قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه
قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه

زمینه تشکیل دولت افشاریه

زمینه تشکیل دولت افشاریهدر نتیجه ى قیام قندهار، در سال 1079 م . توسط یکى از نیرومندترین قبایل افغان (قبیله غلجایى) از دولت صفوى جدا گردید، سپس افغانان قبایل (ابدالى) همان شیوه را با شهر هرات بکار بستند. محمود افغان پسر و جانشین میرویس ، در سال 1722 م . روى به اصفهان کرد و پایتخت را به محاصره درآورد. در 23 اکتبر همان سال ، شاه سلطان حسین به اردوى محمود افغان رفت و به مغلوبیت خویش اعتراف نمود و تاج شاهى خود را به محمود افغان تسلیم نمود، و از آن زمان ، افغانان در نواحى مختلف ایران ، هم چون فارس ، کرمان ، عراق عجم تثبیت شدند.
کروسینسکى درباره تسلیم شدن اصفهان مى نویسد:
شاه و سپاه و مردم اصفهان به خانه ها نرفته ، در سراى شاه جمع شدند و به دادن شهر اتفاق کردند. فرداى آن روز، شاه چندین نفر از معتمدان را همراه با دختر خویش و پنجاه هزار تومان به عنوان جهیزیه و فرمان فرمانروایى قندهار، خراسان ، کرمان را براى محمود فرستاد و خود به پیشواز وى رفت و گفت : تقدیر ازل ، تاج و تخت ایران را از من گرفته ، به شما لایق دیده ، مبارک باد گفت و به رجال توصیه ها نمود که بعد از این شاه من و شماها این است ، پس اهل و عیال و اولاد و رعیت و رجال دولت خود را به محمود افغان سپرد و سفارش ها نمود و اجراى حکم شرع را اهتمام نمود ... دولت صفویه تقریبا دویست و بیست سال به طول انجامید و امروز در زمان شاه سلطان حسین تمام شد که تاج شاهى را بر سر محمود گذاشت.
اما مردم ایران در همه جا در مقابل جملات بیگانگان از خود مقاومت نشان دادند.
کروسینسکى درباره مبارزات ایرانیان مى نویسد:
بعد از فتح اصفهان ، امان الله خان ، که با شصت هزار سوار از افاغنه ، براى تسخیر قزوین و دستگیرى طهماسب (فرزند شاه سلطان حسین ) آمده بودند، با فرار طهماسب وارد قزوین شد ولى مردم قزوین به کمک قزلباشان کلیه افغانان را نابود نمودند.

حزین در سفرنامه خود در این باهر مى نویسد:
روزى عوام و مردم بازار به هم برآمده شمشیر در افغانه نهادند و چهار هزار تن کمابیش به کشتند و شهر به ضبط خود درآوردند. ایرانیان در مقابل بیدادگرى هاى افغان ، هم چنین در قصه ى خوان عوام شوریدند و جمعى از افاغنه را با حاکم و سردار ایشان در میان گرفتند و در یک روز، سه هزار تن کشتند و هم اینان بودند که در مدت هفت سال از استیلاى افاغنه جز صفیر تفنگ از ایشان به افاغنه نرسید.
میرزا مهدى استرابادى نیز در کتاب تاریخ جهانگشاى ، نادرى درباره ماجراى مقاومت مردم قزوین در مقابل افاغنه مى نویسد:
افاغنه دست تعدى از آستین برآورده از کوتاه بینى به دست درازى پرداختند، این معنى را حوصله ى قزوینیان برتافته ، شمشیر حمیت آختند و هر کس به مهمان خود درآویخت ، جمعى از ایشان را به خاک هلاک انداختند.
سقوط حکومت صفویه باعث تشدید فعالیت سیاسى خارجى دولت عثمانى گردید به طورى که در اولین کوشش خود، حکمرانى را در شیروان و برخى ایالات دیگر را که از دولت صفویه جدا شده بودند مستقر ساخت . در همین هنگام پتر اول ، به ایران لشکر کشید، قشون روسیه در سپتامبر 1722 م . دربند و در سال 1723 م . باکو را اشغال کرد، ترکان در بهار همان سال ، تفلیس را مسخر نمودند. این رویداد، شاه طهماسب را مجبور نمود که در پى اتحاد با روسیه باشد. طبق قراردادى که شاه طهماسب و روسیه برقرار شد، پتر اول ، به پادشاه وعده داد که او را در مبارزه با افغانان یارى دهد. شاه طهماسب نیز از از جانب خود، دربند، باکو را جزو قلمرو روسیه شناخت . گیلان ، مازندران و استراباد را نیز به آن دولت واگذار نمود. اما قشون روسیه فقط گیلان را اشغال نمود، لشکرکشى پتر اول ، به ایران و قرارداد 1723 م . سبب تیرگى مناسبات روس و عثمانى گردید، ولى با وجود این تضادها در ژوئن 1724 م . با عقد قراردادى بین آنان حل و فصل گردید. سلطان ترک ، زمین هایى را که در قرارداد 1723 م . به روسیه واگذار شده بود به رسمیت شناخت و در عوض ، روسیه قسمت ماوراى قفقاز و شمال غربى ایران را جزء ترکیه دانست .
بدنبال این قرارداد قشون سلطان عثمانى تمام شمال غربى ایران ، آذربایجان ، کردستان و حتى قزوین و اردبیل را که در قرارداد پیش بینى نشده بود اشغال نمود. سلطه ى اشغالگران روس ، ترک و افغان بر ایران جنگ هاى پى در پى آنان با یکدیگر بهره کشى وحشیانه و جدال فئودال هاى محلى با یکدیگر تاثیر بسیار بدى در وضع اقتصادى و اجتماعى ایران دولت ورشکسته داشت . اگر قشر کوچک تاجران زرتشتى و برخى قبایل سنى مذهب به خصوص قبایل درگزین را که در حوالى همدان بود نادیده بگیریم ، افغانان در میان مردم تکیه گاهى نداشتند؛ چه ، کوشش هاى میرمحمود افغان و چه کوشش هاى جانشین و پسرعموى او، اشرف افغان ، براى جلب حمایت ماموران دولت و اشراف قبایل چادرنشین ، نتوانست موفقیتى به بار آورد، بنابراین شاهان افغان مجبور بودند که فقط به قشون خود متکى باشند. حکومت افغانان بر ایران ، با استبداد خشن و اعمال زور اشغالگران همراه بود، این حکومت ، فقط با فشار و زور عمومى حفاظت مى شد.
به طورى که در سفرنامه حزین ، مشهود است محمود پس از دو سال سلطنت ، به قتل شاهزادگان صفوى ، که محبوس بودند فرمان داد و سى و نه نفر از صغیر و کبیر و سید بى گناه را به قتل رسانید. و با کروسینسکى مى نویسد:
هنگامى که محمود افغان در اصفهان خبر قتل عام افغان را در قزوین شنید دستور داد در میهمانى ، تمام اهل منصب و کارگزاران از پیر جوان و سه هزار قزلباش را سر به زنند و حتى به خانه قزلباشان اصفهان رفته و زن و کودک آنان را نیز قتل عام نمودند.
وضع اشغالگران افغان در زمان اشرف وخیم شد، زیرا از یک سو با شاه طهماسب و فتحعلى خان قاجار، حاکم استراباد و از دیگر سو، قشون روسیه در گیلان و قواى اشغالى عثمانى نزاع و کشمکش داشت . اشرف در جنگ با روس ها شکست خورد با ترکان نتوانست موفقیتى به دست آورد و طبق قرارداد 13 اکتبر 1727 م . او حکومت سلطان عثمانى را بر آذربایجان ، کردستان و خوزستان و قسمتى از ایران مرکزى به رسمیت شناخت .
هم چنین در نتیجه شکاف بین غلزاییان قندهارى و افغانانى که در ایران بودند به طور قابل ملاحظه صدمه دید. (البته بهانه این شکاف و اختلاف اتهام اشراف افغان به قتل محمود برادر حسین خان حاکم قندهار بود) و جنبش هاى روزافزون ، رهایى بخش سبب تخریب و تضعیف و بالاخره متلاشى شدن موقعیت آنان گردید.
در این میان ، صفى میرزا که از خانواده نامعلومى بود، خود را پسر شاه سلطان حسین نامید و در میان بختیارى ها ظاهر گردید و آنان را به قیام علیه اسارت گران ترک و افغان دعوت نمود و توانست شوشتر، کهگیلویه ، خرم آباد و شهرهاى دیگرى را تصرف نماید، ولى خان هاى بختیارى از قدرت روز افزون وى بیم ناک شدند و دست به قتل او زدند.
شرح فزونى قدرت و بیم ناکى از آن را از صاحب عالم آراى نادرى این طور آورده است :
و شاهزاده غالبیان در همدان ، طرح اساس سلطنت انداخته ، سکه و خطبه به اسم نامى او زیب و بها یافت اما خوانین و ریش سفیدان قبایل الوار از قبیل پیرعلى خان ، سجانقلى خان علیمردان خان و شاهوردى خان از آن در خوف و هراس افتادند که اگر اندک استقلالى پیدا کند، یک تن از ما را زنده نخواهد گذاشت . خاصه سرتراشى داشت مراد نام ، آن ابله را تطمیع نمودند. وى در هنگام سرتراشیدن ، تیغ را به زیر حلقوم او رسانید، خاطر از آن مهم فارغ ساخت .
شخص دیگرى به نام شامل کرام ، نیز که یک نفر تاجر بود خود را برادر شاه سلطان حسین نامید و موفق شد سواحل خلیج عمان را به تصرف درآورد، سپس به بلوچستان رهسپار شد و در مصاف با اشرف افغان به هندوستان گریخت.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد