قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه
قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه

تصاویر غار اصحاب کهف

اصحاب کهف‌ نام‌ گروهى‌ از مؤمنان‌ است که‌ از ستم‌ پادشاهی مشرک به‌ غاری‌ پناه‌ بردند و سالیانى‌ دراز به‌ خوابى‌ عمیق‌ رفته و سپس بیدار شدند.

داستان‌ این‌ گروه‌، با اشاراتى‌ کوتاه‌ در آیات 9 تا 26 سوره کهف یعنی در 27 آیه تشریح شده است.

تعداد اصحاف به طور دقیق مشخص نیست، اگرچه رقم هفت بیشتر در مورد آنها بکار گرفته می شود . در مورد تعداد اصحاب  در آیه 22 سوره کهف آمده است:

به زودى خواهند گفت ‏سه تن بودند [و] چهارمین آنها سگشان بود و مى‏گویند پنج تن بودند [و] ششمین آنها سگشان بود تیر در تاریکى مى‏اندازند و [عده‏اى] مى‏گویند هفت تن بودند و هشتمین آنها سگشان بود بگو پروردگارم به شماره آنها آگاه‏تر است جز اندکى [کسى شماره] آنها را نمى‏داند پس در باره ایشان جز به صورت ظاهر جدال مکن و در مورد آنها از هیچ کس جویا مشو .


داستان اصحاب کهف دلالت بر معاد دارد. این داستان از قول های مشهور بین اقوام و ملل زمانهای مختلف مطرح است و قرآن کریم شرحی از آن را به قدری که شاهد برای مسئله معاد است بیان کرده است.

خداوند اصحاب کهف را برای مدت طولانی به خواب برد و بعد بیدار کرد تا به منکرین معاد برساند که مردن و زنده شدن مانند اصحاب کهف و سپس تنبه و بیداری آنهاست.

ادامه مطلب ...

اصحاب کهف

خداوند می فرماید:


اذ اوى الفتیة الى الکهف

زمانى را به خاطر بیاور که آن جوانان به غار پناه بردند



قرآن در 14 آیه به شرح تفصیلی اصحاب کهف پرداخته است.


نحن نقص علیک نباهم بالحق

ما داستان آنها رابحق براى تو بازگو مى کنیم



انهم فتیة آمنوا بربهم وزدناهم هدى

آنـهـا جـوانانى بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم 

ادامه مطلب ...

حکایت حضرت آدم و گریه ی فرشتگان

حکایت حضرت آدم و گریه ی فرشتگاناز بهشت‌ که‌ بیرون‌ آمد،  دارایی‌اش‌ فقط‌ یک‌ سیب‌ بود. سیبی‌ که‌ به‌ وسوسه‌ آن‌ را چیده‌ بود.و مکافات‌  این‌ وسوسه‌ هبوط‌ بود.فرشته‌ها گفتند: تو بی‌ بهشت‌ می‌میری. زمین‌ جای‌ تو نیست. زمین‌ همه‌ ظلم‌ است‌ و فساد. و انسان‌ گفت: اما من‌ به‌ خودم‌ ظلم‌  کرده‌ام...
زمین‌ تاوان‌ ظلم‌ من‌ است. اگر خدا چنین‌ می‌خواهد، پس‌ زمین‌ از بهشت‌ بهتر است.خدا گفت: برو و بدان‌ جاده‌ای‌ که‌ تو را دوباره‌ به‌ بهشت‌ می‌رساند، از زمین‌ می‌گذرد، از زمینی‌ آکنده‌ از شر و خیر، از حق‌ و از باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خیر و حق‌ و صواب‌ پیروز شد، تو بازخواهی‌ گشت......... وگرنه..........!!!
و فرشته‌ها هم‌ گریستند.اما انسان‌ نرفت. انسان‌ نمی‌توانست‌ برود……انسان‌ بر درگاه‌ بهشت‌ وامانده‌ بود. می‌ترسید و مردد بود. و آن‌ وقت‌ خدا چیزی‌ به‌ انسان‌ داد. چیزی‌ که‌ هستی‌ را مبهوت‌ کرد و کائنات‌ را به‌ غبطه‌ واداشت.

انسان‌ دست‌هایش‌ را گشود و خدا به‌ او «اختیار» داد.خدا گفت: حال‌ انتخاب‌ کن. زیرا که‌ تو برای‌ انتخاب‌ کردن‌ آفریده‌ شدی. برو و بهترین‌ را برگزین‌ که‌ بهشت‌ پاداش‌ به‌ گزیدن‌ توست.عقل‌ و دل‌ و هزاران‌ پیامبر نیز با تو خواهد آمد تا تو بهترین‌ را برگزینی.و آنگاه‌ انسان‌ زمین‌ را انتخاب‌ کرد. رنج‌ و نبرد و صبوری‌ را.و این‌ آغاز انسان‌ بود.

چرا خدا به شیطان اجازه وسوسه داد؟

ابلیس

آنگونه که از آیات قرآنى استفاده مى شود، شیطان، پس از رانده شدن از درگاه الهى، از خداوند مهلت خواست و خدا تا وقت معینى به او مهلت داد و شیطان پس از مهلت یافتن، اظهار داشت که فرزندان آدم را وسوسه خواهد کرد و آنها را وادار به انجام کارهاى بد خواهد نمود. به آیات زیر توجه کنید: قال رب فانظرنى الى یوم یبعثون قال فانک من المنظرین الى یوم الوقت المعلوم قال رب بما اغویتنى لأزینن لهم فى الارض و لأغوینهم اجمعین الاّ عبادک منهم المخلصین (حجر / 40 - 36)
(شیطان) گفت: پروردگارا تا روزى که مبعوث مى شوند به من مهلت بده خداوند گفت: تو از مهلت داده شده گانى تا روز وقت معین. شیطان گفت: پروردگارا به سبب اینکه تو مرا گمراه نمودى ، (اعمال فرزندان آدم را) براى آنها زینت خواهم داد و همگى آنها را گمراه خواهم ساخت مگر بندگان خالص تو را.
نظیر همین مطلب در آیه 119 از سوره نساء چنین است:  وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّینَّهُمْ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیبَتِّکُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیغَیرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَمَنْ یتَّخِذِ الشَّیطَانَ وَلِیا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِینًا(النساء/119)
"و آنها را گمراه می‌کنم! و به آرزوها سرگرم می‌سازم! و به آنان دستور می‌دهم که (اعمال خرافی انجام دهند، و) گوش چهارپایان را بشکافند، و آفرینش پاک خدایی را تغییر دهند! (و فطرت توحید را به شرک بیالایند!)» و هر کس، شیطان را به جای خدا ولی خود برگزیند، زیان آشکاری کرده است."

ادامه مطلب ...

شیطان در نطفه اینها شرکت کرده است

شیطان در نطفه اینها شرکت کرده استخداوند درباره نقش شیطان در اموال و اولاد انسانها چنین مى فرماید:
و شارکهم فى الاموال والاولاد
در اموال و فرزندان آنان شرکت کن .
درباره چگونگى شرکت شیطان در اولاد انسان حدیثى از حضرت صادق علیه السلام وارد شده که فرمودند: شیطان مى آید و با زن و شوهرى در حال نزدیکى هستند شرکت مى نماید و با آن دو همکارى مى کند.
ابوبصیر عرض کرد: از چه راه شناخته مى شود - که این شخص از نطفه شیطان است یا انسان - حضرت فرمود: به دوستى و دشمنى ما اهل بیت . هر کس ما را دوست داشته باشد، نطفه او از انسان ، و هرکس ما را دشمن داشته از شیطان است .
راجع به کسانى که شیطان در نطفه آنها شرکت جسته ، روایاتى از معصومان علیهم السلام وارد شده : که به بعضى از آنها اشاره مى کنیم .
1. فحاش ؛ امام صادق علیه السلام فرمود:
از نشانه هاى شرکت شیطان - در نطفه بعضى از انسان ها - که تردیدى در آن نیست ، این است که شخص بد زبان باشد. از آن چه مى گوید، و از آن چه درباره او مى گویند، باکى نداشته باشد. (و ناراحت نشود).
نیز آن حضرت از رسول خدا فرمودند: هرگاه مردى را دیدید که باکى ندارد ازا آن چه مى گوید و آنچه به او گفته مى شود پس به درستى که یا از زنا یا از شرکت شیطان - در نطفه او - است .
امیرالمؤمنین علیه السلام از رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم روایت کرده که آن حضرت فرمود: خدا بهشت را بر بى آبرو و بى شرمى که حیا نداشته باشد، از آن چه گوید و آن چه به او بگویند، حرام زاده است ؛ زیرا اگر از احوالش بازرسى کنى ، یا از زنا است ، یا از شرکت شیطان در نطفه او. به وى عرض شد: آیا در میان مردم شرکت شیطان هم هست ؟ فرمود: آیا گفتار خدا در قرآن را نخوانده اى که به شیطان مى فرماید: شرکت کن با ایشان در مال ها و فرزندانشان .
2. زنا زاده ؛
یکى دیگر از کسانى که شیطان در شکل گیرى نطفه اش نقش داشته ، زنا زاده است . زن و مردى که از راه زنا و فحشا به هم رسیده اند فرزندى از آنها متولد شده شرعى نیست .
عبدالملک بن اعین مى گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم فرمود: هنگامى که شخصى مى خواهد زنا کند در همان وقت شیطان هم دست به کار مى شود و با وى شریک شده و عمل زنا را با هم انجام مى دهند. در همان زمان نطفه آن دو مخلوط مى شود و اولادى که به وجود مى آید از شیطان است .

ادامه مطلب ...

علت خواب دیدن

 علت خواب دیدنخواب دیدن براى این جهت حادث شده است که مردم بتوانند پى به ملکوت اشیاء برند.
از موسى بن جعفر علیه السلام نقل شده است : در زمان سابق مردم خواب نمى دیدند.
وقتى خداوند پیامبرى مبعوث کرد او مردم را به اطاعت از خدا دعوت فرمود. مردم گفتند: اگر از خدا اطاعت کنیم چه چیز براى ما خواهد بود.
فرمود: شما را داخل بهشت مى کند و اگر با او مخالفت کنید شما را داخل آتش مى نماید. عرض کردند: بهشت و جهنم را براى ما توصیف کن . وقتى توصیف نمود. گفتند: کى داخل آن ها مى شویم ؟ فرمود: وقتى از دنیا رفتیم . گفتند: (بعد از مردن خبرى نیست )؛ زیرا ما مرده ها را مى بینیم که پوسیده مى شوند و از بین مى روند.
خداوند خواب دیدن را براى آن ها به وجود آورد و آنان چیزهاى خوب و بد را در خواب دیدند. آمدند خدمت پیامبر و قضیه را براى او عرض ‍ کردند: فرمود: خدا بر شما احتجاج کرد و مى خواست بدانید که روح شما بعد از مردن به ثواب و عقاب مى رسد در حالى که بدن هاى شما پوسیده شده است.

زبان قرآن

عبدالله بن مبارک گوید: به زیارت خانه خدا مى رفتم . در بین راه زنى فرتوت با چادرى یشمین دیدم .
گفتم : السلام علیک .
گفت : سَلامٌ قَولا مِن رَبٍّ رَحیمٍ.
گفتم : در این مکان چه مى کنى ؟
گفت : وَ مَن یُضلِلِ اللهُ فَلا هادِىَ لَهُ.
دانستم که را ه را گم کرده است . پرسیدم : به کجا مى روى ؟
گفت : سُبحانَ الَّذى اَسرى بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ اِلَى المَسجِدِ الاَقصى .
فهمیدم به مکه رفته و اکنون عازم بیت المقدس مى باشد.
گفتم : چه مدتى است در اینجا بسر مى برى ؟
گفت : ثَلاثُ لَیالٍ سَوِیا.
گفتم : غذائى با تو نمى بینم ، چه مى خورى ؟
گفت : هُوَ یُطعِمُنى وَ یَسقینِ.
گفتم : چگونه وضوء مى گیرى ؟
گفت : فَاِن لَم تَجِدوُا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعیدا.
گفتم : مقدارى غذا با من هست میل مى کنى ؟
گفت : ثُمَّ اَتِمُّوا الصِّیامَ اِلَى اللَّیلِ.
گفتم : ماه رمضان نیست ، مى توانى افطار کنى .
گفت : وَ مَن تَطَوَّعَ خَیرا فَاِنَّ اللهَ شاکِرٌ عَلیمٌ.
گفتم : در سفر روزه گرفتن مباح است ؟
گفت : وَ اَن تَصُومُوا خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم تَعلَمُونَ.
گفتم : چرا همچون من سخن نمى گوئى ؟
گفت : ما یَلفَظُ مِن قَولٍ اِلا لَدَیهِ رَقیبٌ عَتیدٌ.
گفتم :از کدام قبیله هستى ؟
گفت : وَ لاتَقفُ مالَیسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ اَنَّ السَّمعَ وَ البَصَرَ وَ الفُؤ ادَ کُلُّ اوُلئِکَ کانَ عَنهُ مَسئُولا.
گفتم : سخن بسیار گفتم ، مرا ببخش .
گفت : لاتَثریبَ عَلَیکُمُ الیَومَ یَغفِرُ اللهُ لَکُم .
گفتم : اگر اجازه دهى ترا بر شترم سوار کنم تا به کاروان برسى .
گفت : وَ ما تَفعَلُوا مِن خَیرٍ یَعلَمهُ اللهُ.
پیاده شدم و شتر را خواباندم . چون خواست سوار شود.
گفت : قُل لِلمُؤ مِنینَ یَغُضُّوا اَبصارَکُم .
پس چشم خود بستم . هنگام سوار شدن شتر رم کرد و چادرش پاره شد.
گفت : وَ ما اَصابَکُم مِن مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَت اَیدیکُم .
گفتم : بگذار پاى شتر را ببندم .
گفت : فَفَهَّمناها سُلَیمانَ.
پس پاى شتر را بستم و سوار شد.
گفت : سُبحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کُنا لَهُ مُقرَنینَ.
آنگاه زمام ناقه را گرفتم و بر او صیحه زدم و به سرعت پیش مى رفتم .
گفت : وَاقصِد فى مَشیِکَ وَ اغضُض مِن صَوتِکَ.
حرکت خود را آهسته کردم و زیر لب آواز مى خواندم .
گفت : فَاقرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ القُرآنِ.
گفتم : از سخنانت پند گرفتم .
گفت : وَ ما یَذَّکَرُ اِلا اوُلُوا الاَلبابِ.
گفتم : آیا شوهر دارى ؟
گفت : یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لاتَسئَلُوا عَن اَشیاءَ اِن تُبدَ لَکُم تَسُؤ کُم .
دیگر با وى سخن نگفتم تا به قافله رسیدیم .
گفتم : چه کسى را در قافله دارى ؟
گفت : اَلمالُ وَ البَنُونَ زینَةُ الحَیوةِ الدُّنیا.
گفتم : در راه حج به چه کار آمده اند؟
گفت : وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجمِ هُم یَهتَدوُنَ.
دانستم آنان راهنماى حاجیان هستند.
گفتم : نام فرزندانت چیست ؟
گفت : وَاتَّخَذَ اللهُ اِبراهیمَ خَلیلاً وَ کَلَّمَ اللهُ مُوسى تَکلیما، یا یَحیى خُذِ الکِتابَ بِقُوَّةٍ.
پس چون نام آنها را دانستم ، ایشان را صدا زدم ، سه جوان همچون قرص قمر پیش آمدند.
گفت : فَابعَثُوا اَحَدَکُم بِوَرَقِکُم هذِهِ اِلَى المَدینَةِ فَلیَنظُر اَیُّها اَزکى طَعاما فَلیَاءتِکُم بِرِز قٍ مِنهُ.
یکى از فرزندانش رفت و خوراکى برایم آورد.
گفت : کُلُوا وَ اشرِبُوا هَنیئا بِما اَسلَفتُم فِى الاَیامِ الخالِیَةِ.
گفتم : از این طعام نخورم تا مرا از حال مادر خویش آگاه سازید.
گفتند: مادر ما چهل سال است نیازمندیهاى خود را با آیات قرآن اظهار و بر طرف مى کند، و جز به قرآن سخن نگوید تا مبادا با گفتن سخن بیجا مورد خشم خداوند قرار گیرد. و او کسى جز فضه خادمه ، تربیت یافته مکتب زهراء نبود.
گفتم : ذلِکَ فَضلُ اللهِ یُؤ تیهِ مَن یَشاءُ وَاللهُ ذوُالفَضلِ العَظیمِ

معانى قضاء در قرآن

معانى قضاء در قرآنکلمه قضاء در قرآن به ده معنى آمده است :
1 - علم :ما کان یغنى عنهم من الله من شیئ الا حاجة فى نفس یعقوب قضیها و انه لذو علم لما علمناه .
2 - اعلام :و قضینا الى بنى اسرائیل فى الکتاب .
3 - حکم :و یقضى ربک بالحق .
4 - قول :و الله یقضى بالحق .
5 - حتم :فلما قضینا علیه الموت .
6 - امر:و قضى ربک ان لاتعبدوا الا ایاه .
7 - خلق :فقضیهن سبع سموات فى یومین .
8 - فعل :فاقض ما انت قاض .
9 - اتمام :فلما قضى موسى الاجل .
10 - فراغ : قضى الامر الذى فیه تستفتیان .

حساب ابجد

http://up.arab-x.com/Aug09/84O24288.jpgعلما علم اعداد حروف 28 گانه الفباء را در هشت کلمه زیر مرتب نموده اند:
اَبجَد هَوَّز حُطىّ کَلَمَن سَعفَص قَرَشَت ثَخِّذ ضَظِغ .
و براى هر حرفى عددى تعیین کرده اند که آن را حساب ابجد گویند. و گفته اند اعداد به منزله ارواح و حروف به منزله قوالب است .
اب ج دهوزح طى
10987654321
ک ل م ن س ع ف ص
9080706050403020
ق رش ت ث خ ‌ذض ظغ
1000900800700600500400300200100
به عنوان نمونه گفته اند على به حساب ابجد 110 مى شود.
ع 70، ل = 30، ى = 10.
به این ترتیب مى توان هر کلمه اى را به ابجد حساب کرد.
بزرگان علماء از حساب ابجد به اسرار و رموزى پى برده اند.
البته باید دانست حساب ابجد بر سه قسم است : ابجد کبیر، ابجد صغیر، و ابجد وسیط، و هر یک نیز بر دو قسم مى باشد: مجمل و مفصل .
ابجد کبیر همان است که بیان شد. با توجه به اینکه حرف مشدد فقط یک حرف بشمار مى آید، مگر در لفظ جلاله الله که لام مشدد دو حرف حساب مى گردد و شصت وشش مى شود.
ابجد صغیر آنست که هر یک از حروف ابجد را نه تا نه تا کسر کرده و مى نویسند. به عبارت روشنتر در حساب ابجد صغیر، عدد حرف به 9 تقسیم مى شود باقیمانده به عنوان عدد در حساب ابجد صغیر منظور مى شود. مثلاً عدد حرف ى ، ق و غ یک است ، و عدد ف هشت است و بعضى از حروف مانند ط، ص و ظ اصلاً عدد ندارند.
بنابراین نام مقدس على به حساب ابجد صغیر یازده مى شود.
ابجد وسیط: آنست که هر یک از حروف ابجد را دوازده تا دوازده تا کسر کرده ، مى نویسند.
یعنى باقیمانده تقسیم عدد حرف بر دوازده را حساب مى کنند. به این ترتیب على به حساب ابجد وسیط بیست و شش مى شود.
تقسیم دیگر براى حساب ابجد وجود دارد و آن عبارت است از:
1 - حساب مجمل : آنست که اعداد حروف الفاظ بر حسب کتابت محاسبه مىشود، مانند آنچه دانسته شد. على ع + ل + ى = 70 + 30 + 10 = 110
2 - حساب مفصل : آنست که اعداد حروف الفاظ برحسب تلفظ حروف محاسبه مى شود.
على عین + لام + یاء = (ع + ى + ن ) + (ل + ا + م ) + (ى + ا + ء) = (70+10+ 50) +(30 + 1 + 40) + (10 + 1 + 1) = 130 + 71 + 12 = 213
بنابراین على به حساب ابجد کبیر مجمل (110) و به حساب ابجد کبیر مفصل 213 مى شود.