
ای بچههای آدم! مگر از شما عهد نگرفته بودم که بنده شیطان نشوید؟!
به یک راه میماند، به یک مسیر که باید رفت. زندگیمان را میگویم.
شاید راههای مختلفی باشد که از همهشان بشود رفت و رسید. همه شان بخورند به همان بزرگراه، به همان صراط مستقیم. اما توی همه این راهها یک نفر هست که هی جلوی پایمان مانع بگذارد، جادههای انحرافی بکشد، مسیرهای خاکی که تا بجنبیم کیلومترها از مقصد دورمان کرده است.
(۱) هیچ تسلطی بر کسی ندارد. وَمَا کَانَ لَهُ عَلَیْهِم مِّن سُلْطَانٍ، قرار است فقط شاخصی باشد برای اینکه خودمان بفهمیم چند مرده حلاجیم. برای این که حجت بر ما تمام بشود. إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهَا فِی شَکٍّ. (سبأ/۲۱)
(۲) گام به گام همراهیمان میکند. قدم اول را که با وعده و وعیدش برداریم، برداشتن قدمهای بعدی راحت میشود. بعد تا چشم باز کنیم میبینیم چقدر بیراهه رفتهایم. چقدر انرژیمان سوخت شده. باید پایید قدمها را. قرآن هی چپ و راست میگوید: وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ . پا جای قدمهای شیطان نگذارید. (بقره/ ۱۶۸- بقره/ ۲۰۸- انعام/ ۱۴۲- نور/ ۲۱)
(۳) از صنعت بستهبندی شنیدهاید حتماً. که چقدر میشود با بستهبندیهای خوب و مرغوب، مشتری را – حتی به کالاهای نامرغوب- جذب کرد. شیطان این کاره است. اسم قرآنیاش میشود تسویل؛ الشَّیْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ (محمد/۲۵). یعنی شیطان توی زرورق میپیچد برایتان بعضی کارها را، که به چشمتان خوب بیاید، که انجام بدهید. وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ. (عنکبوت/۳۸)
(۴) حزب تشکیل داده! بعضیها هم میروند و عضو حزبش میشوند: اولئک حزب الشّیطان. همانها که شیطان احاطهشان کرده، همه وجودشان را تسخیر کرده که اصلاً یاد خدا نیفتند. اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ . اینجای ماجرا دیگر خیلی دردناک و ترسناک میشود! (مجادله/۱۹)
(۵) قشنگی ماجرا ولی آنجاست که برای بعضیها، سیاستهای شیطان نتیجه عکس میدهد. اصلاً همین که افکار شیطانی دورهشان میکند، همین که شیطان سراغشان میآید، بیشتر یاد «او» میافتند. إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُواْ . یکی از جاهایی که بصیرت شان گل میکند و چشمشان باز می شود همین جاست. فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ . خدا هم لابد مینشیند آن بالا و کیف میکند به این بندههاش. إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ . (اعراف/۲۰۱)
به یک راه میماند. به یک مسیر که باید رفت. زندگیمان را میگویم. قبل از این که راه بیفتیم امّا یکی ازمان عهد گرفته بود که پشت سر شیطان راه نیفتیم. بنده شیطان نشویم. یادتان هست؟
بسم الله الرّحمن الرّحیم
أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ
منبع: http://shiaha.com
روایت شده که حضرت رسول صلى علیه و آله از پشت سر بعضى از اشخاص مى آمد
بطورى که او نفهمد و دستهاى مبارک خود را بر چشمان او مى گذاشت که او را امتحان کند و
بدینوسیله مزاح مى نمود.
و نیز نقل شده است که آن حضرت با پسر عمویش امیر المؤ منین على علیه السلام رطب مى
خورد و هسته هاى رطب را پیش حضرت على علیه السلام مى گذاشت ، پس وقتى از خوردن
فارغ مى شدند، همه هسته ها در پیش حضرت
على علیه السلام بود، آن حضرت مى فرمود: یا
رسول الله علیه و آله پرخور آن است که ، رطب ها و هسته ها را با هم بخورد.
و از مزاحهاى آن حضرت است که پیره زنى از انصار گفت : یا
رسول الله براى من دعا کن که خدا مرا بیامرزد، آن حضرت صلى الله علیه و آله فرمود:
آیا نمى دانى که پیره زنها داخل بهشت نمى شوند؟ پیره زن فریاد کرد، پیامبر خدا
صلى علیه و آله تبسم فرمود و به آن پیره زن فرمود: آیا فرمایش خدا را در قرآن
نخوانده اى ؟
انا انشانا هن انشاء فجعلنا هن ابکارا عربا اترابا
یعنى ما آنها را (زنها را دوباره ) ایجاد مى کنیم و آنها را باکره مى گردانیم ، و آنها را
شوهر دوست و همسال قرار مى دهیم .
و نیز روایت شده : که زنى به پیامبر اکرم (ص ) رسیده ، و حاجتى مربوط به شوهرش
داشت ، حضرت فرمود: شوهر تو کیست ؟ آن زن گفت : فلانى است ، آن حضرت فرمود:
آنکه در چشمش سفیدى است زن گفت : نه ، حضرت (ص ) فرمود: چرا، پس آن زن با شتاب
به پیش شوهر خود رفت و در چشمش دقت مى کرد، شوهرش گفت : چه کار دارى ؟ زن گفت :
پیامبر خدا(ص ) به من خبر داده که در چشم تو سفیدى است شوهرش گفت : آیا نمى بینى
که سفیدى چشم من بیشتر از سیاهى آن است ؟.
و نیز نقل است ، که مردى زنى داشت که با هم نزاع و دعوا مى کردند وقتى زن دعوا را
شروع مى کرد مرد، بلند مى شد و با او...
زن گفت : واى بر تو، هر وقت دعوا کنیم ، شفیعى را مى آورى که قدرت بر رد او ندارم
و روایت شده که مردى به خدمت امیر المؤ منین على علیه السلام رسید، و به او عرض کرد:
زنى دارم که هر وقت به نزدیک او مى روم ، مى گوید: مرا کشتى مرا کشتى ، حضرت
فرمود: او را با این کارت بکش ، گناهش به گردن من .
در مفتاح النبوة روایت شده چون پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله اسلام را در مدینه
آشکار کرد و مردم را علنا به اسلام دعوت نمود، حسد عبدالله بن ابى (رئیس منافقان ) بر
پیامبر خدا شدت یافت پس آن حضرت را با اصحابش بر طعام مسمومى دعوت نمود تا او
را شهید نماید پس جبرئیل نازل شد و آنچه او اراده کرده بود به حضرت خبر داد. پس
وقتى بر سر سفره نشستند، پیامبر اکرم (ص ) به امیر المؤ منین علیه السلام فرمود: یا على تعویذ و دعاى مفید را بر این طعام بخوان ، پس آن حضرت این دعا را خواند. بسم
الله الشافى ، بسم الکافى ، بسم الله المعافى ، بسم الله الذى لایضر مع اسمه
شى ء و لاداء فى الارض و لافى السماء و هو السمیع العلیم .
پس حضرت رسول صلى علیه و آله وحضرت على علیه السلام و هر که با آنها بودند
از آن غذا خوردند تا سیر شدند، و سالم از سر سفره بر خواستند، پس چون عبدالله بن
ابى این قضیه را مشاهده کرد، خیال کرد و غذا را مسموم نکرده ، پس با دوستان خود بر
سر سفره نشستند و بقیه طعام را خوردند و همگى هلاک شدند.
امیرالمؤ منین على علیه السلام مى فرماید: من براى کسى که بر سر سفره بنشیند و بسم
الله بگوید ضامن هستم که از (ضرر زدن ) غذا شکایت نکند، ابن کوا گفت : یا امیر المؤ
منین من دیشب بسم الله گفتم و غذا خوردم در عین
حال غذا به من اذیت و آزار رساند، حضرت فرمود: شاید تو چند نوع غذا خورده اى و براى
بعضى بسم الله گفته اى ولى براى بعضى نگفته اى اى لکع (و در کتاب دعائم این
جمله را زیاد کرده عرض کرد: بلى ، چنین است به خدا قسم اى امیر مؤ منان ) لکع به معنى
پست و برده و احمق آمده ).
امیر المؤ منین على علیه السلام فرمود: من هیچ وقت دچار تخمه نشدم ، به او گفته شد
چطور؟ فرمود: چون لقمه اى به دهان نگذاشتم مگر اینکه نام خدا را (بر زبان ) جارى
ساختم (و بسم الله گفتم ) و باز امیر المؤ منین به
کمیل فرمود: اى کمیل : هر موقع غذا خوردى بگو (بسم الله الرحمن الرحیم ) باسم
الذى لایضر مع اسمه و فیه شفاء من کل الا سواء.
(به نام خداوند بخشنده مهربان ) به نام کسى (غذا خوردن را شروع مى کنم ) که با اسم
و نام او هیچ ضرر و آسیبى (به من ) نمى رسد و در (نام ) نمى رسد او شفاء هر بدى و
دردى است .
داود گفت : به امام صادق علیه السلام عرض کردم : چگونه و چطور بسم الله بگویم ؟
حضرت فرمود: هنگامى که ظرفهاى مختلفى (سر سفره ) است براى هر ظرفى یک بسم
الله بگو، عرض کردم : اگر فراموش کردم که بسم الله (براى هر کدام ) بگویم ،
حضرت فرمود: میگوئى بسم الله على اوله و اخره . به نام خدا بر اولین و
آخرین آنها.
حضرت رسول صله علیه و اله و سلم به حضرت على علیه السلام فرمود: یا على وقتى
غذا خوردى بگو بسم الله و وقتى از غذا خوردن فارغ شدى بگو الحمدلله ، زیرا دو
فرشته (موکل ) تو پیوسته براى تو حسنه و ثواب مى نویسند تا وقتى که آن غذا
هضم شود.
و باز حضرت فرمود: هیچ مردى جمع نمى کند
اهل و عیالش را و سفره را پهن نمى کند که در
اول آن بسم الله و در آخرش الحمدالله بگوید و سفره را جمع کند مگر اینکه خدا او را
بیامرزد. (یعنى هر که اول سفره بسم الله و در آخرش الحمدالله بگوید خداوند گناهان
او را ببخشد و بیامرزد).
و در بحار از امام محمد باقر علیه السلام روایت شده است که على علیه السلام مى
فرمود: کسى که طعامى را بخورد، پس در اولش بسم الله و در آخرش الحمدالله بگوید
خدا از آن نعمت (روز قیامت ) پرسش نکند هر چه مى خواهد باشد.
و در قرآن که خداوند مى فرماید: لتسئلن یومئذ عن النعیم شامل نعمت هاى ظاهرى مى شود ولى مشروط است به بسم الله نگفتن و الحمدالله نگفتن و
اگر گفتى سئوال نشود و منافات ندارند تاءویلش در بسیارى از اخبار به ولایت ، چون
ولایت از عظیم ترین نعمتها است.
و حضرت رسول صلى علیه و اله و سلم فرمود: وقتى معلم بسم الله الرحمن الرحیم را
به بچه تعلیم داد خداى متعال آزادى (از آتش جهنم ) را براى بچه و پدر و مادرش و
براى معلمش بنویسد.
و روایت شده که پیامبرى از پیامبران خدا بر قبرى که صاحبش عذاب مى شد مرور کرد
سپس مدتى بعد از آنجا گذشت ، او را در عذاب ندید، اصحابش از سبب بر طرف شدن
عذاب از او سئوال کردند، آن حضرت فرمود: او بچه اى را از خود به یادگار گذاشته و
مادرش او را پیش معلم آورد و معلم بسم الله الرحمن الرحیم را به او تلقین کرده ، پس من
حیا مى کنم مردى را عذاب کنم که بچه اش بگوید بسم الله الرحمن الرحیم (و نام مرا به
عنوان رحمانیت و رحیمیت ببرد و از رحمانیت و رحیم بودن من نیست که کسى را عذاب کنم که
فرزندش نام مرا به این عنوان ببرد).
و از حضرت رسول (ص ) نقل است که فرمود: کسیکه کاغذى را که بسم الله در آن نوشته
براى احترام به پروردگار از مصدقین و تصدیق کنندگان به حساب مى آید، و عذاب از
پدر و مادرش تخفیف داده مى شود اگر چه مشرک باشند.
و فرمود: کسى که در اول وضویش بسم الله بگوید جمیع بدانش طاهر شود و از این
وضو تا وضوى بعدى کفاره گناهانش مى گردد، و کسى که بسم الله نگوید بدنش (از
گناهان ) پاک نشده مگر همانجا که آب به آن رسیده است .
![]()
همسر امام(ره) بعد از مطرح کردن خوابهای متعددی که درباره بیان پاسخ منفی به امام(ره) درباره خواستگاری میبیند و در نهایت پاسخ مثبت میدهد، در خصوص مراسم عقد میگوید: خطبه عقد ما در سال 1308 با حضور آقای پسندیده برادر بزرگ و آقای نورالدین هندی برادر دیگر آقا، خدمتکارشان مشهدی مسیب و آقا سیداحمد لواسانی در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) خوانده شد. آقای لواسانی وکیل عروس و مهریه مبلغ هزار تومان بود.
هیچ زنی از خانواده داماد
در مراسم عقدکنان حضور نداشت؛ زیرا مادر داماد درگذشته بود و خواهر داماد و
همسر آقای پسندیده هم تازه زایمان کردهبودند و امکان سفر از خمین به
تهران برایشان وجود نداشت.
وی در ادامه کتاب در بخش دیگری مینویسد:
«خانم درباره خرید عقد گفتند: دو قواره پارچه یکی مخمل و دیگری حریر، یک
انگشتر و یک جفت گوشواره طلا با یاقوت قرمز و مقداری وسایل دیگر بود که
آنها را یکی از دوستان آقا از بازار شاهعبدالعظیم(ع) خریداری کرده بود. من
پرسیدم: خرید آنها مورد پسند شما و خانوادهتان قرار گرفت؟ خانم گفتند: بد
نبود. پارچه مخمل را رولحاف کردیم؛ زیرا رنگ آن برای لباس نپسندیدم.»
بنابراین
گزارش، عروس امام(ره) در بخش دیگری از کتاب مینویسد: «خانم درباره جهیزیه
نیز اینگونه گفتند: آقا خانهای در نزدیکی پامنار ـ حوالی منطقه 12تهران ـ
کوچه میرزا محمود وزیر، اجاره کرد و چند روز پس از عقد، جهیزیه من آماده و
چیده شد و در ماه رمضان، زندگی مشترک ما آغاز شد. یکی دوماه در آنجا
ماندیم. هنگامی که درس آغاز شد، راهی قم شدیم...جهیزیه من عبارت بود از
چهار دست پشتی ترمه، دو دست رختخواب، کرسی و لحاف کرسی ترمه، مقداری ظروف
قدیمی عتیقه، چراغهای قدیمی، دو تخته قالیچه و یک تخته فرش دوازده متری،
دو یا سه سرویس چینی، سرویس نقره شامل قاشق و چنگال، کارد و چنگال، شیرینی
خوری، آجیل خوری، شربتخوری، چایخوری و قندان که البته آقا اجازه استفاده
از ظروف نقره را نداد، بعد از چند سال آنها را با ظروف دیگری تعویض کردم...
دو سماور ذغالی برنجی بزرگ و متوسط که تا زمان تبعید آقا از ایران در دفتر
امام از آن استفاده میشد. پرده اطلس راهراه قرمز برای دو اتاق، چهار عدد
صندوق (دو عدد مخمل و دو عدد چرمی)، سرویس مخصوص حمام شامل: لگن بزرگ و
کوچک، سینی بزرگ و کوچک مسی و بقچههای ترمه و حوله...»
شایان ذکر
است «اقلیم خاطرات» در 611 صفحه تنظیم شده و دارای مطالب و عکسهای جذابی
است که برخی از آنها تاکنون جایی نقل و منتشر نشده است. قیمت این کتاب که
موسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره) آن را منتشرکرده 15 هزارتومان است.
![]()
برنا:چندی است بازار احضار ارواح در جامعه داغ داغ است. ردپای مروجان این تفکر را در اینترنت میتوان مشاهده کرد که در سایتها و وبلاگهای گوناگون با عناوینی همچون آموزش احضار ارواح، احضار روح با تخته «وی یا»، احضار روح با نعلبکی، احضار روح با لیوان و موارد دیگر فعالیت دارند.
ترویج
دهندگان تفکر احضار روح، نه تنها از این راه کسب درآمد می کنند بلکه برخی
از آنان با استفاده از این حربه، تفکرات دیگری مانند تناسخ -که از نظر دین
اسلام مردود است- را تبلیغ می کنند.
برای نمونه، در یکی از این
سایت ها، نویسنده و مدیر سایت که ادعا می کند توانایی احضار ارواح را دارد،
زیرکانه در قالب بیان یکی از داستان های احضار روح توسط خودش، تناسخ را
تبلیغ و تایید کرده و نوشته است:« سلام خدمت شما دوستان گرامی از همه شما
(مخصوصا خانم پریسا: دختر اصیل آریایی) که لطف میکنید نظر میدهید،
متشکرم. چند شب قبل روح خانومی به نام منیره را احضار کردیم که در زمان
حیات بسیار زن مومنی بوده و حتی در آن دنیا خانم فاطمه زهرا(س) را زیارت
کردند ودر عالم چهارم روحی هستند وقتی از ایشون پرسیدم که آیا تناسخ وجود
دارد یا نه گفتند که وجود دارد و همچنین وقتی از ایشون پرسیدم که آیا
میتواند روح مادر بزرگ من را به مجلس ما بیاورد سریعا اینکار را کرد و ما
توانستیم به راحتی و برای بار دوم با روح مادر بزرگم ارتباط برقرار کنیم و
از خانم منیره وقتی خواستیم در مجالس دیگر ارتباط با ارواح ما حضور داشته
باشد قبول کرد و ما دوباره دیشب با روح این خانم ارتباط برقرار کردیم. باز
هم از شما دوستان میخواهم که لطف کنید و به وبلاگ خودتون نظر بدهید مرسی».