قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه
قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه

شهادت مالک اشتر به وسیله مامور نفوذى معاویه‏

شهادت مالک اشتر به وسیله مامور نفوذى معاویه‏در مورد چگونگى توطئه قتل مالک از جانب معاویه، روایت دیگرى نیز نقل شده است و آن اینکه:
معاویه یکى از غلامان آزاد شده عثمان به نام نافع را محرمانه دید، و به او گفت: خود را به مالک برسان به عنوان دوست و شیعه على (علیه السلام) جا بزن و بعد در فرصت مناسب، او را با زهر مسموم کن.
مالک اشتر با همراهان به راه خود ادامه داد تا به قریه ایله که در کنار جاده بصره قرار داشت، رسید در همانجا نافع خود را به مالک اشتر رسانید و همواره با کمال تواضع در حضور  مالک اشتر بود با او مانوس شد، تا آنجا که مالک از او پرسید، تو کیستى؟
نافع: از اهالى مدینه هستم.
مالک: از کدام دودمان؟
نافع: غلام آزاد شده عمر بن خطاب هستم.
مالک: کجا مى‏روى؟
نافع: به مصر مى‏روم.
مالک: براى چه به مصر مى‏روى؟
نافع: براى تحصیل نان؛ زیرا در مدینه بر اثر بى کارى نتوانستم معاشم را تامین کنم.
مالک اشتر، دلش سوخت و فرمود:
همراه من باش و من معاش تو را تامین مى‏کنم
مالک اشتر از قریه ابله، به سوى مصر حرکت کرد.
نافع همراه مالک به راه افتاد و به طور عجیب خود را شیعه معرفى مى‏کرد، و مکرر از فضیلت و برترى حضرت على (علیه السلام) سخن مى‏گفت: و آنچنان خود را خوش چهره معرفى کرد که در قلب مالک جاى گرفت و با هم به طور شدید همدم شدند، تا اینکه به شهر قلزم رسیدند.
در آنجا بانویى از دودمان جهینه، از مالک اشتر استقبال کرد و او را به خانه خود دعوت نمود و احترام شایانى به مالک کرد، هنگام غذا از مالک و همراهان پرسید، در عراق چه غذایى، غذاى مطبوع است تا براى شما فراهم کنم.

مالک گفت: ماهى تازه‏
آن بانو، غذاى مطبوعى از ماهى تازه فراهم کرد و نزد مالک گذاشت. مالک و همراهان از آن غذا خوردند، سپس مالک به طور شدید تشنه شد، هر چه آب آشامید، تشنگیش برطرف نمى‏شد، در این فرصت نافع گفت:
براى رفع عطش، بهترین غذا عسل است مالک درخواست عسل کرد. نافع بى‏درنگ رفت و شربت عسلى را که قبلا مسموم کرده بود، آن را با تردستى خاصى نزد مالک اشتر آورد. مالک از آن خورد، طولى نکشید که آثار مسمومیت در او ظاهر گردید و حالش منقلب شده و بسترى گردید، در این میان نافع از تاریکى شب استفاده کرده و از آنجا گریخت، مالک امر کرد او را تعقیب کرده و دستگیر کنند؛ ولى او گریخته بود و تعقیب کنندگان به او دست نیافتند.
مالک همچنان منقلب بود تا در همان شب مظلومانه و غریبانه به شهادت رسید، و پیکر مطهرش در همان شهر قلزم به خاک سپرده شد، این ماجرا در سال 38، هجرى رخ داد (119) و مالک در این هنگام، حدود 70 سال عمر داشت

گردآور: http://ghafase.blogsky.com

نظرات 6 + ارسال نظر
مهران چهارشنبه 23 شهریور 1390 ساعت 17:05 http://www.mahr.blogfa.com

سلام میتونم لینکتون کنم

مهناز چهارشنبه 23 شهریور 1390 ساعت 10:43

مریم چهارشنبه 23 شهریور 1390 ساعت 01:20 http://goldenroz.blogfa.com

سلام مریمم خوبی؟ آپم گلم منتظرتم بیا، هر روز بهت سر میزنم چرا نمیای؟

پایگاه گل نرگس سه‌شنبه 22 شهریور 1390 ساعت 23:45 http://it.golenarges.com

sسلام شما که لینک باکس را نگذاشتید
ولی شما در لینک باکس ثبت شدید.
یا علی

hamed سه‌شنبه 22 شهریور 1390 ساعت 23:21 http://www.simorghnews.blogsky.com

با سلام به دوست عزیز مریم خانوم
وبلاگ قشنگی داری
ممنون از نظرت در رابطه با وبلاگ من
وبلاگ من رو با نام پرتال خبری سیمرغ لینک کن
بعد بهم خبر بده تا تو رو با هر اسمی که میخوای لینک کنم
www.simorghnews.com

مهران سه‌شنبه 22 شهریور 1390 ساعت 21:46 http://www.mahr.blogfa.com

سلام یه سری بزن

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد