قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه
قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه

زمینه ظهور سلسله صفوى

زمینه ظهور سلسله صفوىپس از حمله مغول و تیمور، بسیارى از ایرانیان که قدرت و امکان مالى داشتند، براى رهایى از مظالم فرمانروایان ، راه مهاجرت در پیش گرفتند و در مناطقى که امنیت نسبى وجود داشت ، رحل اقامت افکندند و چنانکه در ولایت دکن واقع در سرزمین هند، ایرانیان مهاجر به قدرى زیاد بودند که به قول نویسنده ى تاریخ فرشته : در برخى از بلاد نظیر احمد آباد، اگر یک ایرانى وارد مى شد، گمان مى کرد به یکى از شهرهاى ایران قدم نهاده است . غیر از این دسته ، جماعتى از ایرانیان براى آن که گلیم خود را از آب بیرون کشند، یا با ستمگران هم داستان شده و به صورت عمال ظلم و ستم در مى آمدند و یا خود تسلیم ظلم و ستم گردیده و در مقابل مظالم ، مهاجمان دم فرو مى بستند. غیر از این دو گروه ، عده کثیرى از مردم براى تحصیل امنیت و رهایى از قید ستمگران ، در جرگه اهل تصرف وارد مى شدند، تا در پناه قدرت خانقاه و شیخ م مرشد خود، از بیدادگرى عمال مغول و ترکان تیمورى ، در امان باشند پادشاهان و سران مغول و ترکان تازه مسلمان ، نسبت به روحانیون و به خصوص نسبت به خاندان صفوى ، اظهار ارادت مى کردند و به کسانى که در حلقه ى ارادت این خاندان وارد مى شدند، ظلم و بیدادگرى روا نمى داشتند.
والتر هیتس ، در کتاب تشکیل دولت ملى در ایران مى نویسد:
هنگامى که تیمور لنگ در سال (5 - 804 ه .ق .) از لشکرکشى پیروزمندانه ى خود در آسیاى صغیر و جنگ با بایزید سلطان عثمانى بازگشت در اردبیل به زاویه  خواجه على رفت و او را ملاقات کرد وى دستور داد اردبیل و کلیه ى دهات و قصبات و اراضى متعلق به آن را به عنوان وقف به خاندان صفوى منتقل کرده و خانقاه او حتى براى خطرناک ترین جنایتکاران بست باشد بدین ترتیب این مکان در طول قرون متمادى خصلت (بست ) بودن خود را حفظ کرد . در نتیجه ى این احوال ، توجه مردم به مشایخ و پیشوایان صفوى رو به فزونى نهاد تا جایى که مردم گروه به گروه ، به خانقاه آنان سر مى سپردند نویسنده صفوه الصفاء، داستان ورود شیخ صفى الدین به حدود گرم رودررو و ولایت ارومیه را چنین مى نویسد:
جمیعت به قدرى در کوه و صحرا موج مى زد که شیخ ناگزیر به پشت بام خانه رفت ، گروهى از امیران و سرکردگان سپاه دولتى مى کوشیدند مردم را از هجوم مانع آیند، و موفق نمى شدند، عاقبت از پشت بام ریسمان هایى به دست گرفت یک سر ریسمان از طرف شیخ و جمعیت نزدیکانش که روى پشت بام در اطراف وى بودند گرفته شده بود و سر دیگر ریسمان ها را پایین انداخته بودند و گروه مردم آن را مى گرفتند و ریسمان به ریسمان مى بستند، به طورى که هر رشته از ریسمان ها در دست دو به سه هزار نفر بود و بدین طریق ، با شیخ بیعت و توبه و تلقین دریافت مى کردند و شیخ وقتى کلمات توبه را مى خواند، برخى از خلفاى وى مابین دریاى جمعیت آن کلمات را تکرار مى کردند تا مردم بتوانند به زبان ادا کنند.
هنگام وفات شیخ صفى الدین ، اکثر مردم آذربایجان و قفقاز، از معتقدان شیخ بودند، شواهد نشان مى دهد که از اهالى ، لااقل نود درصد مردم ، خود را هواخواه و جان فشان شیخ مى شمردند.

به علاوه در بغداد، سوریه ، فلسطین ، و در ترکستان شرقى نیز مابین مسلمانان ، دستجاتى خود را صوفى صفوى مى دانستند و داراى خانقاه و خلیفه و مسند ارشاد بودند بعد از شیخ صفى الدین ، نفوذ خانقاه وى توسعه یافت ، فراوانى مهمانان و تعداد عظیم ایشان چنان بود که هنگام ناهار و شام طبل مى کوفتند، تا گروه صوفیان و چله نشینان و مهمانان ، هر کدام بر سر سفره ى معلوم و مشخص خود حضور یابند پس اگر مى بینیم که شاه اسماعیل ، جوان سیزده ساله به آسانى موفق مى شود تاج شاهى ایران را بر سر نهد، باید متوجه این نکته باشیم که از دویست سال پیش ، زمینه این کار شگرفت به تدریج فراهم آمده بود ناگفته نماند، پس از آن که شیخ صفى الدین به محضر شیخ زاهد گیلانى راه یافت ، به حدى در نظر پیر و استاد خود معین گردید که شیخ زاهد با داشتن فرزندان صالح ، شیخ صفى الدین را به جانشینى خود برگزید پیرزاده زاهدى ، در سلسله النسب صفویه ، در این باره مى نویسد:
شیخ جمال الدین نام رحمه الله علیه که در ایام حضرت شیخ به سن شیخوخیت رسید و ریش سفید بود چنان چه بعضى کوته نظران را دایه آن بد که شیخ زاهد قدس سره ، او را جانشین خود نماید و غافل از این معنى بودند که پدر - فرزندى را، در آن دخلى نیست و به موجب آیه قرآن کریم وافى هدایه ان الله بامران نود الامانات الى اهلها او جامه اى است که در روز ازل بر قامت قابلیت مبارک حضرت شیخ صفى الدین قدس سره ، دوخته شده و این مشعل هدایت در درگاه او افروخته بود .
این مرد عارف و سیاستمدار، چنان که دیدیم ، نه تنها توجه توده ى مردم ، بلکه نظر عنایت و احترام سلاطین و امراى آن دوران را به خود جلب کرد. شیخ صفى الدین ، از سر عقل و کیاست به پیروان خود دستور داد که طریقت را، با احکام شریعت ، توام گردانند و در حفظ ظاهر احکام شرع به کوشند، تا از تکفیر فقهاى ظاهربین در امان باشند. خانقاه صفویه پس از شیخ صفى الدین ، در دوران زندگانى فرزندش ، شیخ صدر الدین موسى ، هم چنان مورد توجه عامه ى مردم و امراى زمان بود.


نفوذ معنوى خاندان صفوى  

از فرمانى که احمد جلایر، به شیخ صدر الدین موسى ، (704 - 794 ه .ق .) پسر شیخ صفى الدین اردبیلى ، جد سلاطین صفوى نوشته است ، مى توان به نفوذ معنوى این خاندان پى برد.
پس از آن که صدرالدین موسى درگذشت ، پیشوایى صوفیان به فرزندش ، خواجه على ، رسید. این مرد، همان کسى است که امیر تیمور گورکانى به خدمت وى رسید و از وى همت طلبید، و شیخ خواجه على ، به دست خود شمشیرى به کمر امیر تیمور مى بندد. بعد از وفات شیخ خواجه على ، شیخ ابراهیم به اردبیل آمد.
و در عصر او، خانقاه اردبیل بار دیگر رونقى به سزا یافت و فعالیت تبلیغاتى خلفا و داعاین صفوى ، فزونى گرفت .
چون شیخ ابراهیم درگذشت ، فرزند او سلطان جنید بر مسند ارشاد نشست . در عصر او، اقبال و توجه مردم به خانقاه شیخ افزایش یافت ، تا جایى که میرزا جهانشاه قراقویونلو، بر سلطنت خویش بیمناک شد و گاه با کتابت و زمانى با صراحت ، از شیخ مى خواست که از کشور او، رخت بربند و مدتى به سیر و سیاحت پردازد شیخ ، سرانجام تقاضاى او را پذیرفت و با یاران خود به جانب دیار بکر، روان شد. امیرحسن بیک آق قویونلو، مقدم شیخ را گرامى داشت و همشیره خود خدیجه بیگم را به عقد و ازدواج سلطان جنید درآورد پس از چندى جنید بار دیگر راه اردبیل پیش گرفت . این سفر بیش از پیش سوء ظن جهان شاه را برانگیخت تو درصدد برآمد به هر وسیله ى ممکن ، به مبارزه با شیخ برخیزد بالاخره شیخ ، ناگزیر به قصد جهاد به جانب قفقاز رفت . در این موقع ، جهانشاه ضمن نامه اى از سلطان خلیل شیروان شاه خواست که به جنگ با شیخ اقدام کند. در جریان این نبرد، سلطان جنید با دلاورى هایى که از خود بروز داد در سال 860 ه .ق . کشته شد. پس از سلطان جنید، سلطان حیدر (که مادرش ، خدیجه بیگم همشیره اوزون حسین آق قویونلو) با این که کودک بود مورد مهر و محبت امیرحسن و مریدان پدر قرار گرفت .
شیخ حیدر، همواره درصدد بود تا مقاصدى را که شیخ جنید نتوانست عملى سازد، تحقق بخشد. او در صدد بود انتقام پدر خود را از شیروان شاه بگیرد وى ، سراسر سال ، هم خود را وقف تسلیح پیروان خود کرد. هم چنین ، لباس متحدالشکلى که حیدر، براى پیروان طریقت خود معین کرده بود، از استعداد او در کار تشکیلات دادن حکایت مى کند. نخستین اقدامات او، لشکرکشى به سرزمین شیروان بود که توانست در سال 1483 م . غنایمى را با خود به اردبیل بیاورد و بین اهالى تقسیم نماید. از آن جمله ، کنیزان و غلامان زیباروى چرکسى را باید یاد کرد.
شیخ حیدر، با تشکیل ارتشى قوى ، به مثابه نیرویى با اهمیت در مقابل قدرت آق قویونلو، تجلى نموده بود، که آخر الامر، در نبرد طبرستان ، در دامنه ى کوه البرز نزدیک روستاى ، در تبت در سال 1488 م . کشته شد. پس ‍ از شکست و قتل او به فرمان سلطان یعقوب آق قویونلو، سرش را در کوچه هاى تبریز گرداندند و سپس بدار کشیدند .
لازم به تذکر است که ، معلوم نیست چرخش این خاندان از شافعیت به تشیع ، دقیقا از چه زمانى شروع شده ، فقط در زمان حیدر است که مى بینیم وى با حرارتى بیش تر و نیرویى افزون تر، پا بر جاى پدر گذاشته و براى جلب مریدان بیش تر و فداکارتر، دست به ایجاد مذهبى زد که (مذهب حیدریه ) نام گرفته است . اساس این مذهب بر تشیع تعصب آمیز و دشمنى فراوان ، با اهل تسنن قرار گرفته بود.
سلطان حیدر، که خواهرزاده ى اوزون حسن بود، دختر خاله ى دائى اش را به زنى گرفت و از او سه پسر یافت به اسامى : سلطانعلى ، ابراهیم و اسماعیل .
شاه اسماعیل ، از جانب پدر، نواده ى شیخ صفى الدین اردبیلى - روحانى و صوفى بزرگ و از جانب مادر، نوه ى اوزن حسن آق قویونلو بود.وقتى پدرش شیخ حیدر - رهبر شیعیان - در سال 1488 م . به دستور سلطان یعقوب آق قویونلو و به دست فرخ یسار، پادشاه محلى شیروان کشته شد، وى یک سال بیش تر نداشت و چون خواهرزاده ى سلطان یعقوب به شمار مى رفت ، لذا، فرخ یسار، از ریختن خون وى و برادرانش صرفنظر کرد و آنان را به استخر فارس تبعید نمود. در نتیجه ى هرج و مرجى که متعاقب درگذشت سلطان یعقوب به وجود آمد، قلمرو سلطنت آق قویونلو، میان الوند بیک و سلطان مراد، تقسیم شد. در این هنگام ، اسماعیل و برادرانش ، مخفیانه از تبعیدگاه خود به گیلان رفتند. مدتى در لاهیجان ، نزد حکمران آن شهر که متمایل به مذهب شیعه بود، به سر بردند. در آن جا، به تدریج عده اى از شیعیان به دورشان جمع شدند. در ماه اوت 1499 م . اسماعیل با عده اى از پیروان خود عازم زیارت آرامگاه جدش شیخ صفى ، در اردبیل گردید .
حاکم اردبیل ، از هجوم شیعیان آسیاى سغیر و شام و قفقاز که هر روز تعدادشان افزایش مى یافت بیمناک شده و اسماعیل و پیروانش را از آن شهر بیرون کرد.
اسماعیل ناچار در راس پیروان و مریدان خود، به طرف آستارا و طالش ‍ رفت و در شهر کوچکى به نام ارجوان ، اقامت نمود. وى که در این موقع 13 سال داشت ، با مساعدت نه قبیله ترک تبار: استاجلو، شاملو، تکاملو، روملو، ورساق ، ذوالقدر، افشار، قاجار و صوفیان قراباغ - که با او دست بیعت داده بودند در تابستان سال 1500 م . در این شهر، ارتشى به نام قزلباش ، تاسیس و دعوى استقلال نمود به محض خبر قیام اسماعیل میرزا، مریدان بیش ترى از سوریه ، دیاربکر، سیواس به او پیوستند. در سال 1501 م . وى توانست به کمک قزلباش ، فرخ یسار، پادشاه شیروان را در نزدیکى قریه گلستان ، شکست دهد. اسماعیل پس از تصرف شماخى ، باکو و ایروان به جانب آذربایجان رهسپار شد.
الوندبیک ، آق قویونلو، حکمران آذربایجان که قصد مقابله با وى داشت ، در سال 1502 م . در محلى به نام شرور واقع در حوالى نخجوان ، شکست خورد و به خاک عثمانى پناهنده گردید.
اسماعیل ، فاتحانه وارد تبریز شد. به نام ابوالمظفر شاه اسماعیل الهادى ، تاج گذارى نمود.


تشکیل دولت صفویه  

قبل از روى کار آمدن صفویه ، ایران ، داراى یک حکومت ملى و یک واحد سیاسى یک پارچه ، نبود ظهور صفویه در قرن 16 م . و قرن 10 ه .ق . نشانه ى آغاز دوران جدید تاریخ ایران است . زیرا؛ تا قبل از آن ، در مازندران ، حدود ده سلسله محلى حکومت مى نمودند، در گیلان ، و در ناحیه لاهیجان ، (بیه پیش ) و رشت ، (بیه پس ) و طالش ، از سه حکومت محلى تشکیل شده بودند؛ در ارمنستان و آذربایجان ، الوند میرزاى آق قویونلو، در عراق عجم ، مراد آق قویونلو، حاکم بودند. و هم چنین دیگر نواحى جنوبى ایران مانند: عراق عرب ، فارس ، یزد و کرمان اگرچه به دست حکام آق قویونلو اداره مى شدند، اما عملا حکومتى مستقل داشتند. سیستان نیز امیر مستقلى داشت ؛ و بالاخره در خوزستان نیز خاندان مشعشع حکم فرمایى مى نمودند.
شاه اسماعیل ، توانست بسیارى از دولت هاى محلى را از قدرت براندازد و تنها حکومت هایى توانستند با تایید شاهان صفوى ، به موجودیت خویش ‍ ادامه دهند، که رنگ مذهبى داشته و حکام آن ، از زمره سادات بودند. به این لحاظ، اساس وحدت ملى را بر پایه محکم مذهب بنا گذارد و سراسر کشور ایران را تحت یک حکومت درآورد و در ضمن ، با رسمى نمودن مذهب تشیع ، همه ى مردم ایران را با یکدیگر متحد و متفق ننمود و آنان را بر آن داشت ، که دیگر زیر بار اقوام مسلمان کشورهاى همسایه ، مخصوصا دولت عثمانى ، نروند یکى دیگر از آثار سیاسى سلسله صفوى آن بود که توانست در مجمع ملل اروپایى وارد شود و با آنان روابط سیاسى برقرار کند.
سیاست مذهبى صفوى را مى توان نسبت به نوساناتى که در طور عصر صفوى طى کرده است به سه دوره تقسیم نمود:
1 - دوره ى شروع ، عهدى که با سیاست خاص مذهبى شاه اسماعیل اول آغاز و به همراه خود، برخى نوآورى ها را به کمک قزلباشان و در راس آن ، مقام مذهبى اسماعیل اول برقرار نمود.
2 - دوره ى اوج ، عهدى که مذهب و روحانیون مذهبى ، از اقتدارى خاص ‍ که شاه اسماعیل ، بدعت گذار آن بود برخوردار مى شوند و در طول سلطنت شاه طهماسب ، استمرار مى یابد و سنواتى از عصر شاه عباس اول ، را نیز در بر مى گیرد.
3 - دوره ى افول ، عهدى که از اواسط سلطنت شاه عباس اول شروع شد که حذف مقامات آنان و نیز دگرگونى تشکیلات نظامى صفوى را، در پى داشت . به طورى که در عهد شاه سلیمان ، صوفیان و روحانیون به استثناى دوره کوتاهى ، به کارهاى برتر گمارده نمى شوند و مذهب و مذهبیون ، از ارج کمترى برخوردار مى باشند و کارهاى بى ارزش حتى مشاغلى مانند: نسقچى گرى و مهترى ، به آنان واگذار مى شد.
ولى به طور کلى ، چند عامل در هر سه دوره : تاثیر به سزایى داشت که عبارت بودند از:
عامل یکم - زمینه مذهبى خاندان صفوى . زیرا این زمینه ، ابتدا پشتوانه اى براى ابداعات و اقدامات اسماعیل اول ، در جهت تعقیب و نوآورى هاى وى بود. به طور کلى ، تشیع در طول دوران گذشته ، زمینه ساز بسیارى از نهضت هاى رهایى بخش و واکنشى ، علیه حکام و مذهب رسمى آنان و مورد توجه توده ى محروم بود.
عامل دوم - جلوگیرى از پیشرفت عثمانیان و ازبکان سنى مذهب و غرب و و شرق ایران بود که در تمام دوره صفوى به چشم مى خورد. براى سیاست مذهبى صفوى در جهت جلوگیرى از نفوذ عثمانیان باید اهمیت فوق العاده اى قایل شد، زیرا؛ همین سیاست بود که سرانجام باعث تغیر سیاست دولت عثمانى گردید و ارکان قدرت این امپراتورى را، متزلزل ساخت و اروپاییان را به علت توجه دولت عثمانى ، به مرزهاى شرقى اش و متمرکز ساختن سپاهیانش در این قسمت ، آسوده خاطر گذاشت تو به همین سبب نیز از سرعت پیشرفت اسلام ، در اروپا کاسته شد.
عامل سوم - وحدت سیاسى در کشور و وجود قدرت هاى محلى ، که تا عهد شاه عباس اول ، وجود داشت و در عهد وى کاهش چشمگیرى یافت و در اواخر حکومت صفوى مجددا پایدار گشت .
پس از استیلاى ترکان عثمانى بر قسطنطنیه ، راه تجارت اروپا با مشرق زمین به کلى بسته شد و رشته ارتباط اروپاییان ، با کشورهاى آسیایى قطع گردید. اما اروپاییان ، که به کالاهاى آسیایى احتیاج داشتند، درصدد برآمدند براى رسیدن به ایران ، هندوستان و چین راه دیگرى پیدا کنند. در این زمان ، دولت هاى اسپانیا و پرتقال ، از بزرگ ترین دول مستعمراتى جهان به شمار مى آمدند، دریانورد شان ، جزایر و سرزمین هاى مجهول را با نام پادشاهان خود، تصرف مى نمودند و چون در این امر رقابت به وجود آمد، ایجاد درگیرى بین آنان در حال تکوین بود. در سال 1493 م . پاپ الکساندر ششم بورژیا، فرمانى صادر نمود که به موجب آن ، کره زمین از نصف النهار 46 درجه غربى ، به دو قسمت منقسم شد. نیمکره غربى ، (به استثناى برزیل )، متعلق به پادشاه اسپانیا، و نیمکره شرقى ، متعلق به پادشاه پرتقال شناخته شد. این فرمان پاپ ، با انعقاد عهدنامه توردوسیلاس ، بین دو دولت اسپانیا و پرتقال در 18 ژوئن 1494 م . جنبه سیاسى و رسمى یافت . از این تاریخ ، دولت پرتقال ، که خود را مالک الرقاب نیمکره شرقى مى دانست ، به منظور توسعه دامنه ى متصرفات خود در پیدا کردن راه دریایى در آسیا پیشقدم شد. در سال 1497 م . به فرمان مانوئل اول ، مشهور به خوشبخت ، پادشاه پرتقال (1495 - 1521 م .) واسکودوگاما، - دریاسالار پرتقالى - از دماغه ى امیدنیک ، در جنوب افریقا عبور کرده و به سواحل غربى هندوستان رسید و راه ایجاد مستعمرات را در هند و سایر نقاط آسیا، براى هموطنانش باز نمود.
پرتقالى ها، پس از استقرار در بندر گوا، در ساحل غربى هندوستان شروع به دست اندازى به نواحى اطراف نمودند. در تابستان 1507 م . دریاسالار پرتقالى آلفونسو آلبوکرک ، با ناوگانى مرکب از شش کشتى جنگى ، روانه ى خلیج فارس شد. و ابتدا مسقط و شهرهاى ساحلى عمان ، را تصرف نمود و آتش زد. سپس جزیره هرمز، واقع در دماغه خلیج فارس و بندر گمبرون ، واقع در ساحل جنوبى ایران را اشغال کرد و راه سیادت پرتقالى ها را بر ناحیه خلیج هموار نمود.
از جانب دیگر، طوایف ازبک و ترکمن ، مرتبا خراسان را مورد تجاوز و غارت قرار مى دادند و چون با هیچ گونه مقاومتى روبرو نمى شدند، در حملات خود جسورتر مى گردیدند. بدین ترتیب در آغاز قرن شانزدهم میلادى استقلال ایران ، از سه طرف در معرض خطر نابودى از جانب بیگانگان بود.
شاه اسماعیل ، براى آن که لشکرکشى او به نواحى مزبور، باعث نگرانى ترک ها و مصریان نشود، سفیرى به نام قلى بیک را به دربار سلطان بایزید دوم و سفیر دیرگى به نام ذکربابیک را نزد سلطان مصر، فرستاد و به آنان اطمینان داد که این لشکرکشى ، براى امنیت سرحدات ایران ضرورى است و در دوستى آنان هیچ خللى وارد نخواهد نمود.
شاه اسماعیل ، در سال 1507 م . علاء الدوله را در محلى به نام البستان ، شکست داد و توانست قلمرو او و اماکن مقدسه ، کربلا و نجف را ضمیمه ایران نماید.
حرکت بعدى شاه اسماعیل ، حمله به بغداد بود. در این زمان امیر مبارک ، از جانب سلطان مراد آق قویونلو، در بغداد حکومت مى کرد که در مقابل سپاهیان شاه اسماعیل ، تسلیم گردید و سراسر میان رودان بین النهرین در سال 1509 م . به تصرف ایرانیان درآمد و مذهب شیعه ، در عراق عرب نیز مذهب رسمى اعلام گردید.
سپس شاه اسماعیل ، به ناحیه خوزستان آمد و شیخیان على اللهى هویزه ، را به شدت تنبیه کرد و رهبر آنان را به قتل رساند. سپس لرستان فارس را تحت اطاعت درآورد و از آن جا به شیروان رفت و پس از تصرف شیروان (دربند) جسد پدرش حیدر، را به اردبیل انتقال داد و طى مراسمى در آرامگاه شیخ صفى ، به خاک سپرد .
درگذشت سلطان حسین بایقرا، آخرین پادشاه تیمورى که بر هرات و قسمتى از خراسان ، سلطنت مى کرد باعث شد که شاه اسماعیل ، به آسانى آن جا را ضمیمه خاک خود نماید.
بدین ترتیب ، شاه اسماعیل ، پس از 13 سال جنگ و ستیز توانست وحدت ملى و تمامیت ارضى ایران را تامین و میان کشورهاى سنتى مذهب عثمانى ، ترکستان و هند، سد محکمى ایجاد نماید .
شاه اسماعیل و جانشینانش ، با اجراى این سیاست ، توانستند اولا: ملت را به وحدت یگانگى رهبرى نموده ؛ ثانیا: با ایجاد مرکز مقاومتى در برابر تکران عثمانى ، نظر مهر و محبت اروپاییان را که دشمن ترک ها بودند، بسوى خود جلب نماید و به تدریج ، باب روابط سیاسى و بازرگانى را با آنان مفتوح سازند - این دو اصل ، بنیاد سیاست خارجى صفویه را طى دو قرن تشکیل مى داد. ثالثا: با توسعه و رشد بازرگانى ، صنایع و هنرها، دولت صفوى به طور عمده و با استفاده از تغییر عمده اى که در آخر قرن 15 م . در موازنه تجارت جهانى روى داد، به رونق بى نظیرى دست یافت .
تقریبا مدت دو قرن و نیم قبل از آغاز قرن 16 م . قدرت برتر تجارى ، در کرانه ى خاورى مدیترانه بود اما دو حادثه ، در قرن 15 م . ضربه مهلکى بر این برترى وارد آورد. نخستین حادثه ، تصرف قسطنطنیه در 1435 م . توسط ترکان و دومین حادثه ، کشف راه دریایى به جنوب شرق آسیا با دور زدن دماغه ى امیدنیک در 1487 م . توسط پرتقالى ها با هند - از طریق دماغه ى امید - جلوگیرى کنند، اما تلاششان به شکست انجامیده بود. برقرارى سلطه ى پرتغالى ها در خلیج فارس و اقیانوس هند، الگوى سنتى تجارت در منطقه را تغییر داد. قرن ها قبل از آمدن پرتغالى ها خلیج فارس ، یکى از شاهراه هاى بزرگ تجارت شرق و غرب بود، محصولات چین ، مجمع الجزایر مالایا و هند، بسمت غرب مى رفت و کالاهاى ایران ، ممالک عرب و اروپا به سمت شرق ، دولت ها و شهرهاى تجارى ، که همه بدون استثنا، در خلیج فارس واقع بودند، به وجود آمده و از میان رفته بودند .
طبعا پرتغالى ها صرفا به عنوان تاجر حضور نداشتند، بلکه همچون فاتحان وارد شده و هدف آنان برقرارى حاکمیت پرتغال ، بر تمامى آسیا بود حاکمیت پرتغال ، نه تنها ناقوس مرگ ونیز را به عنوان ملتى تاجرپیشه به صدا درآورد بلکه بر رونق اقتصادى کشورهاى مسلمان سواحل خلیج فارس نیز، تاثیر بسیارى نهاد.
بازرگانان این کشورها، با فرستادن کالاهایى که از اروپا مى آمد به نقاط شرقى تر و خرید اجناسى که سرانجام در اروپا به فروش مى رسید. در مراکز داد و ستدى چون سبلان ، کالیکوت ، ساحل مالایا، و کالایا، در ساحل غربى مالایا، اشتغال داشتند.
دولت صفویه ، یکى از دولت هایى بود که به واسطه ى استیلاى پرتغالى ها بر تجارت ساحلى ، ضربه خورد با بیرون راندن پرتغالى ها از بحرین توسط شاه عباس ، در سال 1602 م . و جایگزین نفوذ انگلیسى ها در تجارت منطقه و در پى آن ، تاسیس کمپانى هند شرقى انگلیس ، در 1600 م . شاه عباس ، فرمانى به مدیر عامل کمپانى هند شرقى انگلیس ، داد که طى آن ، امتیازات تجارى مختلفى به ماموران کمانى واگذار مى کرد و به آنان اختیار مى داد تا کارگاه هایى در ایران تاسیس کند به دنبال این امتیازات کارگاه هاى فراوانى در جاسک ، شیراز، اصفهان دایر گردید .
در پى آنان هلندى ها و فرانسوى ها، به عنوان استعمارگر وارد این سرزمین شدند.
مواد قراردادهاى تجارى ، از سوى ماموران این قدرت هاى اروپایى به شاهان صفوى ، تحمیل نمى شد بلکه ، آزادانه مورد مذاکره قرار مى گرفت که نتیجه ى آن ، شراکت دولت صفوى ، در سود حاصله از این تجارت بود. کمپانى هند شرقى انگلیس ، به منظور دستیابى به قراردادهاى تجارى سودمندتر، کوشید به شاه عباس اول  فشار آورد اما تسخیر بغداد در 1623 م . توسط وى ، عاملین کمپانى را از هرگونه اهرم فشارى که در نتیجه تشویش شده ، از عثمانیان مى توانستند بکار گیرند، محروم ساخت ، با سقوط هرمز، از آن جا که در آن زمان ، کمپانى هند شرقى انگلیس ، در خلیج فارس تفوق داشت ، به سود او بود تا بکوشد تجارت بین المللى صفویه را از مسیرهاى سنتى منحرف نموده و آن را به راه دریایى خلیج فارس ، منتقل سازد و از این طریق ، وابستگى شاه را به کمپانى افزایش دهد. لیکن این کمپانى فقط حدود یک سال دست بالا را در معامله داشت و در ژوئن 1623 م . اولین هیات تجارى هلند، به خلیج فارس رسید.
شاه عباس ، در جهت توسعه بازرگانى و تمایل او به اجتناب از وابستگى بى جهت کمپانى هند شرقى اروپایى بود، بنابراین ، از طریق راه هاى سنتى ، بازرگانى ایران به تحرک افتاد. یعنى مسیرى که سرزمین عثمانى را دور مى زد، از گیلان و از طریق دریاى خزر به هشترخان و سپس در مسیر ولگا جلو مى رفت .
مسیر دیگرى وجود داشت که شمال اسکاندیناوى را از طریق دریا دور زده و به بنادر دریاى سفید مى آمد و از آن جا از طریق روسیه مسیر را ادامه مى داد. این مسیر که اولین بار توسط بازرگانان کمپانى مسکوى روسیه گشوده شده بود، از 1581 م . به واسطه خطرات زیاد بین راه ، متروک ماند و مسیر گیلان ، هشترخان و جنوب روسیه هنگامى که عثمانیان و صفویان در جنگ بسر مى بردند - که اغلب هم چنین بود - اهمیت فوق العاده اى پیدا مى کرد. تجارت بین المللى که در این مسیر به عمل مى آمد، پارچه هاى زربفت تافته ، چرم دباغى نشده ، چرم مراکشى ، مخمل و بالاتر از همه ابریشم ، از طریق گیلان به مسکو و از آن جا به لهستان و معمولا اروپا صادر مى شد.
در قرن شانزدهم و هفدهم میلادى ، ایران در تجارت ابریشم مقام شایانى داشت .
در این دوره کالاى عمده تجارتى ایران ، ابریشم بود. این محصول از ایالت گرجستان ، خراسان ، کرمان ، مازندران و به ویژه گیلان به دست مى آمد. ایران سالیانه بیست و دو هزار عدل ، محصول ابریشم داشت و هر عدل ، به دویست و هفتاد و شش لیور بود. گیلان ده هزار، مازندران دو هزار، آذربایجان و خراسان هر یکى سه هزار، این رقم باز در حال صعود بود چون کشت و کار مدام در افزایش بوده است .
تجارت ابریشم را باید یکى از موفقیت هاى بزرگ شاه عباس ، در زمینه برنامه ریزى اقتصادى محسوب نمود و در واقع ، این تجارت بزرگ ترین منبع درآمد پولى نقد، براى خزانه سلطنتى بود البته تجارت ابریشم را بازرگانان ارمنى در دست داشتند . این بازرگانان نه تنها تجارت شاه را اداره مى کردند، بلکه با بازرگانان اروپایى از جمله کمپانى هاى مختلف هند شرقى هم رقابت مى کردند با به سلطنت رسیدن شاه صفى - 1629 م . کنترل شاه بر تجارت از میان رفت وى با دریافت رشوه از جامعه ارامنه ، به هر کس ‍ پروانه خرید ابریشم مى داد. بار دیگر کمپانى هند شرقى هلند بر انگلیسى ها غلبه کرد و با تجارت دو طرفه - هم با شاه و هم با تجار محلى ، از جمله ارامنه - که مشغول تقویت روابط خود با ایتالیا و توسعه شبکه بازرگانى شان به فرانسه ، انگلیس ، هلند و روسیه بود، موفق شد از این فرصت جدید استفاده کنند، در زمان شاه صفى ، با دریافت عوارض گمرکى سنگین بر ابریشمى که از بازار آزاد خریدارى مى شد، سعى نمودند عایدات از دست رفته ى دولت را که نتیجه این وضع بود جبران کنند. هم چنین به قول تاورنیه : عبور و مرور گوسفندان از نواحى تبریز و همدان به بازارهاى استانبول و اوزنه ، به میزان وسیعى وجود داشت .
علاوه بر آن ، کارگاه هاى کاشى سازى ، منبت کارى ، نقاشى ، مینیاتور، پارچه بافى و ابریشم بافى به سرعت رشد نمود. هم چنین توپ ریزى ، که از زمان شاه عباس ، ایران داراى لشکرى با تشکیلات مجهز به اسلحه گرم و توپ گردیده بود لذا، توپ هاى جنگى در کارگاه هاى عظیمى ساخته مى شدند. البته دلیل رشد بازرگانى در این دوره ، امنیت راه ها، ساختن جاده ها و ایجاد کاروانسراها و آب انبارهاى بین راه بود، که موجب تسهیل در امر تجارت و بازرگانى مى شد.


ساختار اجتماعى دولت صفوى  

(1) شاه در جامعه صفوى ، در راس قدرت ، قرار داشت . او حاکم مطلق بود. امور مملکت را با رعایت قوانین مذهبى انجام مى داد و هیچ یک از وزیران و درباریان در مقابل شاهان صفوى (به خصوص شاه عباس اول ) قدرت و نفوذى نداشتند. وى همواره و همه روزه مجلس مشاوره در کشیک خانه تشکیل مى داد و امور جارى مورد مطالعه واقع مى گردید و نتیجه به عرض ‍ شاه مى رسید و اگر وى تصویب مى کرد، به مورد اجرا در مى آمد. عزل و نصب کلیه مقامات بر عهده شاه بود .
(2) وزر، که در راس دیوان سالارى بود، لقب اعتماد الدوله را داشت .
(3) اشرافیت کشورى و لشکرى ، سران فئودال ایالات قزلباش که دولت صفوى با حمایت آنان به قدرت رسیده بود، تا قبل از روى کار آمدن شاه عباس اول ، داراى اختیارات و نفوذ بیش از حد بودند و در امور مملکت به دلخواه خود دخالت مى نمودند و در واقع ، مملکت ایران به مملکت قزلباشان معروف گردیده بود آنان در شهرها، املاک مردم را به تصرف در مى آورده و به بستگان خویش منتقل مى نمودند و کلیه پست ها و املاک و اموال در اختیار خود را به طور موروثى در دست داشتند . یکى از وقایع اجتماعى مهم این دوره ، تغییر و جابه جایى این طبقه بود که با روى کار آمدن شاه عباس ، به وقوع پیوست ، وى از ابتداى سلطنت خود، تصمیم گرفت به نفوذ زیاده از حد سرداران قزلباش خاتمه دهد و مقدمات و مناصب موروثى آنان را منسوخ نموده و خود با قدرت کامل حکومت نماید او توانست ، این سیاست را طى چهل و دو سال دوره ى سلطنت خود دنبال نماید، افراد زیادى را در اجراى این هدف به قتل به رساند و سایر قزلباش ها نیز به جاى خود به نشاند.
شاه عباس ، هم چنان که در اندک زمانى سرداران خودسر و صاحب نفوذ را به نیروى تدبیر با شمشیر از میان برداشت ، سراسر ایران را به فرمان حکومت مرکزى یعنى اراده ى شخصى خویش آورد. با روساى طوایف و عشایرى هم که مى خواستند در قلمرو ایل و عشیره ى خود مستقل و فرمان روا باشند، از در مخالفت درآمد و هر یک را که سر از قبول فرمانش باز زد، بى ملاحظه و درنگ از میان برداشت به خصوص با آن دسته از ایل هاى کرد که در سرحدات غربى آذربایجان و کردستان به سر مى بردند و در جنگ هاى ایران و عثمانى در عهد پادشاهى پدرش ، سلطان محمد خدابنده به سبب اشتراک مذهب از دولت ایرانى روى بر تافته و به سلطان عثمانى پیوسته بودند با کمال سرسختى و بى رحمى رفتار کرد.
شاه عباس ، غالبا براى مطیع ساختن این یاغى ، ابتدا براى آن که از قدرت و تسلط آن ایل در قلمرو دیرینه اش به کاهد، چندین خانوار از مردم آن را، به ولایتى دور دست مى فرستاد و جاى ایشان را به دسته اى از مردم ولایات ، دیگر ایران مى داد و یا در همان حال ، افراد ایل را به گناه یاغى گرى جریمه مى کرد و مبالغ هنگفت از ایشان مى گرفت .
از آن جمله در سال 1003 ه .ق . براى تنبیه شاهوردى خان عباسى لر، حکمران لر کوچک به لرستان لشکر کشید، دویست خانوار لر را به ولایت خوار فرستاد، و بسیارى از اموال و احشام ایشان را تصرف کرد، و با ایل بیات را جریمه و بیش از سه هزار اسب و مادیان و سه هزار تومان زر نقد از ایشان گرفت . هم چنین حسن خان ، حکمران ایل کهگیلویه و خاک بختیارى را دستگیر و به زندان انداخت . قبایل الوار بختیارى و رعایاى جانکى و بندانى فهبذ و ممسنى و غیر و ذلک را تا ده هزار تومان جریمه نبود و یا ایل مکرى را قتل عام کرد. چون شاه عباس ، در سال 1013 ه .ق . هنگامى که در آذربایجان و ارمنستان با سنان پاشا، وزیر اعظم سردار عثمانى ، معروف به چغال اغلى ، سرگرم جنگ بود، با این نیت که لشکر دشمن را از آذوقه و آب و علف محروم سازد، فرمان داد تا تمام شهرها و دهکده هایى را که در ارمنستان بر سر راه سپاهیان عثمانى بود، ویران کنند و بسوزانند. مردم آن جا، مخصوصا ارامنه شهرهاى جلفا و ایروان و اطراف آن را، که به یک روایت پیش از شصت هزار خانوار بودند، به نواحى مختلف ایران ، خاصه اصفهان و گیلان فرستاد.
از آن جمله نزدیک بیست و هفت هزار خانوار را به گیلان کوچانید، که بیش تر به علت ناسازگار بودن آب و هوا، تلف شدند تعداد دیگرى از ایشان را نیز به ولایات مرکزى و جنوبى ایران منتقل کرد. حدود سه هزار خانوار را نیز در کنار زاینده رود اصفهان جاى داد. این دسته ، با اجازه و فرمان او، در ساحل این رودخانه ، به یادگار زادگاه خویش ، شهرى به نام جلفاى نو ساختند، که بعد از آن زمان ، به جلفاى اصفهان معروف شده و جمعى در قصبات بین اصفهان و شیراز ساکن شدند و اینان پس از یکى دو نسل مسلمان شده و با ساکنان محل درآمیختند.
هم چنین شاه عباس ، پس از تصرف شیروان و گرجستان ، گروهى از مردم شیروان و اسیران گرجى را نیز به خراسان ، مازندران و گیلان فرستاد که با جمعى از مهاجرین به سبب ناسازگارى آب و هوا تلف شدند .
بقول دلاواله : - جهانگرد ایتالیایى - در فرح آباد مازندران چهل هزار خانواده ارمنى ، دوازده هزار خانواده گرجى ، هفت هزار خانواده یهودى و حدود بیست و پنج هزار خانواده مسلمان که شاه از شیروان به مازندران کوچانیده است زندگى مى کنند .
(4) روحانیون ، اهمیت دادن دولت صفوى به تشیع و توجه ویژه به علماى شیعى مذهب و حمایت از علماى مذهبى باعث شد که به تدریج علما در امور اجتماعى و سیاسى مملکت موثر واقع شوند و این تاثیر و نفوذ در دوره ى شاه طهماسب اول و شاه سلطان حسین ، به اوج خود رسید.
تشویق سلاطین صفوى به رونق فلسفه و فقه تشیع ، مرجعیت علما، مشروعیت دولت را تقویت نمود. در واقع نوعى رابطه بین قدرت مذهبى و قدرت دنیوى یعنى زعامت معنوى و زعامت سیاسى پدید آمد که یکى از نتایج آن اداره برخى از تشکیلات دولتى ، مانند امور قضایى ، اوقاف ، امور مالکیت بود که توسط روحانیون انجام مى گرفت .
در طور حکومت صفویه ، قدرت مذهبى و قدرت دنیوى ، جز در مواردى نادر (مالک شیخ احمد اردبیلى ) که روش شاه عباس اول را در اداره ى حکومت نمى پسندید و آن را حکومت بر ملک عاربه مى دانست ) بین دو قدرت حاکم - قدرت مذهبى و قدرت دنیوى - عدم تفاهم چندانى پیش ‍ نیامد و اتحاد دولت و علما به صورت پدیدار شدن مشاغل و مناصب تجلى نمود .
سلاطین صفوى ، براى جلوگیرى از نفوذ مذهب در امور مملکت ، ابتدا، تعداد محاکم عرف را افزایش دادند و سپس ، در محاکم شرع ، ایجاد اغتشاش و بى نظمى کردند و سرانجام ، با تحت سلطه درآوردن پیشوایان مذهبى و دینى و علاقه مند شدن آنان به امور ظاهرى و دنیایى ، از فعالیت آنان کاستند .
(5) طبقات متوسط تجار به علت توسعه روابط تجارتى ایران با اروپا، وضع بسیار خوبى داشتند و منابع سرشارى از راه تجارت به دست مى آوردند و به علاوه سلاطین صفوى - به خصوص شاه عباس - چون افزایش ثروت ملى را نتیجه توسعه تجارت مى دانستند، تسهیلات فراوانى براى تجارت داخلى و خارجى قائل شدند و آنان را به عناوین مختلف تشویق مى کردند و به همین دلیل ، در آن دوره ، ایران یکى از ثروتمندترین کشورهاى جهان بوده است .
مى توان گفت که در این دوره ، تجار، متمول ترین مردم زمان خود بوده اند و با وجود این که تجار خارجى ، به خصوص تجار پرتغالى و هلندى در کار آنان اخلال مى کردند، با این وجود کار آنان بسیار خوب بوده و ثروت زیادى از این راه نصیب شان مى گردید .
تجار ایرانى ، امتعه ایران و سایر کشورهاى شرق را حتى به دورترین نقاط اروپا مى بردند و امتعه غرب را در بازارهاى ایران عرضه مى نمودند. شاردن در سفرنامه خود مى نویسد:
بازرگان ایرانى بهترین روش را در بازرگانى داشته و آن را به بهترین وجهى به مورد عمل مى گذارند. بازرگانان ایرانى در تمام نقاط دنیا، از سوئد گرفته تا چین نماینده دارند و به کار بازرگانى مشغولند .
یکى از علل بهبود تجارت و وضع تجار، امنیت راه ها و وجود راه هاى متعدد و قابل عبور بوده است . با ایجاد کاروانسراها و آب انبارها کاروان هاى تجارتى در نهایت آسایش به سفر خود ادامه مى دادند.
(6) کارگران و اصناف ، شهر اصفهان مرکز کار و فعالیت آن دوره بود. پیشه وران و کارگران مختلف مشغول کار بودند و به علت فعالیت هاى هنرى و ساختمانى که در این دوره به وجود آمده بود، روز بروز بر عده آنان افزوده مى شده است .
راجر سیورى از قول شاردن مى نویسد:
هر رشته از صنعت ، رییسى دارد که از میان صناعان مربوط از طرف شاه برگزیده مى شود، وى از مقامش برکنار نمى شود، مگر به واسطه شکایت کسانى که وى نماینده آنان تلقى مى شود. حتى در این مورد هم قبل از آن که او را از مقام خود برکنار نمایند، بایستى وى را به غفلت یا خلافکارى متهم و جرم را ثابت نمایند .
صنعتگران مجبور بودند براى شاه  کار کنند. یعنى به محض صدور فرمان ، به طور رایگان براى شاه انجام وظیفه نمایند. پیشه ورانى که از بیکارى معاف مى شدند، عبارت بودند از کفشگران ، کلاهدوزان و جوراب بافان براى این قبیل صنعتگران وجهى مى پرداختند که خرج شاه نام دارد، یعنى مخارج ملوکانه ، کارگران و پیشه ورانى که در دربار خدمت مى کردند، امتیازشان بر سایر کارگران این بود که اولا همیشه در شغل خود باقى بودند، ثانیا در زمان پیرى ، حقوق سالیانه خود را بدون کم و کاست دریافت دارند و علاوه بر این ، از طبیب و داروى مجانى نیز استفاده مى نمودند. ضمنا این کارگران ، از سن 12 سالگى به خدمت پذیرفته شده و پس از مرگ پدر، حقوق وى را دریافت مى داشتند و حقوق آنان ، هر سه سال یکبار افزایش ‍ مى یافت و هر کارگر، جیره اى به شکل یک چهارم پیمانه و نیم پیمانه و یک پیمانه دریافت مى کرد، هر پیمانه مى توانست کلیه مایحتاج را تامین نماید.
اما چنان که متذکر گردید، هیچ یک از طرفین ، تعهدات متقابلى براى مدت معلوم به عهد خویش ندارند چنان که ارباب آزاد است که هر وقت بخواهد، شاگرد خویش را بیرون کند، و شاگرد نیز مختار مى باشد که ، هرگاه دلش ‍ خواست استاد را ترک به گوید.
به همین جهت ، استادان در آموختن صنعت کوتاهى مى کنند، و ارباب به جاى تعلیم رموز صنعت ، سعى دارد که هر چه بیش تر از شاگرد کار بکشد، و براى تعلیم نوآموز به خود بسیار زحمت نمى دهد، بلکه مطابق بهره اى که مى تواند از وى به کشد او را به کار مى گیرد.
کارگران کارگاه هاى سلطنتى ، طبقه اى ممتاز از پیشه وران بودند، علاوه بر مواجب که مبلغ آن در قرارداد استخدام معین مى شد و هر سه سال یک بار افزایش مى یافت . هر کارگر جیره اى بشکل یک چهارم پیمانه ، نیم پیمانه یا یک پیمانه دریافت مى کرد (یک پیمانه شامل همه چیزهایى بود که براى گذران زندگى لازم است و براى تغذیه ى 6 - 7 نفر کفایت مى کرد). کارگران در صورت تمایل مى توانستند به جاى جیره ، پول نقد دریافت کنند. ارزش ‍ پول جیره در حدود 20 تومان بود و هنگامى که آن را با میزان دستمزد که بین 2 تا 55 تومان در سال بود .
وقتى مقایسه کنیم ، معلوم مى شود که جیره اضافه یک نوع درآمد سهمیه اى محسوب مى شد به علاوه به کارگران بسیار ساعى ، هدایایى داده مى شد و گاه کارگران به جاى اضافه دستمزد سه سال یکبار، هدیه اى که بالغ بر حقوق یک سال مى شد دریافت مى کردند .
کارگرانى که در کارگاه هاى سلطنتى کار مى کردند، امنیت کامل شغلى داشتند. آنان مادام العمر در استخدام بوده و هرگز اخراج نمى شدند در صورت بیمارى یا تحلیل نیروى کارشان ، مواجب آنان کم نمى شد و اطبا و داروسازان دربار، آنان را مجانى درمان مى کردند. این کارگران چه از سوى شاه ، سفارشى دریافت مى کردند و چه دریافت نمى کردند، نه تنها حقوقشان پرداخت مى شد بلکه هیچ محدودیتى هم بر سر مقدار کارى که براى نفع شخصى خود انجام مى دادند وجود نداشت .
به کارگرانى که مى بایست در سفرهاى دربار همراه شاه باشند، شتر و اسب داده مى شد اما آنان به آسانى مى توانستند اجازه ماندن در محل خود را به دست آورند، یا در عوض ، پس از 6 تا 12 ماه دورى از محل خود به مرخصى بیایند. فرزندان کارگران از سنین 12 تا 15 سالگى به خدمت گرفته مى شدند و پس از مرگ پدر حقوق مرا دریافت مى کردند.
اصناف موظف به انجام بیگارى و هم چنین پرداخت مالیات به نام (بنیچه ) بودند تقسیم کل مبلغ بنیچه - بین اعضاى صنف - از وظایف کلانتر بود.
(7) کشاورزان ، این طبقه که در تمام ادوار قبل ، به علت وجود حکومت هاى محلى و اختلاف بین آن ها و پیدایش جنگ هاى داخلى و نبودن قدرت مرکزى ، همیشه مورد هجوم و حمله و غارت بوده اند. در این دوره ، به علت وجود امنیت و قدرت مرکزى ، کشاورزان زندگانى راحت و آرام داشته اند .
شوالیه شاردن ، در سفرنامه خود مى نویسد:
آنان در رفاه هستند، چنان که به جرات مى توانیم بگوییم در سرزمین هاى حاصلخیز اروپا رعایایى وجود دارند که آسایش آنان را ندارند همه جا زنان روستا را دیدیم که سینه بندهاى (گردن بند - سینه ریز) نقره بر گردن و حلقه هاى زرین و سیمین در دست (انگشتان ) داشتند.
در این دوره کشاورزان ، خود کمتر صاحب زمین بوده اند، بلکه زمین را اجاره مى کردند و یا با مالک شریک مى شدند و در خصوص تقسیم محصول در این دوره ، به نسبت پنج عامل (زمین - آب - گاو - بذر - کار) تقسیم مى شد و اگر زراعت دیم بود محصول به چهار قسمت مى شد وضع مالکیت در این دوره ، متزلزل بود و مالکیت مطلق و مستمر وجود نداشت ، زیرا زمین هاى دولتى و سلطنتى ، زمین هاى بایر تحت نظر دولت و دربار بوده و فقط به عنوان اجاره 99 ساله در اختیار مردم گذاشته مى شد که پس از پایان مدت باید قرارداد را تجدید نمایند زمین هاى وقفى نیز در اختیار اداره موقوفات و تحت نظر، صدر بزرگ بود و به اجاره واگذار مى شد. به طورى که ملاحظه مى شود پس از لغو مالکیت هاى بزرگ از طرف شاه عباس و ضبط املاک سران قزلباش ، دیگر مالیات مطلق در این دوره دیده نمى شود.
راجر سیورى ، در ایران عصر صفوى مى نویسد:
کشاورزى در ایران همیشه متاثر از محدودیت هاى اقلیمى و تامین آب بوده و هست . در بیش تر اراضى کوشر، بسیارى از محصولات ، تنها با آبیارى قابل کشت هستند و در آن بخش هایى که بعضى محصولات و به طور عمده غلات را مى توان با تکیه ى صرف بر آب باران کشت کرد حاصل شاید فقط یک چهارم حاصل اراضى آبیارى شده غیر دیم است .
همین طور سیاحان دیگر مانند اولئاریوس ، از رشد کشاورزى ایران مى نویسد:
که ایران در طى دوران صفوى ، صادرکننده انواع محصولات تولید شده در بخش کشاورزى بوده است از نظر میوه مانند خرماى فارس ، خوزستان ، سیستان و کرمان و یا انار شیرین یزد و شیراز و یا پرتقال مازندران ، پیاز شیرین و بسیار بزرگ خراسان .
گندم و جو در همه جاى ایران کاشته مى شد. بنا به گفته شاردن در ایران ، نان گندم فراوان بود و همه جا نعمت ارزان یافت مى شد. برنج نیز به مقدار زیاد زراعت مى شد. پنبه کارى در برخى نواحى تمرکز یافته و متداول گشته بود. کشت تان چندان متداول نبود، زراعت خشخاش توسعه یافت .
در حدود سال 1670 م . تقریبا در همه جاى ایران ، کشت توتون متداول بود و بهترین اقسام آن در خوزستان و همدان و کرمان و خراسان زراعت مى گردید کشت درختان میوه دار و احداث تاکستان ها پس از یک دوره انحطاط و سقوط، مجددا در قرن هفدهم ترقى کرد. در تمام نقاط ایران درختان میوه ، به ویژه درختان زردآلو، هلو، گلابى ، به ، بادام و انجیر و جالیزهاى کشت خربزه دیده مى شد. به طورى که شاردن خوراک یک روز خربزه مردم اصفهان را بیش از مقدار مصرف یکساله خربزه ، کشور فرانسه مى داند و ادامه مى دهد که تولید به طور کلى چون بیش از مقدار مصرف مى شد ایرانیان در این عصر، بیش تر مربا و شربت آلات تهیه مى بینند. هم چنین در قرن هفدهم پرورش کرم ابریشم در ایران چنان ترقى کرد که نه قبل و نه بعد به آن درجه از اوج و ارتقا نرسید . بنا به گفته ى اولئاریوس ، در قلمرو دولت صفوى ، سالیانه بیست هزار عدل ابریشم خام تولید مى شد و به گفته ى شاردن ، 22 هزار عدل ، که هر یک 276 پوت  وزن داشت . طبق اظهار شاردن ، گیلان ده هزار عدل ابریشم خام ، مازندران 3 هزار و گرجستان 2 هزار عدل تولید مى کردند و از این مقدار فقط در حدود یک هزار عدل در ایران باقى مى ماند و مصرف مى شد و باقى به هندوستان صادر مى گردید حقوق گمرکى از صدور ابریشم خام ، به 4 هزار تومان بالغ مى گردید.


انواع مالکیت ارضى در دوره صفوى  
اراضى ایران ، به زمین هاى دایر و بایر تقسیم مى شوند. یعنى اراضى مزروعى و اراضى المزروع و غیر مسکون .
زمین هاى قابل استفاده بر چهار نوع تقسیم مى شوند: اراضى دولتى ، اراضى خالصه ، موقوفات مذهبى و املاک خصوصى .
اراضى دولتى که قسمت اعظم کشور را در بر مى گیرد در تصاحب دولت است .
دولت بخشى از آن براى تحصیل درآمد نگاه مى دارد و بخشى دیگر را براى پرداخت حقوق ماموران و مستخدمین و واحدهاى قشون اجتماعى مى دهد، حقوق هر کس حتى یک سرباز ساده از عواید یک دهکده یا اراضى دیگر تعیین مى گردد.
اراضى خالصه ، ملک شخصى و خصوصى شاه است . قسمتى از این اراضى تیول مشاغل است و قسمت دیگر حقوق غالب ماموران و خدمتکاران دربار و حقوق افراد قشون را تامین مى نماید. این زمین ها از در به پسر و تا چندین نسل انتقال مى یابد.
علاوه بر این دو قسمت ، بقیه اراضى سلطنتى به منظور پس انداز عواید آن در دست وزیران با مباشران بود که هر یک در ایالت خویش به بهره بردارى از آن مشغول بودند.
املاک خالصه شامل ایالات عراق عجم ، کرمان ، گرگان ، آذربایجان و فارس ‍ بود.
اراضى متعلق به موسسات ، مذهبى و موقوفات اراضى متعلق به موسسات مذهبى ، یا از جانب شاه و یا از طرف اشخاص دیگر داده مى شد و رد این صورت دیگر هیچ گونه حقى بر آن ها نداشتند هم چنین این املاک حتى اگر وقف آن پیش از وقف ، مرتکب جنایتى مى شد، مصادره نمى گردید .
زمین هاى وقفى بر سه نوع بودند:
الف - اوقاف تفویضى ، که تحت نظارت صدر خاصه و عامه بود.
ب - اوقاف محال اصفهان ، زیر نظر وزیرى که معروف به وزیر فیض آثار بوده ، اداره مى گردید. وظیفه او، این بود که بداند آیا املاک و زراعات به نسبت استعدادى که دارند، کشت و زرع مى شوند یا نه و به طور کلى وظیفه و سعى خود را در آبادى محال و تکثیر زراعات حاصل سازد .
ج - موقوفات در ولایات ، که اداره آن با مستوفى مخصوص بود. همه ى وزرا و مستوفیان ، متصدیان ، متولیان ، مباشرین موقوفات خاصه و موقوفات دیوان ممالک ، مى بایست محاسبه خود را براى ممیزى ، به دفتر موقوفات تسلیم کنند.
دفتر موقوفات ، داراى مستوفى مخصوصى بود که از جمله وظایف او، رسیدگى به حساب رعایا و مستاجران و صدور مفاصا حساب براى آنان بود. از بعضى موقوفات ، حق التولیه و حق النظاره ، در وجه صدراعظم اخذ مى گردید.
اراضى متعلق به افراد (املاک خصوصى )، این گونه املاک ، نودء نه سال به ایشان تعلق داشت . این افراد مى توانستند در طول این مدت هر طور که مایل باشند آن را به فروش برسانند و یا در تملک خویش نگاهدارند.

اراضى بایر، بسته به این که در کدام منطقه از کشور واقع شده باشد، متعلق به دولت یا شاه است اما چون شاه مالک املاک دولت مى باشد، هرگاه اراده کند، مى تواند آن را جزء خالصه قرار دهد. در حالى که ایالات نمى توانند مالک اراضى باشند، مگر با نظارت مباشران که تحصیلداران شاه مى باشند. مى توان گفت ، کلیه زمین هایى (انفال ) که در حال حاضر در تصرف و اشغال کسى نیست تا شخصى آن را به تملک خویش درآورد .

یعنى زمین اگر در اراضى دولتى باشد، حاکم و یا مباشر، طى درخواست متقاضى با مبلغى در سال به درخواست کننده واگذار مى نمود، واگذارى زمین طبق نص قانون مدنى در ایران ، نود و نه ساله مى باشد.


موقعیت کشاورزان  

در این دوره ، کشاورزان ، خود کمتر صاحب زمین بوده اند، بلکه زمین را اجاره کرده و یا با مالک شریک مى شدند.. تقسیم محصول ، در این دوره ، به نسبت پنج عامل از زمین ، آب ، گاو، بذر، کار انجام مى شده و اگر زراعت دیم مى بود، محصول به چهار قسمت مى شد و چنان چه دهقان فقط کارش را عرضه مى کرد، تنها 20 درصد یعنى یک هشتم از محصول به وى مى رسید . اما شرایط در بخش هاى مختلف کشور با توجه به انواع گوناگون محصول ، فرق مى کرد.
کمپفر مى نویسد: که اگر در محال اصفهان ، شاه بذر و آب را فراهم کند، و زارع ، تهیه گاو و کود و انجام دادن کارهاى عادى و بیگارى را به گردن گیرد، یک سوم محصول ، به زارع مى رسد. اگر شاه ، گاو و وسایل کشت و زرع را فراهم کند و از بیگارى زارع چشم بپوشد، سهم زارع تا یک چهارم تنزل مى یابد و اگر عامل کار را هم شاه بر عهده گردد در این صورت ، سهم زارع در واقع حکم مزد را پیدا مى کند. در مورد برنج ، ارزن ، پنبه ، لوبیا، خربزه و کدو، سهم زارع حتى اگر همه مخارج کشت و زرع را تحمل مى نمود، دو پنجم بود از تریاک یازده بیست و هشتم سهمى مى برد بابت محصولات صیفى ، زارع سهم مالک را به پول نقد و بهاى روز مى پرداخت و 15 نیز بدان مى باید مى افزود .
به طور کلى در کلیه اراضى ، مالک و زارع بر اساس نوع مشارکت ، معامله مى کردند که توام با حسن نیت انجام مى گرفت ، هر چند که هرگز عدالت رعایت نمى شد، ولى در هر صورت مالک و زارع با یکدیگر کنار مى آمدند.
شاردن ، وضع دهقانان ایران را که در اراضى شاهى کار مى کنند و همواره دستخوش تعدیات فراوان و تعهدات فوق العاده هستند، و مى کوشند از راه ربودن محصولات و تقلب نسبت به ارباب تا حداکثر امکان ، خسارت خود را جبران کنند، مى نویسد و نتیجه مى گیرد:
در هر کجا که با رعیت به خشونت رفتار مى کنند در همان جاست که بیش تر تلب صورت مى گیرد و بیش تر نادرستى به خرج داده مى شود، چنان که گویى این اعمال آنان دستاویز بر ضد زجر و شکنجه است .
زارعانى که اراضى شاه را دارند به شخصه ، پیش ناظر و یا تحصیل دار رفته ، آه و ناله و گریه و ریاد راه مى اندازد و شکوه ها مى کنند، حتى در وضع بسیار نامساعد اعلام مى دارند که اراضى را رها خواهند نمود. در دستگاه ستم و بیدادگرى حکومت هاى شرق ، بزرگان ، ضعیفان را با سلاح ، زجر و شکنجه مى دهند و ضعیفان با نیرنگ حق خود را از اقربا مى ستاندند.
به این گونه این پادشاهان شرقى ، با وجود آن که مستبدند نمى توانند که به همان سمتى که سلطان حق رعایاى خود را غارت مى کند، رعایا را از غارت حق سلطان ، ممانعت کنند. اگر دهقانان ارباب خود را به طریقى مى فریبند، اربابان نیز از طریق بیگارى ایشان را از پا در مى آورند و تلافى مى کنند، مالک آنان را در محل ، به ساختن عمارات و (احداث ) باغ ها و امور دیگر وا مى دارد، با آن که مردم دهکده باید روزانه تعدادى (جهت ) بیگارى به او بدهند، ارباب به رایگان از روستاییان وسایل حمل و نقل دریافت مى کند. در مدت اقامت در ده ، خود و خوراکش به عهده ى رعایاست و گاه پول غذا را نقدا دریافت مى دارد.
وى در پایان مى نویسد که در این داد و ستد تقلب آمیز و پرشکنجه ، چه کسى بیش تر رنج مى برد؟ با نگاهى به وضع دهقانان ایرانى و در مقایسه با دهقانان اروپایى ، وضع دهقانان ایرانى را بهتر و آنان را به طور کلى در رفاه مى یابد .
(7) عامه مردم که در قاعده ى هرم قرار داشتند، شامل : دهقانان مناطق روستایى ، صنعتگران ، دکان داران و تجار کوچک شهرها مى شدند.
اصولا در داخل جامعه ، نهادهاى محلى عدالت خواهى و حق طلبى وجود داشت که بر روى هم ، عوامل وحدت دهنده ، آن جامعه را دید مى آوردند. چنین نهادهایى ، صنف هاى تجار، صنعتگران و تشکیلات اجتماعى مذهبى ، نظیر گروه هاى فتوت بودند اینان اغلب از دراویش و مردم فقیر بودند و فعالیت هایشان اساس اخلاقى و مذهبى داشت . بازرگانان و صنعتگران نیز مجراى ارتباطى رسمى با دولت داشتند یکى دیگر از مقاماتى که بنابر تمایل جامعه انتخاب مى شد کدخدا بود، کدخدا در روستاها به عنوان مامور اجراى عرف یا قوانین عمومى ، به ویژه به عنوان حاکم ، زیر نظر کلانتر (شهردار) انجام وظیفه مى نمود. مقام کدخدا در ورستا، همان ریاست ده بود بنا به قول تاورنیه ، کلانتر هر شهر، توسط شاه منصوب مى شد.
وى فقط در مقابل شاه جواب گو بود در واقع وظیفه ى وى حمایت از مردم در برابر بیدادگرى ها و ظلم حکام بود.
از آن گذشته ، حق سنتى رعایا - تظلم خواهى به شاه - وسیله مطمئنى براى محافظت مردم در برابر ظلم دیوانیان بود. در ایران قدیم شاه هرگز شخصیتى دست نیافتى ، همچون فرعون یا امپراتور ژاپن نبوده است . چنان که از تواریخ و آثار نویسندگان زمان شاه عباس بر مى آید وى همواره آرزو داشت که ، مردم درویش و تنگدست زمان شاه عباس بر مى آید، وى همواره آرزو داشت که ، مردم درویش و تنگدست به ملک و مال توانگر شوند و از رنج و فقر و بیچارگى رهایى یابند. هنگام وقوع حوادث نامساعد طبیعى ، به کسانى که اسیر فقر و تنگدستى شده بودند.
زمین و گاو و گوسفند مى بخشید و یا از خزانه ى خود، سرمایه اى به کسانى که دچار حادثه شده بودند، مى داد تا به کار و کسب و تجارت مشغول شوند و بعد از آن ، قرض خود را به تدریج از درآمد خویش بپردازند .
شاه ، همواره با لباس مبدل در میان رعایا و قهوه خانه ها، چاى خانه ها و کاروان سراهاى اصفهان سر مى زد، شاردن مى نویسد:
قهوه چى اى که یکى از بزرگ ترین قهوه خانه هاى اصفهان را در دست داشت ، در آنجا به کارهاى ناشایست پرداخته و فشار بر مردم اعمال مى نمود، شاه عباس دستور داد وى را شکم درند .
روحانیون نیز در خیلى موارد، به مثابه ى پلى ارتباطى بین عامه مردم با مقامات بالا و شاه بودن و بدین وسیله ، تعادل در جامعه پدید مى آوردند و گاه در مقابل تصمیمات شاه مى ایستادند. شاردن هم چنین مى نویسد:
زینت بیگم ، دختر شاه طهماسب ، عمه ى شاه عباس که او قصد ازدواج با وى را داشت و بسیارى از ملایان و یکى از مشاهیر ایشان به نام میرباقر در این مرود فتوى داده و موضوع ازدواج را تایید کرده بود اما ملایان دیگر که شمارشان فراوان بود با چماق و اسلحه به حرمسرا آمده و درخواست سر ملا باقر را نمودند، شاه تسلیم ترغیب و تشویق ایشان شد و از ازدواج با وى مطلقا خوددارى نمود .


تظلم خواهى مردم  

دادخواهى از دربار به دو صورت ممکن بود؛ وسیله مطمئن تر، با نتیجه تر و کم خرج تر، آن بود که هنگام خروج شاه ، عریضه اى به وى تقدیم دارند شاردن مى گویند: که شاه هیچ گاه عریضه کسى را رد نمى کرد و اغلب به یکى از ملازمان یا معمولا ایشیک آقاسى باشى ، دستور مى داد که آن را بگیرد، در دوره ى شاه اسماعیل دوم ، براى این منظور، عضو معینى را مامور کرده بودند، لذا، وى پس از جلوس بر تخت سلطنت احمد بیک آسایش ، اغلى استاجلو، را به سمت حامل عرایض مظلومین و فقرا (پروانچى عجزه و مساکین ) منصوب داشت . سانسون مى گوید: با وجود این ، حکام توانستند گاه گاه با دادن رشوه ، یا در اثر روابط خصوصى که با اطرافیان شاه داشتند. کارى کنند که عرایض پذیرفته نشود و یا معوق و بلااجرا بماند راه دیگر آن بود که مردم عریضه خود را به یکى از صاحب منصبان دربارى بدهند و او شکایت شاکى را به سمع شاه برساند. در این ممرد مى بایست رشوه داده و از دوستان ذى نفوذ برخوردار باشد.
طبق اطلاعاتى که شاردن به ما مى دهد گاه تا ده هزار نفر شاکى در دربار جمع مى شدند اما معمولا تعداد شاکیان هفت تا هشت هزار نفر بود. هرگاه جمیع اهالى یک ایالت از حاکمى شاکى بودند، در دسته هایى متشکل از چند صد تا هزار تن به پایتخت مى آمدند تو در برابر قصر شاه آنقدر هیاهو مى کردند تا فرمان مى داد. عریضه آنان را بگیرند و یکى از صاحب منصبان دربارى را مامور مى کردند که به شکایت ایشان رسیدگى کند .
از آن گذشته ، صاحب منصبان دربارى نیز موظف بودند که چنین شکایتى را به پذیرند و به آن ها رسیدگى کنند. در امور شرعى (صدر مملکت ) و در امور دنیوى (دیوان بیگى یا امر دیوان مملکت ) صلاحیت رسیدگى داشتند و این هر دو شغل از ابتداى دوره حکومت صفویه وجود داشته است . شاه اسماعیل دوم ، کمى پس از جلوس به تخت ، یک شوراى قضایى به نام دیوان عدالت تشکیل داد .
در زمان شاه عباس ، شکایت و دادخواهى به سه قسمت منقسم مى شود.
اول شرعیات که عبارت بود از حسب الحکم صدارت پناه و ممهور به مهر دیوان بیگى .
دوم عرفیات : آن چه مالیات دیوان باشد به عرض اشرف رسانند.
سوم ستم رسیده ها، به حکم دیوان بیگى یا وقوف صدارت پناه رفت آن ظلم و ستم کنند. شاه عباس دوم ، تصمیم گرفت شخصا سه بار در هفته دیوان عدالت را تشکیل دهد:
یک روز وابستگان قشون و ملازمان دربار، روز دیگر رعایات و مظلومین از سراسر مملکت ، عرایضى و تقاضاهاى خود را تقدیم مى کردند و روز سوم ، مخصوصو به عرض رساندن پیشکش هاى پادشاهع و خوانین و سلاطین بود.


هرم طبقاتى در دوره صفویه (شاه عباس اول )
O شاه
O وزیر در راس
O دیوانسالار (اعتماد الدوله )
O اشرافیت کشورى و لشکرى (سران قزلباش ) مقامات بزرگ روحانى - تجار بزرگ
O نهادهاى محلى حق طلب و عدالت خواه مانند صفوف تجار و صنعتگران ، تشکیلات اجتماعى ، مذهبى ماند گروه هاى فتوت ، کلانتران و کدخدایان در شهر و روستا
O عامه مردم ، دهفانان ، صنعتگران ، دکانداران ، تجار کوچک

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد