![]()
مشرق:حجت الاسلام حسین علوی مهر مدیر دانشنامه قرآنپژوهی در مورد صحت و سقم چنین ادعاهایی و اینکه آیا فرشته بر انسان ظاهر میشود به مهر گفت: تا کنون این همه زائر به خانه خدا و مسجدالحرام مشرف شدهاند ولی چنین ادعایی که فرشتهای را بالای خانه خدا مشاهده کردهاند مطرح نشده است.
وی افزود: البته نمیتوان کلاً منکر شد که اصلاً فرشتهای نیست. بر اساس روایات فرشتگان ممکن است در مسجدالحرام نازل شوند و برای حمایت و یاری مؤمنان فرود آیند. البته این به معنای این نیست که فرشتهای بالای خانه خدا قابل مشاهده است. از نظر دینی و حتی علمی نیز این موضوع قابل اثبات نیست.
مدیر دانشنامه قرآنپژوهی در ادامه یادآور شد: اینکه فرشتگان میروند و میآیند منظور در عالم معنا است. باید توجه داشت که فرشتگان موجودات مجردی هستند که قابل مشاهده نیستند. تنها کسانی چون پیامبران که به عالم تجرد درآیند و متصل به عالم معنا شوند میتوانند فرشتگان را مشاهده کنند.
زن جوان وقتی پس از ماهها آزار واذیت توسط جن ها ناچارشد تن به خواسته
های آنها بدهد و با چشمانی اشکبار در دادگاه کرج حاضر شد. این زن و شوهر
جوان پس از چند سال زندگی برای اینکه زن جوان از شکنجه ها و آزار و اذیت جن
ها نجات یابد طلاق گرفت .
21 تیر ماه سال 1383 زن وشوهر جوانی در شعبه
17 دادگاه خانواده کرج حاضر شدند و درخواست شان را برای طلاق توافقی به
قاضی اکبر طالبی اعلام کردند . شوهر 33 ساله این زن به قاضی گفت : من
وهمسرم از اول زندگی مان تاحالا باهم هیچ مشکلی نداشتیمولی حالا با وجود
داشتن دو دختر 10 و2 ساله به خاطرمشکلاتی که همسرم به آن مبتلا شده است
ناچار شده ایم که از هم جدا شویم. مرد در ادامه حرفهایش گفت : هر شب جن ها
به سراغ زنم می آیند واو را به شدت آزار واذیت می کنند من دیگر نمی توانم
زنم را در این شرایط ببینم . زن جوان به قاضی گفت : 13 ساله بودم که در یک
محضر در کرج مرا به عقد همسرم که 9 سال ز من بزرگتر بود در اوردند . درست
یک هفته بعد از عقدمان بود که خواب های عجیبی را دیدم .در عالم کودکی بودم و
معنای خواب ها را نمی فهمیدم ولی اولین خوابم را هرگز فراموش نمی کنم . آن
شب در عالم رویا دیدم که چهار گربه سیاه و یک گربه سفید در خانه مان آمده
اند. گربه های سیاه مرا به شدت کتک می زدند ولی گربه سفید طرفداری مرا می
کرد و از آنان خواست که کاری به من نداشته باشند از خواب که بیدار شدم
متوجه خراش ها و زخمهایی روی بدنم شدم که به آرامی از ان خون بیرون می زد.
عن مفضل بن عمر و یونس بن ظبیان قالا: قال ابوعبدالله علیه السلام : اختبروا
اخوانکم بحصلتین ، فان کانتا فیهم و الا فاعرب ثم اعرب محافظته على الصلوات فى
مواقیتها، و البر بالاخوان فى العسر و الیسر.
مفضل بن عمر و یونس بن ظبیان گویند: حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: برادران
(دینى ) خود را با دو خصلت امتحان کنید پس اگر آن دو خصلت در آن ها بود که خوب ، و
گر نه از آنها دور شوید دور شوید.
1 - مواظبت نمودن او بر نمازهایش در (اول ) وقت آن .
2 - نیکى و احساس نمودن به برادران (خود) در سختى و آسانى .
لطیفه
از فیلسوفى پرسیدند: که فرق ما بین خنده و گریه چیست ؟ گفت : بینى ، پرسیدند چطور؟ گفت براى اینکه گریه مربوط به چشم است و خنده مربوط به دهن است ، میان چشم و دهن فارق بینى است .
لطیفه
مبرد گوید: روزى به دارالمجانین (تیمارستان ) رفتم ، دیوانه اى دیدم و روبروى او
ایستادم و زبانم را از دهان خود بسوى او بیرون کردم ، روى از من برگردانید بسوى
دیگر، من هم به آنطرف رفته و همین کار را تکرار نمودم ، تا اینکه اوقاتش تلخ شده ،
آنگاه روبه آسمان کرده و گفت : خدایا به بین کدام کس را رها کرده و چه کس را بزنجیر
بسته اند.
لطیفه
گویند: سلطان هند از شخصى پرسید: که بى عقلترین مردم در این شهر کیست ؟ او گفت :
در کتابى دیدم آن کسى است که نامش تختى و ریشش دراز و معلم
اطفال مى باشد پادشاه گفت : در این شهر جستجو کن شاید کسى را پیدا کنى که جامع این
صفات باشد تا او را امتحان کنم که نوشته کتاب صحیح است یا نه ؟ آن مرد پس از
تفحص زیاد شخص معهود را پیدا کرد، و به مجلس سلطان احضار کرده موقعیکه سایرین
هم حاضر بودند، این شخص بر روى یک صندلى نشست که از چوب خیزران و مشبک و
سوراخ سوراخ بود همینکه نشست با زحمت زیاد یکى از بیضتین خود را
داخل سوراخ آن صندلى کرد و به داخل کردن بیضه دیگرش هم سعى مى کرد و با این
وضع روى صندلى نشسته بود و توان بلند شدن نداشت در این وقت خبر ورود پادشاه
رسید، حاضرین تمام قیام نموده ، غلام این شخص را نهیب زد که برخیزد، وقتى که بپا
ایستاد صندلى را نیز با دو دست در عقبش نگاه داشته بود، پادشاه متعجبانه نظر مى کرد،
ناگاه بیضه او را دید که از سوراخ بیرون شده ، پس از خنده زیاد گفت : به زحمت
راضى نشده خودش امتحان داد.
از پیامبر اسلام نقل شده که : اولین شخصى که در محاسن او سفیدى پیدا شد حضرت ابراهیم (ع ) بود، آن جناب عرض کرد خدایا این چه علامتى است که در من پیدا شده خطاب رسید: این لباس وقار و نور اسلام است ، قسم به عزت و جلال خودم این لباس را نمى پوشانم به تن کسى که شهادت مى دهد بوحدانیت من و به بى شریکى من جز اینکه حیا مى کنم و خجالت مى کشم که روز قیامت براى او ترازوى عدل بر پا کنم و دیوان عمل او را فاش کنم و یا اینکه او را به آتش دوزخم عذاب کنم ، حضرت ابراهیم علیه السلام عرض کرد خدایا وقار مرا زیاد کن دعایش مستجاب شد و فورا تمام موهاى سر مبارکش و محاسنش سفید گردید.
بشارت به ریش سفیدان
حضرت رسول (ص ) فرمود: الشیب اول منازل الموت ، سفیدى موى ریش اولین
منزل مرگ است .و نیز فرمود: کسیکه محاسن او در اسلام سفید شد یقول الله مرحبا بعبدى خداوند مى فرماید: آفرین به بنده من این رحم و لطفى که
خداى تعالى در حق بنده خود مى فرماید در خصوص کسى است که یک موى سفید در محاسن
او ظاهر شود یقول الله عزو جل قد وهبت سواد صحیفتک لبیاض شیبتک یعنى
سیاهى دفتر اعمال تو را به سفیدى موى و محاسنت بخشیدم.
در کتاب فرج بعد الشدة حکایت ذیل را نقل نموده که راهبى در بلاد مصر شهرت یافت که او صاحب مکاشفه است ، عالمى از علماى مسلمین خیال کرد که این راهب ، مسلمین را از دین اسلام خارج مى کند پیش خود گفت خوب است او را بکشم کاردى را مسموم کرده آمد به در خانه راهب ، در را زد راهب گفت : کارد را بینداز، اى عالم مسلمین داخل شو، آن عالم کارد را انداخت و داخل شد، و گفت : اى راهب این نور مکاشفه از چه جهت به تو ظاهر گشته ، راهب گفت : به خاطر مخالفت با هواى نفس ، عالم به او گفت : آیا اسلام را قبول مى کنى ؟ راهب گفت : بلى ، اشهد ان لااله الاالله و ان محمدا رسول الله عالم گفت : چه چیز تو را به مسلمانى وادار نمود؟ راهب گفت : اسلام را بر نفس خودم عرضه کردم نفسم مخالفت کرد من هم با نفسم مخالفت کردم و اسلام را قبول کردم چون من به این مقام نرسیدم جز به مخالفت با نفسم .
نوشته اند تاجرى در عصر حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله با
مال التجاره اش در صحرا مى رفت ، دزدى پیدا شد خواست تاجر را بکشد، تاجر استغاثه
نمود، که مال التجاره را بگیر و از قتل من بگذر، دزد گفت غیر از
قتل چاره اى نیست ، حتما باید تو را بکشم ، آن مرد بیچاره شروع کرد به تضرع و ناله
کردن که لااقل مرا قدرى مهلت بده که دو رکعت نماز بجاى آورم ، او را مهلت داد،
آن شخص پس از نماز دستها را بدرگاه خدا بلند نمود و این دعا را که دعاى مجرب و فرج
است خواند:
(( یا و دود یا و دود یا و دود یا ذاالعرش المجید، یا فعالا لما ترید اسئلک بنور وجهک
الذى ملا ارکان عرشک ، و بقدرتک التى قدرت بها على خلقک ، و برحمتک التى وسعت
کل شى ء یا مغیث اغثنى ، یا مغیث اغثنى .))
ملکى نازل شد و دزد را کشت ، و به تاجر گفت : من ملکى هستم از فرشتگان آسمان سوم ،
زمانى که اولین بار گفتى ((یا مغیث اغثنى )) از درهاى آسمان قعقعه صدائى
بلند شد، درهاى آسمان گشوده شد، شرارى هم ظاهر گردید، دفعه سوم که گفتى : ((یا مغیث اغثنى )) جبرئیل آمد و گفت : کیست که این غمگین را خلاص کند؟ من جواب دادم
من حاضرم ، اى بنده خدا بدان هر کسى در وقت شدت و سختى این دعا را بخواند همان
اجابت مى شود.