دفتر تحکیم وحدت فارس و انجمن اسلامی
دانشجویان دانشگاه علومپزشکی شیراز با صدور بیانیهای، دانشگاهیان ایران
اسلامی را به حضور پرشور در راهپیمایی روز جهانی قدس دعوت کردند.
به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری فارس،
دفتر تحکیم وحدت فارس و انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علومپزشکی شیراز
به مناسبت فرا رسیدن روز جهانی قدس بیانیهای صادر کردند که متن کامل ان
به شرح ذیل است: هر ساله آخرین جمعه ماه مبارک رمضان یادآور ابتکار
ماندگار و متفاوت خمینی کبیر(ره) است اما هر چه از عمر پر برکت انقلاب
شکوهمند اسلامی ایران میگذرد، روز جهانی قدس با عظمتتر و تأثیرگذارتر به
خصوص در سطح جهانی برگزار میشود. از طرفی حقانیت و مظلومیت مردم فلسطین
نمایانتر شده و از سویی دیگر قساوت قلب، دروغگویی، غاصب بودن و روحیه غیر
انسانی رژیم تقلبی اسرائیل آشکارتر میشود و صد البته که در این حین حجاب و
پرده دورویی و متزورانه مدعیان دروغین دموکراسی و حقوق بشر که ندای
آزادیخواهی و احترام به حقوق ملتهایشان گوش فلک را کر کرده است یعنی
آمریکا و متحدان اروپاییش، کنار رفته و ماهیت وقیح، ریاکارانه، مادی
گرایانه و شیطانصفتشان را برای همه ملتها بیش از گذشته هویدا کردهاند.
حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند:
ملت ایران و دیگر ملتهای مسلمان در روز قدس حرف حقی را که استکبار حداقل
شصت سال برای خاموش کردن آن سرمایه گذاری کرده بود، فریاد می کنند. به گزارش خبرگزاری فارس به ن قل از
پایگاه اطلاعرسانی دفتر مقام معظم رهبری، در چهارمین دیدار رمضانی رهبر
معظم انقلاب با نخبگان کشور، صدها نفر از استادان و اعضای هیأتهای علمی
دانشگاهها، عصر امروز در دیدار با حضرت آیت الله خامنه ای، به تبادل نظر
درباره مسائل دانشگاهی – علمی – پژوهشی – اجتماعی – فرهنگی – سیاسی و
اقتصادی پرداختند.
در هفته های اخیر نیز دانشجویان – «شعرا و ادیبان» و
فعالان اقتصادی در جلسات جداگانه با ایشان دیدار و گفتگو کرده بودند.
در
آغاز جلسه عصر امروز، 14 نفر از اعضای هیأتهای علمی دانشگاهها، بیش از 2
ساعت، درباره مسائل مختلف اعلام نظر و «پیشنهادها – انتقادها و راه حلهای
خود» را مطرح کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای پس از شنیدن و تأمل در
سخنان استادان دانشگاه، سخنان مهمی در زمینه پیشرفت علمی کشور و نقش
دانشگاهها و همچنین اهمیت روز قدس بیان کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای
با اشاره به نزدیک بودن روز قدس افزودند: روز قدس یک روز بین المللی اسلامی
و روز بزرگ و مهمی است که ملت ایران و دیگر ملتهای مسلمان، حرف حقی را که
استکبار حداقل شصت سال برای خاموش کردن آن سرمایه گذاری کرده بود، فریاد می
کنند.
ایشان تأکید کردند: تشکیل نظام جمهوری اسلامی در ایران و اعلام
روز قدس و تبدیل سفارت رژیم صهیونیستی در تهران به سفارت فلسطین، حرکت
تهاجمی بود که در مقابل توطئه شصت ساله استعمار برای محو فلسطین از نقش
جغرافیای جهان، ایستاد.
خلافت عباسیان دوره ى تازه اى را در تاریخ اسلام گشود و بحق ،
دولت ، خوانده شد. کوفه ابوالعباس فاتحان و مهاجران قدیم عرب بودند و از اعراب
یمانى در بین آنان فراوان بود، البته همسایگان مساعد و قابل اعتمادى براى این دولت
- که اسم اش عربى عربى ولى در واقع ایرانى و خراسانى بود - به شمار نمى آمدند؛ خاصه
که تمایلات شیعى و علاقه به خاندان على (ع ) نیز در قلوب اهل شهر و حتى در بین
قبایل مجاور، ریشه یى قوى داشت و هر وقت یک علوى - اگرچه در خارج از کوفه - سر به
شورش بر مى داشت انتظار مى رفت که در کوفه کسانى به یارى او برخیزند.
از این رو،
اهل کوفه براى خلیفه ى عباسى نیز - چنان که براى خلفاى اموى - مزاحم و آشوبگر و
فتنه جوى و ناراضى مى نمودند، و اگرچه در دعوى و سخن دلیرتر بودند تا در کار و
اقدام ، لیکن به هر حال ، غالبا هر جا فتنه اى برمى خاست دست آنان در آن فتنه دیده
مى شد.
بدین لحاظ سفاح خیلى زود دستگاه
خلافت را به شهر قصر برد. قصر، شهرى کوچک بود که ابن هیره والى عراق
در آخرین سال هاى خلافت اموى ، نزدیک شهر انبار، بنا کرده بود.
ابن هیره که
ساختمان قصر را به پایان آورد سفاح ، آن جا را پایتخت خویش نمود و هاشمیه نام
نهاد.
در همین مکان بود که سفاح به مرگ نا به هنگام
درگذشت و منصور نیز در همین محل گرفتار طغیان راوندیه و بعد سنباد شد، از آن پس ،
یعنى در زمان منصور، بغداد به شهر هزار و یکشب معروف و به عنوان مرکز خلافت برگزیده
شد.
درست است که در این عهد نیز مثل عهد عبدالملک
و هشام ، اعراب هنوز در قصر خلیفه آمد و شد مى کردند، اما دیگر در نزد خلیفه قربت و
مکانى نداشتند.
موالى زادگان خراسان که غالبا امیران و ندیمان و جلیسان و حاجیان
خلیفه بودند.
نهضت شد بنى امیه که از مدت ها پیش در خراسان ریشه گرفته بود یا همت
ابومسلم در همه جا گسترش یافت . هندوشاه در کتاب تجارب السلف درباره ابومسلم مى
نویسد: بعضى گویند ابومسلم از فرزندان بوزرجمهر (بزرگمهر) است ؛ در اصفهان از مادر
زاده شد و در کوفه نشات یافت و به ابراهیم الامام بن محمد بن على بن عبدالله بن
العباس پیوست و در خدمت او علم فقه بیاموخت ؛ و بعضى گفته اند، او بنده بود و در
بندگى به هر جاى افتاد و ابراهیم امام را نظر بر وى آمد. او را به خرید و تربیت
فرمود، و این قول مرجوع است و بعضى دیگر گویند از مرو است از دیه (ده ) ماخال و این
قول مصنف ابومسلم نامه است .
موفقیت هاى
تردیدناپذیر نهضت ابومسلم در 127 هجرى توجه مروان دوم ، خلیفه اموى را با وجود تمام
نگرانى هایى که وى به جهت شورش هاى خوارج در بین النهرین (میان رودان ) و عربستان
داشت و یا آشوبى که در نتیجه قیام طرفداران علویان یعنى عبدالله بن معاویه در مغرب
ایران به وجود آمده بود، به خود جلب نمود پیروزى هاى ابومسلم در ایران ، پایگاه هاى
مهم امویان را از میان برد و آن گاه آخرین پایگاه امویان یعنى شهر کوفه را به تصرف
درآورد و بدین ترتیب قسمت عمده عراق کارش یکسره شد و با این پیروزى ها، دولت
عباسیان به قیامت ابوالعباس بن سقاح ، در 132 هجرى در کوفه آغاز شد که دوره جدید و
مبدا خلافت خاندان عباسى بود خاندانى که پانصد سال در مشرق خلافت را در دست گرفت و
امویان را به کلى از میان برداشت .
بسم الله الرحمن الرحیم .
پسرکم ! خداوند تعالى تو را بر
انجام دادن فرمانشهایش استوار بدارد و بر عمل خیر و ملازمت آن توفیق ات دهد و به
سوى آنچه دوست مى دارد و راضى است ، رهنمایت باشد و به انچه از خیرها ارزو دارى و
خواهانى ، برساندت و در دنیا و آخرت سعادتمند کند و هر چه که با آن ، چشم روشن مى
گردد، هدیه ات کند و عمر نیکو وزندگى آرام و خوش روزگارت را سپرى سازد و مهر صالح است بر اعمالت بنهد و وسایل رسیدن به سعادت را روزى ات کند و از
برکتها بزرگ و والایش بر تو ببارند و خداوند از هر بلا و سختى دورت بدارد و بدیها
را از تو دفع کند!
بدان ! که من در این کتاب قواعدالاحکام چکیده و فشرده
احکام را به گونه اى موجز آوردم و پایه هاى اسلام را با کلمات کوتاه و عبارتهایى
روان روشن ساختم و راه رشد و طریق استوار را واضح کردم .
تالیف این کتاب به
هنگامى است که پنجاه سال از عمر را گذرانده ام و وارد دهه شصت زندگى شده ام . دهه
شص زندگى آنى است که مهتر خلایق جناب رسول الله صلى الله علیه و آله فرموده : ان ، اغازگاه هجوم مرگ است.
حال اگر خداوند تعالى در این دهه بر من مرگ را نوشته
باشد و ان را با (قدر )ش حتمى کرده باشد، از آن جا که او فرمانش را بر بندگان حاضر
و مسافر، جارى سازد، پس من هم - همان گونه که خداوند تعالى وصیت را بر من واجب و
بخصوص هنگام احساس مرگ مرا مامور به آن کرده است - تو را مخاطب ساخته و برایت و
صیت مى کنم به :
اینکه همدوش با تقوى الهى باشى ، که آن - بیقین - سنت پایدار و
واجب حتمى و سپر نگه دارنده توشه ماندگار است . و آن پر سودتر چیزى است که انسان
براى روزى که چشمها از هیبت آن روز گشاده و خیره مى ماند و یار و یاور نیست ، خواهد داشت .
ورود اسلام به ایران باعث تحولات عمیق سیاسى و اجتماعى گردید
ولى به این معنى نبود که کاملا فرهنگ خود را از دست بدهد، بلکه با حفظ آن و جذب
اسلام ، توانست فرهنگ مخلوط اسلامى - ایرانى به وجود آورد به هر حال ورود اسلام به
ایران توانست که :
1 - تقویم طبیعى شمسى ایران را به تقویم عربى مبدل سازد.
2
- دین زرتشت در مقابل دین اسلام برافتاده و قدرت اسلامى در نواى تسخیر شده به سرعت
رو به پیشرفت نهاد.
3 - مالیات ها جاى خود را به زکات و خراج و صدقه ها
داد.
4 - خط و زبان پهلوى با خط و زبان عربى ممزوج گشت .
5 - برخى از شغل ها
و حرفه ها کاملا دگرگون گشت و یا از بین رفتند، مانند: مى فروشى ، خوک بانى و غیره
...
6 - در سازمان اصناف نیز دگرگونى هاى شگرفى به وجود آمد.
7 - در نظام
خانواده نیز دگرگونى هایى پدید آمد - منجمله ازدواج با محارم - قواعد ارث ، حقوق
.
8 - نظام طبقاتى و امتیاز خانواده ها و خاندان ها از میان رفت .
9- باعث
گردید افراد به حقوق تازه اى دست پیدا کنند که تا آن زمان از آن بى خبر
بودند.
10 - دیوار بلند مالکیت هاى بزرگ (اقطاع دارى ) را که عامل جدایى از
رعایا بود، بر سردر هر دو طبقه خراب نمود.
11 - احکام قصاص ، دیه ، سرقت ، نکاح
، نفقه ، تعدد زوجات ، طلاق و آن چه در قوانین مزدیسنا بود کاملا منسوخ شده و
قوانین تازه جاى آن نشست و رایج گردید.
12 - جشن هاى کهن به عنوان رسوم مجوسى
منسوخ و به روزها و هفته ها تقسیم شد و عید فطر و عید قربان جاى آن ها را گرفت
.
13 - تضادهاى بین ایران و رم و بیزانس تعدیل یافت .
14 - وارد نمودن ایران
به دنیاى اسلام ، یعنى در یک جامعه واحد، ملل مختلف تشکیل شده اند، جامعه اى که از
حیث فرهنگ و مذهب و ملیت با هم به کلى متفاوت اند.
و بدین ترتیب طومار تاریخ
قدیم ایران درهم پیچیده مى شود و فصل جدیدى در تاریخ به ظهور مى رسد ولى همان گونه
که ذکر گردید، اسلام با آن همه اثرات شگرف در همه جنبه ها، هرگز نتوانست فرهنگ و
تمدن ایرانى را یکسره در خود حل نماید بلکه ممزوج با آن فرهنگ ایرانى - اسلامى را
به وجود آورد.
طغیان ایرانیان جنوب به رهبرى خاندان ساسان که منجر به از بین
رفتن تسلط ایرانیان شرق - پارتیان - و تشکیل شاهنشاهى نوین با روش و راه و رسم تازه
گردید، آخرین مرحله تکامل یک دوره ى تحول طولانى ، در راه ایجاد تمدنى کاملا ایرانى
شد.
ایوانف در کتاب تاریخ ایران باستان ، درباره به قدرت رسیدن خاندان ساسان مى
نویسد:
در پارس ، قلمروهاى کوچک ترى نیز بوده است .
فرمانرواى یکى از این قلمروها، پاپک از خاندان ساسان که
زمانى کاهن معبد آناهیتا در پارس بود، در سال 208 ، 209 حکومت شاهى را تصاحب کرد
و گوچهر، را از سریر فرمانروایى بزیر کشید و کشت .
پس از مرگ پاپک 222 پسرش اردشیر، فرمانروایى
خود را بر برخى از ولایت هاى همجوار پارس ، کرمان ، خوزستان و جز این ها گسترش داد
و در اتحاد با فرمانروایان برخى از پادشاهى هاى کوچک که در ترکیب دولت پارت بود،
آرتیان پنجم اشکانى ( آرشاکى ) را شکست داد. پس از آن ، اردشیر به زودى در سال 226
چون شاهنشاه ایران تاجگذارى کرد.
کریستن سن ، در
کتاب ایران در زمان ساسانیان ، در این باره مى نویسد:
پنج
قرن و نیم پس از سقوط دولت هخامنشى ، پارسیان همه اقوام ایرانى را مجددا در تحت
قدرت خویش آورده شاهنشاهى جدیدى در مشرق تاسیس کردند که ، با امپراتورى روم پهلو مى
زد.
اما شیوه اى که ساسانیان براى تحقق بخشیدن به
یگانگى سیاسى مملکت خود به کار گرفتند، موجب تغییرات دامنه دارى در سازمان اجتماعى
ایران شد. اولا ساسانیان که ارتش و اهمیت عظیم دین را در تامین سازگارى و همبستگى
ملى دریافته بودند، بر خلاف اشکانیان ، دین زرتشتى را آیین رسمى مملکت اعلام کردند،
و بدین ترتیب مقام روحانیون را در سلسله مراتب دستگاه حکومت بالا بردند شاید هم
قدرت فزاینده ى روحانیون از ادوار پیشین تاریخ ایران ، به ویژه درآمدهاى هنگفت
ایشان از محل آتشکده ها، آنان را به چنان نیروى عظیمى مبدل کرده بود که ساسانیان از
دخالت ایشان در رهبرى امور گریزى نداشتند.
تسلط یونانیان و مقدونیان بر فلات ایران نمى توانست براى مدت
بسیار طولانى تداوم یابد، زیرا على رغم کوشش شخص اسکندر و سیاست مقدونى کردن شرق که
از طرف جانشینان وى تعقیب مى گردید، بسیارى از مردم ایران نسبت به آنان بیگانه
ماندند و حکومت سلوکیان در این مملکت فاقد یک شالوده ملى بود.
اصولا روش اقتصادى
و ادارى غیر متمرکز و پراکنده سلوکیان عدم توانایى آنان به بسط قدرتشان در قسمت هاى
مختلف امپراتورى ، خود عامل تحریک و تشویق تمایلات استقلال طلبانه حکام و
فرمانروایان محلى بود.
ایوانف در تاریخ ایران باستان مى نویسد:
پیامد بحران دولت سلوکیه ، در نیمه سده سوم ق .م
. آن شد کهکنترل بسیارى از ولایت هاى خاورى از دست این دولت
بیرون رفت در راس این ولایت ها،فرماندارانى یونانى بودند، دیودت در باختر (باکتریا
بلخ ) اوتیدم در سغد واندراگور، در پارت .
چنین به نظر مى رسد که در ابتداى کار مبارزه پارتیان بیش تر بر اساس
حفظ منافع محدود قومى و صیانت طایفه اى بوده است تا یک جنبش اساسى در جهت تامین
استقلال ملى تمام ایران در مورد اصل و نژاد پارتیان اشکانى ،
گیرشمن مى نویسد:
آنان به قبیله ى پرنى - که جزیى از قوم دهه ، بود - متعلق بودند. دهه ،
مجموعه اى از قبایل سکایى بود که بصورت چادرنشینى و استپ هاى بین دریاى خزر و دریاى
آرال ، زندگى مى کردند. در حدود سال 250 ق .م . دو برادر، ارشک و تیرداد، با
جنگجویان خود همراه پنج تن از روساى دیگر، ناحیه علیاى تجن
را اشغال کردند.
پادشاه جدید بلخ ،
به آنان حمله نمود، اما ایشان از این خطر گریخته به ایالات مجاور پارت هجوم بردند و
حاکم آن جا را کشتند. دو سال بعد، ارشک در جنگ کشته شد، ولى
پارتیان که همیشه در محاربه بودند، تحت فرماندهى تیرداد تمام ناحیه ى را که امروز
سرحد ماوراى خزر و روسیه و ایران را تشکیل مى دهد، به تصرف درآوردند. تیرداد در
همین مکان ، نخستین پایتخت خود را بنا نهاد. اندکى بعد شهرى دیگر به نام موسس سلسله
، ارشک بنا شد، و تیرداد در آن جا تاجگذارى کرد.
در هر حال ، جنبش
پارتیان در شرق ایران ، موجب از بین رفتن تسلط مقدونیان و فراهم شدن مقدمات وحدت
ملى ایرانیان گردید. پارتیان در اندک مدت بر فلات ایران مستولى شدند و به زودى به
عنوان مظهر جدید احساسات ملى ایرانیان و مدافع شرق ظاهر گردیدند.
پارتیان با
ادامه سیاست صلح و جنگ و حمله و دفاع توانستند مدت پانصد سال فرمانروایى خود را بر
محدوده فلات ایران حفظ و در مقابل اقوام شرق و غرب مقاومت کنند.
با شکست داریوش سوم به دست اسکندر مقدونى در 320 ق .م . و
استقرار دولت یونانى - سلوکیان 312 تا 62 ق .م . - یکى از مهم ترین وقایع تاریخى آن
زمان در خاور نزدیک ، در این بخش از جهان روى داده و به تعبیرى انقراض امپراتورى
هخامنشى ، پایان تاریخ باستان و آغاز دوران تازه اى است که در آن فرهنگى مادى که آن
را فرهنگى هلنى مى نامند بر جهان چیره گشت . از نظر
تاریخ ایران ، اسکندر سبب پایان یافتن دورانى بزرگ و آغاز فرمانروایى بیگانه و
چندگانگى در کشور بود.
با سقوط امپراتورى
هخامنشى ، دوران جدیدى در زندگى اقتصادى و اجتماعى مردم ایران آغاز گردید، بدین
ترتیب که روش نوینى که آمیزه اى از تاثیر عنصر یونانى و میراث تمدن هخامنشى بود
برقرار گردید.
در دوران سلطه ى مقدونیان با این که مرکزیت امپراتورى از میان رفته و ایرانیان مغلوب یونیان شده بودند، ولى در بسیارى از شئون زندگى و روش معیشتى رویه خود را حفظ و آن را به فاتحین تحمیل نموده و حتى آنان را تابع راه و رسم خود نمودند.
گریشمن مى نویسد:
پس از فتح ایران ، از همان ابتدا یونانیان متوجه شدند که اداره ى چنین امپراتورى وسیع ، بدون استفاده از همکارى ایرانیان بسیار مشکل خواهد بود به همین دلیل ، بسیارى از سازمان هاى ادارى و شاهنشاهى ایران را به حال سابق خود گذاردند. عده زیادى از امرا و شاهزادگان ، و روساى ایرانى در مشاغل سابق باقى ماندند. خود اسکندر و فرماندهان وى شیوه ى زندگى و زرق و برق دستگاه حکومت هخامنشى را تقلید کردند گروه زیادى از ایرانیان از راه ازدواج با یونانیان پیوند فامیلى و خانوادگى استوار کردند.
ادامه مطلب ...
از پارسیان اول بار در قرن نهم ق .م . و در منابع آشورى یاد
شده است . در اواخر قرن هشتم ق .م . پارسیان حکومت خود را در پارسوماش پایه گذارى و
کمى بعد شروع به نفوذ خاک و حکومت عیلام نمودند. چنین به نظر مى رسد که پارسیان در
ابتدا اتحادى قبیله اى تشکیل داده بودند که در راس آن امیرى از خاندان هخامنشى
قرار داشته است .
بنا بر نوشته
ى گریشمن قبایل اولیه پارس در محدوده کوهستان بختیارى ، در چهل کیلومترى شوشتر
سکونت داشته اند. کوروش دوم ، اولین امپراتور هخامنشى - در منشور خود (در بابل )
خود را فرزند کمبوجیه ، نوه کوروش و نواده چپش پیش ، فرمانرواى انزان معرفى مى
کند. کوروش اول معاصر با آشور بانیپال پادشاه آشور بود و در حدود 670 ق .م . بر
قبایل پارسى فرمانروایى مى کرد. چپش پیش ، کوروش اول ، کمبوجیه اول و هم چنین کوروش
دوم ، در آغاز فرمانروایى خود در سرزمین عیلامى انزان و پارس حکومت داشته اند و
پس از گشودن انزان خود را شاه انزان نامیدند.
گریشمن در مورد حکومت پارسیان مى
نویسد: آنان تازه از حالت نیمه چادرنشینى درآمده و به قومى نیمه خانه نشین تبدیل
شده بودند. الفباى آنان با علائم میخى نوشته شده که معرف پیشرفت آنان در خط علامتى
است .
قدیمى ترین لوحه اى که از عهد هخامنشیان به
دست ما رسیده است لوحه اى است که در آن آریارمنه چنین مى گوید: این سرزمین پارسیان که من مالک آنم داراى
اسبان نیک و مردان نیک است . خداى بزرگ اهورامزدا آن را به من داد من پادشاه این
سرزمینم .
کوروش که بدون خونریزى همدان - پایتخت مادها -
را تصرف کرده بود، سازمان حکومت خود را به آن جا منتقل کرد و عده اى از پارسیان را
مامور همکارى و نظارت در امور دولتى نمود. انتقال حکومت ماد به دست هخامنشیان چنان
بى سر و صدا انجام یافت که در دنیاى خارج ، حکومت پارسیان همان حکومت مادها تلقى مى
شد. اتحاد و مملکت تحت قیادت کوروش ، ایران را به صورت میانجى تمدن شرق و غرب
درآورد.