بزرگ ترین اشتباه شیطان از آن جا سرچشمه گرفت ، او فکر مى کرد چون از آتش
فروزان خلق شده ، واقعا از آدمى که از خاک به وجود آمده بهتر و بالاتر است ؛ در حالى
که اگر قدرى از تعصب و تکبر و لجاجت پایین مى آمد مى فهمید که به
دلایل ذیل آدم علیه السلام از او برتر است .
1. همه مواد غذایى ، جواهرات با ارزش و قیمتى ، نیروى بدنى و جسمى انسان و حیوانات
تمام نیروى فکرى و عقلى از خاک است ، اگر خاک نباشد هیچ چیز نیست ، ولى آتش این همه
ویژگى ها را ندارد.
2. اگر تکبر و خودبینى را کنار مى گذاشت . اقرار مى کرد که خاک خواصى دارد. مثلا
گیاهان را مى رویاند و نشو و نما مى دهد و قابل ترقى است . به همین
دلیل روح خدایى به آن تعلق گرفت و چنان قابلیتى را پیدا کرد.
3. اگر با چشم تواضع نگاه مى کرد مى دید که خاک امین و امانت دار خوبى است و هر چه
را که به عنوان امانت به او دهند پس از گذشت صدها یا هزاران
سال بى آن که در آن خیانتى کند، پس مى دهد.
4. اگر حقیقت بین بود اقرار مى کرد که خاک متواضع است و تواضع یکى از صفات نیک
و پسندیده مى باشد. ولى آتش متکبر و سرکش ، طالب بزرگى و خودبینى مى باشد و
مسلما تواضع از تکبر بهتر است .
5. از خصوصیات خاک و گل این است که حالت چسبندگى و نگاه دارندگى دارد و موقعى
که با روح ترکیب شود فیوضات الهى را به خود مى گیرد. از همین رو، وقتى روح در
آدم دمیده شد، سجده گاه فرشتگان قرار گرفت . ولى آتش چنین نیست .
6. گل مرکب از آب و خاک است ، همان آبى که مایه حیات و زندگى هر چیزى است . چنان چه
خداوند مى فرماید:
وجعلنا من الماء کل شیئى حى افلا یؤ منون ؛
آیا کافران نمى دانند - که (ما هر چیز زنده را از آب قرار دادیم ؟ (مایه حیات و زندگى
هر چیزى از آب است ) آیا ایمان نمى آورند؟)
همان خاکى که مایه نشو و نما و رویاندن است ، هنگامى که با آب در هم آمیزند، نفس حیوان
از آن متولد مى شود؛ مانند انسان که روح با خاک در هم آمیخته شد و روح پرستنده و پیکر
ستایش گر آفریده شد.
7. هم چنین دستور خدا براى سجده ، فقط براى آدمى که از خاک خلق شده نبود، بلکه
سجده در برابر آن روحى بود که خداوند از خودش در او دمیده بود و به وسیله آن روح
مقدس بود که آدم خاکى به آدم ملکوتى لقب یافته . دستور سجده در
مقابل آدم هم بعد از دمیدن روح در او بود، نه
قبل از آن ، چنان چه خداوند در قرآن مى فرماید:
و اذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعوا لو ساجدین ؛
(هنگامى که خلقت انسان به پایان رسید و کمال یافت و از روح خود (که یک روح شریف
و پاک و با عظمتى است ) در آن دمیدم همگى به خاطر او سجده کنید).
آرى ! عظمت آدم و دستور سجده به او به واسطه آن روح الهى بود که در او دمیده شده و
گرنه خاک به خودى خود این همه مقام و منزلت و عزت را نداشت .
8. وقتى روح خدا در او دمیده شد، نور خدا هم در قلب او تابید و در واقع آن قلب ، مانند
کعبه از براى ملائکه شد و همین طور که انسان رو به سوى کعبه مى کند و سر به سجده
مى گذارد، فرشتگان هم باید در مقابل آن تجلى گاه نور خدا سجده کنند.
9. علاوه بر این ، شرف آدم به این واسطه بود که
گل او را خود خداوند متعال بدون واسطه سرشته و خود ضامنش بود. چنان چه مى فرماید:
قال یا ابلیس ما منعک ، ان تسجد لما خلقت بیدى ؛
(خداوند به شیطان فرمود: - اى ابلیس تو را چه مانع شد به موجودى که من با دو دست
(علم و قدرت ) خود آفریدم سجده نکنى ؟!).
پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم هم درباره این نکته که
گل آدم را خود خداوند سرشته ، فرمود: گل آدم را خداوند با دست خود
چهل روز خمیر کرد.
10. از همه این ها که بگذریم ، عبادت خداوند عبارت است از، اطاعت و فرمان بردارى
او، و امر به سجده در برابر آدم علیه السلام هم یکى از دستورهاى الهى است که باید
بدون چون و چرا اجرا شود. سجده به آدم یعنى سجده به خدا، چون به دستور خدا است .
شیطان همه این فضایل و کمالات را از کف داد.
وسوسه شیطانى معمولا تدریجى و گام به گام است . او نمى تواند یک باره و
ناگهانى بر انسان مسلط شود و او را به دام خود و بدبختى بکشاند. بلکه آرام آرام و
گام به گام در او نفوذ مى کند تا بر او تسلط
کامل یابد.
قرآن مى فرماید: (اى مردم ! از نعمت هاى حلال و پاکیزه خداوند که در روى زمین است
بخورید و از گام هاى شیطان پیروى نکنید، که او دشمن آشکار شما است )
از این آیه معلوم مى شود که ، تسلط افکار شیطان بر انسان تدریجى و لحظه به
لحظه است نه دفعى و ناگهانى . تمایلات شیطانى ، مقدماتى دارد که اسیران شهوت ،
کم کم در دامش گرفتار مى آیند، زمزمه هاى دوستان ناباب ، شرکت در
محافل نامناسب ، ترغیب و تشویق آلودگان ، جملگى از
عوامل تدریجى انحراف اند. شیطان ، اول اندیشه گناه و نیات سوء خود را ماهرانه و
پنهانى به قلب انسان القا مى کند و کارهاى زشت و پلید او را در نظرش زیبا جلوه مى
دهد و آواى خود را آرام آرام در گوش جانش سر مى دهد، تا آن کسى را که آماده است به
سراغ مطلوبش ببرد.
از آن جا که شیطان اغواگرى و فریب است ، باید زمینه اى مناسب براى نفوذ خویش داشته
باشد. و این زمینه ها مى تواند نقطه ضعف ها، حساسیت ها، محرومیت ها، عقده ها و به طور
کلى صفات منفى باشد.
این گونه صفات ، راه فعالیت و نفوذ قطعى را براى شیطان باز مى گذارد و اسباب
تسلط را برایش فراهم مى آورد.
بنابر این ، شهوات سرکش ، خود خواهى ها، حب جاه و مقام ، حب
مال و منال ، حسادت ها، رقابت ها، شهرت طلبى و افزون خواهى ها، عقده هاى حقارت و خود
کم بینى ها، همگى از دام هاى خطرناک شیطان اند. هر کس راه این امراض روانى را ببندد،
به دام شیطان نخواهد افتاد.
وسوسه هاى تدریجى شیطان ، همانند میکرب هاى بیمارى زا هستند که در همه جا وجود
دارند. اما از نظر ابتلا، تنها آن گروه را مبتلا مى سازند که بر اثر ضعف بنیه ، قدرت
مقاومت در برابر میکروب را ندارند، قرآن ، استیلا و تسلط شیطان را تنها بر کسانى مى
داند که او را دوست خود گرفته اند و به اغوا و فریب شیطان براى خداى یکتا شرک
آورده اند.
انسان در هر مرحله از ایمان ، یا در هر سن و سالى که باشد، گاه گاه احساس مى کند
که نیروى توانمندى از درون ، او را به سوى گناهى مى خواند، که این گونه حالات
بیش تر در سالهاى جوانى خود نمایى مى کند. در چنین حالتى ،
آدمى دچار وسوسه هاى شیطانى گردیده و با مختصر غفلتى ، ممکن است دچار لغزش شود.
در این شرایط، تنها راه نجات این است که انسان از قدرت پنهان الهى مدد جوید و از
درگاه خداوند بخواهد تا در کنف حمایت خود، او را از شر شیطان صفتان یار و دمساز نشود
و از شر آنها پیوسته خود را دور نگه دارد.
وقتى خداوند به ملائکه خطاب کرد و فرمود: مى خواهم در روى زمین خلیفه و جانشینى
براى خود قرار دهم ، ملائکه موافق نبودند. به خدا اعتراض کردند و گفتند: این که مى
خواهى خلق کنى ، در آینده خون ریز و مفسد خواهد شد. بعد از آن که خداوند جواب آنان را
داد، تسلیم شدند. به ایشان خطاب فرمود: وقتى من خلیفه خود (آدم علیه السلام ) را خلق
کردم و از روح خود در آن دمیدم ، همه شما در برابر او سجده کنید.
بعد از آن که خداوند او را خلق کرد و ز روح خود در او دمید و روح به دماغ آدم رسید، به
حرکت آمد و نشست ، عطسه اى زد و گفت : (الحمدلله ) خداوند در جواب او فرمود: (یرحمک
اله ).
در این هنگام به ملائکه فرمان داد، تا براى اعتراف به مقام شامخ و رفیع او در
مقابل وى سجده کنند و او را تکریم نمایند. تمام ملائکه فرمان بردند و به سجده
افتادند و مدتى در حال سجده بودند؛ ولى شیطان که آن زمان در صف فرشتگان بود، از
روى خودخواهى و غرور به خداوند عرض کرد: خدایا! مرا از سجده کردن بر آدم معذور
بدار.
خداوندا! من تو را چنان سجده کنم که تا به حال هیچ ملک مقربى و نه هیچ نبى مرسلى
سجده و عبادت نکرده باشد.
خداوند در جواب او فرمود: مرا حاجت به عبادت تو نیست ، من از تو مى خواهم ، آن چه را که
دستور مى دهم انجام دهى ، نه آن چه را تو مى خواهى !
سرانجام قبول نکرد و حسدى را که در قلبش بود ظاهر نمود. خداوند هم در مقام
بازخواست از او فرمود: چه چیز تو را باز داشت از آن که سجده نکنى بر مخلوقى که من
او را با دست قدرت و عنایت خویش آفریدم ؟!
پاسخ داد: من از حیث عنصر و گوهر و ذات از آدم علیه السلام برترم ، کسى را یاراى
برابرى با من نیست و هیچ موجودى به پایگاه رفیع و بلند من نمى رسد! من از گوهر
فروزان آتش آفریده شده ام و او از عنصر تیره و بى ارزش
گل . پس روا نیست که مثل من در مقابل او سجده کند!
خداوند هم به خاطر سرپیچى از دستور و سجده نکردن بر آدم ، او را ندا داد و فرمود از
میان ملائکه و بهشت پرنعمت و جاوید و سعادت ابدى من بیرون شو؛ زیرا تو از مقام قرب
و رفیعى که تا کنون داشتى ، رانده گشتى .
و ان علیک لعنتى الى یوم الدین ؛
(لعنت من هم تا روز قیامت بر تو باد)
سپس او را با خوارى و ذلت از پیشگاه خود راند و از رحمت خود دور داشت
بعد از آن که خداوند قالب آدم علیه السلام را از خاک و آب ، سرشت و او را به وجود
آورد، آن قالب را مانند کوه عظیمى کنارى گذشت . شیطان در این مدت در آسمان پنجم و از
خازنین آن بود. وقتى وى آن قالب گلى را مى دید از سوراخ بینى او وارد و از عقب او
خارج مى شد. و با دست بر شکم او مى زد و مى گفتد: خداوند تو را براى چه چیزى خلق
کرده ؟ مدت هزار سال به این وضع بود، بعد از این مدت خداوند
متعال از روح خود در او دمید.
حضرت عبدالعظیم حسنى نامه اى به امام محمد تقى علیه السلام نوشت که پرسیده بود:
به جه علت غائط انسان بوى گند مى دهد؟ آن حضرت در جواب فرمود: وقتى خداوند
حضرت آدم علیه السلام را خلق نمود، جسد او بوى خوشى داشت . زمانى که هنوز روح به
آن دمیده نشده بود، ملائکه و شیطان از آن مى گذشتند، ملائکه مى گفتند: او براى امر
بزرگى ساخته شد و شیطان از دهان او وارد مى شد و از عقب او بیرون مى آمد. از این رو،
هر چه داخل شکم انسان شود، بدبو و خبیث مى شود.
در حدیث دیگرى از حضرت على علیه السلام
نقل شده که فرمود: وقتى خداوند آدم را خلق کرد، قالب گلى آن را تا
چهل سال به حال خود گذاشت - تا خشک شود - ابلیس همواره بر آن مى گذشت و مى گفت :
خداوند، براى چه چیز این را خلق کرده ؟ و پیش خود مى گفت : اگر خداوند مرا امر فرماید
که او را سجده کنم ، قبول نمى کنم و از دستور او سرپیچى مى کنم و مخالفت خود را
اعلام مى دارم . بعد از آن که روح در او دمیدئه شد شیطان مخالفت نمود.
به گفته مسئولان صومعه ، دست راست ”یحیای“ تعمید دهنده، بقایای جسد تئودور
استراتیلات با قدمت 1600 ساله، جمجمه فورونیای مقدس مربوط به سدههای اول ظهور
مسیحیت و تکههایی از صلیبی که عیسی مسیح بر آن مصلوب شده در صومعه تستینیه نگهداری
میشود که به سبب شفای تعداد زیادی از بیماران و حل مشکلات مردم، به نوعی
"دارالشفا" در منطقه بالکان تبدیل شده است.
منابع کلیسای ارتدکس شفای بیماران و حتی به سخن آمدن افرادی که قادر به تکلم
نبودهاند را نشانه کرامات بقایای اجساد اولیای مقدس و صلیب و تمثال مریم مقدس در
این مکان میدانند.
حدّثین و مورّخین از امیرالمؤ منین ، امام علىّ علیه السلام حکایت کرده اند:
روزى در جمع عدّه اى از اصحاب و یاران نشسته بودیم ، که حضرت
رسول صلّلى اللّه علیه و آله سؤ ال فرمود: بهترین چیز براى زن چیست ؟
و هیچ یک از افراد جواب مناسبى براى آن نداشتند.
هنگامى که من به منزل ، نزد فاطمه سلام اللّه علیها آمدم ، موضوع را براى آن مخدّره ،
مطرح کردم که امروز پیامبر خدا چنین سؤ الى را بیان نموده است ؟
حضرت فاطمه سلام اللّه علیها اظهار داشت : آیا هیچ کدام از اصحاب جواب آن را ندانستند؟
گفتم : خیر، کسى جوابى نداد.
پس از آن مخدّره اظهار نمود: بهترین چیزى که براى زن سعادت بخش و مفید مى باشد، آن
است که مردى را نبیند و هیچ مرد نامحرمى نیز او را نبیند.
امام علىّ علیه السلام افزود: چون شب فرا رسید، در جلسه اى با حضور اصحاب و
رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله مشارکت نموده و من گفتم :
یا رسول اللّه ! از ما سؤ ال کردى : چه چیزى براى زن بهتر است ؟
اکنون جواب آن را آورده ام و آن این که : بهترین چیز براى زن آن است که مردى را نبیند و
هیچ مرد نامحرمى هم او را نبیند.
حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله فرمود: چه کسى این پاسخ را گفته است ؟
گفتم : فاطمه زهراء سلام اللّه علیها.
حضرت فرمود: بلى ، دخترم راست گفته است ، همانا که او پاره تن من مى باشد.
و در برابر این همه عبادت و بندگى که انجام داده بود، براى گمراهى اولاد آدم در این دنیا تقاضاى عمر طولانى نمود که طبق عدالت پروردگار، این تقاضا پذیرفته شد.
امام حسین (ع) در مذهب شیعه از جایگاه ویژه ای بر خوردار است چهل حدیث درباره ی امام حسین (ع).
1-عن النبى (ص) قال: … و هى اطهر بقاع الارض واعظمها حرمة و إنها لمن بطحاء الجنة.
پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در ضمن حدیث بلندى میفرماید:
کربلا پاک ترین بقعه روى زمین و از نظر احترام بزرگترین بقعهها است والحق که کربلا
از بساط هاى بهشت است

2-سرزمین نجات:
قال رسول الله صلى الله علیه و آله: یقبر ابنى بأرض یقال لها کربلا هى البقعة التى
کانت فیها قبة الاسلام نجا الله التى علیها المؤمنین الذین امنوا مع نوح فى
الطوفان.
پیامبر خدا (ص) فرمود: پسرم حسین در سرزمینى به خاک سپرده مىشود که به آن کربلا
گویند، زمین ممتازى که همواره گنبد اسلام بوده است، چنان که خدا یاران مومن حضرت
نوح را در همانجا از طوفان نجات داد.
ادامه مطلب ...
در روایات دیگرى وارد شده که : شیطان به مرگ طبیعى از دنیا نمى رود، بلکه او را مى
کشند و در آخرالزمان کشته مى شود. حال چه کسى او را مى کشد، اختلاف است . بعضى از
روایات مى گویند: امام زمان (عج ) وقتى ظهور کند آن ملعون را مى کشد. امام صادق علیه
السلام فرمودند: وقتى قائم ما قیام کند، مى آید در مسجد کوفه شیطان هم مى آید و به
زانو در مقابل آن حضرت قرار مى گیرد و مى گوید: واى از این روز سختى که در کمین من
است . در این موقع امام زمان (عج ) موهاى جلوى پیشانى او را مى گیرد و آن ملعون را گردن
مى زند.
در بعضى از روایات وارد شده که حضرت رسول کشنده شیطان است . امام صادق علیه
السلام فرمود: (شیطان در زمان رجعت روى صخره بیت المقدس به دست حضرت
رسول صلى الله علیه و آله کشته و ذبح مى شود).
نیز عبدالکریم خثعمى مى گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: (وقتى
شیطان گفت : خدایا! مرا مهلت ده تا روز قیامت ،
قبول نکرد و در جواب آن ملعون فرمود: تو را مهلت مى دهم تا وقت معلوم علیه السلام . و
مراد از آن وقت ، هنگام رجعت امیرالمؤمنین علیه السلام به دنیا است ).
عبدالکریم گوید: از حضرت پرسیدند: آیا براى آن حضرت رجعتى است ؟ فرمود: بلى ،
هیچ امامى نیست ، مگر آن که در قوت رجعت آن امام ، مؤمن و کافر
اهل زمانش با او برمى گردند. تا مؤمنان را بر کافران غالب و پیروز گردانند.
وقتى امیرالمؤمنین علیه السلام با اصحاب خود رجوع نماید، شیطان هم با لشکرش
حاضر شوند و وعده گاه جنگ آنها در زمین (روحا) که از زمین فرات و در نزدیکى کوفه
است ، مى باشد.
پس این دو لشکر مى جنگند، به طورى که تا آن زمان چنان کشتارى انجام نشده باشد. آن
گاه امام صادق علیه السلام فرمود: گویا اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام را مى بینم
که به پشت برگشته اند و از شدت و سختى جنگ صد قدم به عقب رفته اند و گویا
آنها را نگاه مى کنیم که پاهاى بعضى از آنها در آب فرات رفته است .
در این هنگام ملائکه خشم الهى از پشت آب ها فرو مى آیند و جنگ به حضرت
رسول صلى الله علیه و آله واگذار مى شود. آن حضرت در جلوى لشکر و حربه از نور
در دست مبارک ایشان است ؛ چون شیطان نگاهش به آن حضرت بیفتد، پشت کرده و بگریزد.
یاران او وقتى که فرار او را مى بینند مى گویند: کجا مى روى و
حال آن که بر آنها غالبى ، در جواب گوید: من مى بینم آن چه را شما نمى بینید. من از
خداوند عالمیان مى ترسم .
در این هنگام ، حضرت رسول صلى الله علیه و آله به او حمله مى کند و ضربتى بین دو
کتف او مى زند که به همان ضربه نابود مى شود و لشکرش نیز هلاک خواهند شد. بعد از
آن ، خداوند عالمیان پرستش مى شود؛ در حالى که براى او هیچ شریکى در روى زمین
باقى نمى ماند و عبادات همه خالصانه است . آن گاه امیرالمؤمنین علیه السلام در زمین
چهل و چهار هزار سال پادشاهى مى کند. و عمرها طولانى مى گردد به طورى که از هر
انسانى هزار اولاد به وجود مى آید.