پس از حمله مغول و تیمور، بسیارى از ایرانیان که قدرت و امکان
مالى داشتند، براى رهایى از مظالم فرمانروایان ، راه مهاجرت در پیش گرفتند و در
مناطقى که امنیت نسبى وجود داشت ، رحل اقامت افکندند و چنانکه در ولایت دکن واقع در
سرزمین هند، ایرانیان مهاجر به قدرى زیاد بودند که به قول نویسنده ى تاریخ فرشته :
در برخى از بلاد نظیر احمد آباد، اگر یک ایرانى وارد مى شد، گمان مى کرد به یکى از
شهرهاى ایران قدم نهاده است . غیر از این دسته ، جماعتى از ایرانیان براى آن که
گلیم خود را از آب بیرون کشند، یا با ستمگران هم داستان شده و به صورت عمال ظلم و
ستم در مى آمدند و یا خود تسلیم ظلم و ستم گردیده و در مقابل مظالم ، مهاجمان دم
فرو مى بستند. غیر از این دو گروه ، عده کثیرى از مردم براى تحصیل امنیت و رهایى از
قید ستمگران ، در جرگه اهل تصرف وارد مى شدند، تا در پناه قدرت خانقاه و شیخ م مرشد
خود، از بیدادگرى عمال مغول و ترکان تیمورى ، در امان باشند پادشاهان و سران مغول و
ترکان تازه مسلمان ، نسبت به روحانیون و به خصوص نسبت به خاندان صفوى ، اظهار ارادت
مى کردند و به کسانى که در حلقه ى ارادت این خاندان وارد مى شدند، ظلم و بیدادگرى
روا نمى داشتند.
والتر هیتس ، در کتاب تشکیل دولت ملى در ایران مى
نویسد:
هنگامى که تیمور لنگ در سال (5 - 804 ه .ق .) از لشکرکشى پیروزمندانه ى
خود در آسیاى صغیر و جنگ با بایزید سلطان عثمانى بازگشت در اردبیل به زاویه خواجه على رفت و او را ملاقات کرد وى دستور داد
اردبیل و کلیه ى دهات و قصبات و اراضى متعلق به آن را به عنوان وقف به خاندان صفوى
منتقل کرده و خانقاه او حتى براى خطرناک ترین جنایتکاران بست باشد بدین ترتیب این
مکان در طول قرون متمادى خصلت (بست ) بودن خود را حفظ کرد . در نتیجه ى این احوال ، توجه مردم به مشایخ و
پیشوایان صفوى رو به فزونى نهاد تا جایى که مردم گروه به گروه ، به خانقاه آنان سر
مى سپردند نویسنده صفوه الصفاء، داستان ورود شیخ صفى الدین به حدود گرم رودررو و
ولایت ارومیه را چنین مى نویسد:
جمیعت به قدرى در کوه و صحرا موج مى زد که شیخ
ناگزیر به پشت بام خانه رفت ، گروهى از امیران و سرکردگان سپاه دولتى مى کوشیدند
مردم را از هجوم مانع آیند، و موفق نمى شدند، عاقبت از پشت بام ریسمان هایى به دست
گرفت یک سر ریسمان از طرف شیخ و جمعیت نزدیکانش که روى پشت بام در اطراف وى بودند
گرفته شده بود و سر دیگر ریسمان ها را پایین انداخته بودند و گروه مردم آن را مى
گرفتند و ریسمان به ریسمان مى بستند، به طورى که هر رشته از ریسمان ها در دست دو به
سه هزار نفر بود و بدین طریق ، با شیخ بیعت و توبه و تلقین دریافت مى کردند و شیخ
وقتى کلمات توبه را مى خواند، برخى از خلفاى وى مابین دریاى جمعیت آن کلمات را
تکرار مى کردند تا مردم بتوانند به زبان ادا کنند.
هنگام وفات شیخ صفى الدین ، اکثر مردم
آذربایجان و قفقاز، از معتقدان شیخ بودند، شواهد نشان مى دهد که از اهالى ، لااقل
نود درصد مردم ، خود را هواخواه و جان فشان شیخ مى شمردند.
از اواخر دوره ى سلطنت ایلخانان در ایران ، قبایلى از ترکمانان
، در طى لشکرکشى هاى مغول ، از حدود خوارزم و اطراف بحیره ى آرال و شرق بحر خزر به
آسیاى غربى آمده و در شمال غربى ایران ساکن شدند. آنان به تدریج قدرت یافته و از
فترتى که بعد از مرگ ابوسعید بهادرخان ، پیش آمد استفاده نموده ، به دست اندازى به
اطراف و تصرف شهرها پرداختند.
چارلز گرى مترجم چهار سفرنامه
ونیزیان ، در این باره مى نویسد:
پس از مرگ تیمور، دو طایفه ى ترکمان که با هم
رقابت داشتند، اماراتى در آذربایجان و دیار بکر بنیان نهاده بودند، یکى از آن دو
قراقویونلو یا سیاه گوسپندان و دیگرى آق قویونلو یا سپید گوسپندان ، خوانده مى شدند
و دشمن خونین همدیگر بودند.
نخست
قراقویونلوها به ریاست قرامحمد به روى کار آمدند و پس از او، قرایوسف در سال 812 -
813 ه . یوغ تسلط تیمور را شکست . اسکندر، فرزند قرا یوسف با شاهرخ جنگید و پس از
مرگ او، برادرش جهانشاه در سال 840 - 841 ه . بر اریکه سلطنت مستقر بودند. در این
سال ، رییس طایفه ى رقیب قراقویونلو، به نام اوزون حسین ، که در دیار بکر استقرار
یافته بود، لشکر جهانشاه را در نبردى که خود او در آن کشته شد شکست داد و بدین
ترتیب ، آق قویونلوها بر ایران تسلط یافتند. سلسله اى که اوزون حسن بنیان نهاد،
بایندریه خوانده شده است .
دون گارسیا، سیاح ونیزى ، درباره قلمرو اوزون حسن مى
نویسد:
کشور پهناور اوزون حسن ، محدود است به امپراتورى عثمانى و قرامان ،
نخستین ولایتى که به آن مى رسیم ، ترکستان است که در حدود ناحیه ى حلب به سرزمین
سلطان عثمانى متصل مى شود، پایتخت و مقر حکومت ایران ، تبریز است که اوزون حسن آن
را به مدد بخت سازگار و نه با قدرت نظامى بیش تر، از چنگال جهانشاه درآورد و سپس او
را به هلاکت رساند، آخرین ولایتى که به آن مى رسیم شیراز است ، که به مسافت بیست و
یک روز مسافرت از تبریز و در جهت مشرق ، جنوب شرقى آن قرار دارد.
در نیمه قرن چهاردهم م . (قرن هشتم هجرى )، تیمور وارد صحنه
سیاست آسیاى میانه و ماوراء النهر گردید. وى در جنگ هاى غارتگرانه خود مانند چنگیز
و خان هاى جغتاى آسیاى میانه ، مى کوشید منافع بزرگان چادرنشین مغول و ترک ، و
بزرگان اسکان یافته تاجیک را تامین و آنان را با هم آشتى دهد. تیمور درک مى کرد که
بزرگان مزبور، فقط هنگامى که از جنگ هاى خانگى صرف نظر کنند، پشتیبان یک دولت
نیرومند مرکزى خواهند شد. دولت مزبور نیز، مى تواند با پشتیبانى نیروهاى نظامى آن
بزرگان ، جنگ هاى پردامنه و غارتگرانه اى را به منظور تسخیر کشورهاى دیگر به راه
اندازد تا بزرگان فئودال بدان وسیله ، اراضى جدید و غنایم فراوان به دست آورند.
تیمور که سخت مى کوشید منافع طبقه ى فئودال ، بویژه گروه زمامداران ، یعنى بزرگان
چادرنشین مغول و ترک را تامین کند، نقشه وسیعى براى فتح و تسخیر اراضى ایران و
هندوستان و قفقاز و کشورهاى آسیاى مقدم (آسیاى غربى ) طرح کرد . کلاویخو در سفرنامه خود مى نویسد: تیمور،
سایه وحشت بر کلیه سرزمین هاى تحت نفوذ خویش ایجاد نموده است .
تیمور مى کوشید با غارت کشورهاى مفتوحه ،
نیروهاى مولد ماوراء النهر را ترقى دهد وجود وسایلى که در جنگ ها از طریق غارت و
چپاول به دست مى آورد، براى احداث قنوات ، ابنیه و تدوین شهرهاى آن دیار، مورد
استفاده قرار مى داد و از ممالک تسخیر شده ، پیشه وران را به ماوراء النهر مى آورد.
ابن عربشاه مى نویسد:
خلاصه آنان را به سمرقند گرد آورد و در آن شهر از اهل هر
هنرى شگرف و داناى هر صنعتى عجیب آن را که بر دیگران برتر و استاد بود فراهم آورد .
مى توان گفت ، قیام مرعشیان ، محصول و نتیجه قیام سربداران بود
که از آمل آغاز شد و این منطقه را نیز زیر چتر خود گرفت . چون شیخ خلیفه ، مقتداى
مذهبى سربداران - مرد پاکیزه روزگارى که از اهالى آمل بوده ، پس از سیر و سلوک ،
راهى سبزوار شد و نطفه ى قیام سربداران را در آن جا به بار نشاند و بعدها قیام
مرعشیان ، به عنوان شعبه اى از قیام سربداران در مازندران ایجاد شد.
ایدئولوژى
قیام مرعشیان ، شیعه اثنى عشرى بود که با الهام گیرى از تعلیم مذهبى - سیاسى رهبران
مذهبى سربداران توانست از آن به عنوان مکتبى براى قیام خود استفاده کند. یکى از
اصول اساسى این قیام مبارزه با ظلم و ستم بود. ظلم و ستم در این دوره جنبه اجتماعى
، اقتصادى و گاهى سیاسى داشت که بر رعایا اعمال مى شد. هیچ نوع امنیتى در جامعه
وجود نداشت و جامعه جولانگاه خانان و حکام بود و اینان بارى رسیدن به خواسته هاى
خود، رعایا و فرودستان را تحت فشار قرار مى دادند.
سید قوام با استفاده از بعد
ستم ستیزى تشیع توانست بر این حکام ظالم و ستمگر منطقه پیروز شود، از ویژگى هاى
دیگر این قیام بسط عدالت و مساوات اجتماعى بود لیکن باز با انشقاق از هم رزم و هم
کشى خود افراسیاب چلاوى ، پیروزى از آن جناح شیخیان گردید فتوت ، راستى ، صداقت و
راست کردارى از جمله خصوصیات پیروان سید قوام و کلا، حاکمیت وى بود. اکثر پیروان
سید قوام را افراد پیشه ور و روستایى و بیش تر رعایا تشکیل مى دادند. علل فروپاشى
این نهضت را، بایستى در جنگ هاى متعدد آنان و نیز ظهور امیرتیمور، در شرق دانست که
به هیچ یک از قیام ها و سلسله هاى محلى رحم نکرد و گویى وى براى سرکوبى این قیام ها
آمده بود.
از سوى دیگر، دنیاگرایى رهبران بعدى مرعشیان ، که به تجمل پرستى گرایش
یافته بودند سبب گردید که تدریجا مردم از آنان دورى نمایند.
نهضت سربداران از دو جناح عمده تشکیل یافته بود :
1 - جناح شیخیان . 2 - جناح سربداران
.
هر دوى این جناح ها، داراى خصوصیات و خصلت هاى ویژه اى بودند که البته در بعضى
نکات نقطه اشتراک داشتند. درونمایه و جوهره ى اصلى قیام سربداران مذهب ، تشیع اثنى
عشرى بود. دیدگاه این مذهب در خصوص حاکمیت مغولان ، صریح و روشن است . شیعیان ،
آنان را غاصب مى دانستند و همین عنصر، باعث برخورد شیعیان سربدار، با عنصر مغول
گردید ویژگى هاى قیام سربداران را مى توان چنین جمع بندى نمود:
1 - مذهب : همان
طور که ذکر شد، سربداران عموما از شیعیان اثنى عشرى بودند و مخالفین آنان نیز به
مذهب تسنن وابستگى داشتند.
2 - بیگانه ستیزى : قیام سربداران ، ماهیتا بیگانه
ستیز بوده و مبارزه با مغولان را از اهداف اصلى خود مى دانستند. سربداران آخرین
بقایاى مغولان (طغاتیموریان ) را در خاک ایران از بین بردند و براى همیشه به سلطه ى
سیاسى - نظامى آنان پایان بخشیدند.
3 - ستم ستیزى قیام سربداران ، با بهره گیرى
از ایدئولوژى تشیع اثنى عشرى ، قیامى علیه ظلم و ستم هیات حاکمه محسوب مى شد ظلم و
ستمى که در این ایام اعمال مى شد، ابعاد گوناگون ، سیاسى اجتماعى و اقتصادى داشت که
توسط هیات حاکمه - چه ایرانى و چه مغولى - بر رعایا و توده مردم تحمیل مى شد.
4
- اعتقاد به مهدویت از جمله اصول اصلى تشیع اثنى عشرى ، اعتقاد به مهدویت است ، این
مساله در جناح شیخیان و نیز در جناح سربداران وجود داشت آنان با اعتقاد با مهدویت ،
توده مردم را علیه مفاسد موجود در جامعه مى شوراندند.
به لحاظى ، نخستین جلوه هاى تصوف ایرانى در خراسان بزرگ ، یعنى
خراسان امروز و کومش و ماوراء النهر پدیدار گردید، که نمونه هاى بارز آن ، بایزید
بسطامى ، ابوالحسن نورى ، شیخ ابوالحسن خرقانى ، شیخ ابوسعید ابوالخیر و شاگردان
آنان و تاسیس و ایجاد خانقاه هاى معروف در این ناحیه است به زعم جنبه ى کلى معتقدات
صوفیان که کمال مطلوبشان دست شستن از امور دنیوى و زهد و فنا و در نتیجه ، دور شدن
از زندگى فعال است ، اعمال آن نیز به توبه و موقع خود یک نوع مبارزه ى منفى در
مقابل بیگانگان متعصب در امور مختلف شمرده مى شد .
برخى از طریقه
هاى تصوف ، بیش تر وقت ها منعکس کننده نارضایى آشکار مردم از حرص
و ثروت و زندگى کاهلانه و پر تجملات و مشحون از گناه بزرگان فئودال و بازرگانان
بوده است این اعتراض در بیش تر موارد، غیرفعال بوده ولى گاه نیز اعتراض فعال عامه ى
مردم بر ضد مظالم فرمانروایان و سرمایه داران به صورت عقاید تصرف در مى آمد البته
در این گونه موارد، همواره افکار هدایت کننده عرفانى نقش قدرت محرکه و پشت پرده را
داشته است .
در قرن هاى پنجم تا نهم هجرى ، نفوذ تصوف بیش
از پیش در ایران استوار گردید ویرانى کشور، و فقر و فلاکت عامه مردم پس از هجوم
سلجوقیان ، غزان و مغولان در قرن هفتم هجرى ، و لشکریان تیمور در آستانه قرن هشتم و
نهم هجرى ، و جز آن به رواج نظر بدبینانه ى تصوف نسبت به زندگى جسمانى ، و جهانى
کمک کرد و تبلیغات به سود دست شستن و دورى از امور دنیوى و فعالیت اجتماعى و فقر اختیارى و غیره تا
اندازه اى موثر واقع شد. در این دوره ها، خانقاه هاى پراکنده درویشان و صوفیان به
شکل سلسله هاى بزرگ اخوت درآمدند که هر یک پیرو طریقتى از صوفیگرى بوده و اولیا و
موسساتى داشتند که سلسله یا طریقه به نام ایشان خوانده مى شد و ایشان نیز در نوبه
خود جانشینان یا شیوخى داشتند.
مغول ها در ضمن کشورگشایى ، غیر از هنرمندان و صنعتگران ، سایر
طبقات را غالیا از زین مى بردند و توده صنعتگر را به اسارت به مغولستان مى
فرستادند. پس از پایان دوره کشورگشایى ، بار دیگر مغول ها صنعتگران را در سال سى ام
قرن 13 میلادى براى اولین بار در کارگاه هایى به نام (قورخانه ) که در شهر طوس
احداث شده بود، اسلحه ، البسه و مهمات براى قشون تهیه و فراهم مى آوردند، در این
کارگاه ها، رنج و زحمت دوران بردگى تجدید شده بود. مغولان ، بهترین صنعتگران را با
خود برده و مورد استثمار بى رحمانه قرار دادند. به هر یک از آنان نان بخورنمیرى
داده مى شد و به صنعتگران شهرنشین ، سه روز در میان مقدار کمى گوشت مى دادند.
آن
دسته از صنعتگران که داراى سازمان صنفى بودند، بیش تر مستقل بوده و مالیاتى به اسم
تانگاه مى پرداختند. استثمار رنجبران به وسیله تجار، سوداگران و دلالان تکمیل مى
شد. این عناصر مورد حمایت جدى قرار داشتند و دولت به آنان کمک مى کرد، مقاطعه
مالیات شهرها به وسیله این افراد صورت مى گرفت و لوازم مورد احتیاج دولت به وسیله
آنان فراهم مى شد، آنان در سایه این حمایت ها، به انواع ترفندها براى غارت و
استثمار مردم متوسل مى شدند، به همین علت ، مامورین خرید و مقاطعه کاران و دلالان ،
در نظر اکثریت ، مردمى بد نهاد و غارتگر تلقى مى شدند. در دوره مغول به علت آشفتگى
وضع عمومى کشور، ده ها هزار انسان تبدیل به برده مى شدند. بردگان تنها در محیط خانه
ها کار نمى کردند، بلکه در مزارع نیز به انواع طرق مورد بهره کشى قرار مى
گرفتند.
روحانیون زورمند مسلمان نیز در غارت مردم با فئودال ها همداستان بودند.
به طور خلاصه ، موقعیت اجتماعى و اقتصادى هر یک از طبقات در این دوره به این نحو
بود که تکیه گاه اصلى خان هاى مغول ، سران سپاه و ایالات کوچ نشینى بودند که ، از
مالکیت دهات و اراضى برخوردار بودند و عده کثیرى از کشاورزان را استثمار مى کردند
به این عده ، فئودال ها و متنفذین شهرى مانند دوره قبل از مغول ، عبارت بودند از
شخصیت هاى نامدار، روحانیون عمده ، علما، سادات و سردمداران دراویش ، شیوخ و پیروان
آنان که اغلب از فئودال ها و تجار شهر بوده و با دستگاه حکومتى مغول آمیخته شده
بودند.
فشار واقعى مالیات و تحمیل خراج بر مردم روستایى و شهرى ایران
، در زمان مغولان ، بیش از پیش توان فرسا بوده است . در این دوره ، علاوه بر خراج
هایى که از ادوار سابق باقى مانده بود، مالیات ها، و خراج هاى تازه وضع گردید که مى
توان به شرح زیر خلاصه کرد:
1 - قبچور: غیر از مالیات ارضى ، و ده درصدى که اغلب به عنوان فرع افزوده مى شد، مالیات قبچور وضع
گردید. قبچور ابتدا شامل چادرنشینان و به ماخذ یک درصد وصول مى شد، ولى بعدها این
مالیات ، روستاییان و شهرنشینان را نیز در بر گرفت و مانند جزیه ، به طور سرانه از
همه ى مردم دریافت مى شد.
2 - قلان : این که قلان شامل چه نوع خراج مى گردیده ،
نظرات مختلف بیان شده است ظاهرا شامل بیگارى براى کارهاى کشاورزى و نظامى و یا عام
المنفعه بوده است .
3 - اخراجات : خراجى بوده است که براى نگاهدارى دستگاه
امیران و پرداخت مخارج ایلچیان و روساى مغول ، پرداخت مى گردیده
4 - برات : یکى
از تحمیلات غیر عادلانه و بسیار نامتناسب دوران مغول ، نوشتن بروات بود رسم برات
نویسى که از زمان سلجوقیان نیز وجود داشت در زمان مغول به وضع بسیار خشن و ظالمانه
اى معمول گردید برات عبارت از حواله اى بود که از طرف حکومت به شاهزادگان ، امرا و
اعیان مغول داده مى شد و بدارنده آن حق مى داد که مبلغ معینى مقررى از نواحى و
ولایات ، وصول نماید.
5 - بیغار:
ظاهرا نوع دیگرى از بیگارى بود که براى کارهاى کشاورزى و نظامى بکار مى رفت .
6
- نزول اجلال : در موقع حرکت و مسافرت فرمانروایان مغول ، مردم روستایى و شهرى
وظیفه داشتند که براى آنان و همراهانشان محل سکونت و استراحت فراهم کند.
7 -
تمغا: مالیاتى بود، که از کارهاى صنعتى ، بازرگانى و کلى و جزیى فروشى وصول مى شد،
مجموع مالیات شهرى ، رقم عمده اى را در مجموع درآمد دولت مغول تشکیل مى داد.
8 -
طرح : در زمان مغولان ، دو نوع تحمیل دیگر وجود داشت که آنان را طرح مى گفتند. یکى
آن که بازرگانان و پیشه وران مجبور بودند که کالاهاى مورد احتیاج حکومت را با قیمت
خیلى کمتر از بازار، در اختیار مامورین دولتى بگذارند، از طرف دیگر، خواربار و
کالاهایى را که دولت به طور جنسى به به عنوان خراج از مردم دریافت داشته بود، چهار
تا پنج برابر بیش از قیمت واقعى آن بخرند به طور خلاصه ، در این دوره بیش از سى نوع
خراج و مالیات وجود داشت .
9 جزیه : که در ایران و چین متداول بود و از 500
دینار براى ثروتمندان تا یک دینار براى فقرا مى رسید، و حد متوسط، سالیانه براى هر
100 نفر، 70 دینار از این راه به خزانه دولت تسلیم مى گردید. برجسته ترین مامورین
مالیاتى در ایالات ، نایب ها، بودند که تحت نظر صاحب دیوان و یا وزیر ممالک ، در
کنار حکام انجام وظیفه مى کردند. در واقع ماموران مالیاتى پیوسته نمایندگانى بودند
که دولت مرکزى و یا حکومت ایالت را به این سمت منصوب میکردند. بدیهى است که این
مامورین از هیچ نوع اعمال غرض و سودجویى روى گردان نبوده ، نفع طلبى این مامورین را
باید یکى از فجایع سلطنت ایلخانان دانست .
خراج و مالیات به وسیله مامورین با
بسیارى موارد به وسیله دلالان و واسطه ها که مالیات نواحى را به مقاطع مى گرفتند،
وصول مى شد و اغلب در اطراف یک سال ، چندین مرتبه خراج دریافت مى گردید. کسانى که
قادر به پرداخت خراج عقب افتاده نبودند، به بردگى فروخته مى شدند.
به واسطه رویه
خشن و استثمار ظالمالنه مالیاتى در این زمان بسیارى از دهات ایران ویران و خالى از
سکنه گشت .
غلبه مغول بر ایران ، تغییرات بنیادى و پایدار در سازمان ادارى
کشور به وجود نیاورد، اما بى توجهى حکام مغول به امر اداره ى کشور، و ناتوانى
ایلخانان نخستین در اصلاح اوضاع نابسامانى که در سازمان ادارى مملکت پدید آمده بود،
بحران را تشدید مى کرد. در این دوره ، فساد و رشوه خوارى ، دستگاه ادارى را بیش از
پیش فراگرفت ، علاوه بر اراضى دیوانى ، حتى مشاغل حکومتى و متصرفى ، و عاملى ولایات
را به مقاطعه مى دادند. حکام و عاملان دیوانى ، انواع ستم به مردم روا مى داشتند و
با تعدى و اختلاس ، مال و ثروت مى اندوختند. امراء و وزرا بسیار چیزها را به چند
برابر قیمت واقعى ، براى دیوان مى خریدند چنین احوالى ، بدبینى عمومى را نسبت به
شغل دیوانى تشدید مى کرد. مولف تاریخ حبیب السیر در شرح حال شیخ رکن الدین علاء
الدوله سمنانى ، از مشایخ آن دوره ، از قول حمدالله مستوفى صاحب تاریخ گزیده نقل
کرده است که :
این ، رکن الدین ، در زمان ارغون خان ، عمل
پیشه (عامل دیوان ) بود و پدرش در مرتبه وزارت ، بعد از آن ، نایب شد و در عبادت
درجه ى عالى یافت ، و نیز حمدالله مستوفى خود در شرح حال جدش ابى نصر مى نویسد که :
او منصب استیفا داشت و در پیرى از این شغل توبه کرد و به حج
رفت . اما پس از یک مرحله نابسامانى ادارى ،
که در پى هجوم ویران ساز مغول ، به وجود آمده بود، سازمان ادارى کشور احیاء گردید و
دیوان دوباره رونق پیشین را بازیافت و به عنوان مرکز اهل قلم ، دبیران ، مدیران ،
صاحب مناصب کشورى تو به صورت پایگاه مهم ادارى کشور و کانون نفوذ و اعمال قدرت
سیاسى درآمد که در عین حال وارث بنیادهاى ایرانى نیز بود.