
جانبازان به دیدار مقام معظم رهبرى رفتند، بوى عطر بهشتى لحظه به لحظه نزدیک تر مى شد، و من آن بوى خوش عطر آگین را نزدیک تر حس مى کردم ؛ لحظاتى فرا رسید که شانه هایم از گرمى زیاد حالت دیگرى داشت . در این جا بود که آن چه را مى خواستم به دست آوردم . دست مجروح آقا را بوسه زدم و چشمانم را تبرک کردم آقا به همان دست مبارکشان به عنوان مرهمى بر قلبمان عنایت فرمودند.
خدمت آقا عرض کردم ، لباس رزم پوشیده ام و آمده ام از محضرتان اجازه بگیرم ، که همیشه لباس رزم بر تن ما باشد، آقا، با لبخندى به کران زیبایى جهان گلستان و با چهره اى گشاده ، فرمودند: شما اول لباس رزم پوشیده اید و حال اجازه اش را از من مى خواهید. با این فرمایش آقا، حاضرین خندیدند. خدمت آقا عرض کردم : لباس رزم ؛ پوشیده ایم که بگوییم آماده ایم تا آخرین قطره خونمان فداکارى کنیم ؛ آقا فرمودند:
من همیشه دوست دارم شماها از بهترین ها باشید.
گردآور: قفسهمنبع: گلهای باغ خاطره