1
- تقطویان
مهم ترین نهضت مذهبى - سیاسى عهد صفوى نهضت نقطویان یا پسیخایان است
. موسس این نهضت ، محمود پسیخانى گیلانى ، از قریه پسیخان در نزدیکى رشت
بود.
محمود پسیخانى گیلانى ، در سال 800 ه .ق . این طریقت را با الهام از نهضت
حروفیان به وجود آورد، که در قرن هاى نهم و دهم هجرى پیروان بسیارى در سراسر ایران
، هندوستان و آسیاى صغیر پیدا نمود. محمد، به زودى دعوى مهدویت نمود و دوره جدیدى
به نام دوره ى استعجام در اسلام را متذکر شد. این دوره که هشت هزار سال به طول
خواهد کشید، توسط اولین ایشان - یعنى محمود - رهبرى خواهد شد.
محمود، به تفسیر
قرآن پرداخت و آیات آن را مطابق با اندیشه ى خود تفسیر کرد. نقطوریان به رستاخیز،
بهشت و دوزخ معتقد نبودند و انسان کامل را به نام مرکب مبین ، و آتش و باد و خاک و
آب را که از عناصر قابل احترام بودند و به نوعى مى پرستیدند، آنان هم چنین معتقد به
تغییر و تبدیل موجودات به یکدیگر بودند و از این جهت به تناسخ و رجعت اعتقاد
داشتند.
به تقطوریان بنابر اعتقاد و رسوم شان اسامى مختلفى داده شده است :
1
- تقطریان و اهل نقطه زیرا که پیدایش همه چیز را از نقطه (خاک ) مى دانستند.
2 -
محمودیه ، زیرا که نام موسس آن محمود بود.
3 - واحدیه ، زیرا که زناشویى نکردن
را مى ستودند.
4 - پسیخانیان ، زیرا که موسس آن محمود، اهل پسیخان بود.
5 - امناء زیرا که پیروان متاهل فرقه را
امین مى خواندند.
6 - ملاحده و تناسخیه ، زیرا به خداوند و بهشت و دوزخ و
رستاخیز عقیده نداشتند و معتقد به تغییر و تبدیل موجودات به یکدیگر بودند.
7 -
اهل احصاء، زیرا مدعى بودند که از خوى ، کردار و دیدار کنونى هر چیز، پى به پیکر و
صورت اولیه آن مى بردند.
8 - اهل زندقه ، زیرا که محمود تفسیرهاى جدیدى از آیه
هاى قرآن ارائه مى داد.
محمود پسیخانى معتقد بود دین اسلام ، برافتاده و دوران
سلطه ى ، اعراب به آخر رسیده است و از این پس ، دین ، دین او، و دوره ،
دوره ى عجم
است و این دوره هشت هزار سال دوام خواهد یافت . محمود شانزده کتاب و هزار و
یک رساه
نوشته و هر یک را نامى مخصوص نهاده است .
پیروان آیین نقطوى - پس از مرگ محمود -
در سراسر ایران پراکنده شدند و به تبلیغ آیین خود پرداختند. چنان که در
ولایات
کاشان و نطنز، به خصوص در محله ى فین ، مجتمع بوده اند و بسیارى از سخن
سنجان و
شاعران این ولایت از آیین محمود پیروى مى کردند.
شاه طهماسب ، تعداد زیادى از
آنان را در قزوین ، محبوس یا کور نمود. شاه عباس نیز که مصمم به سرکوبى
آنان بود،
در سال چهارم پادشاهى خود، ابوالقاسم آمرى را - که در زمان شاه طهماسب ،
کور و
زندانى شده بود - به واسطه ى شورش طرف داران اش توسط بنیاد خان ، حاکم فارس
،
دستگیر و قطعه قطعه نمود، و تعدادى از نقطویان را از بین بردند و بقیه هم
به
هندوستان گریختند، زیرا، جلال الدین اکبرشاه ، مرد معتدل و دانشمندى بود و
با آنان
مهربانى نمود و آنان مى توانستند آزادانه به ترویج آیین خود به پردازند شاه
عباس ، در سفرى که به
قصد زیارت امام رضا (ع ) پیاده از اصفهان به مشهد مى رفت ، دو تن از
همراهانش را به
نام هاى درویش تراب و درویش کمال را که تمایل به نقطویه داشتند، کشت .
فرار
دانشمندان نقطوى به هند، باعث شد زبان فارسى در عهد اکبر، در هند گسترش
فراوان
یابد. با تعقیب دستگیرى و کشتار اهل نقطه در عهد شاه عباس یکم نهضت مذهبى -
سیاسى
نقطویان از بین رفت .
در همان
اوایل سلطنت شاه اسماعیل ، اولین اعتراض مذهبى بر ضد وى ، از جانب کردهاى
یزیدى در
میان رودان (بین النهرین ) و نواحى غرب ایران آغاز شد موسس این فرقه به
قولى شاهد
بن جراح است اما ایشان خود را به یزید بن معاویه و نیز یزید بن اونس خارجى ،
منسوب
مى دانند، که از مروجان طریقت یزیدى بودند.
از دیگر مروجان و شیوخ این طریقت حسن
بد عدى بن مسافر اموى (مرگ 557) مى باشد که نام دیگر این فرقه عدویه مى
باشد.
یزیدیان مانند دیگر طرائق ، داراى شیوخ و
مقامات معنوى مى باشند. در سال 1506 م . پیروان این طریقت بر ضد موسس دولت
صفوى
قیام کردند. رهبرى آنان را شیر صارم ، بر عهده داشت اسماعیل با سپاهى گران
به اتفاق
سردار معروف خود بایرام بیگ قهرمانى ، عازم سولوک اقامتگاه وى شد و شکست
سختى به
صارم داد و این اعتراض را در نطفه خفه نمود.
در حدود سال 1437 م . در دوره تیمورى در
خوزستان نهضتى مذهبى از غلات
شیعه به رهبرى سید محمد فلاح ، از شاگردان احمد بن فهد على ، نضج گرفت و
دامنه آن
به عهد صفوى کشانده شد. ایام کودکى فلاح ، در شهر واسط سپرى شد و در ایام
جوانى به
حله رفت و در نزد ابن فهد با اصول مذهبى تشیع آشنایى یافت اما به تدریج
جنبه هاى
صوفیانه در افکار وى پدید آمد و حرکت خود را با چنین زمینه اى و با اعتکاف
در کوفه
آغاز کرد و به زودى در واسط و نواحى اطراف آن پیروانى یافت و دعوى مهدویت
نمود. وى
طریقت ویژه اى را به وجود آورد بیمارى استاد وى ابن فهد - فرصت بیش ترى به
محمد
فالح داد وى توانست بر کتابى از ابن فهد که راجع به علوم غریبه بوده است
یابد.
ظاهرا آگاهى از علوم غریبه یکى از آرزوهاى محمد فلاح بود و دستیابى به آن
مى توانست
جنبه عقاید وى را تسریع بخشد.
کارى که ابن فهد، هرگز با آن موافق نبود و حتى در
نتیجه آن حکم قتل وى را صادر کرد اما وى توانست با ادعاى سید سنى صوفى بودن
، از
این فتوى رهایى یابد، وى از آن پس ، در هویزه و حوالى آن به تبلیغ پرداخت و
توانست
به پیروان خود بیفزاید.
تبلیغات پسرش مولانا، على ، نیز به افزایش پیروان ، وى
کمک کرد و در این زمان - 1441 م . - با جنگ و غارت و فروش اموال ، نیروى
خویش را با
تجهیزات جنگى آراست و به نواحى دیگر هویزه روى آورد و قدرتى به هم رساند و
نام
مشعشع - که ریشه اى مذهبى و قوى در تشیع دارد، بر خود گذارد. مشعشعیان
معتقد به
منشاء واحد انبیاء و اولیاء و متمایل به عقیده حلولیه بودند و با این
عقاید، حکومتى
مجهز به نیروى روحانیت علوى برپا کردند که در شخص محمد فلاح متجلى بود.
پرتقالى ها،
پس از استقرار در بندر گوا، در ساحل غربى هندوستان شروع به دست اندازى به
نواحى
اطراف نمودند. در تابستان 1507 م . دریاسالار پرتقالى آلفونسو آلبوکرک ، با
ناوگانى
مرکب از شش کشتى جنگى ، روانه ى خلیج فارس شد. و ابتدا مسقط و شهرهاى ساحلى
عمان ،
را تصرف نمود و آتش زد. سپس جزیره هرمز، واقع در دماغه خلیج فارس و بندر
گمبرون ،
واقع در ساحل جنوبى ایران را اشغال کرد و راه سیادت پرتقالى ها را بر ناحیه
خلیج
هموار نمود.
از جانب دیگر، طوایف ازبک و ترکمن ، مرتبا خراسان را مورد تجاوز و
غارت قرار مى دادند و چون با هیچ گونه مقاومتى روبرو نمى شدند، در حملات
خود جسورتر
مى گردیدند. بدین ترتیب در آغاز قرن شانزدهم میلادى استقلال ایران ، از سه
طرف در
معرض خطر نابودى از جانب بیگانگان بود.
شاه اسماعیل ، براى آن که لشکرکشى او به
نواحى مزبور، باعث نگرانى ترک ها و مصریان نشود، سفیرى به نام قلى بیک را
به دربار
سلطان بایزید دوم و سفیر دیرگى به نام ذکربابیک را نزد سلطان مصر، فرستاد و
به آنان
اطمینان داد که این لشکرکشى ، براى امنیت سرحدات ایران ضرورى است و در
دوستى آنان
هیچ خللى وارد نخواهد نمود.
شاه اسماعیل ، در سال 1507 م . علاء الدوله را در
محلى به نام البستان ، شکست داد و توانست قلمرو او و اماکن مقدسه ، کربلا و
نجف را
ضمیمه ایران نماید.
حرکت بعدى شاه اسماعیل ، حمله به بغداد بود. در این زمان
امیر مبارک ، از جانب سلطان مراد آق قویونلو، در بغداد حکومت مى کرد که در
مقابل
سپاهیان شاه اسماعیل ، تسلیم گردید و سراسر میان رودان بین النهرین در سال
1509 م .
به تصرف ایرانیان درآمد و مذهب شیعه ، در عراق عرب نیز مذهب رسمى اعلام
گردید.
سپس شاه اسماعیل ، به ناحیه خوزستان آمد و شیخیان على اللهى هویزه ، را
به شدت تنبیه کرد و رهبر آنان را به قتل رساند. سپس لرستان فارس را تحت
اطاعت
درآورد و از آن جا به شیروان رفت و پس از تصرف شیروان (دربند) جسد پدرش
حیدر، را به
اردبیل انتقال داد و طى مراسمى در آرامگاه شیخ صفى ، به خاک سپرد .
درگذشت سلطان حسین بایقرا، آخرین پادشاه
تیمورى که بر هرات و قسمتى از خراسان ، سلطنت مى کرد باعث شد که شاه
اسماعیل ، به
آسانى آن جا را ضمیمه خاک خود نماید.
شاه عباس ، هم چنان که در اندک زمانى
سرداران خودسر و صاحب نفوذ را به نیروى تدبیر با شمشیر از میان برداشت ،
سراسر
ایران را به فرمان حکومت مرکزى یعنى اراده ى شخصى خویش آورد. با روساى
طوایف و
عشایرى هم که مى خواستند در قلمرو ایل و عشیره ى خود مستقل و فرمان روا
باشند، از
در مخالفت درآمد و هر یک را که سر از قبول فرمانش باز زد، بى ملاحظه و درنگ
از میان
برداشت به خصوص با آن دسته از ایل هاى کرد که در سرحدات غربى آذربایجان و
کردستان
به سر مى بردند و در جنگ هاى ایران و عثمانى در عهد پادشاهى پدرش ، سلطان
محمد
خدابنده به سبب اشتراک مذهب از دولت ایرانى روى بر تافته و به سلطان عثمانى
پیوسته
بودند با کمال سرسختى و بى رحمى رفتار کرد.
شاه عباس ، غالبا براى مطیع ساختن
این یاغى ، ابتدا براى آن که از قدرت و تسلط آن ایل در قلمرو دیرینه اش به
کاهد،
چندین خانوار از مردم آن را، به ولایتى دور دست مى فرستاد و جاى ایشان را
به دسته
اى از مردم ولایات ، دیگر ایران مى داد و یا در همان حال ، افراد ایل را به
گناه
یاغى گرى جریمه مى کرد و مبالغ هنگفت از ایشان مى گرفت .
از آن جمله در سال 1003
ه .ق . براى تنبیه شاهوردى خان عباسى لر، حکمران لر کوچک به لرستان لشکر
کشید،
دویست خانوار لر را به ولایت خوار فرستاد، و بسیارى از اموال و احشام ایشان
را تصرف
کرد، و با ایل بیات را جریمه و بیش از سه هزار اسب و مادیان و سه هزار
تومان زر نقد
از ایشان گرفت . هم چنین حسن خان ، حکمران ایل کهگیلویه و خاک
بختیارى را دستگیر و به زندان انداخت . قبایل الوار بختیارى و رعایاى جانکى
و
بندانى فهبذ و ممسنى و غیر و ذلک را تا ده هزار تومان جریمه نبود و یا ایل
مکرى را
قتل عام کرد. چون شاه عباس ، در سال 1013 ه .ق . هنگامى که در آذربایجان و
ارمنستان
با سنان پاشا، وزیر اعظم سردار عثمانى ، معروف به چغال اغلى ، سرگرم جنگ
بود، با
این نیت که لشکر دشمن را از آذوقه و آب و علف محروم سازد، فرمان داد تا
تمام شهرها
و دهکده هایى را که در ارمنستان بر سر راه سپاهیان عثمانى بود، ویران کنند و
بسوزانند. مردم آن جا، مخصوصا ارامنه شهرهاى جلفا و ایروان و اطراف آن را،
که به یک
روایت پیش از شصت هزار خانوار بودند، به نواحى مختلف ایران ، خاصه اصفهان و
گیلان
فرستاد.
آنان در حلقه اى مى نشستند و ذکر، على اللهى و غیره گفته و به حالت
روانى جدیدى دست مى یافتند و مى توانستند کارهاى خلاف عادت ، مانند بلعیدن
شمشیر
برهنه و مقابل شمشیر و تیر رفتن را انجام دهند. شهرت محمد فلاح به زودى در
ناحیه
خوزستان گسترده شد و موجبات نگرانى مقامات حکومتى و دست نشاندگان محلى
حکومت را به
وجود آورد. در نتیجه ، لشکرى از جانب شیراز، در سال 1442 م . جهت سرکوبى
آنان
رهسپار شد رشادت پیروان وى موجبات پیروزى قواى او را به وجود آورد اما به
زودى با
جمله دیگرى از جانب حکام محلى ، به کمک اسفند - شاهزاده قراقویونلو -
پراکنده شدند.
محمد فلاح ، پس از چند سال مجددا به خوزستان باز مى گردد و در ناحیه هویزه
دولتى
تاسیس مى کند. به زودى مشعشعیان بر سرزمینى از ناحیه اهواز تا حله ، استیلا
یافتند
و شهر نجف را در سال 1454 م . تسخیر و غارت کردند. در سال 1457 م . قواى
مشعشع به
رهبرى مولاعلى ، پسر محمد فلاح توانست بغداد را به تصرف درآورد. با مرگ
مولاعلى در
1457 م . و سپس محمد فلاح در 1462 م .، پسر دیگرش محسن ، سرپرستى نیروهاى
جنبشى
را بر عهده گرفت ، اما با فوت وى در 1489 م . این نهضت تضعیف شد و در اولین
سال هاى
به قدرت رسیدن دولت فوى ، شاه اسماعیل در سال 1510 م . به علت آن که سلطان
فیاض
مشعشعى على اللهى پادشاه بوده و دعوى الوهیت مى کرد عازم هویزه شد و به قول
اسکندربیک ترکمان ، پس از جنگى سخت فیاض بدسگال ، با بسیارى از اهل ضلال ،
به تیغ
تیز غازیان ظفر مال ، به راه عدم ، استعجال نمودند، بعد از آن اگرچه والیان
خوزستان
از سادات مشعشعى انتخاب مى شدند و بالاترین مقام ولایت را در دولت صفوى
داشتند، اما
امراى مشعشعى اغلب از دست نشاندگان دولت صفوى بودند، در سال 1524 م . در
عهد شاه
طهماسب امیر دست نشانده آنان به نام علاء الدوله رعناشى ، سر به شورش
برداشت در
نتیجه شاه طهماسب ، براى سرکوبى وى عازم خوزستان شد. با فرار رعناشى به
بغداد،
حکومت آن ناحیه به شجاع الدین مشعشعى رسید، اما دیگر از این نهضت چیزى باقى
نمانده
بود.
در سال 1571 م . مردم شهر تبریز علیه تعدى و ظلم والى تبریز و دستگاه دولتى قیام کردند. این حرکت جنبشى مذهبى بود و رهبرى آن را یکى از اهل فتوت به نام پهلوان یارى بر عهده داشت . هسته ى اصلى این حرکت که در مبارزات فرقه اى نضج گرفته بود، در میان دو فرقه ى حیدرى و نعمتى قوت یافت فرقه حیدرى ، خود را منسوب به شیخ حیدر صفوى ، مى دانستند و فرقه نعمتى ، خود را به شاه نعمت الله ولى ماهانى ، منتسب مى کردند گذشته از اهل فتوت و پهلوانان ، نمایندگان دیگر مردم ، مانند پیشه وران ، کسبه و اهل صنوف نیز در این حرکت شرکت داشتند. با این حرکت ، ظرف مدت کوتاهى خانه والى و دیگر اشراف تبریز ویران شد و قدرت به دست مردم افتاد. براى فرو نشاندن این جنبش ، از جانب شاه طهماسب ، یوسف بیک - استاجلو، به سمت والى تبریز انتخاب شد، وى موفق شد که با آنان به مذاکره بنشیند، اما چون مذاکرات به توافق نرسید، دامنه مبارزات گسترده تر شد و به ویژه این که برخى از علماى شیعه نیز فتواى قتل شورشیان را مشروع اعلام کردند. سرانجام در سال 1573 م . قواى نظامى جنبشیان سرکوب شد. اگرچه این جنبش نابود شد اما شاه طهماسب مجبور به صرفنظر کردن از پاره اى عوارض و مالیات پیشه وران گردید و سپس شهر را از پرداخت عوارض دیوانى معاف کرد.
زمینه جنبش گیلان ، از
عهد شاه اسماعیل ، وجود داشت و در ادوار بعدى دولت صفوى ، قوت و ضعف یافت .
ولایت
گیلان از گذشته ى دور، از جمله مناطقى بود که همواره بر ضد تعدى حکام دولت
مرکزى بر
مى خاست و از زمینه ى مذهبى خاص برخوردار بود.
در آغاز دولت صفوى نیز، امیر
دیباج ، ملقب به مظفر سلطان ، از سلاطین اسحاقیه که خود را از اولاد اسحاق
نبى (ع )
مى دانست ، بر این ولایت حکم مى راند و از حمایت خاندان صفوى برخوردار بود،
تا این
که با ازدواج وى با دختر شاه اسماعیل (1526 م .) و پیچیدن آوازه قدرت
سلیمان -
سلطان عثمانى - امیر دیباج تغییر روش داده و براى استقبال قواى سلطان
سلیمان با
سپاهیان خود عازم اردوگاه سلیمان در خوى و سلماس مى شود و به او مى پیوندد،
کمک
نظامى سلیمان به امیر دیباج نیز نمى تواند از مشکلات وى به کاهد، وى پس از
شکست در
گیلان ، به شیروان نزد سلطان خلیل مى گریزد اما پس از مرگ سلطان خلیل ،
امیر دیباج
در تبریز دستگیر و به دار آویخته مى شود (1536 م .) و از جانب شاه طهماسب ،
خان
احمد از خاندان ، کیابیه پیش جهت جانشینى وى در (بیه پس تعیین مى شود. این
تغییر و تبدیلات هم چنان
ادامه مى یابد، ولى هرگز فریاد اعتراض فئودال ها خاموش نمى شود. در سال
هفتم حکومت
شاه عباس اول 1593 م . مردم گیلان ، بیه پس و بیه پیش ، با هم متحد شده و
نداى
اعتراض سر داده و حتى استقلال گیلان را اعلام نموده و لاهیجان را مقر
حکومتى خود
قرار دادند ولى شاه عباس با نیروى خود آنان را سرکوب نمود. جنبش گیلان در
ادوار
بعدى از ویژگى هاى دیگرى برخوردار بود. پس از مرگ شاه عباس اول ، در سال
1629 م .
مردم گیلان که در نتیجه تحمیل مالیات هاى سنگین زندگى بر آنان دشوار شده
بود، از
فرصت استفاده کرده و سعى در استقلال ولایت گیلان نمودند. مردم ، پسر جمشید،
به نام
کلنجار سلطان غریب شاه را فرمانرواى گیلان کرده و به او لقب عادلشاه دادند.
آنان
لاهیجان را تصرف انبارها و مخازن دولتى را در اختیار گرفتند، ولى ساروخان
طالشى ،
که از امیرنشینان وفادار شاه صفى بود، در سال 1639 م . جنبشیان را در ناحیه
کوچصفهان شکست داد. عادلشاه در اصفهان شکنجه شد و بدین سان جنبش گیلان به
انجام
رسید.