
سیر
سیر به خاطر داشتن ترکیبات آلیسین، خاصیت آنتی بیوتیکی دارد؛ بوی خاص سیر هم به دلیل وجود همین ماده است. علاوه بر این، سیر اثر ضد انعقاد خون، جذب کننده و پایین آورندۀ فشار خون هم دارد. به خاطر وجود فلاونیدهای آنتی اکسیدانی موجود در سیر، این مادۀ غذایی ارزشمند نقش مهمی در پیشگیری از سرطان های گوارشی، بیماری های قلبی عروقی و کاهش میزان کلسترول خون دارد.
پیاز
پیاز نیز خواص آنتی بیوتیکی و البته ضد عفونی دارد. پیاز باکتری های عامل پوسیدگی دندان ها، ورم لثه، پارادونتیت (التهاب لثه) و برخی آنژین ها را میکشد. پیاز مانع ایجاد برخی واسطه های التهابی میشود، آنچه که این "سیرمانند" انجام میدهد این است که مانند یک نیروی کمکی در مقابل برخی بیماری ها مانند آسم و مشکلات ناشی از استعمال دخانیات عمل میکند.
گیاهان معطر دیگر
گیاهان معطر مانند رزماری، آویشن، پونه، ریحان و نعناع، سرشار از اسانس های خانوادۀ ترپن ها هستند (اسانسی که آنها را معطر میکند). ترپن ها میتوانند بر روی تومورها تأثیر بسیار زیادی داشته و تکثیر سلول های سرطانی را کاهش دهند یا باعث مرگ این سلول ها شوند.
از جمله آثار نسبیت گرایى و
پلورالیسم در عرصه فرهنگ و جامعه ،
تساهل و تسامح و یا مدارا در
زمینه دین است . از آنجا که حق و حقیقت یک امر نسبى
است و هیچکس حق مطلق نیست ، نمى توان کسى را به
دلیل داشتن نظر و عقیده اى خاص و یا حتى نوع رفتار و اخلاقیّات و سلوک فردى
و
اجتماعى ، تخطئه و ملامت کرد. در نتیجه مفاهیمى چون حق و
باطل ، خوب و بد معروف
و منکر رنگ مى بازند و در
جامعه مدنى و پلورالیستیک
به دلیل قبول اندیشه ها و روشهاى متفاوت و احیانا متضاد، از آن رو که همه
در صراط حق
و حقیقت قرار دارند، همه تحمل مى شوند و هر اعتقادى و هر نوع رفتارى مجاز
است . و
مقولاتى هم چون امر به معروف و نهى از منکر به این
دلیل که مبتنى بر فرض وجود منکر و معروف است ، محلى از اعراب ندارند. یعنى
انسانها
هیچ مسئولیتى در قبال عقاید و آراء یکدیگر ندارند. تولى و تبرى که به معنى
دوستى
و جانبدارى و پذیرش حق و دشمنى و مخالفت با
باطل است ، اصولا مفهومى ندارد. جهاد در راه عقیده نیز کاملا مذموم است .
از جمله مفاهیمى که در چارچوب همین گفتمان مطرح شد، پلورالیسم یا تکثرگرایى است . یعنى جایگزینى کثرت ،
به جاى وحدت در حوزه اندیشه و نظر و سپس در
قلمرو عمل و حوزه اجتماع . عامل اصلى شکل گیرى این نظریه ، شکست روش تجربى و
حس
گرایى در ارائه پاسخ به پرسشهاى کلى انسان و هم چنین ناتوانى ، عقل مجرد از درک حقایق هستى بود.
در
فرهنگ دینى ، حق حاکمیت ذاتى و حقیقى بر انسان و جهان ، در انحصار خداوند
بوده و
مشروعیت حکومتها براساس ضوابط الهى محقق مى شود. و از آن رو که حاکم باید
مجرى
احکام و سنت هاى الهى و پاسدار عدالت باشد بهمین
دلیل باید مستقیما یا باواسطه ، از جانب خداوند حق حاکمیت عَرَضى داشته
باشد.
اما در جامعه مدنى غربى ، چون قانونگذار، خود انسان است ، پس خود نیز مجرى
احکام و
قوانین موضوعه خود مى باشد. در نتیجه خودش براى نحوه اداره جامعه و مجریان
مقررات
موضوعه ، تصمیم مى گیرد.
از درون نگرش
امانیستى به انسان ، مفهوم تازه اى به نام لیبرالیسم زاده
شد که از آن ، به مکتب
آزادى تعبیر مى کنند. اما
واقعیت لیبرالیسم چیزى جز اباحه
گرى نیست ! و این ترجمه اى
است که پیشینیان ما در سالهاى
قبل از مشروطیت ، از آن ارائه داده اند.آنها لیبرالیسم را اباحیّت ترجمه کردند که از
کلمه اباحه و مباح گرفته شده است . لیبرالیسم به معناى این است که همه
چیز براى بشر مباح است و هیچ تکلیفى براى انسان وجود ندارد. و این
به این
معنى است که هیچ نوع الزام و ضرورتى در قملرو خواست و اراده ایشان مطرح
نیست .
برخلاف آنچه در گذشته غرب و هم چنین در نگاه دینى به زندگى مطرح بود که
بایدها و نبایدهائى براى انسان وجود دارد و احکام زندگى بر مبناى آموزه هاى
دینى ، به
پنج دسته ؛ واجب ، حرام ، مستحب ، مکروه و مباح ، تقسیم مى شوند، از دیدگاه
امانیستى ،
چون انسان به طور مستقل و بدون اتکاء به عالم غیب و صرفا با دریافتهاى عقلى
و
تجربى ، براى خود تعیین تکلیف مى کند، هیچ امر حرام ، واجب ، مستحب و
مکروهى با منشاء
الهى و شرعى وجود ندارد. همه چیز و هرکارى فى حد ذاته براى انسان مباح است .