عیلام و ماد
پیش از پیدایش
امپراتورى هخامنشیان که مناطق بسیار وسیعى از دنیاى قدیم را در بر مى گرفت ، در
فلات ایران حکومت هاى ناحیه اى مختلفى تشکیل گردیده بود.
این حکومت ها کم و بیش
داراى جنبه ها و ویژگى هاى یک حکومت قبیله اى و در شکل تکامل یافته تر، دولت هاى
متشکل و متمرکز بوده اند. بى گمان از آن میان مهم ترین و قابل توجه ترین این حکومت
ها، تمدن هاى عیلام و ماد هستند که هر یک داراى اهمیت بسزایى در زمینه بسط و گسترش
تمدن و فرهنگ دنیاى قدیم داشته اند و تاثیر و نفوذ آن ها بر تمدن ها و فرهنگ هاى
همجوار و در طول زمان بسیار چشمگیر و قابل توجه بوده است . بنابراین ، شناخت تمدن
هاى عیلام و ماد لازم است زیرا، بدون آگاهى از تمدن هاى مذکور، شناخت تمدن هخامنشى
امکان پذیر نمى باشد.
دولت عیلام
حدود جغرافیایى
دولت عیلام در گستره ى تاریخى خود
از اوایل هزاره سوم تا اواسط هزاره اول ق .م . بخش وسیعى از مناطق غربى و جنوبى
سرزمین امروزى ایران را در بر مى گرفته و بر اساس تقسیمات جغرافیاى سیاسى عیلام
باستان ، سرزمین هاى خوزستان ، بخشهایى از استان هاى لرستان ، کردستان و فارس و
کرمان را در بر مى گرفت ، این سرزمین در حقیقت یکى از چهار بخش دنیاى قدیم محسوب
مى شود. که شامل آکاد در شمال ، سوپارو در مشرق ، امورو در مغرب و عیلام در جنوب
قرار داشته اند.
دوران حیات تمدن عیلام را دانشمندانى چون
رابینز آمریکایى و هینتز آلمانى به تفاوت ، از 000،3 سال تا 500،1 و 250،1 ق .م
.برآورد نموده اند. اکنون با کشفیات جدیدى که در نتیجه حفریات باستانشناسى در سال
1347 ش . در منطقه ى هفت تپه به دست آمده ، حدود زمانى تمدن عیلام ، بینابین این دو
نظر، مورد تایید قرار گرفته است .
دمرگان در مورد نژاد مردم عیلام معتقد است که
آنان از نژاد آسیایى با زاگروعیلامى - یعنى نه هند و اروپایى و سامى - مى باشند. در
حالى که برخى دیگر از دانشمندان ، مانند دیولافوا اعتقاد دارند که عیلامیان جزو
بخشى از اقوامى از نژاد و زبان قفقازى و یا خزرى مى باشند.
شکل حکومت به طورى که از اوستا دانسته مى شود، به صورت پراکنده
و (ملوک الطوایفى) بود خانواده در اوستا با کلمه نافه nafa، و خانه با کلمه مان
مشخص شده است . پدر، رییس خانواده و زن کدبانوى آن بود. از چند خانواده ، تیره یا
تئوما تشکیل مى شد که آن را زنتو مى خواندند و محل سکناى آن بلوک بود که آن را
گئو مى گفتند. چند عشیره یا قوم ، مردمى را تشکیل مى
دادند که محل سکونت آنان دهیو یا ولایت بود. روساى خانواده ها و رییس تیره یا وبس
پت ها، رییس عشیره را انتخاب مى کردند. خود دهیوپیت یا رییس ولایت هم انتخابى بود
چون چند قوم در زیر اداره یک شخص واقع مى شد او را شاه بزرگ مى خواندند. دهیوپات ها
امرا و پادشاهان محلى بودند که از شاه بزرگ اطاعت مى کردند. اقتدار این شاهان محدود
بود، ولى بعدها به واسطه آن که به هنگام جنگ فرماندهى را نیز عهده دار بودند به
اختیارات خود افزودند.ابوحمزه ثمالى مى گوید: در خدمت امام باقر علیه السلام نشسته بودم که خادم حضرت آمد
و براى مردى اجازه ورود خواست ، و امام نیز اجازه داد وارد شود. مرد تازه وارد سلام
کرد و حضرت جواب داد و خوش آمد گفت و او را نزدیک خود جاى داد و از حالش جویا شد.
مرد تازه وارد گفت : فدایت شوم ، من دختر فلانى را خواستگارى نموده ام ولى او به
علت چهره زشت من و فقر و غربتم ، دست رد به سینه ام زده و مرا شایسته دامادى خود
نمى داند، به طورى یاءس از زندگى و غصه و اندوه قلبم را فشرده است که مرگ خود را از
خداوند خواسته ام .
حضرت فرمود: خودت به عنوان فرستاده من مى روى نزد او و مى
گویى : محمد بن على بن الحسین بن على بن ابیطالب علیه السلام مى گوید: دخترت را به
منجح بن رباح تزویج کن و جواب رد به او مده !
منجح یعنى همان مرد شادمان شد و با شتاب به عنوان فرستاده
حضرت امام باقر علیه السلام براى خواستگارى مجدد روانه خانه پدر دختر گشت
...
بعد از رفتن او امام محمد باقر علیه السلام رو کرد به حضار و فرمود:
مردى از اهل یمامه به نام جویبر به منظور جستجوى آئین اسلام به حضور پیغمبر صلى الله
علیه و آله وسلم شتافت و با اشتیاق اسلام آورد و دیرى نپائید که از خوبان اصحاب
پیغمبر به شمار آمد.
جویبر مردى سیاه پوست و فقیر
بود، قامتى کوتاه و چهره اى زشت داشت . پیغمبر به ملاحظه اینکه وى مردى غریب و
برهنه بود، او را مورد تفقد قرار داد و فرمود دو پیراهن به طرز پوشش آن روز به وى
بپوشانند و روزانه یک من خوراک برایش مقرر دارند؛ و در مسجد سکونت کند، ولى شبها را
بیدار بماند.
ابوحمزه ثمالى مى گوید: در خدمت امام باقر علیه السلام نشسته بودم که خادم حضرت آمد
و براى مردى اجازه ورود خواست ، و امام نیز اجازه داد وارد شود. مرد تازه وارد سلام
کرد و حضرت جواب داد و خوش آمد گفت و او را نزدیک خود جاى داد و از حالش جویا شد.
مرد تازه وارد گفت : فدایت شوم ، من دختر فلانى را خواستگارى نموده ام ولى او به
علت چهره زشت من و فقر و غربتم ، دست رد به سینه ام زده و مرا شایسته دامادى خود
نمى داند، به طورى یاءس از زندگى و غصه و اندوه قلبم را فشرده است که مرگ خود را از
خداوند خواسته ام .
حضرت فرمود: خودت به عنوان فرستاده من مى روى نزد او و مى
گویى : محمد بن على بن الحسین بن على بن ابیطالب علیه السلام مى گوید: دخترت را به
منجح بن رباح تزویج کن و جواب رد به او مده !
منجح یعنى همان مرد شادمان شد و با شتاب به عنوان فرستاده
حضرت امام باقر علیه السلام براى خواستگارى مجدد روانه خانه پدر دختر گشت
...
بعد از رفتن او امام محمد باقر علیه السلام رو کرد به حضار و فرمود:
مردى از اهل یمامه به نام جویبر به منظور جستجوى آئین اسلام به حضور پیغمبر صلى الله
علیه و آله وسلم شتافت و با اشتیاق اسلام آورد و دیرى نپائید که از خوبان اصحاب
پیغمبر به شمار آمد.
جویبر مردى سیاه پوست و فقیر
بود، قامتى کوتاه و چهره اى زشت داشت . پیغمبر به ملاحظه اینکه وى مردى غریب و
برهنه بود، او را مورد تفقد قرار داد و فرمود دو پیراهن به طرز پوشش آن روز به وى
بپوشانند و روزانه یک من خوراک برایش مقرر دارند؛ و در مسجد سکونت کند، ولى شبها را
بیدار بماند.
ج ـ روزی که گرد آوردشان همگی را، سپس گوید به فرشتگان آیا اینان بودند که شما را می پرستیدند؟ (فرشتگان) گفتند تو منزهی، تو ولیّ مایی نه آنان. بلکه جن را می پرستیدند. بیشتر ایشان(انسان ها) به آنان(جن ها) ایمان آورندگانند.(سبأ: 40و41
2. طبق این آیه، در روز قیامت تعداد انسان هایی که به جن ها ایمان آورده و آنها را ستایش کرده اند، از تعداد کسانی که ایمان شان را حفظ کرده اند، بیشتر است.(رجوع شود به بحث روش قرآن کریم در نقل حوادث در مبحث کثرت گرایی جن) و از آنجا که تعداد انسان ها در مقاطع تاریخی گذشته بسیار کمتر از دوران های متأخر و آینده است، پس این آیه بیشتر به متأخرین اشاره دارد؛ بویژه آنکه می فرماید: ‹و اکثرهم بهم مؤمنون› که با توجه به بحث مربوط به نقل حوادث، از به کاربردن زمان ماضی خودداری کرده است.
باید گفت که از ناحیه مقدسه پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) وامامان معصوم علیهم السلام، روایات بسیارى با سندهاى معتبر راجع به وجود حضرت مهدى، وظهور آن موعود جهانى وارده شده است که جاى هیچ گونه شک وتردید را براى طالبان حقیقت باقى نمى گذارد، وما در این جا نمونه هایى را از آن بزرگواران نقل مى کنیم:
: هرا، خدای مادر
حدود 350 سال قبل از میلاد افلاطون در رساله ای تیمائوس (Timaeus) چنین نوشت : 12 هزار سال پیش از این جزیره ای بوده است بزرگ با تمدنی ستایش انگیز موسوم به آتلانتیس که... به این ترتیب نام قاره آتلانتیس برای نخستین بار بر قلم افلاطون جاری شد و به زودی بر سر زبانها افتاد .
مطابق گزارش افلاطون.... بر این سرزمین اطلس حکومت می راند که مردم او را ستون آسمان می دانستند و در مرکز جزیره در بزرگداشت اطلس معبدی با شکوه ساخته بودند که دیوارهای عظیم داشت و درهای ان تزیین یافته بود از سنگها و فلزات قیمتی در زیر تابش نور خورشید همچون الماس می درخشید .
افلاطون ادامه می دهد : مقدس ترین حیوان در نزد مردمان آتلانتیس گاو نر بود که مظهر قدرت بی شمار می رفت و به عنوان برترین هدیه به پیشگاه اطلس با مراسمی شکوهمند در برابر معبد بزرگ قربانی می شد تا فوران خون سنگهای مرمر را رنگ آمیزی کند .
آریاییان زندگیشان را به گله دارى مى گذراندند و خود به دو
دسته تقسیم مى شدند، تعدادى از آنان که در جلگه هاى وسیع ، زندگى مى کردند استعداد
و انعطاف بیش ترى در پذیرش تمدن تازه داشته و دیگران که صاحب زمین هاى ناهموار
بودند به همان زندگى چادرنشینى و شکار قناعت کردند. اینان به خدایان قدیمى طبیعت ،
مانند دیوها و دوهاى هندیان ، اعتقاد داشتند.بارتولومه مى نویسد: نو آورى زرتشت این است که بجاى خدایان متعددى که وجود داشت ، یک خداى دانا یا اهورمزدا را جانشین ساخت .
ادامه مطلب ...
زرتشت که نام خانوادگى او اسپیتمه (در زبان پهلوى اسپیتمان یا
سپنتمان شده است ) پیغمبر بزرگ آریایى ، در آغاز یکى از ریشى هاى عصر ودایى به شمار
مى رفت .
بعدها که بر اثر مهاجرت آریاهاى ایرانى و پیدا
شدن جامعه جدید و موجبات تازه ، لازم آمد که در سنن قدیم ودایى تجدید نظر شود،
زرتشت به نام یک مصلح و پیغمبر از مقررات و سنن قدیم ودایى آن چه که موافق زمان و
جامعه جدید آریایى مى دانست اخذ کرده و تغییراتى در مذهب آریایى قدیم داد و دینى
پدید آورد که بعدها به نام او، آیین زرتشتى و مزدیسنا خوانده شد.
نام زرتشت در اوستا زرتوشتر zarathoshtera
آمده که به معنى دارنده شتر زرد است ، براى نام وى معنى دیگرى نیز ذکر کرده اند از
جمله هوگ houg انگلیسى ترجمه نام او را راهنماى اعلى دانسته است . لقب وى اسپیت مان
spitman، نام پدرش پوروشسب pourvashaasp و نام مادرش دوغدو بوده است . زرتشت در 20
سالگى از مردم کناره گرفت و به ریاضت پرداخت . در سى سالگى در کنار رود دایى تى از
طرف اهورمزدا به او امر شد تا مردم را به خداشناسى دعوت کند.