قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه
قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه

استخاره با تسبیح به نقل از امام زمان

اول سوره حمد را بخوان بعد انا انزلنا را و بعد صلوات بر محمد و آل بفرست ، سپس دعاى استخاره را بخوان (مانند دعاى (( یا من یعلم اهد من لایعلم . یا استخیرالله خیرة فى العافیة ) )) و بعد قبضه اى از تسبیح را بگیر و آن را هشت دانه هشت دانه بشمار و اگر یکى ماند خوب و نیک است و اگر دو تا ماند بد است و اگر سه تا ماند میانه است و اگر چهار تا ماند بد است و اگر پنج تا ماند خوب است ولى با رنج و سختى و اگر شش تا ماند خوب است باید عجله کند و اگر هفت تا ماند رنج و ملامت دارد و بد است و اگر هشت ماند بد است .

فضیلت خواندن سوره نباء

شیخ صدوق از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: هر که سوره عم را بخواند از سال بیرون نشود که زیارت کند بیت الله الحرام را البته باید در هر روز آن را بخواند و هر روز مداومت داشته باشد .
مؤ لف گوید: به تجربه رسیده است و من خود خواندم و به حج مشرف شدم و به یکى از دوستان که تا حال به حج مشرف نشده بود و پول هم نداشت و اسم هم براى مکه ننوشته بود یاد دادم او هم مداومت کرد بر خواندن این سوره و از سال بیرون نرفته بود که به حج مشرف شد همچنین به همسر خود این سفارش را کردم و او هم توفیق زیارت مکه را پیدا کرد.

لطیفه

لطیفه حکایت شده که یک نفر یک چشمى پشت سر امام جماعتى نماز خواند، و امام جماعت پس ار حمد سوره بلد را خواند و گفت : (( الم نجعل له عینین ،)) آیا براى او دو چشم قرار ندادیم ، یک چشمى در نماز گفت : نه خدا براى من یک چشم قرار داده و تو دروغ گفتى ، و نماز پشت سر دروغگو باطل است چون مرتکب گناه کبیره شده اى .
لطیفه
حکایت شده که یک نفر که از اهالى بصره بود با شخصى که از اهل کوفه بود درگیر شدند بصرى به کوفى گفت : اگر یک سیلى به روى تو بزنم تو پرت مى شوى به مدینه ، کوفى گفت : در این صورت دوست دارم یک سیلى دیگر به آن طرف صورتم بزنى تا خدا حج را نصیبم گرداند و با دست تو به حج بروم .
لطیفه
گویند: که امام جماعتى نماز مى خواند پس از حمد داشت سوره را مى خواند که رسیده به این آیه (( و ما تلک بیمینک یا موسى )) دزدى که موسى نام داشت و چیزى دزدیده بود و دستش بود فورا ار آنجا بیرون رفت و گفت : این شیخ حتما جادوگر است و با ترس ار آتجا پا به فرار گذاشت .
لطیفه
گویند به شخصى آدرس دادند به نشانى (خیابان پشت خانه ) و نقطه یاء وخ خیابان و نون خانه را نگذارده بودند وى آدرس را اینطور خواند: به نشانى حنابآن پشت خایه .

فضلیت بسم الله و ثواب عظیم آن

سیف بن هارون گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم را با بهترین خط خود بنویس ، و باء را نکش تا سین را بردارى (بلکه سین را با دندانه بنویس ).
ادامه مطلب ...

عظمت ایه الکرسی را بنگرید

دارای اسم اعظم خداوند می باشد 

اگر کسی ایه الکرسی را در قبرستان بخواند خداوند متعال ملائکه ای را خلق می کند که تا روز قیامت برای انسان ذکر می نویسند و اموات شاد می گرددند .

 

ادامه مطلب ...

لطیفه

گویند طلبه اى کتاب مغنى مى خواند از او سئوال شد درس را خوب فهمیدى ؟ او گفت من همه درس را فهمیدم ولى در یک جمله اش ‍ مانده ام و نمى دانم منظور این جمله چیست گفتند کدام جمله ؟ گفت : این جمله قیدا لما لقى قید است براى آنچه که ملاقات شود معنى ندارد و نمى فهمم منظورش چیست ، به او جواب دادند که این جمله در واقعه این گونه است : قید الما لقى که ما لقى  یکى از از علماء نحو است که شما اشتباهى خوانده اى .

اشتباه دزد

شخصى خانه اش داراى دو در شبیه به هم بود، جاى یکى از آن درها رابست و آن در را به آب انبار نصب نمود، دزدى شبانه به خانه او وارد شد و مقدارى اثاثیه جمع آورى کرده و خواست فورا از خانه فرار کند بیچاره اشتباه کرد بجاى این که از در خانه بیرون رود در دیگرى که مشبه آن بود را باز کرد و به داخل آب انبار که پر از آب بود افتاد و شروع کرد دست و پا بزند و در و اثاثه هم در داخل آب ریخته شده بود صاحب خانه از صداى دست و پازدن دزد بیدار شد او را دستگیر کرده و اثاثیه را تحویل گرفت .

خاطره تبلیغ و دیدن شیطان پرستها

باز خاطره اى از تبلیغ بگویم حدود سال 1350 شمسى بود که از طرف بیت مرحوم آیة الله گلپایگانى به اتفاق یکى از دوستان براى تبلیغ به سرپل ذهاب رفتیم و از آنجا سوار بر مینى بوس شده و حرکت کردیم ، شبى بارانى و بسیار تاریک و ظلمانى بود باران هم به شدت مى بارد، ما که نمى دانستیم کجا مى رویم ، مینى بوس همه مسافرهایش را پیاده کرده ، و به ما هم گفت : آخر خط است پیاده شدید، من به اتفاق دوستم پیاده شدم و دیدم اینجا دهى است که همه اهالى آن کرد هستند و هیچ کس را در این دل شب نمى بینیم در این حال سگها که متوجه آمدن غریبه به ده شدند شروع کردند به صدا کردن ما گشتیم تا خانه اى نسبتا بزرگ و خوبى پیدا کردیم و به دوستم گفتم ، فعلا برویم در بزنیم تا اینجا میهمان شویم ، دوستم به من گفت : تو برو در بزن ، من قبول کردم و رفتم در زدم ، کردى آمد و در را باز کرد و با لهجه کردى با ما صحبت کرد که شما کیستید و از کجا آمداه اید؟ گفتم فعلا در را باز کنید ما داخل شویم ، او در را باز کرد ما وارد خانه شدیم.

ادامه مطلب ...

کلام حضرت امیر المؤ منان که به فاطمه فرمود

در حدیث آمده است که امیرالمؤ منین علیه السلام روزى به حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: حدود ده سال است که با تو زندگى مى کنم و در این مدت یک لقمه غذاى خوب با تو نخوردم ، فاطمه علیهاالسلام گریه افتاد و رفت خدمت پدر بزرگوار حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم و کلام پسر عمویش را به او رساند و از فقر و ندارى به پشگاه آن حضرت شکایت کرد حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم به او فرمود: وقتى خواستى غذائى براى او بپزى تدبر و تفکر کن و غذاى خوبى براى او بپز.
فاطمه سلام الله علیها گریه نمود و عرض کرد: یا رسول الله وقتى در خانه چیزى نباشد چگونه غذاى خوب بپزم ؟ بهترین غذاى ما مشتى از آرد جوى غربال نشده است که با آب جوش پخته مى شود بدون روغن و چربى ، پس بگو فاطمه با این حال چه کند؟
جبرئیل نازل شد، و عرض کرد: یا رسول الله فاطمه گناهى ندارد و على هم راست مى گوید و تا حال لقمه خوبى نخورده زیرا هر موقع که مى خواهد غذا بخورد به فکر این آیه مى افتد کل نفس ذائقة الموت هر نفسى چشنده مرگ است ، لذا وقتى غذا به دهن مى برد که بخورد به فکر قبر و سئوال دو فرشته الهى و هول و توسهاى قیامت مى افتد، و هیچگاه مزه غذا را نمى فهمد، همانا على (ع ) در یک وادى و فاطمه در وداى دیگر است .

کندن در خیبر

نقل است که روزى مدیر مدرسه اى براى امتحان شاگردان مدرسه به کلاس رفت و از آنها سئوال کرد که در قلعه خیبر را کى از کجا کند؟ چه کسى مى تواند به این سئوال پاسخ دهد؟ یکى از بچه ها بلند شد و گفت آقا اجازه من نکندم ، دیگرى گفت من هم نکندم ، خلاصه همه گفتند: ما نکندیم تا اینکه معلم بچه ها آمد از او سئوال کرد او هم گفت : اینها بچه هاى مؤ دبى هستند. و چنین کارى نکرده اند، معلوم مى شود که او هم جواب این سئوال را نمى دانست .