
سردار پاسدار على فضلى در کتاب خورشید در جبهه مى گوید:
من برادرى داشتم به نام رحمان که در سال 1361 در جبهه شهید شد.
وى پسرى به نام مصطفى دارد که در زمان شهادت پدر، چهار ماهه بود.
یک روز که در محضر مقام معظم رهبرى بودیم ، مصطفى را نیز با خود بردم . او در داخل حیاط نشست و ما وارد جلسه شدیم . جلسه ما حدود دو ساعت طول کشید. بعد از جلسه که بیرون آمدیم ، حضرت آیت الله خامنه اى چشمشان به مصطفى افتاد. من او را به حضرت آقا معرفى کردم .
معظم له وقتى فهمیدند که وى فرزند شهید است ، چهره شان دگرگون شد و مصطفى را در آغوش کشیدند و بوسیدند. سپس به صورت گلایه به من فرمودند:
چرا زودتر به من نگفتى ؟ بعد معظم له به داخل اتاق خود رفتند و یک ساعت و خودکار براى مصطفى هدیه آوردند و به وى دادند.
گردآور: قفسهمنبع: گلهای باغ خاطره