قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه
قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه

شوخى حضرت رسول ص با امام حسین ع

در کتاب ((استیغاب)) از ابن صخر روایت شده گفت : به چشم خود دیدم و از گوش خود شنیدم که روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله هر دو دست امام حسین علیه السلام را گرفته بود در حالیکه در پیش روى او بود و مکرر مى فرمود که : (( ((ترق یا عین البق )) )) یعنى بیا بالا اى چشم پشه ، و در عرب رسم است که هنگامى که بخواهند کودک را به کوچکى چثه و جسم توصیف کنند (عین البق )) گویند، و چون حضرت این عبارت را تکرار مى نمود، امام حسین (ع ) مثل اینکه از نردبان بالا رود، از پیش روى آن حضرت به کمک وى بالا رفت ، تا وقتى که قدمهایش بسینه مبارک آن حضرت رسید، پس حضرت فرمود: دهان خود را باز کن ، پس دهان او را بوسید و فرمود: ((اللهم احبه فانى احبه )) خدایا او را دوست بدارد، زیرا من او را دوست مى دارم .
و روایت شده که یعلى بن مرة عامرى گفت : به خاطر دعوتى که از ما شده بود باحضرت رسول (ص ) بیرون آمدیم ، و حضرت در راه امام حسین علیه السلام را دید که با کودکان بازى مى کرد، حضرت به طرف او رفت و او از حضرت گریخت ، و پشت سر مردم پنهان شد و حضرت او را پیدا کرد، در حالى که تبسم مى فرمود، باز امام حسین علیه السلام از حضرت گریخت ، باز حضرت او را پیدا کرد، و دهان کسى را که حسین را دوست دارد.

از خلق خوش پیامبر درس بیاموزیم

نقل شده که پیامبر اکرم (ص ) در حالى که انس با او همراه بود از راهى مى گذشت ، عربى بیابانى او را دید و با او معانقه نمود، و آنچنان آن حضرت را در بغل گرفته و فشار داد که عباى خشن او که از پشم و مو بود، به گردن آن حضرت کشیده شد و اثر خراشى در گردن وى پدیدار گشت انس گوید به گردن آن حضرت نظر افکندم و دیدم که چگونه حاشیه عبا به گردن آن حضرت اثر کرد ولى در عین حال این عرب بیابانى به پیغمبر(ص ) عرض کرد: از مال خدا که پیش تو است به من قدرى ببخش ، رسول خدا روبه او کرده و خندید سپس دستور داد چیزى از مال به او بدهند.
و چون کفار قریش اذیت و آزار به آن حضرت رابه اوج خود رساندند و در واقعه احد سر آن حضرت را مجروح نمودند، عرض کرد: (( ((اللهم اهد قومى فانهم لا یعلمون )) )) خدایا قوم مرا هدایت فرما، زیرا آنها نمى دانند در این هنگام بود که این آیه نازل شد که : (( ((انک لعلى خلق عظیم )))) همانا اى پیغمبر تو البته داراى خلق و خوى بزرگى هستى .

لطیفه

گویند که عربى بیابانى به نزد شخصى رفت ، دید که در پیش روى او ظرف انجیرى است ولى آن شخص تا این عرب بیابانى را دید، عباى هود را روى ظرف انجیر انداخت عرب بیابانى آنجا نشست ، این شخص ‍ به او گفت : آیا مى توانى مقدارى قرآن بخوانى ؟ گفت : بلى ، و شروع کرد به خواندن و گفت : (( ((و الزیتون و طور سینین )) )) وى به اعرابى گفت : پس ((والتین )) آن کجا رفت ، اعرابى گفت : ((والتین )) رفت زیر عباى تو، مخفى نماند که ((تین )) در لغت عرب به معناى انجیر است.

و اى به حال ما، در آخرت

از پیامبر خدا(ص ) نقل شده که خداى متعال روز قیامت از سه کس ‍ سئوال کند:
1- از عالمى که خداوند به او مقام علم و معرفت را عنایت کرده سئوال کند، با آن علمى که یاد گرفتى (براى اینجا) چه کردى (و چه فراهم نموده اى ؟) او در جواب گوید: در دل شب از رختخواب خود بلند مى شدم و نماز شب مى خواندم و شب زنده دارى مى کردم و در روز هم عبادت خدا مى نمودم ، خداوند متعال در جواب فرماید: دروغ گفتى ، ملائکه هم به او گویند دروغ گفتى چون قصد تو فقط این بود که بگویند فلان عالم چنین و چنان است (و تعریف و مدح تو را کنند)، که تعریفت را هم کردند.
2- از ثروتمندى که خدا به فضل و کرمش به او مال داده ، خداى متعال از او سئوال نماید، به تو نعمت و مال عنایت کردم با آن چه کردى ؟ در جواب گوید: پروردگارا با آن مال صدقه دادم (و هب فقراء در شب و روز کمک کردم و به آنها خوراک و پوشاک و مسکن دادم ) خداوند در جواب فرماید: دروغ گفتى ، ملائکه هم گویند: دروغ گفتى ، بلکه خواستى با این کار بگویند: فلانى با سخاوت و با گذشت و با جود و کرم است ، که مردم هم گفتند و معروف به سخاوت هم شدى .
3- از شخصى که به جبهه رفته و جنگ نموده تا به شهادت رسیده است ، خداوند متعال سئوال نماید: (براى اینجا) چه کردى ؟ (و چه فراهم نمودى ؟) در جواب گوید: خدایا به من دستور جهاد داده شد و من جهاد کردم تا کشته شدم ، خداوند در جوابش فرماید: ((دروغ گفتى ))، ملائکه هم گویند: ((دروغ گفتى )) تو فقط قصدت این بود که مردم به تو بگویند: چه مرد دلیر و شجاعى ، و به تو لقب شجاعت هم دادند، (پس هیچ چیز و هیچ کارى براى خدا انجام ندادید و هیچ از خدا طلب کار نیستید)

کار را به خاطر خدا کنید نه به خاطر دنیا

در حدیث آمده : که عابدى سالهاى سال عبادت خدا مى نمود، به او گفتند: اینجا درختى است که مردم آن را عبادت مى کنند و از عبادت خدا دست کشیده اند، او خشمگین شده تیشه خود را برداشت تا برود و درخت را قطع کند، شیطان به صورت پیر مرد ناصحى او را در راه دید و گفت : کجا مى روى ؟ عابد گفت : مى روم بروم درخت را قطع کنم ، شیطان به او گفت : تو چه کار دارى با درخت ؟ تو برو عبادت خود را بکن عابد گفت : قطع درخت از عبادت بهتر است ، شیطان گفت : به هیچ وجه نمى گذارم درخت را قطع کنى ، پس مبارزه در گرفت ، عابد او را بلند کرده و هب زمین زد و روى سینه اش نشست ، شیطان گفت : مرا رها کن تا با تو صحبت کنم ، بعد به او گفت : اگر امر به معروف تکلیف تو بود، تو تکلیفت را انجام دادى ، تو با عبادت مردم چه کار دارى ؟ عابد گفت ((من حتما باید این درخت را قطع کنم )) دوباره با هم مبارزه کردند، عابد شیطان را بلند نموده و بزمین زد و روى سینه او نشسته تا او را بکشد شیطان عاجز و ناتوان شد، به عابد گفت : مرا رها کن تا به تو حرفى بزنم ، عابد او را رها کرد شیطان گفت : تو آدم فقیرى ، و تو کل بر جامعه هستى ، و تو باید پولدار باشى تا هم خودت خوب زندگى کنى و هم به فقرا کمک نمائى ، از کشتن من دست بردار، من هر شب دو دینار زیر سر تو مى گذارم ، تا تو هر روز صبح بروى خرج کنى هم براى خود و هم براى صدقه و بخشیدن به دیگران و این براى تو بهتر است از قطع درخت که بود و نبودش براى تو ضررى ندارد، پس عابد به فکر فرو رفت ، و گفت : راست گفتى ، من که ماءمورم نشده ام تا درخت را قطع کنم تا به ترکش ‍ گنهکار باشم بلکه من ماءمور شده ام تا عبادت کنم ، پس آنچه این پیرمرد براى من متعهد شده براى من بهتر است .
پس رفت به عبادتگاه خود و مشغول عبادت شد، صبح که شد دید دو دینار بالاى سر اوست فردا هم همینطور تا روز سوم ، ولى روز سوم که شد دیگر پولى بالاى سر خود نیافت ، خشمگین و عصبانى گشت و تیشه را بر دوش خود گذاشته و رفت نا درخت را قطع کند، پس دوباره شیطان بصورت پیر مردى او را ملاقات نموده و گفت : کجا مى روى ؟ عابد گفت : مى روم درخت را قطع کنم ، شیطان گفت : دروغ مى گوئى تو قدرت قطع درخت را ندارى ، عابد آمد و او را خواست بلند کند و به زمین بزند دیگر نتوانست ، شیطان او را گرفت و محکم به زمین زد و او مانند گنجشکى بین دو پاى او بود تا اینکه روى سینه عابد نشست و به عابد گفت : دست از این کار بر مى دارى یا اینکه تو را بکشم ، عابد دید که طاقت او را ندارد، گفت : رهایم کن ، و بگو به من که چگونه این دفعه تو بر من پیروز شدى و حال آنکه من قبلا بر تو پیروز مى شدم ، شیطان گفت : ((بخاطر اینکه تو اول بار براى خدا و بخاطر خدا خشمگین شدى و نیت تو رسیدن به آخرت بود، پس خداوند تو را بر من مسلط کرد، ولى اینک تو به خاطر خودت و بخاطر مال دنیا غضبناک شدى پس من بر تو مسلط شدم و تو را به زمین زدم .
در خاتمه ما در مورد مقایسه زنان با مردان از قرآن و احادیث و کلمات بزرگان و شعرا مطالبى را یادآور مى شویم و اولا نظر قرآن را مى آوریم و ثانیا نظر ائمه اطهار، و ثالثا کلمات دانشمندان خارجى ، و رابعا نظریه شعراء را درباره زنان در ذیل مى آوریم تا برترى هر یک بر دیگرى روشن شود، البته الگوى همه زنان مسلمان ما باید تنها دختر گرامى حضرت رسول فاطمه زهرا سلام الله علیها باشد.

مستثنیات غیبت

مرحوم شیخ انصارى در اوائل کتاب مکاسب محرمه چند مورد را جزء حرمت غیبت ندانسته و استثناء نموده و فرموده است در این موارد غیبت جایز است :
1 - کسى که در مورد شخصى با انسان مشورت مى کند و از او مى خواهد که خوبى و بدى آن شخص را براى او بازگو کند، انسان باید براى او خیرخواهى کند و واقعیت را براى او بیان کند، مخصوصا در کارهاى خیر مانند ازدواج ، که بخواهد دختر به او بدهد یا دختر از او بگیرد، و غیبت در این موارد اشکال ندارد، زیرا که خیرخواهى براى مشورت کننده واجب ، و خیانت به او حرام است ، زیرا خیانت به او چه بسا مفسده اش از واقع شدن در غیبت بیشتر باشد.

ادامه مطلب ...

لخت کردن سه زن بخاطرمصاحبه با نتانیاهو

نیروهای امنیتی، سه خبرنگار زن خارجی را وادار کردند پیش از ورود به دفتر نتانیاهو برای انجام مصاحبه، لخت شوند. این سه خبرنگار زن که ناگزیر شده بودند، اخیرا به خاطر مصاحبه با بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی حتی لباس‌های زیر خود را دربیاورند در مطبوعات به این مساله پرداختند. این مساله نتانیاهو را عصبانی کرد. جمعیت بین‌المللی روزنامه‌نگاران نیز این اقدام را اهانت‌بار، بی‌فایده و شنیع توصیف کرد. در این راستا دفتر نتانیاهو از طریق مطبوعات به خاطر این حادثه که به نظر نمی‌رسد اولین بار بوده باشد، عذرخواهی کرد.

ایا ارزش مالی سایت های معروف دنیا را میدانید

با خواندن قیمت سایت ها برق از سرتان می پرد 

 

www.google.com
- $39,520,512,000

www.facebook.com
- $37,547,178,667

www.youtube.com
- $29,013,589,33

ادامه مطلب ...

درباره فضیلت عقیق

http://irshoping.com/images/uploads/%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D8%B1%20%D8%B9%D9%82%DB%8C%D9%82%20%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%A8%20%D9%86%D9%82%D8%B1%D9%87%20201.jpgمنقولست که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام چهار انگشتر در دست میکردند انگشتر یاقوت براى شرافت و زینتش و فیروزه براى نصرت و یاریش و حدید صینى براى قوتش و عقیق براى حرز و دفع دشمنان وبلاها. و در حدیث صحیح از حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام مرویستکه عقیق فقر و درویشى را برطرف میکند و در دست کردن عقیق نفاق را زایل میکند.
در حدیث صحیح دیگر از آنحضرت منقولستکه هر که قرعه بانگشتر عقیق بزند بهره او تمامتر بیرون میآید.
در حدیث معتبر از حضرت امام جعفر علیه السلام منقولستکه انگشتر عقیق در دست کنید که مبارک است و هر که انگشتر عقیق داشته باشد امید هست که عاقبتش مقرون بخیر ونیکى باشد.
از ربیعة الراوى منقولستکه در دست حضرت امام زین العابدین علیه السلام انگشتر عقیق دید پرسید که این چه نگین است ؟ فرمود که این عقیق رومى است .
حضرت رسول فرمود که هرکه انگشتر عقیق در دست داشته باشد حاجتش برآورده است .
از حضرت صادق علیه السلام منقولستکه انگشتر عقیق مورث ایمنى است در سفر.
در حدیث دیگر از آنحضرت منقولستکه هر که انگشترى بگیرد که نگینش عقیق باشد پریشان نشود و عاقبت کارش البته نیکوباشد.
در حدیث دیگر وارد شده است که حاکمى پى شخصى فرستاده بود بسبب جرمى ، حضرت صادق علیه السلام فرمود که انگشتر عقیق باو برسانید چنان کردند مکروهى باو نرسید.

ادامه مطلب ...

مسابقه امام حسن و امام حسین علیهماالسلام

روزى امام حسن با برادرش امام حسین علیه السلام مشغول نوشتن بودند. حسن به برادرش حسین (ع ) گفت :
خط من بهتر از خط تو است .
حسین : نه ، خط من بهتر است .
- حالا که این طور است مادرمان فاطمه علیهاالسلام در حق ما قضاوت کند.
- مادر جان ! خط کدامیک از ما بهتر است ؟
زهراى مرضیه براى این که هیچ کدامشان ناراحت نگردند، قضاوت را به عهده امیرالمؤ منین گذاشت و فرمود:
بروید از پدرتان بپرسید.
- پدر جان شما بفرمایید خط کدامیک از ما بهتر است ؟
على علیه السلام احساس کرد اگر قضاوت کند یکى از آنان ناراحت خواهد شد، از این رو فرمود:
عزیزانم بروید از جدتان پیامبر اکرم بپرسید.
- پدر بزرگ و مهربان خط کدام یک از ما بهتر است ؟
- من درباره شما قضاوت نمى کنم ، مگر این که از جبرئیل بپرسم .
جبرئیل خدمت رسول خدا رسید عرض کرد:
یا رسول الله ! من هم در بین ایشان قضاوت نمى کنم باید اسرافیل بین آنان قضاوت کند.
اسرافیل گفت :
من نیز تا از خداوند پرسش نکنم ، قضاوت نخواهم کرد.
اسرافیل : خدایا! خط حسن بهتر است یا خط حسین ؟
خطاب آمد: قضاوت به عهده مادرشان فاطمه علیهاالسلام است باید بگوید خط کدام یک از آنان بهتر است .
حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود:
عزیزانم دانه هاى این گردن بند را میان شما پراکنده مى کنم هر کدام از شما بیشترین دانه ها را جمع کند خط او بهتر است .
آنگاه دانه هاى گردن بند را پراکنده کرد، خداوند به جبرئیل دستور داد به زمین فرود آمده دانه هاى گردن بند را بین ایشان تقسیم کند تا هیچ کدام آن دو بزرگوار رنجیده خاطر نشود.
جبرئیل نیز براى احترام و تعظیم ایشان امر خدا را بجا آورد.