
الهى آنرا که خواهى آب در جوى او روان است و آن را که نخواهى چه درمان است ؟
الهى گل بهشت در چشم عارفان خار است ، و جوینده تو را با بهشت چه کار است ؟
الهى اگر تن مجرم است ، دل مطیع است ، و اگر بنده بد کار است ، کرم تو شفیع است .
الهى روزگارى تو را مى جستم و خود را مى یافتم ، اکنون خود را مى جویم و تو را مى یابم .
الهى چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر، و چون در خود نگرم ازجمله خاکسارانم و خاک بر سر.
الهى از هر دو جهان مهر تو گزیدم و جامه پلاس پوشیدم و پرده عافیت دریدم .
الهى عمر خود برباد کردم و بر تن خود بیداد کردم و شیطان لعین را شاد کردم .
الهى اگر چه بهشت چشم و چراغ است ، ولى بى دیدار تو درد و داغ است .
الهى اگر نفسى به تو پردازم ، به حور و قصور کى نازم .
الهى جمال ترا است ، باقى همه زشتند، و زاهدان مزدور بهشتند.
الهى همه از تو ترسند و عبدالله از خود، زیرا که از تو همه نیک آید و از وى همه بد.
الهى خواندى ، تاءخیر کردم ، فرمودى ، تقصیر کردم ، هیهات ، هیهات ، آنچه کردم بى تدبیر کردم .
الهى تو همه و ما هیچ ، تو هوشیارى و ماگیچ ، سخن همین است ، بر ما مپیچ .
الهى آنچه در دست من است ندانم روزى کیست ، و آنچه روزى من است ندانم در دست کیست .
الهى پاکان را استغفار باید کرد، ناپاکان را چه کار باید کرد؟
الهى اگر تو مرا به جرم من بگیرى ، من ترا به کرم تو بگیرم ، زیرا کرم تو از جرم من بیش است .
الهى همه ترسند که فردا چه خواهد شد، ولى عبدالله مى ترسد که دى چه رفته است .
الهى اگر کار به گفتار است بر سر همه تاجم ، و اگر به کردار است بر پشه و مور محتاجم .
الهى هرکه ترا شناخت ، هر چه غیر تو بود بینداخت
شیخ طبرسى در ذیل آیه شریفه : کَمَثَلِ الشِّیطانِ اِذ قالَ لِلاِْنْسانِ اُکْفُرْ فَلَما کَفَرَ قالَ اِنى بَرى ءٌ مِنکَ اِنى اَخافُ اللهَ رَبَّ العالَمینَ از ابن عباس روایت مى کند:
در بنى اسرائیل عابدى به نام برصیصا بود. چهل سال عبادت خدا کرد تا به مقامى رسید که مستجاب الدعوة شد. دعایش به اندازه اى مؤ ثر بود که بیماران و دیوانگان را مى آوردند تا به برکت دعاى او مداوا شوند.
روزى زن مجنونى را برادرانش براى معالجه نزد برصیصا آوردند. دید خیلى زیبا است . شیطان او را وسوسه کرد. دست تجاوز به سوى او دراز نمود. برصیصا از بیم رسوائى و ریختن آبروى چندین ساله اش او را کشت و در مکانى به خاک سپرد.
شیطان سراغ برادران آن زن مجنون رفت و آنان را از ماجرا مطلع نمود.
برادران به قاضى شهر شکایت کردند. قاضى برصیصا را احضار نمود و از او در این باره پرسید.
برصیصا اقرار کرد. قاضى حکم به اعدام او داد.
هنگامى که برصیصا بالاى دار بود، شیطان برایش تمثل یافت و به او گفت : من راز ترا فاش کردم و تو را به این مهلکه انداختم . اگر از من اطاعت کنى ، ترا نجات مى بخشم .
برصیصا گفت : چه کنم ؟
گفت : برایم یک سجده کن .
گفت : چگونه ترا سجده کنم در حالى که من بر این حالت بالاى دار هستم .
شیطان گفت : از توبه اشاره هم اکتفا مى کنم .
پس بر صیصائى که سالها خداوند یکتا را عبادت مى کرد، در آخرین لحظات عمرش براى شیطان لعین رجیم سجده کرد و به خداى خویش کافر شد.
خداوند عاقبت کار همه ما را ختم به خیر بگرداند و یک لحظه ما را به خود وا نگذارد. اِلهى لا تَکِلنى اِلى نَفسى طَرفَةَ عَینٍ اَبَدا
سگى دنبال آهوئى مى دوید.
آهو به سگ گفت : تو هیچگاه به من نخواهى رسید.
سگ پرسید: چرا؟
گفت : زیرا من براى خودم مى دوم ، وتو براى دیگرى مى دوى .
امام صادق علیه السلام فرمود: حلم سه خصلت است :
الف اگر کسى به تو گفت : اگر یکى بگوئى ده تا مى شنوى ، به او بگو: اگر ده تا بگوئى یکى جواب نشنوى .
ب اگر کسى تو را دشنام دهد، بگو اگر این سخن راست است از خداوند مى خواهم مرا بیامرزد. و اگر دروغ است از او مى خواهم ترا بیامرزد.
ج اگر کسى تو را تهدید به بدى کرد، تو او را به خیر خواهى و دعاگوئى نوید ده .
گویند: شخصى یهودى ، مسلمانى را دید که در روز ماه مبارک رمضان بره اى بریان کرده و مى خورد. او نیز کنار وى نشست و از آن بخورد.
مسلمان گفت : اى فلان ، حیوانى که مسلمان ذبح کند، براى یهودى حلال نبود.
یهودى پاسخ داد: من بین یهودیان همچون توبین مسلمانان هستم .