قوم ثمود مردمانی بودند که پس از قوم عاد در منطقه ای میان شام و حجاز
میزیستند. حضرت صالح پیامبر قوم ثمود بود.والى ثمود اخاهم صالحا
ما به سوى قوم ثمودبرادرشان صالح را فرستادیم .
قال یا قوم اعبدوا اللّه ما لکم من اله غیره
گـفت : اى قوم من ! خدا را پرستش کنید که هیچ معبودى براى شما جز اونیست .
مردمان قوم صالح(ع) مردمانی تنومند و قوی بنیان بودند که به عمران و آبادی شهر و دیار خویش رو آورده بودند و از امکانات زمینی به میزان کافی بهره مند بودند.
صالح با بیان اینکه خداوند واحد این نعمتها و امکانات را در اختیار شما قرار داده، از قوم خود خواست که به سپاس این نعمتها به خداوند ایمان بیاورند.
(او کسى است که ) عمران و آبادى زمین را به شما سپرد و قدرت و وسائل آن را در اختیارتان قرار داد
واستعمرکم فیها
فاستغفروه ثم توبوا الیه ان ربى قریب مجیب
اکنون که چنین است از گناهان خود توبه کنید و به سوى خدا بازگردید که پروردگار من به بـنـدگـان خود نزدیک است و درخواست آنها را اجابت مى کند
ادامه مطلب ...
دروغ صفت فوق العاده زشتى است ، که روى دروغگویان را سیاه مى گرداند
و دروغگویان بى انصاف ترین و بى مروت ترین انسانهاى عالمند.
روزى امیرالمؤمنین على بن ابى طالب علیه السلام به غلام خود، قنبر دستور داد تا بر شخصى که محکوم به حدّ شلاّق بود، هشتاد ضربه شلاّق بزند. و چون قنبر ناراحت و عصبانى بود؛ سه شلاّق، بیشتر از هشتاد ضربه بر او وارد ساخت.
حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام شلاّق را از دست قنبر گرفت و سه ضربه شلاّق بر او زد.
شایان ذکر است حضرت علی علیه السلام بسیار زیاد به رعایت حقوق دیگران توجه داشتند و در این امر به این که فرد خطاکار از نزدیکان و اصحابم هست نگاه نمیکردند. هر کس برخلاف عدالت عمل میکرد باید مجازات میشد و هر کس که حقی را پایمال مینمود باید تقاص پس میداد. پس این عمل عین عدالت و مهربانی امیرالمومنین بود .
منبع:
تهذیب الاحکام، ج 10، ص 27، ح 11.
1
- خداوند - جلّ جلاله - مى فرماید:
قُلْ:
ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبّى ، لَوْلا دُعآؤُکُمْ. فَقَدْ کَذَّبْتُمْ، فَسَوْفَ
یَکُونُ لِزاماً. - بگو: اگر
دعایتان نبود، پروردگارتان چه اعتنایى به شما داشت ، زیرا مسلّماً شما تکذیب
نمودید، و لذا تکذیبتان همواره ملازم شما خواهد بود.
خداوند در این آیه شریفه
براى مخاطبَین آن هیچ جایگاه و مقامى در صورتى که دعا نداشته باشد، قرار نداده ؛
بنابراین ، از این کلام فهمیده مى شود که جایگاه و منزلت انسان در نزد خداوند - جلّ
جلاله - به اندازه دعا، و ارزش او به قدر اهتمام به مناجات و خواندن اوست .
شاید
کسى اشکال کند بگوید: مراد از دعا در این آیه ، عبادت و پرستش خداوند است ؛ ولى این درست نیست ، بلکه حقّ
همانى است که راویان مورد اعتماد از امامان و سروران ما (علیهم السلام ) روایت کرده
اند که مقصود از دعا در این آیه ، بدون کم و کاست همان
دعایى است که در عرف شرع فهمیده مى شود.
2 - خداوند - جلّ جلاله - مى
فرماید:
فَلَوْلا إِذْ جآءَهُمْ بَاءْسُنا، تَضَرَّعُوا،
وَلکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ.- پس اى کاش
هنگامى که سختى و ناگواریى از سوى ما به آنان مى رسید، تضرّع و زارى مى نمودند،
لیکن دلهایشان قساوت پیدا نموده و سنگدل گردیده بودند.
خداوند - جلّ جلاله - در
این آیه شریفه هشدار مى دهد که اگر کافران تضرّع و زارى مى نمودند، خداوند سختى و
ناگوارى و خشم و عذاب و عقاب خویش را از آنان برمى داشت ، و ناراحتیهاى آنان را
برطرف مى نمود.
ملاحظه مى شود که خداوند نفرمود: اى کاش
وقتى سختى و ناگوارى از ناحیه ما به سوى آنان مى آمد، نماز مى خواندند، یا روزه مى
گرفتند، یا حجّ بجا مى آوردند، یا قرآن قرائت مى نمودند، و این خود به صراحت
مطلب را براى اهل فهم از برجستگان روشن مى نماید.
3 - باز از جمله آیات ، وعده
پاکیزه خداوند - جلّ جلاله - است به اینکه : دعا، کلید رسیدن به آمال و آرزوهاست .
آنجا که مى فرماید:
وَ إِذا سَاءَلَکَ عِبادى عَنّى ،
فَإِنّى قَریبٌ، اءُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ.- و هرگاه که بندگانم درباره من بپرسند، بگو:
که من نزدیکم ، و دعاى هر دعا کننده را هنگامى که مرا بخواند، اجابت مى کنم .
با حذف اسناد از سرور زنان ، فاطمه ، دختر سرور پیامبران - که
درودهاى خداوند بر او و بر پدر بزرگوار و شوى گرامى و پسران اوصیاء او باد! - نقل
مى کنم که وى از پدر بزرگوارش حضرت محمّد (ص ) پرسید اى پدر جان ! سزاى هر مرد و
زنى که نماز را سبک بشمارد، چیست ؟ فرمود: اى فاطمه ، هر کس چه مرد باشد و چه زن ،
نمازش را سبک بشمارد، خداوند او را به پانزده مصیبت گرفتار مى نماید: شش چیز در دار
دنیا، و سه چیز هنگام مرگ ، و سه چیز در قبرش ، و سه چیز در قیامت هنگام بیرون آمدن
از قبر.
امّا مصیبتهایى که در دار دنیا بدان مبتلا مى گردد:
نخست اینکه :
خداوند، خیر و برکت را از عمر او برمى دارد.
دوّم اینکه : خداوند، خیر و برکت را
از روزى اش برمى دارد.
سوّم اینکه : خداوند - عزّوجلّ - نشانه صالحان را از چهره
او محو مى فرماید.
چهارم اینکه : در برابر اعمالى که انجام داده اجر و پاداش به
او داده نمى شود.
پنجم اینکه : دعاى او به سوى آسمان بالا نمى رود و مستجاب نمى
گردد.
ششم اینکه : هیچ بهره اى در دعاى بندگان شایسته خدا نداشته و مشمول دعاى
آنان نخواهد بود. و امّا مصائبى که هنگام مرگ به او مى رسد: نخست اینکه : با
حالت خوارى و زبونى جان مى دهد. دوّم اینکه : گرسنه مى میرد.
سوّم اینکه :
تشنه جان مى سپارد، به گونه اى که اگر آب تمام رودخانه هاى دنیا را به او بدهند،
سیراب نگشته و تشنگى اش برطرف نخواهد شد. و امّا مصیبتهایى که در قبرش بدان
گرفتار مى گردد: اوّل اینکه : خداوند فرشته اى را بر او مى گمارد تا او را در
قبر نگران و پریشان نموده و از جایش برکَنَد.
دوّم اینکه : خداوند گور را بر او
تنگ مى گرداند. سوّم اینکه : قبرش تاریک مى شود. و امّا مصائبى که در روز
قیامت ، هنگام بیرون آمدن از قبر، بدان مبتلا مى شود: نخست اینکه : خداوند فرشته
اى را بر او مى گمارد تا در حالى که مردم به او مى نگرند، او را به رو بر زمین
بِکَشَد.
دوّم اینکه : سخت از او حساب مى کشند. سوّم اینکه : خداوند هرگز نظر
[رحمت ] به او ننموده و [از بدیها] پاکیزه اش نمى گرداند، و براى او عذاب دردناکى
خواهد بود.
از حضرت امام باقر (علیه السلام) شده، که وقتی از حضرتش پرسیدند:آیا شما میدانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند:چگونه ندانیم، و حال آنکه در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف میکنند.

خداوند متعال در چهارمین آیة سورة مبارکة قدر میفرماید: «تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمرٍ :فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرمانی (برای تقدیر هرکاری) فرود آیند.»1
فعل مضارع «تنّزل» دلالت بر تکرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سورة دخان نیز: «فیها یفرَق کلّ أمرٍ حکیم : در آن شب، هر فرمانی، برحسب حکمت صادر میشود.»
دلالت بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» اگر دلالت بر پذیرش یا تکلف یا هر دو مینماید. ظاهر این فعلها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای آینده میدهد.
این امر که در زمان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به آن حضرت نازل میشدهاست، در هر شب قدر، باید بر کسی نازل و تبیین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت نزدیک و پیوسته باشد.
قبول اصل وصایت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و امامت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.
هنگامی که کسی قرآن را به عنوان کلام خدا پذیرفت به این معنی که همة سورهها و آیات آن را پذیرفته است و یک مسلمان واقعی هم کسی است که تسلیم همة آیات قرآن باشد، پس هر مسلمانی الزاماً باید سورة قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمة پذیرفتن آن، آیة (تنزّل الملائکة...) که هر فرد با ایمانی ناگزیر از قبول آن است، این است که بپذیرد که در شب قدر فرشتهها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود میآیند و این امر یک متولی و ولی میخواهد که متولی و ولی آن امر باشد. اینکه خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان میفرماید:در آن شب هر فرمانی، برحسب حکمت صادر میشود؛ فرمانی از جانب ما، و ما همواره فرستندة آن بودهایم.
ادامه مطلب ...
مخالفان قذافی از بازداشت سیف الاسلام قذافی یکی از پسران دیکتاتور لیبی خبر دادند.
نیروهای مخالف قذافی اینک در مناطق مختلف شهر طرابلس مستقر شده اند و بخش مرکزی پایتخت را نیز به تصرف خود .درآورده اند البته قذافی گفته که تسلیم نمی شود این در حالی است که تمام لیبی در دست مخلفان قذافی است و قذافی تنها بر قسمت هایی از طرابلس تسلط دارد.

شبی برای تقدیر امور عالم
در دعای 44 صحیفه سجادیه سیدالساجدین(ع) فرمود: خدای متعال برای رسیدن به رضوان خود راههایی را قرار داده که از جمله آنها ماه مبارک رمضان است. از ویژگیهای ماه رمضان آن است که خدای متعال در این ماه، شبی را قرار داده که برتر از هزار ماه است. «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْر» (1). محور این آیه شریفه شب قدر است. لیلة القدر چیست؟ و شب قدر به چه معناست؟ مفسرین دو معنا برای قدر ذکر کردهاند :
نخست آن که «قدر» را به معنای شرف و منزلت و عظمت دانستهاند. بر اساس این معنی شب «قدر» شرافت و عظمت ویژه و بالایی داشته و این شب را میتوان شب شرف نامید. برخی دیگر، با استفاده از روایاتی درباره ویژگیهای شب قدر، گفتهاند «قدر» مصدری است مساوی با تقدیر. معنی «قَدَرَ»، «یَقْدِرُ»، «قَدْراً»، همچون «قَدَّرَ»، «یُقَدِّرُ»، «تَقدیراً»، هر دو به معنای «تقدیر» قضا و قدر است. بر اساس روایات فراوان، در شب قدر، تقدیرات سال آینده تعیین میشود. البته در روایات تصریح نشده که چون تقدیرات در این شب واقع میشود، این شب «لیلة القدر» نامیده شده است، چون این دو با هم منافات ندارند که «قدر» به معنای شرف باشد ولی تقدیرات عالم نیز در این شب انجام پذیرد.