قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه
قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه

روش متکلمین در تفسیر قرآن و فرق بین تفسیر و تطبیق

و اما متکلمین که اقوال مختلفه اى در مذهب داشتند، همین اختلاف مسلک وادارشان کرد که در تفسیر و فهم معانى آیات قرآنى اسیر آراء مذهبى خود باشند، و آیات را طورى معنا کنند که با آن آراء موافق باشد، و اگر آیه اى مخالف یکى از آن آراء بود، تاءویل کنند، آنهم طورى تاءویل کنند که باز مخالف سایر آراء مذهبیشان نباشد.
و ما فعلا به این جهت کارى نداریم ، که منشاء اتخاذ آراء خاصى در تفسیر در برابر آراء دیگران ، و پیروى از مسلک مخصوصى ، آیا اختلاف نظریه هاى علمى است ، و یا منشاء آن تقلیدهاى کورکورانه از دیگران است ، و یا صرفا تعصب هاى قومى است ، چون اینجا جاى بررسى آن نیست ، تنها چیزیکه باید در اینجا بگوئیم این است که نام این قسم بحث تفسیرى را تطبیق گذاشتن مناسب تر است ، تا آنرا تفسیر بخوانیم ، چون وقتى ذهن آدمى مشوب و پابند نظریه هاى خاصى باشد، در حقیقت عینک رنگینى در چشم دارد، که قرآن را نیز به همان رنگ مى بیند، و مى خواهد نظریه خود را بر قرآن تحمیل نموده ، قرآن را با آن تطبیق دهد، پس باید آن را تطبیق نامید نه تفسیر.
آرى فرق است بین اینکه یک دانشمند، وقتى پیرامون آیه اى از آیات فکر و بحث مى کند، با خود بگوید: ببینم قرآن چه میگوید؟ یا آنکه بگوید این آیه را به چه معنائى حمل کنیم ، اولى که میخواهد بفهمد آیه قرآن چه میگوید، باید تمامى معلومات و نظریه هاى علمى خود را موقتا فراموش کند، و به هیچ نظریه علمى تکیه نکند، ولى دومى نظریات خود را در مسئله دخالت داده ، و بلکه بر اساس آن نظریه ها بحث را شروع مى کند، و معلوم است که این نوع بحث ، بحث از معناى خود آیه نیست .

روش تفسیرى محدثین

اما آن عده که به اصطلاح محدث ، یعنى حدیث شناس بودند، در فهم معانى آیات اکتفاء کردند بآنچه که از صحابه و تابعین روایت شده ، حالا صحابه در تفسیر آیه چه گفته اند؟ و تابعین چه معنائى براى فلان آیه کرده اند؟ هر چه میخواهد باشد، همین که دلیل نامش ‍ روایت است ، کافى است ، اما مضمون روایت چیست ؟ و فلان صحابه در آن روایت چه گفته ؟ مطرح نیست ، هر جا هم که در تفسیر آیه روایتى نرسیده بود توقف میکردند، و مى گفتند درباره این آیه چیزى نمیتوان گفت ، براى اینکه نه الفاظش آن ظهورى را دارد که احتیاج به بحث و اعمال فکر نداشته باشد، و نه روایتى در ذیلش رسیده که آن را معنا کرده باشد، پس باید توقف کرد، و گفت : همه از نزد پروردگار است ، هر چند که ما معنایش را نفهمیم ، و تمسک میکردند بجمله (و الراسخون فى العلم یقولون آمنّا به ، کل من عند ربنا) راسخان در علم گویند: ما بدان ایمان داریم ، همه اش از ناحیه پروردگار ما است ، نه تنها آنهائى که ما مى فهمیم .
این عده در این روشى که پیش گرفته اند خطا رفته اند، براى اینکه با این روش که پیش گرفته اند، عقل و اندیشه را از کار انداخته اند، و در حقیقت گفته اند: ما حق نداریم در فهم آیات قرآنى عقل و شعور خود را بکار بریم ، تنها باید ببینیم روایت از ابن عباس و یا فلان صحابه دیگر چه معنائى نقل کرده و حال آنکه اولا قرآن کریم نه تنها عقل را از اعتبار نینداخته ، بلکه معقول هم نیست که آنرا از اعتبار بیندازد، براى اینکه اعتبار قرآن و کلام خدا بودن آن (و حتى وجود خدا)، بوسیله عقل براى ما ثابت شده ، و در ثانى قرآن کریم حجیتى براى کلام صحابه و تابعین و امثال ایشان اثبات نکرده ، و هیچ جا نفرموده یا ایها الناس هر کس صحابى رسول خدا باشد، هر چه به شما گفت بپذیرید، که سخن صحابى او حجت است ، و چطور ممکن است حجت کند با اینکه میان کلمات اصحاب اختلافهاى فاحش هست ، مگر آنکه بگوئى قرآن بشر را به سفسطه یعنى قبول تناقض گوئیها دعوت کرده ، و حال آنکه چنین دعوتى نکرده ، و بلکه در مقابل دعوت کرده تا در آیاتش تدبر کنند، و عقل و فهم خود را در فهمیدن آن بکار ببندند، و بوسیله تدبر اختلافى که ممکن است در آیاتش بنظر برسد، برطرف نمایند، و ثابت کنند که در آیاتش اختلافى نیست ، علاوه ، خدایتعالى قرآن کریم خود را هدایت و نور و تبیان کلشى ء معرفى کرده ، آنوقت چگونه ممکن است چیزى که خودش نور است ، بوسیله غیر خودش ، یعنى قتاده و امثال او روشن شود، و چطور تصور دارد چیزیکه هدایت است ، خودش محتاج ابن عباس ها باشد، تا او را هدایت کنند، و چگونه چیزیکه خودش بیان هر چیز است ، محتاج سدى ها باشد تا آن را بیان کنند؟!

روش تفسیرى طبقات اول و دوم مفسرین

طبقه اول از مفسرین اسلام ، جمعى از صحابه بودند، (که البته مراد ما از صحابه غیر على علیه السلام و ائمه اهل بیت علیهم السلامند، براى اینکه در باره آنحضرت سخنى جداگانه داریم ، که بزودى از نظر خواننده مى گذرد)، مانند ابن عباس ، و عبد الله بن عمر، و ابى ، و غیر ایشان ، که دامن همت به کمر زده ، و دنبال این کار را گرفتند.
آنروز بحث از قرآن از چارچوبه جهات ادبى آیات ، و شان نزول آنها، و مختصرى استدلال به آیات براى توضیح آیاتى دیگر، و اندکى تفسیر بروایات وارده از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در باب قصص و معارف مبدا و معاد، و امثال آن تجاوز نمیکرد.
در مفسرین طبقه دوم ، یعنى تابعین ، چون مجاهد، و قتاده ، و ابن ابى لیلى ، و شعبى ، و سدى ، و دیگران نیز که در دو قرن اول هجرت بودند، جریان به همین منوال بود، ایشان هم چیزى به آنچه مفسرین طبقه اول ، و صحابه ، در طریقه تفسیر سلوک کرده ، بودند، نیفزودند، تنها چیزى که به آن اضافه کردند، این بود که بیشتر از گذشتگان در تفسیر خود، روایت آوردند، (که متاءسفانه در بین آن روایات ، احادیثى بود که یهودیان جعل کرده ، و در بین قصص و معارف مربوط به آغاز خلقت ، و چگونگى ابتداء خلقت آسمانها، و تکوین زمین ، و دریاها، و بهشت شداد، و خطاهاى انبیاء و تحریف قرآن ، و چیرهائى دیگر از این قبیل دسیسه و داخل احادیث صحیح نمودند، و هم اکنون در پاره اى روایات تفسیرى و غیر تفسیرى ، از آن قبیل روایات دیده مى شود).
بعد از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در عصر خلفاء، فتوحات اسلامى شروع مى شود، و مسلمانان در بلاد فتح شده با فرقه هائى مختلف ، و امتهائى گونه گون ، و با علماى ادیان و مذاهب مختلف آشنا میشوند، و این خلطه و آمیزش سبب مى شود بحث هاى کلامى در مسلمانان شایع شود.
از سوى دیگر در اواخر سلطنت امویان و اوائل عباسیان ، یعنى در اواخر قرن اول هجرت ، فلسفه یونان بزبان عربى ترجمه شده ، در بین علماى اسلام انتشار یافت ، و همه جا مباحث عقلى ورد زبانها و نقل مجالس علماء شد و از سوى سوم مقارن با انتشار بحثهاى فلسفى ، مطالب عرفانى و صوفى گرى نیز در اسلام راه یافته ، جمعى از مردم به آن تمایل نمودند، تا بجاى برهان و استدلال فقهى ، و از سوى چهارم ، جمعى از مردم سطحى به همان تعبد صرف که در صدر اسلام نسبت بدستورات رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم داشتند، باقى ماندند، و بدون اینکه کارى به عقل و فکر خود داشته باشند، در فهم آیات قرآن به احادیث اکتفاء نموده ، و در فهم معناى حدیث هم هیچگونه مداخله اى ننموده ، به ظاهر آنها تعبد مى کردند، و اگر هم احیانا بحثى از قرآن مى کردند، تنها از جهات ادبى آن بود، و بس . این چهار عامل باعث شد که روش اهل علم در تفسیر قرآن کریم مختلف شود، علاوه بر این چهار عامل ، عامل مهم دیگرى که در این اختلاف اثر به سزائى داشت ، اختلاف مذاهب بود، که آنچنان در میان مسلمانان تفرقه افکنده بود، که میان مذاهب اسلامى هیچ جامعه اى ، کلمه واحدى نمانده بود، جز دو کلمه لا اله الا الله و محمد رسول الله ، و گر نه در تمامى مسائل اسلامى اختلاف پدید آمده بود.
در معناى اسماء خدا، در صفات و افعال خدا، در معناى آسمانها، و آنچه در آن است ، در زمین و آنچه بر آنست و قضاء و قدر و جبر، و تفویض ، و ثواب ، و عقاب ، و نیز در مرگ ، و برزخ ، و در مسئله بعث ، و بهشت ، و دوزخ ، و کوتاه سخن آنکه در تمامى مسائلى که با حقایق و معارف دینى ارتباط داشت ، حتى اگر کوچکترین ارتباطى هم داشت اختلافات مذهبى در آن نیز راه یافته بود، و در نتیجه در طریقه بحث از معانى آیات قرآنى متفرق شدند، و هر جمعیتى براى خود طریقه اى بر طبق طریقه مذهبى خود درست کرد.

15 خوراکی افزایش دهنده طول عمر

 15 خوراکی افزایش دهنده طول عمر

دوست دارید همیشه سالم و تندرست باشید؟ ما در این مقاله 15 خوراکی را که مصرف منظم آن سلامت و تناسب اندام تان را تضمین می‌کند، ذکر کرده ایم. حتی اگر بعضی از آنها را مصرف کنید، تأثیر فراوان شان بر سلامت تان را خواهید دید... مواد غذایی سالمی که بو دارند.
سیر
سیر به خاطر داشتن ترکیبات آلیسین، خاصیت آنتی بیوتیکی دارد؛ بوی خاص سیر هم به دلیل وجود همین ماده است. علاوه بر این، سیر اثر ضد انعقاد خون، جذب کننده و پایین آورندۀ فشار خون هم دارد. به خاطر وجود فلاونیدهای آنتی اکسیدانی موجود در سیر، این مادۀ غذایی ارزشمند نقش مهمی در پیشگیری از سرطان های گوارشی، بیماری های قلبی عروقی و کاهش میزان کلسترول خون دارد.
 پیاز
پیاز نیز خواص آنتی بیوتیکی و البته ضد عفونی دارد. پیاز باکتری های عامل پوسیدگی  دندان ها، ورم لثه، پارادونتیت (التهاب لثه) و برخی آنژین ها را می‌کشد. پیاز مانع ایجاد برخی واسطه های التهابی می‌شود، آنچه که این "سیرمانند" انجام می‌دهد این است که مانند یک نیروی کمکی در مقابل برخی بیماری ها مانند آسم و مشکلات ناشی از استعمال دخانیات عمل می‌کند.
 گیاهان معطر دیگر
گیاهان معطر مانند رزماری، آویشن، پونه، ریحان و نعناع، سرشار از اسانس های خانوادۀ ترپن ها هستند (اسانسی که آنها را معطر می‌کند). ترپن ها می‌توانند بر روی تومورها تأثیر بسیار زیادی داشته و تکثیر سلول های سرطانی را کاهش ‌دهند یا باعث مرگ این سلول ها شوند. 
ادامه مطلب ...

طریقه حذف کردن اکانت ایمیل در (GMAIL,YAHOO,HOTMAIL)

طریقه حذف کردن اکانت ایمیل در GMAIL,YAHOO,HOTMAIL))

گاهی پیش آمده که کاربران سایتهای یاهو مایکروسافت و گوگل خواسته باشند به دلایل گوناگونان امنیتی یا استفاده از سرویسهای سایتهای دیگر اقدام به بستن حساب خود در یکی از این سایتها نموده باشند اما به دلیل حساسیت موضوع پاک شدن ناخواسته ایمیل کاربران این سایتها که بیشتر به دلیل آشنا نبودن کاربران با مکانیسم عملکرد هر گزینه پیش می آید این سایتها گزینه حذف کاربرهای خود از سرویس های ارایه شده به آن ها را در صفحات و آپشن های مخفی و با دقت بیشتر کاربر به توضیحات آن قرار می دهند که این خود سبب سردر گمی کاربران به خصوص ایرانیان که با زبان انگلیسی آشنا یی کمی دارند منجر می شود. از این رو بر آن شدیم تا طریقه انجام این عمل را مر حله به مرحله به شما عزیزان آموزش دهیم .

برای دیدن طریقه ی حذف اکانت ایمیل تان بر روی ادامه ی مطلب کلید کنید

ادامه مطلب ...

تساهل و تسامح لیبرالى

تساهل و تسامح لیبرالىاز جمله آثار نسبیت گرایى و پلورالیسم در عرصه فرهنگ و جامعه ، تساهل و تسامح و یا مدارا در زمینه دین است . از آنجا که حق و حقیقت یک امر نسبى است و هیچکس حق مطلق نیست ، نمى توان کسى را به دلیل داشتن نظر و عقیده اى خاص و یا حتى نوع رفتار و اخلاقیّات و سلوک فردى و اجتماعى ، تخطئه و ملامت کرد. در نتیجه مفاهیمى چون حق و باطل ، خوب و بد معروف و منکر رنگ مى بازند و در جامعه مدنى و پلورالیستیک به دلیل قبول اندیشه ها و روشهاى متفاوت و احیانا متضاد، از آن رو که همه در صراط حق و حقیقت قرار دارند، همه تحمل مى شوند و هر اعتقادى و هر نوع رفتارى مجاز است . و مقولاتى هم چون امر به معروف و نهى از منکر به این دلیل که مبتنى بر فرض وجود منکر و معروف است ، محلى از اعراب ندارند. یعنى انسانها هیچ مسئولیتى در قبال عقاید و آراء یکدیگر ندارند. تولى و تبرى که به معنى دوستى و جانبدارى و پذیرش حق و دشمنى و مخالفت با باطل است ، اصولا مفهومى ندارد. جهاد در راه عقیده نیز کاملا مذموم است .
در جامعه مدنى ، غیرت دینى و پافشارى بر اصول و معتقدات دینى ، عصبیت و دگماتیسم و خشونت محسوب میشود. تاءکید و اصرار داشتن نسبت به اصول و ارزشها و امر بمعروف و نهى از منکر، مداخله کردن در زندگى دیگران تلقى شده و به عنوان رفتارهاى خشونت آمیز محکوم مى باشد. و از همین روست که در منطق تساءهل و تساءمح ، اسلام به دلیل تاءکید بر امورى هم چون امر به معروف و نهى از منکر و جهاد در راه خدا و اجراى حدود، قصاص و دیات که الزام جامعه براى تن دادن به یک شیوه خاص از اندیشه و عمل است ، دین خشونت دانسته مى شود و به این ترتیب مى توان درک کرد که کسانى که مى گویند خشونت در ذات اسلام است داراى چه مشربى هستند.

ادامه مطلب ...

پلورالیسم

پلورالیسم از جمله مفاهیمى که در چارچوب همین گفتمان مطرح شد، پلورالیسم یا تکثرگرایى است . یعنى جایگزینى کثرت ، به جاى وحدت در حوزه اندیشه و نظر و سپس در قلمرو عمل و حوزه اجتماع . عامل اصلى شکل گیرى این نظریه ، شکست روش تجربى و حس گرایى در ارائه پاسخ به پرسشهاى کلى انسان و هم چنین ناتوانى ، عقل مجرد از درک حقایق هستى بود.
در علوم طبیعى ، بشر هر روز به یک دستاورد جدید و کشف تازه اى دست مى یافت که بسیارى از فرضیّات ، تئوریها و قوانین قبل از خود را ابطال و بى اعتبار مى ساخت . در فلسفه و علوم اجتماعى نیز طرفداران مکاتب فطرى ، بدلیل در اختیار نداشتن معیار و مدرکى براى تعیین دقیق مصادیق اصول ثابت و لایتغیر و ناتوانى در ارائه تعریف دقیق از آنها، ناچار به این نتیجه رسیدند که هیچ اصل ثابت و لایتغیرى در عالم وجود ندارد  این موجب شد که عده اى به این نتیجه برسند که اساسا حقیقتى وجود ندارد. لیکن پس از مدتى در اثر انتقاداتى که از این نظریه شد، نسبیت گرایى مطرح گردید که طى آن ، برخلاف نظریه قبلى که مطلقا منکر حقیقت بودند، وجود حقیقت را پذیرفتند، اما آن را امر واحدى ندانستند. از نظر آنها، هر نظریه و دیدگاهى متضمن بخشى از حقیقت است . درواقع ثمره هر دو دیدگاه یکى است . هر دو منجر به حیرت و سرگردانى مى شوند. اولى به دلیل انکار حقیقت و دومى در حیرانى پاسخ به این سؤ ال که به راستى حقیقت کدام است ؟
بدین ترتیب رلاتیویسم  یا نسبیت گرایى که روح حاکم بر فلسفه امروز غرب است ، شکل گرفت . از نظر آنان ، از آنجا که حقیقت امرى نسبى است هرکس دریافت و فهمى از حقیقت دارد که درست و حق مى باشد، در نتیجه حقیقت چیز واحد وثابتى نیست که منحصرا در اختیار فرد، گروه و یا دوره خاصى باشد. بلکه امرى نسبى ، متکثر و متعدداست و به تناسب زمان ومکان و شرایط و فهم و درک افراد، مختلف مى باشد. از این نظر، حتى وحى الهى و نسبت و تعالیم پیامبران هم نسبى بوده و در شرایط و اوضاع و احوال خاص خود مى توانسته است حقیقت داشته باشد! و آن نیز حامل بخشى از حقیقت و نه تمام آن مى باشد!

ادامه مطلب ...

دمکراسى

دمکراسى در فرهنگ دینى ، حق حاکمیت ذاتى و حقیقى بر انسان و جهان ، در انحصار خداوند بوده و مشروعیت حکومتها براساس ضوابط الهى محقق مى شود. و از آن رو که حاکم باید مجرى احکام و سنت هاى الهى و پاسدار عدالت باشد بهمین دلیل باید مستقیما یا باواسطه ، از جانب خداوند حق حاکمیت عَرَضى داشته باشد. اما در جامعه مدنى غربى ، چون قانونگذار، خود انسان است ، پس خود نیز مجرى احکام و قوانین موضوعه خود مى باشد. در نتیجه خودش براى نحوه اداره جامعه و مجریان مقررات موضوعه ، تصمیم مى گیرد.
براساس این نگرش ، نظام حکومتى جدیدى مطرح شد که نام آن را دمکراسى یا نظام مردم سالارى گذاشتند. زیرا مدعى بودند، در این نظام مردم خود حاکمان خود را تعیین مى کنند و حاکم نیز به نمایندگى از آنان ، جامعه را اداره مى کند. به این ترتیب ، بر خلاف نظام سیاسى دینى ، که منشاء حاکمیت و مشروعیت حاکم در آن نصف و تعیین الهى و آسمانى است ، مشروعیت حاکم در نظام سیاسى غرب ، ناشى از پذیرش مردم است .
هرچند از جنبه نظرى ، در نظام جدید، مردم رئیس حکومت را تعیین مى نمایند. اما در عمل ، در میزان تحقق چنین ایده آلى تردید جدّى وجود دارد و مى توان قاطعانه ادعا کرد که این نیز، هم چون سایر شعارهاى جامعه مدنى غرب ، محقق نشد و از آن ، فقط پوسته و ظاهرى برجاى ماند. دمکراسى از یک منظر، به مفهوم دادن حق انتخاب به مردم است .بنابراین مى بایست فضایى آرام و کاملا متعادل ایجاد شود تا مردم توان و امکان درک حقایق را داشته و بتوانند در یک شرایط برابر، یک انتخاب واقعى داشته باشند. اما آنچه در جهان غرب ، حاکم است ، حاکمیت رسانه ها، احزاب و قطب ها و قدرتهاى اقتصادى است . آنها هستند که هرگونه مایل باشند و منافع آنها اقتضا کند افکار عمومى را جهت مى دهند به گونه اى که عملا مردم اختیارى براى درک حقایق ندارند.
نظامهاى حاکم بر غرب ، به گونه اى طراحى شده اند، که هیچ کس بجز آن که مد نظر صاحبان قدرت وثروت ، که رسانه ها وابزار تبلیغاتى هم دراختیار آنهاست ، امکان نیل به قدرت و حاکمیّت را ندارد. جالب است که بدانیم در طول دویست سال گذشته هیچکس حتى یک نفر، خارج از احزاب مسلطآمریکا، نتوانسته است به کاخ سفید راه پیدا کند و این است مفهوم آزادى انتخاب و مردم سالارى غربى !
در غرب پس از انقلاب فرانسه ، که آن را یک انقلاب لیبرالیستى براى استقرار دمکراسى مى دانند، همان روابط سلطه و حاکمیت زورمندان و صاحبان ثروت ، در شکل و قالبى دیگر و تحت عنوان فریبنده مردم سالارى تداوم یافت .

لیبرالیسم

لیبرالیسم از درون نگرش امانیستى به انسان ، مفهوم تازه اى به نام لیبرالیسم زاده شد که از آن ، به مکتب آزادى تعبیر مى کنند. اما واقعیت لیبرالیسم چیزى جز اباحه گرى نیست ! و این ترجمه اى است که پیشینیان ما در سالهاى قبل از مشروطیت ، از آن ارائه داده اند.آنها لیبرالیسم را اباحیّت ترجمه کردند که از کلمه اباحه و مباح گرفته شده است . لیبرالیسم به معناى این است که همه چیز براى بشر مباح است و هیچ تکلیفى براى انسان وجود ندارد.  و این به این معنى است که هیچ نوع الزام و ضرورتى در قملرو خواست و اراده ایشان مطرح نیست . برخلاف آنچه در گذشته غرب و هم چنین در نگاه دینى به زندگى مطرح بود که بایدها و نبایدهائى براى انسان وجود دارد و احکام زندگى بر مبناى آموزه هاى دینى ، به پنج دسته ؛ واجب ، حرام ، مستحب ، مکروه و مباح ، تقسیم مى شوند، از دیدگاه امانیستى ، چون انسان به طور مستقل و بدون اتکاء به عالم غیب و صرفا با دریافتهاى عقلى و تجربى ، براى خود تعیین تکلیف مى کند، هیچ امر حرام ، واجب ، مستحب و مکروهى با منشاء الهى و شرعى وجود ندارد. همه چیز و هرکارى فى حد ذاته براى انسان مباح است .
از سوى دیگر، هیچ قدرتى خارج از وجود انسان نمى تواند براى او تعیین تکلیف کند. موضوع حق و تکلیف که اخیرا برخى آن را مطرح مى کنند، ریشه در همین معنى دارد. آنان مى گویند، بشر تکلیفى در تبعیت از هیچ قدرت آسمانى ندارد و براساس تشخیص خود و به اتکاء عقل مستقل و تجربه حسّى ، مى تواند مسیر زندگى خود را تعیین کند و بهترین الگوى زندگى آن است که انسان بتواند از بیشترین حد آزادیهاى نفسانى بهره مند شود.

ادامه مطلب ...