در اینجا ممکن است شما خواننده عزیز بگوئى : اینها همه که
گفتید، صرف ادعا بود، و متکى بدلیلى قانع کننده نبود، علاوه بر اینکه بر خلاف دعوى
شما اشکالهاى زیادى بر قرآن کرده اند، و چه بسیار کتابهائى در متناقضات قرآن تاءلیف
شده و در آن کتابها متناقضاتى درباره الفاظ قرآن ارائه داده اند، که برگشت همه آنها
باین است که قرآن از جهت بلاغت قاصر است ، و نیز تناقضاتى معنوى نشان داده اند، که
برگشت آنها باین است که قرآن در آراء و نظریات و تعلیماتش بخطاء رفته ، و از طرف
مسلمانان پاسخ هائى باین اشکالات داده اند، که در حقیقت برگشتش به تاءویلاتى است
که اگر بخواهیم سخن قرآنرا بان معانى معنا کنیم ، سخنى خواهد شد بیرون از اسلوب
کلام ، و فاقد استقامت ، سخنى که فطرت سالم آنرا نمى پسندد.سخنان بى اساس دشمنان اسلام در اینکه پیامبر معارف و علوم
را از دیگران آموخته است
نهایت چیزیکه دشمنانش درباره اش احتمال دادند، این بود: که
گفته اند: وى سفرى براى تجارت بشام کرده ، ممکن است در آنجا داستانهاى کتابش را از
رهبانان آن سرزمین گرفته باشد، در حالیکه سفرهاى آنجناب بشام عبارت بود از یک سفر
که با عمویش ابوطالب کرد، در حالیکه هنوز به سن بلوغ نرسیده بود، و سفرى دیگر با
میسره غلام خدیجه علیه السلام کرد، که در آنروزها بیست و پنج ساله بود، (نه چهل
ساله )، علاوه بر اینکه جمعى که با او بودند شب و روز ملازمش بودند.
و بفرض محال
، اگر در آن سفر از کسى چیزى آموخته باشد، چه ربطى باین معارف و علوم بى پایان قرآن
دارد؟ و این همه حکمت و حقایق در آنروز کجا بود؟ و این فصاحت و بلاغت را که تمامى
بلغاى دنیا در برابرش سر فرود آورده ، و سپر انداختند، و زبان فصحاء در برابرش لال
و الکن شده ، از چه کسى آموخته ؟.
و یا گفته اند: که وى در مکه گاهى بسر وقت
آهنگرى رومى مى رفته ، که شمشیر میساخت .
و قرآن کریم در پاسخ این تهمتشان
فرمود: (و لقد نعلم انهم یقولون : انما
یعلمه بشر، لسان الذى یلحدون الیه اعجمى ، و هذا لسان عربى مبین ،) ما دانستیم که آنان میگویند بشرى این قرآن را
بوى درس میدهد، (فکر نکردند آخر) زبان آنکسى که قرآن را بوى نسبت میدهند غیر عربى
است ، و این قرآن بزبان عربى آشکار است ).
شخصیکه سلامت فطرت داشته باشد خواه ناخواه ایمان به موجودى
غایب از حس خودش دارد: موجودیکه هستى خودش و هستى همه عالم ، مستند بآن موجود است
.
شخص سلیم الفطره بعد از آنکه بچنین موجودى غیبى ایمان آورد، و اعتراف کرد، فکر
مى کند که این مبداء که حتى دقیقه اى از دقائق از حوائج موجودات غافل نمیماند، و
براى هر موجودى آنچنان سرپرستى دارد که گوئى غیر از آن دیگر مخلوقى ندارد، چگونه
ممکن است از هدایت بندگانش غافل بماند، و راه نجات از اعمال مهلک ، و اخلاق مهلک را
بآنان ننماید؟ همین سئوالى که از خود مى کند، و سئوالات دیگرى که از آن زائیده
میشود سر از مسئله توحید و نبوت و معاد در مى آورد، و در نتیجه خود را ملزم میداند
که در برابر آن مبدء یکتا خضوع کند چون خالق و رب او و رب همه عالم است ، و نیز خود
را ملزم میداند که در جستجوى هدایت او برآید، و وقتى بهدایت او رسید، آنچه در وسع
او هست از مال و جاه و علم و فضیلت همه را در راه احیاء آن هدایت و نشر آن دین بکار
بندد، و این همان نماز و انفاق است ، اما نه نماز و زکاة قرآن ، چون گفتار ما
درباره شخص سلیم الفطره اى است که اینها را در فطرت خود مى یابد، بلکه نماز و
زکاتیکه فطرتش بگردنش مى اندازد، و او هم از فطرتش مى پذیرد.
از اینجا معلوم شد
که این پنج صفتى که خدایتعالى آنها را زمینه هدایت قرآنى خود قرار داده ، صفاتى است
که فطرت سالم در آدمى ایجاد مى کند، و در آیات مورد بحث بدارندگان چنین فطرتى وعده
میدهد که بزودى بوسیله قرآنش ایشانرا هدایت مى کند، البته هدایتى زائد بر هدایت
فطرتشان ، پس اعمال پنج گانه نامبرده ، متوسط میان دو هدایتند، هدایتى سابق بر آن
اعمال ، و هدایتى لاحق بآنها، و اعتقاد صادق و اعمال صالح میان دو هدایت واسطه اند،
بطوریکه اگر بعد از هدایت فطرت ، آن اعتقاد و آن اعمال نباشد، هدایت دومى دست نمى
دهد.
مرحوم صدوق در کتاب علل خود از حضرت رضا علیه السلام روایت کرده ، و این روایت
همانطور که ملاحظه مى فرمائید، سوره فاتحه الکتاب را در نماز تفسیر مى کند، پس این
خود مؤ ید گفته قبلى ما است ، که گفتیم : این سوره کلام خداى سبحان است ، اما به
نیابت از طرف بنده اش ، و زبان حال بنده اش در مقام عبادت ، و اظهار عبودیت است ،
که چگونه خدا را ثناء میگوید، و چگونه اظهار بندگى مى کند، و بنابراین سوره اصلا
براى عبادت درست شده ، و در قرآن هیچ سوره اى نظیر آن دیده نمیشود، منظورم از این
حرف چند نکته است . اول اینکه سوره مورد بحث از اول تا بآخرش کلام خدا است ، اما در
مقام نیابت از بنده اش ، و اینکه بنده اش وقتى روى دل متوجه بسوى او میسازد، و خود
را در مقام عبودیت قرار میدهد، چه میگوید. و دوم اینکه این سوره بدو قسمت تقسیم شده
، نصفى از آن براى خدا، و نصفى دیگر براى بنده خدا است .
نکته سوم اینکه این
سوره مشتمل بر تمامى معارف قرآنى است ، و با همه کوتاهیش بتمامى معارف قرآنى اشعار
دارد، چون قرآن کریم با آن وسعت عجیبى که در معارف اصولیش ، و نیز در فروعات متفرعه
بر آن اصول هست ، از اخلاقش گرفته تا احکام ، و احکامش از عبادات گرفته تا سیاسات ،
و اجتماعیات ، و وعده ها، و وعیدها، و داستانها، و عبرت هایش ، همه و همه بیاناتش
به چند اصل بر مى گردد، و از آن چند ریشه جوانه مى زند، اول توحید، دوم نبوت ، و
سوم معاد، و فروعات آن ، و چهارم هدایت بندگان بسوى آنچه مایه صلاح دنیا و آخرتشان
است ، و این سوره با همه اختصار و کوتاهیش ، مشتمل بر این چند اصل میباشد، و با
کوتاه ترین لفظ، و روشن ترین بیان ، بآنها اشاره نموده است
در کتاب کافى از امام صادق (علیه السلام ) روایت آمده ، که در
معناى عبادت فرموده اند: عبادت سه جور است ، مردمى هستند که خدا را از ترس عبادت مى
کنند، عبادت آنان عبادت بردگان ناتوان است ، و منشاءش زبونى بردگى است ، مردمى دیگر
خداى تبارک و تعالى را بطلب ثوابش عبادت مى کنند، عبادت آنان عبادت اجیران است و
منشاء آن علاقه باجرت است ، مردمى دیگر خداى عز و جل را بخاطر محبتى که باو دارند
عبادت مى کنند، عبادت آنان عبادت آزادگان ، و بهترین عبادت است .
و در نهج البلاغه آمده که مردمى خدا را بدان جهت عبادت مى کنند که بثوابش رغبت دارند، عبادت آنان عبادت تجارت پیشگان است ، و خود نوعى تجارت است ، قومى دیگر خدا را از ترس ، بندگى مى کنند، که عبادتشان عبادت بردگان است ، قومى سوم هستند که خدا را از در شکر عبادت مى کنند، که عبادت آنان عبادت آزادگان است .
و در کتاب علل ، و نیز کتاب مجالس ، و کتاب خصال ، از امام صادق (علیه السلام ) آمده : که فرمودند مردم ، خدا را سه جور عبادت مى کنند، طبقه اى او را بخاطر رغبتى که بثوابش دارند عبادت مى کنند، که عبادت آنان عبادت حریصان است ، و منشاء آن طمع است ، و جمعى دیگر او را از ترس آتش عبادت مى کنند، که عبادت آنان عبادت بردگان ، و منشاءش زبونى و ترس است ، و لکن من خداى عزوجل را از این جهت عبادت مى کنم ، که دوستش دارم ، و این عبادت بزرگواران است ، که خدا درباره شان فرموده : و هم من فزع یومئذ آمنون (و ایشان در امروز از فزع ایمنند)، و نیز فرموده : قل ان کنتم تحبون اللّه فاتبعونى ، یحببکم اللّه ، (بگو: اگر خدا را دوست میدارید پس پیروى من کنید تا خدا هم دوستتان بدارد)، پس هر کس خداى عز و جل را دوست بدارد، خدا هم او را دوست میدارد، و هر کس خدا دوستش بدارد، از ایمنان خواهد بود، و این مقامى است مکنون ، و پوشیده ، که جز پاکان با آن تماس پیدا نمى کنند.
بعد از آن که شیطان در برابر آدم سجده نکرد و رانده درگاه شد. باد غرور و خودخواهى
بر عقل و هوشش غالب گردید، و از خدا مهلت خواست . عرض کرد:شیطان هاى جنى و انسى در چند مورد با هم شبیه اند و در چند مورد با هم فرق دارند. اما آن
مواردى که مانند هم هستند، از این قرار است :
1. شیطان جنى ، انسان را به راه خلاف و گناه مى کشاند و شیطان انسى هم همین کار را
مى کند.
2. شیطان جنى با لباس حق به جانبى و دل سوزانه و خیرخواهانه مى آید که انسان به
او مشکوک نشود و حرف او را قبول کند، شیطان انسى هم با همین لباس و زبان چرب و نرم
مى آید.
3. شیطان جنى انسان را از انجام کار خیر باز مى دارد و نمى گذارد آن کار را انجام دهد و
او را از عاقبت آن مى ترساند. مثلا در انفاق کردن و دست گیرى از محرومان مى گوید:
مال خود را انفاق نکن که فقیر خواهى شد، اگر خدا فلانى را دوست مى داشت به او هم
مال و ثروت مى داد و او را بى نیاز مى کرد! تو زن و فرزند دارى ، آینده تو روشن نیست
، پیرى و کورى دارى ، مال خود را بگذار براى روز تنگ دستى و سختى . شیطان انسى
هم به همین دستور مى دهد.
4. وسوسه هاى شیطان جنى در قلب انسان اثر مى گذارد. وسوسه هاى شیطان انسى هم
همین طور است ، تا جایى که طرف داران شان آن وسوسه ها را وحى
منزل مى دانند و تخلف از آنها را گناه نابخشودنى ، و اطاعت از آنان را اطاعت خدا مى دانند
و خود را مستحق ثواب و بخشش قلمداد مى کنند.
در زمان ما هم دیدیم که وسوسه هاى سران منافقان چنان در
دل هواداران گذاشت که بهترین علما و دانشمندان ، پاکان و خوبان را به شهادت مى
رسانند به امید این که تکلیف شرعى خود را انجام داده باشند و به بهشت
بروند.
چرا وقتی احساس روزمرگی میکنید، تغییرات بزرگ اهمیت پیدا میکنند
آیا احساس روزمرگی میکنید؟ دچار روزمرگی شدن میتواند دلایل مختلفی داشته باشد. علت آن میتواند مشکلات مالی باشد، از دست دادن کار، تنهایی، خستگی و یا حس عصبانیت از زندگی و راهی که در آن افتادهاید. ممکن است به این دلیل باشد که روزهایتان بسیار پرمشغله است و حتی برای درست غذا خوردن هم وقت ندارید. اما درست قبل از خواب، مینشینید و با خودتان فکر میکنید، "آیا زندگی این است؟" اگر چنین وضعیتی دارید، دیگر وقتش رسیده که تغییری بزرگ در زندگیتان ایجاد کنید. تغییرات کوچک کافی نیستند. تغییر دادن احساسات یا فعالیتهایتان مشکل را حل نمیکند. شما به تغییرات بزرگ نیاز دارید.
تغییرات بزرگ شیوه زندگیتان را تکان میدهد. این تغییرات اگر درست انجام شوند میتواند انرژی تازهای به زندگیتان دهند و باعث شوند احساس شادی و خوشبختی کنید و دیدگاهی تازه به زندگی پیدا کنید. هیچ دلیلی ندارد که همچنان در روزمرگی اسیر بمانید. زندگی میتواند بسیار هیجانانگیز باشد نباید آن را از دست بدهید. حالا بیایید درمورد عناصری از زندگیتان که مستعد تغییرات بزرگ هستند حرف بزنیم. یکی از اینها میتواند دقیقاً همان چیزی باشد که زندگی شما الان به آن نیاز دارد.
ادامه مطلب ...
سیر تاریخی شیطان پرستى
قدرت
پلید و مرموز شیطان همواره از آغاز زندگی بشر توهم زا وترس آفرین بوده است
و برخی از انسانهای ابتدایی برای آسودگی از شر او به تکریم و تقدیسش
میپرداختند، تا به امروزکه در مدلهای نوین و در قالب آئینهایی با
ایدئولوژی خاص سر برآورده و به اسم شیطان پرستی در دنیا مطرح شده است.
سیر پیدایش شیطان پرستی از آغاز تا کنون را در سه مرحله و عنوان کلی بدوى، قدیمی و مدرن میتوان نام برد که به دو مورد اول اشاره ای کوتاه و شیطان پرستی مدرن را به تفصیل به بحث میکشانیم:[1]
شیطان پرستی بدوى
میتوان
تاریخچه شیطان پرستی را به قرون اولیه پیدایش آدمی نسبت داد.در زمانهای
قدیم انسانها در برابر هر چیزی که قدرت مقابله با آن را نداشتند و از درک
آن عاجز بودند، تسلیم میشدند و سجده میکردند.
ادیان باستانی شر را شریک در جهان ایزدی میپنداشتند، به طوری که در میان اقوام اولیه بینالنهرین این دواصل ( خدا و شیطان) به یکدیگر پیوستهاند، سیت خدای ویرانگر مصر برادر اوزیریس نیکوکار بود، در ایران باستان نیز اعتقاد بر این بود که علت وجود اهریمن تیرگی و پیدایش لحظهای شک و تردید در اندیشه اورمزد خدای روشنایی بوده است.[2]
ادامه مطلب ...