
ادامه مطلب ...
امـام
صـادق عـلیـه السـلام فرمود: روزى نزد على بن الحسین علیهما السلام سخن از تقیه
پـیـش آمـد آن حـضـرت فـرمـود: بـخـدا اگـر ابـوذر مـى دانـسـت آنـچـه در دل
سـلمـان بـود. او را مـى کـشـت ، در صـورتیکه پیغمبر صلى اللّه علیه و آله میان آن
دو بـرادرى بـرقـرار کـرد، پـس دربـاره مـردم دیگر چه گمان دارید؟ همانا علم علماء
صعب و مستصعب است ، جز پیغمبر مرسل یا فرشته مقرب یا بنده مؤ منى که خدا دلش را به
ایمان آزموده طاقت تحمل آن را ندارد، سپس فرمود: و سلمان از این رو از جمله علماء
شد که او مردى است از ما خانواده و از این جهت او را در ردیف علماء آوردم ،
ـ آرزوها چشمان بصیرتها را کور مى کند.
ـ آرزو مایه چیرگى شیطانها بر دل بى خبران است .
ـ آرزو همواره دروغ مى گوید.
ـ نتیجه آرزومندى تباهى کار است .
ـ آرزو, دل را به گمراهى مى کشاند, وعده دروغ مى دهد, غفلت و بى خبرى بسیار به بار
مى آورد و دریغ و حسرت بر جاى مى گذارد.
ـ آرزو عقل را مى برد, وعده پوچ مى دهد, به بى خبرى ترغیب مى کند و دریغ و حسرت به
بار مى آورد پس, آرزو را دروغ شمارید, که آرزو فریبنده است و آرزومند فریب خورده .
ادامه مطلب ...
· مقدمه
· صحیفه سجادیه چه کتابی است؟
· سند صحیفه سجادیه
· گوینده حدثنا در اول سند صحیفه چه کسی است؟
· چرا صحیفه کامله گفته اند؟
· مستدرکات صحیفه:
مقدمه:
نام
امام سجاد(ع) چهارمین امام شیعیان تداعی کننده مناجات و راز و نیاز و
دعااست. آن امام, مجالی برای فعالیتهای علنی فرهنگی, اجتماعی و سیاسی نیافت
و عمر شریف خود را در محراب عبادت و نیایش سپری ساخت. عبادت و دعایش,
سیرالی الحقی نبود که سیرالی الخلق را به دنبال نداشته باشد. بلکه عبادت
و محراب او و رویی به خالق و سویی به سوی خلق داشت.
او با حبل دعا
مردم را با خدایشان مرتبط میساخت و این حبل از چنان استحکام و عمقی
برخوردار است که پس از گذشت قرنها, طراوت, اتقان و ژرفای خود را از دست ن
داده است.
نوشته حاضر, بحثی کوتاه در باره صحیفه سجادیه آن حضرت است.
نمیتوان گفت همه دعاها و نیایشهای امام به دست ما رسیده است; بلکه دعاهای
منسوب به آن حضرت قطره ای از دریای ژرف نیایشهای او است. دلیل این سخن
مستدرکات بسیار صحیفه کامله سجادیه است.
به هرصورت, به قول شهید
سیدمحمدباقر صدر (ره), صحیفه سجادیه را باید به عنوان بزرگترین عمل اجتماعی
زمان و موقعیت امام(ع) معرفی کرد. این کتاب یگانه میراث فرهنگ الهی, یک
منبع بزرگ مکتبی, یک مشعل هدایت ربانی و یک مدرسه اخلاق و تربیت اسلامیاست
که با گذشت روزگاران پایدار میماند. انسانیت پیوسته به آن نیازمند است و
هرچه گمراهی های شیطان و فریبندگی دنیا فزونتر گردد, نیاز به آن بیشتر
میشود.

حکومت بنی امیه, به طور کامل امام را در عزلت سیاسی قرار داده
بود به نحوی که در تمام مدت عمر شریفش فقط یک بار از روی ناچاری از پیشنهاد
کارساز امام استقبال کردند و آن موقعی بود که: عبدالملک خلیفه اموی با
پادشاه روم درگیری پیداکرد, و پادشاه روم... او را تهدید کرد که نقدینه های
آنان را برای تحقیر مسلمانان از کشور روم وارد کند و در مقابل آن, هر
قراردادی که خواست با آنها ببندد. در اینجا عبدالملک متحیر و بیچاره شد...
لذا مسلمانان را دعوت به گردهمایی کرد و با آنها به مشورت پرداخت. هیچ کدام
نظری که بتواند آن را به کار ببندد, اظهار نکردند. در آنجا مردم به او
گفتند: توخود میدانی راه فرار از این مشکل به دست چه شخصی است. فریاد
برداشت: وای بر شما چه کسی این کار از او ساخته است؟
گفتند: بازمانده
اهل بیت پیامبر(ص). گفت: راست گفتید. او برای رفع این مشکل به امام زین
العابدین(ع) پناهنده شد. امام(ع) فرزند خود, محمدبن علی الباقر(ع) را به
شام گسیل داشت و تعلیمات لازم را به او داد. در آنجا امام باقر(ع) طرحی نو,
برای تنظیم پول مسلمانان ارائه داد و کشور اسلامیرا از موقعیت استعماری
نجات داد. این قضیه نشان میدهد که اگر موقعیت اجتماعی و سیاسی برای امام
فراهم بود, تنها به دعا و مناجات نمیپرداخت و از کان دانش و معرفت و تدبیر
الهی خود امت اسلامیرا بهرهمند میساخت. اما افسوس که حکام مستبد بنی
امیه این موقعیت را از امام سلب کردند و امت اسلامیرا از خورشید وجودش
محروم ساختند.
امام باقر علیه السلام فرمود: چون حضرت آدم علیه السلام شنید شیطان براى فریب او
به جاى عباداتى که کرده ، حاجاتى را از خداوند خواستار شده و به او عنایت کرده ،
عرض نمود: پروردگارا! شیطان را بر من و اولادم مسلط کردى ، خواسته هاى او را بر
آوردى که درباره من و اولادم بود. پس به من و اولادم چیزى عنایت فرما تا بتوانم در
مقابل مکر و حیله هاى او خود را حفظ نمایم . خطاب شد: (شیطان از من خواست ) تو هم از من
بخواه ؛ زیرا هم چه بخواهى به تو مى دهم و حاجات تو را هم برآورده مى کنم .
آدم علیه السلام عرض کرد: خدایا! من خیر و صلاح خود و اولادم را از تو مى خواهم . تو
خود دانا و بزرگوارى ، هر چه صلاح مى دانى براى ما قرار بده ، خطاب رسید: اى آدم !
از براى تو و فرزندانت در دنیا چند چیز قرار دادم تا در
مقابل حاجات شیطان باشد:
اول این که ، هرگاه تو و اولادت قصد معصیتى کنید و آن را انجام ندهید، گناهى برایتان
نوشته نمى شود.
دوم ، هرگاه قصد معصیتى نمودید و آن را انجام دادید، تا هفت ساعت شما را مهلت مى دهم ،
اگر به فکر افتادید و توبه نمودید، باز براى شما نوشته نمى شود. و اگر بعد
از هفت ساعت توبه نکردید فقط یک گناه برایتان نوشته مى شود.
سوم ، اگر قصد بندگى و کارهاى نیک کنید، ولى موفق نشوید و آن را انجام ندهید، یک
ثواب براى شما نوشته مى شود.
چهارم ، اگر بر آن شدید که عبادت و کار خیرى کنید و موفق هم شدید و آن را انجام دادید،
ده حسنه و ثواب برایتان نوشته مى شود. چنان چه مى فرماید:
من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و من جاء بالسیئه فلا یجزا الا مثلها؛
(هر کس کار نیکى انجام دهد، ده برابر به او پاداش داده مى شود و هر کس کار بدى
انجام دهد، جز به همان مقدار کیفر داده نمى شود.).
آدم گفت : پروردگارا! فضل وجودم و کرم تو زیاد است ، آن را بر من و اولادم زیادتر
فرما و ما را مورد لطف و کرم خود قرار ده .
پنجم ، خطاب شد: اى آدم ! براى فرزندانت قرار دادم ، اگر گناه و معصیتى نمودند و
بعد پشیمان شدند و استغفار کردند گناهان شان را بیامرزم .
ششم ، هرگاه تا روز قیامت از تو فرزندى زاده شود - و دین دار و خداشناس باشد - در
برابر هر یک از فرزندانت ، ملکى از ملائکه را (در
مقابل اولادان شیطان ) قرار مى دهم تا او را از شر فتنه شیطان و اولادش حفظ نمایند.
هفتم ، عرض کرد: پروردگارا! لطف و کرم خود را بر ما بیفزا و ارزانى ده ، خطاب شد:اى
آدم ! توبه را از براى ایشان قرار دادم و تا روح در بدن آنها است و هنوز به سینه و
گلویشان نرسیده ، طلب استغفار کنند واز گناهان خود توبه نمایند، توبه ایشان را مى
پذیرم .
هشتم ، گفت : خدایا! بخشش هاى خود را بر ما زیاد فرما. خطاب شد: اى آدم ! (اگر باز
گناهانى باقى ماند یا فراموش کردند که توبه کنند) در قیامت همه گناهان آنان را مى
بخشم و مى آمرزم و از کسى باکى ندارم ؛(زیرا حاکم خودم هستم و قدرت به دست من است و
کسى در آن جا دخالتى ندارد) قرآن درباره این که خداوند همه گناهان را در قیامت مى
بخشد، مى فرماید:
قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ، ان الله یغفر الذنوب
جمیعا؛
(اى پیامبر!) به آنها (بگو: اى بندگان من ، که بر خودتان اسراف و ستم کرده اید از
رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را مى بخشد (که او بخشنده و مهربان است
) ).
وقتى خداوند به حضرت آدم علیه السلام خطاب نمود و فرمود: همه گناهان بندگان را
در قیامت مى بخشم و مى آمرزم . آدم خوش حال شد و عرض کرد: همین ها ما را کافى است و
به آنها راضى شدم .
همین طور که شیطان حاجات معنوى خود را از خداوند
متعال طلب کرد یعنى همان حاجاتى که به عبادات خود از خدا خواست تا آدم علیه السلام و
اولادش را به انحراف بکشد - حاجات مادى خود را هم از خدا خوستار شد، و آنها را هم
خداوند بزرگ به او تا روز موعود عنایت فرمود.
ابو امامه از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم
نقل مى کند که آن حضرت فرمود: بعد از آن که شیطان رانده درگاه الهى شد و او را به
روى زمین فرستادند. عرض کرد: پروردگار! مرا به سوى زمین فرستادى ، از درگاه
خود راندى و از نعمت هاى بهشت محروم نمودى . من در دنیا احتیاجاتى دارم که بتوانم
زندگى کنم . آنها را براى ادامه زندگى ام برایم آماده و مهیا نما که در مضیقه نباشم .
خطاب شد: حاجات تو چیست ؟ عرض کرد: خدایا! من محتاج خانه و منزلم ، به من خانه اى
عنایت فرما. خطاب شد: خانه تو را حمام ها قرار دادم . (هر کجا حمام است و مردم آن جا رفت
و آمد مى کنند خانه شیطان است .)
عرض کرد: من محتاج نشستن هستم و جایى براى آن مى خواهم . خطاب شد: جاى نشستن تو
بازارها و کوچه ها و در مغازه ها است - آن جا بنشینى و مردم را به گناه ، کم فروشى ،
رشوه ، ربا، غش در معامله ، به ناموس مردم نگاه کردن ، دروغ گفتن ، خیانت کردن ، کلاه
سر مردم گذاشتن و غیره بکشانى . در حدیثى هم آمده که : بازار
محل عیش و لذت بردن شیطان است .
عرض کرد: خدایا! من غذا مى خواهم . غذاى من از کجا تاءمین شود؟ خطاب شد: غذاى تو را در
سفره اى قرار دادم که بر سر آن (بسم الله ) گفته نشود. (و صاحبان آن سفره
مثل حیوانات گرسنه و حریص ، بدون آن که نام خدا ببرد، به آن حمله مى کنند)
عرض کرد: الها! من احتیاج به آب و آشامیدنى دارم ، آن را من از کجا به دست آورم ؟ خطاب
شد: نوشیدنى هاى تو شراب و هر چیز مست کننده است . (از
قبیل فقاع که نوع از آب جو مى باشد، جرس و بنگ که به وسیله قلیان مى کشند).
عرض کرد: براى من اذان گویى قرار ده . گفته شد: اذان تو
وسایل موسیقى و مؤ ذن تو کسانى هستند که با این آلات مى نوازند و آنها را به کار مى
گیرند.
عرض کرد: براى من قرآنى قرار بده که در آن نگاه کنم . خطاب شد: قرآن تو شعر است
(وقتى محزون شدى و دلت گرفت ، شعر بخوان ).
عرض کرد: براى من کتابى قرار ده که در آن نگاه کنم . خطاب شد: کتاب تو (وشم )
(خال کوبى هایى که بعضى ها روى بازو و جاهاى دیگر بدن مى کنند) است .
عرض کرد: براى من حدیثى قرار ده . فرمود: حدیث تو دروغ و دروغ گفتن است کسانى که
دروغ مى گویند، حدیث تو را گویند.
عرض کرد: براى من دام و وسیله ، شکار قرار بده ، خطاب شد: زنان را وسیله صید کردن
و به دام انداختن مردم قرار دادم .
بدنیست قدرى از وسوسه هاى شیرین و دل پذیر شیطان که توانست با آنها آدم و حوا را
بفریبد و از مقام و مرتبه خود به زیر آورد بیان کنیم .
گفته شده که : شیطان بر اثر سجده نکردن بر آدم ، رانده درگاه شد و پس از آن
تصمیم قاطع گرفت تا آن جا که مى تواند از آدم و اولادش انتقام بگیرد و در مکر و حیله و
فریب دادن آنان کوتاهى نکند.
آن ملعون ، به خوبى مى دانست خوردن از آن درخت ممنوعه باعث مى شود که آنها را از بهشت
بیرون کنند. در صدد وسوسه آنان بر آمد و براى رسیدن به این مقصود دام هاى
گوناگون خود را بر سر راه آنها گشود و براى
نائل آمدن به هدف شوم خود بهترین راه را در این دید که عشق و علاقه ذاتى انسان ، به
تکامل و ترقى در زندگى جاوید استفاده کند. نیز براى قانع کردن آنان براى مخالفت
فرمان خدا، عذر و بهانه اى بتراشد که آنها با دلگرمى دستور او را اجرا کنند. لذا بعد
از آن که از حضرت آدم علیه السلام ماءیوس شد، پیش همسر آدم رفت . گفت : آیا مى دانى
چرا خداوند شما را از میوه این درخت منع کرده و گفته است نزدیک آن نشوید؟ چون درخت
حیات و جاوید است . هر کس از آن بخورد یا فرشته مى شود و یا عمر جاویدان را به دست
مى آورد و همیشه زنده مى ماند.
سپس گفت : خداوند متعال نمى خواهد شما در زندگى دائمى با او شریک باشید، مى خواهد
این جاودانگى مخصوص خودش باشد؟ با این نقشه و نیرنگ به آنها فهماند خوردن از این
درخت ضرر و زیان به شما نمى رساند، بلکه همیشه در بهشت خواهید ماند. بعد از آن
گفت : اگر از آن نخورید به این زودى شما را از بهشت بیرون مى کنند. باز براى این
که پنجه هاى پر وسوسه و حیله هاى خود را بیشتر و محکم تر در جان آدم فرو برد و
آنها را از حق و حقیقت منحرف کند، براى حق به جانبى خود، قسم هاى شدیدى خورد و گفت :
من خیر خواه و دل سوز هستم ، خود را موظف مى دانم که شما را نصیحت کنم !!
حضرت آدم علیه السلام که هنوز تجربه کافى در زندگى را نداشت و تا
حال گرفتار دام هاى شیطان و خدعه و نیرنگ هاى دروغ او نشده بود و نمى توانست باور
کند کسى این چنین قسم دروغ به خدا یاد کند، سرانجام تسلیم شد و فریب و نیرنگ
شیطان در او اثر کرد و از میوه آن درخت خورد.