پیرزنى بیمار شد. پسرش او را نزد پزشک برد. دکتر مشاهده کرد پیرزن خود را آرایش کرده و لباس نیکو پوشیده است . پس حال او بدانست و گفت : این زن چقدر به شوهر احتیاج دارد.
پسر با تعجب گفت : آقاى دکتر، چه مى گوئید، او خیلى پیر است .
زن نگاه تندى به پسرکرد و گفت : فضولى موقوف ، آقاى دکتر بهتر از تو تشخیص مى دهد.
مردى با زنى ازدواج کرد که پنج شوهر قبلى او همگى مرده بودند. پس از چندى شوهر ششم نیز بیمار، و مشرف به موت شد. زن با اشک و آه گفت : عزیزم مرا پس از خود به که مى سپارى ؟
شوهر با خونسردى جواب داد: به هفتمى !
سگى با خروسى به صحرا رفتند. شب فرا رسید. بنا چار خروس بر شاخه هاى بلند درختى رفت و خوابید، و سگ زیر درخت در میان علفها آرمید.
هنگام سحر خروس طبق عادت همیشگى خود شروع به خواندن کرد.
روباهى آواز خروس را شنید، به طرف صدا آمد، دید خروس بالاى درخت است . روباه حیله گر به خروس گفت : اى مؤ ذن ، خدا ترا رحمت کند، از بالاى مناره پائین بیا، تا نماز را به جماعت بخوانیم .
خروس که متوجه مکر روباه شده بود، گفت : بسیار خوب ، ولى تا من پائین مى آیم ، تو هم رفیقم را که زیر درخت خوابیده ، بیدار کن . مبادا نمازش قضا شود.
روباه خیال کرد مرغى در پاى درخت خوابیده ، به طرف درخت رفت .
سگ بوى روباه را حس کرد، بیدار شد و او را کشت .
شیر و گرگ و روباهى با هم بشکار رفتند، و گاو و آهو و خرگوشى شکار کردند.
شیر به گرگ گفت : اینها را بین ما تقسیم کن .
گرگ گفت : گاو براى شما جناب شیر، آهو براى خودم ، و خرگوش هم براى روباه .
شیر به خشم آمد. گلوى گرگ را گرفت و سرش را از بدن جدا کرد.
سپس شیر به روباه گفت : تو آنها را تقسیم کن .
روباه زیرک گفت : گاو براى صبحانه ، آهو براى ناهار، خرگوش هم براى شام شما باشد
شیر خوشحال شد و پرسید: چه کسى این قسمت عادلانه را به تو آموخت ؟
روباه پاسخ داد: سر گرگ ، عالى جناب
یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا مَن یَرتَدَّ مِنکُم عَن دینِهِ فَسَوفَ یَاءتِى اللهُ بِقَومٍ یُحِبُّهُم وَیُحِبُّونَهُ اَذِلَّةٍ عَلَى ال مُؤ مِنینَ اَعِزَّةٍ عَلَى الکافِرینَ یُجاهِدُونَ فى سَبیلِ اللهِ وَلایَخافُونَ لَومَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضلُ اللهِ یُؤ تیهِ مَن یَشاءُ وَاللهُ واسِعٌ عَلیمٌ.
اى مؤ منان هر کس از شما مرتد شود و پس از اظهار ایمان کافر گردد، بداند به خداوند زیانى نمى رسد و او خود از دینش به وسیله ملتى که شش صفت ممتاز دارد، حمایت خواهد کرد:
1 - خدا ایشان را دوست دارد.
2 - ایشان نیز خدا را دوست دارند.
3 - نسبت به مؤ منان فروتن و مطیع هستند.
4 - نسبت به کافران سخت گیر و سر کش هستند.
5 - در راه خدا و براى اعتلاء کلمه توحید جهاد مى کنند.
6 - از ملامت هیچ ملامت کننده اى نمى هراسند.
عاصم بن حمزه گوید: صداى جوانى را شنیدم که مى نالید ومى گفت : یا احکم الحاکمین ، بین من و مادرم حکم کن .
عمر گفت : چرا به مادر خود نفرین مى کنى ؟
گفت : مادرم نه ماه مرا در شکم خود حمل کرده و دو سال به من شیر داده است . اکنون که رشد کرده ، و خوب و بد را از یکدیگر تمیز داده ، دست راست را از چپ باز مى شناسم ، مرا طرد و از خود نفى مى کند ، و مى گوید مرا نمى شناسد.
عمر دستور داد مادرش را احضار کنند.
سوال : چند کلمه دو حرفى از ترکیب حروف الفباء عربى (28 حرف ) بدون تکرار حرف در کلمه بدسوالت مى آید ؟.
جواب :756= 27 * 28
سوال : چند کلمه سواله حرفى بدسوالت مى آید؟
جواب : 65619= 26 * 756 = 26 * (27 * 28)
سوال : چند کلمه چهار حرفى ؟.
جواب : 400491= 25 * (26 * 27 * 28)
سوال : چند کلمه پنجواب حرفى ؟
جواب :60079311= 24 * (25 * 26 * 27 * 28)
به همین قیسوال مى توان کلمات شش حرفى و بیشتر را نیز محابسواله نمود.
سه نفر در تقسیم هفده شتر با هم مخاصمه نمودند. سهم یکى نصف ، سهم دیگرى ثلث ، و سهم سومى یک نهم شترها بود و هیچیک راضى به کشتن شتر، یا فروش سهم خود به دیگرى نبود. براى حل مشکل خدمت امیرالمؤ منین آمدند.
حضرت فرمود: آیا راضى مى شوید یک شتر از خودم به آنها اضافه نمایم تا سهام هر کدام متعادل شود؟
گفتند: آرى .
حضرت هیجده شتر را بین آنها تقسیم کرد. به یکى 9 شتر، و به دیگرى 6 شتر، و به سومى 2 شتر داد. و شتر خود را هم بر گردانید.
س : مخرج مشترک کسرهاى نه گانه چیست ؟ یعنى کوچکترین عددى که بر اعداد یک تاده قابل قسمت باشد و خارج قسمت عدد صحیح باشد کدام است ؟
ج : حاصل ضرب تعداد ماههاى سال در روزهاى ماه ، در روزهاى هفته .
2520= 12*30*7
نصف 1260، ثلث 840، ربع = 630، خمس = 504، سدس = 420
سبع 360، ثمن = 315، تسع = 280 و عشر = 252 مى شود.
محمد بن عبداللّه بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى بن کلاب بن مرة بن کعب بن لوى بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن خزیمة بن مدرکه بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان بن اود بن یسع بن سلامان بن نبت بن حمل بن قیدار بن اسمعیل بن ابراهیم بن تارخ بن تاحور بن شاروح بن اورغو (هود نبى ) بن فالغ بن عامر بن شالح بن ارفحشد بن سام بن نوح بن مالک بن متوشلح بن اخنوخ (ادریس نبى ) بن بارض بن مهلائیل بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم صلوات اللّه علیهم اجمعین .
ابن عباس روایت مى کند رسول خدا فرمود: هر گاه نسب من به عدنان رسید توقف کنید و بالاتر نروید. شاید این فرمایش بدان جهت باشد که تا جد بیستم قطعى و مورد اتفاق مورخین است ، ولى از آن به بعد مورد اختلاف مى باشد. روى عن النبى صلى الله علیه و آله : قال اذا بلغ نسبى الى عدنان فاءمسکوا