به لحاظى ، نخستین جلوه هاى تصوف ایرانى در خراسان بزرگ ، یعنى
خراسان امروز و کومش و ماوراء النهر پدیدار گردید، که نمونه هاى بارز آن ، بایزید
بسطامى ، ابوالحسن نورى ، شیخ ابوالحسن خرقانى ، شیخ ابوسعید ابوالخیر و شاگردان
آنان و تاسیس و ایجاد خانقاه هاى معروف در این ناحیه است به زعم جنبه ى کلى معتقدات
صوفیان که کمال مطلوبشان دست شستن از امور دنیوى و زهد و فنا و در نتیجه ، دور شدن
از زندگى فعال است ، اعمال آن نیز به توبه و موقع خود یک نوع مبارزه ى منفى در
مقابل بیگانگان متعصب در امور مختلف شمرده مى شد .
برخى از طریقه
هاى تصوف ، بیش تر وقت ها منعکس کننده نارضایى آشکار مردم از حرص
و ثروت و زندگى کاهلانه و پر تجملات و مشحون از گناه بزرگان فئودال و بازرگانان
بوده است این اعتراض در بیش تر موارد، غیرفعال بوده ولى گاه نیز اعتراض فعال عامه ى
مردم بر ضد مظالم فرمانروایان و سرمایه داران به صورت عقاید تصرف در مى آمد البته
در این گونه موارد، همواره افکار هدایت کننده عرفانى نقش قدرت محرکه و پشت پرده را
داشته است .
در قرن هاى پنجم تا نهم هجرى ، نفوذ تصوف بیش
از پیش در ایران استوار گردید ویرانى کشور، و فقر و فلاکت عامه مردم پس از هجوم
سلجوقیان ، غزان و مغولان در قرن هفتم هجرى ، و لشکریان تیمور در آستانه قرن هشتم و
نهم هجرى ، و جز آن به رواج نظر بدبینانه ى تصوف نسبت به زندگى جسمانى ، و جهانى
کمک کرد و تبلیغات به سود دست شستن و دورى از امور دنیوى و فعالیت اجتماعى و فقر اختیارى و غیره تا
اندازه اى موثر واقع شد. در این دوره ها، خانقاه هاى پراکنده درویشان و صوفیان به
شکل سلسله هاى بزرگ اخوت درآمدند که هر یک پیرو طریقتى از صوفیگرى بوده و اولیا و
موسساتى داشتند که سلسله یا طریقه به نام ایشان خوانده مى شد و ایشان نیز در نوبه
خود جانشینان یا شیوخى داشتند.
در این دوره یعنى از قرن پنجم به بعد بر اثر
ایجاد شعبه هاى مختلف تصوف مسلکى به طور کامل و یکدست و واحد نبود و جریان
هاى
گوناگون تصوف و عرفان اسلامى ، چه کسانى که تابع مذهب رسمى - تسنن - و چه
کسانى که
مخالف آن بودند، در یک امر با هم پیوستگى و وجه مشترک داشتند که هر فردى مى
تواند
از طریق تزکیه نفس و رهایى از هوس هاى جسمانى و ترک علایق دنیوى و
پرهیزکارى و سیر
و سلوک بى واسطه ، به حقیقت تام ، واصل گردد و خود مستقیم با خداوند تماس
یابد و در
مرحله ى عالى که (حقیقت ) نامیده شده است به خداوند به پیوندد و متصل گردد
شرط لازم
این پیوستگى این بود که شخص به اختیار از دنیا و من
خویش دست بکشد و به مرحله ایثار رسید خود را (فنا) سازد تا در ذات حق
مستحیل
گردد. متاسفانه با گذشت زمان بیش تر، طریقه هاى تصوف
در ایران روز به روز سوى انحطاط و فساد رفتند و به صورت معجزه نمایى هاى
عامیانه
درآمدند و به پرستش عده کثیرى شیخ زنده و مرده که به درک حق نایل آمده
بودند،
پرداختند. و به زیارت مرقد و آثار ایشان سرگرم شدند شعبه هاى درویشى و تصوف
و
خانقاه ها، مرکز پرستش شیوخ و اوهام و خرافات گوناگون گشت ، عقاید عرفانى
تصوف ،
کمتر از هر چیز مورد توجه و علاقه ى توده ى مومنین بود آنان از شیخان معجزه
مى
خواست . و مایل بودند که شیوخ صوفیه در امور زندگى یارى شان کنند.
کار پرستش شیوخ صوفیه بالا گرفت و این
سبب شد که خانقاه هاى درویشان به ثروت فراوان دست یابند و مومنان فئودال ،
امیران و
ملوک و سرمایه داران شهرى ، بخشى از پول و کالا و جواهر و غلات و اراضى خود
را وقف
خانقاه ها کنند؛ خان ها و پادشاهان نیز موقوفاتى به آنان اختصاص داده و
فرمان هاى
معافیت از خراج به نام آنان صادر کنند. محیط اجتماعى قرن هاى هفتم و هشتم
هجرى که
طریقت هاى گوناگون تصوف پیروان و مریدانى یافته بودند بسیار متشتت و آشفته
بود. ضمنا اگر بگوییم که طریقه هاى تصوف در ایران آن
زمان ، روحیه تمام مردم را منعکس مى نموده اند، دورنماى تاریخى را دگرگون
جلوه
داد و تحریف کرده ایم بر عکس ، اکثر طریقه هاى یاد شده با تبلیغ ترک علایق
دنیوى و
چشم پوشى از دارفانى و امتناع از هر کوشش و فعالیت اجتماعى ، قدرت قشرهاى
بالا و
فرمانروایان را استوار ساختند. طریقه هاى مزبور، تعلیمات تصوف را درباره
تزکیه نفس
و امساک در استفاده از لذایذ دنیوى به تبلیغ عدم مقاومت در برابر زور و
شکیبایى و
فرمانبردارى عامه ى خلق ، در برابر بیگانه مبدل ساختند، بى سبب نبود که عده
اى از
سران فئودال ایران و فرمانروایان بیگانه حامى جدى طریقه هاى درویشى یادشده
گشتند،
با این وصف ، روحیه مخالفت آمیز عامه مردم و صداى اعتراض ایشان که از تحمل
یوغ
اسارت و بردگى دولت ایلخانان مغول به جان آمده بودند، در تعلیمات برخى از
شعبه هاى
تصوف این دوره که هماهنگى و همبستگى و سرانجام آمیختگى پرتحرکى از مذهب
مورد قبول ،
عامه ایرانیان ، یعنى تشیع و عرفان در آن ها دیده مى شد، منعکس گردید. جنبش
سربداران در قرن هشتم هجرى از جلوه هاى آشکار آن مى باشد که به رهبرى شیخ
خلیفه
مازندرانى ، صوفى شیعه مذهب این دوره به وقوع پیوست .
برجسته ترین نکات تصرف ایرانى را مى توان در
چند بند جمع بندى نمود:
1 - تعدیل مذاهب و جلوگیرى از تعصب تصوف توانست از سخت
گیرى و فشار ارباب دیانت ، نسبت به پیروان سایر ادیان جلوگیرى نماید.
2 - احترام
به انسانیت عارفان و صوفیان ، بیش از همه چیز به آدمى بودن یا انسانیت
انسان توجه
داشتند، به عبارت دیگر هدف آنان انسان کامل بود.
3 - تعلیم وابستگى و آزادگى :
عارفان و صوفیان از آزاده ترین و وابسته ترین مردم جهان بوده اند و این
شاید از بى
نیازى آنان سرچشمه مى گرفت .
4 - تعلیم صفا و بى ریایى و دفع ظاهرپرستى صوفیان
اهل دل اند و همواره پاکى دل و روح را خواستارند.
5 - دعوت به اجتماع هیچ فرقه
اى مانند صوفیان ، به فکر مردم نبوده اند. سماع صوفیان به معنى تجمع و نشان
دادن حق
و راستى و اصول انسانیت و پراکنده نمودند افکار و عقاید در میان مردم .
6 - بى
اعتنایى در برابر مرگ .
7 - ترس دادن فرمانروایان و بزرگان از عواقب ستمگرى :
آنان نشان مى دادند که چگونه فقر مایه اعتماد مى گردد الفقر والفخرى .
8 - روان
پژوهى عمیق و راستین : صوفیان ، با باطن کار دارند و معرفت صوفیانه ، یعنى
آگاهى از
اعمال و اطوار قلب و احوال و مقامات باطنى .
9 تعلیم عشق و محبت و القاء ایمان
صوفیان درباره ى زبونى عقل در برابر عشق سخن فراوان گفته اند و عشق و محبت
را
برترین صفت انسان دانسته اند.
10 - شکوفا کردن فلسفه اسلام و ایران .