استیلاى قوم وحشى مغول ، بر سرزمین هاى اسلامى و شرق ، از مهم
ترین وقایع تاریخ این ممالک است و به قدرى بر سرنوشت سکنه ى سرزمین هاى مزبور تاثیر
گذارده که شاید در تاریخ آنان مخصوصا در تاریخ ایران ، نمونه ى آن را نتوان یافت
.
محاربات و حملات چنگیز و جانشینان او در ایران را به طور کلى ، مى توان به سه
مرحله تقسیم نمود:
1 مرحله اول : مربوط به زمان حیات چنگیزخان و آغاز حملات او
به ایران ، در عهد سلطان محمد و سلطان جلال الدین مى شود که از سال 612 ه .ق . آغاز
و تا سال 624 ه .ق . که زمان فوت چنگیز و اواخر سلطنت جلال الدین خوارزمشاه در
ایران است ، ادامه داشت .
2 - مرحله دوم
: بعد از زمان چنگیز و جانشین او، اکتاى قاآن که از سال 625 ه .ق
. شروع و در سال 663 ه .ق . ختم مى شود، دوره اى است که بر حسب وصیت خان مغول و
تصویب قوریلتاى مغولى ، اوکتاى قاآن ، مامور تصرف بقیه سرزمین
هاى ایران و تعقیب سلطان جلال الدین مى شود، باز در این زمانست که منکوقاآن ، برادر
کوچک تر خود هلاکو را مامور تسخیر بغداد و برچیدن اساس خلافت عباسى ، و تسخیر قلاع
اسماعیلیه ، مى نماید.
حمدالله مستوفى ، در کتاب تاریخ گزیده درباره این وقایع
مى نویسد:
تولى خان بن چنگیز خان ، هلاکو به فرمان برادرش منکوقاآن ، به التماس
قاضى شمس الدین احمد ماکى قزوینى جهت دفع ملاحده ، به ایران آمده و به جنگ ملاحده
رفت و قلاع ایشان قلع کرد و خود شاه ، پادشاه اسماعیلیان ، از قلعه میمون دز، به
خدمت آمد هلاکو او را به حضرت منکوقاآن فرستاد و در راه ، فرمان رسید و او را به
دوزخ رسانیدند پس ، هلاکوخان عازم استخلاص بغداد شد. در ولایت کردستان (قتلى عظیم
کرد و به بغداد رفت و با مستعصم خلیفه بغداد حرب کرد و بغداد را بگرفت و درو، قتل
عام کرد. چنان که هشتصد هزار آدمى کشته شد. بعد از این ، به استخلاص دیگر بلاد عرب
و خوزستان و دیار بکر مشغول شد و تمامت در حیطه ى تصرف دیوان آورد. پس به ملک شام
رفت و رام کرد. در شهر دمشق ، خبر وفات منکوقاآن بدو رسید، مراجعت نمود .
3 - مرحله سوم : حکومت ایلخانان مغول در
ایران و تجزیه حکومت آنان است ، که مدت نود و پنج سال به طول انجامید. در
این دوره
، ایلخانان کوشیدند تا نفوذ ایلى را، تابع حکومت ثابت شهرى نمایند.
پس از مرگ
هلاکو ، دوره ایلخانان مغولى ایران ، با سلطنت اباقاخان
- بزرگ ترین پسر هلاکوخان - آغاز مى شود. وزارت این ایلخانان با خواجه محمد
صاحب
دیوان جوینى ، و برادرش عطاملک بوده است . از همین تاریخ است که نفوذ سیاسى
و
اجتماعى ایرانیان ، در بین مغولان پدیدار و دواوین مغولان با اسلوب ایرانى
اداره مى
شود.
اشپولر در تاریخ مغول مى نویسد: ایخان در سال 663 ه .ق . وارد پایتخت شد و
به تخت نشست ، شمس الدین جوینى ، همچنان وزیر ممالک ماند و امور دولت و با
همان
قدرت سابق اداره کرد . پس از اباقا، سلطنت ایلخانى نصیب برادرش تگودار
گردید ولى وى به سال 683 ه . به دستور ارغون خان کشته شد و ارغوان ، به
مقام
ایلخانى رسید . در زمان او، خواجه شمس الدین محمد، صاحب دیوان
و کلیه اعضاى خاندان جوینى به قتل رسیدند.
پس از ارغون ، گیخاتو مامور ایلخانى
ایران گشت ، تا این که بعد از قتل او، بایدو به جاى گیخاتو نشست که او هم
به دست غازان خان در 694 ه . کشته شد. طولى نکشید که غازان خان روابط خود
را با
مرکز اصلى مغولان قطع کرد و با حمایت ایرانیان و مسلمین به استقلال سلطنت
نمود. او
نیز، تمام مسوولیت اداره امور کشورى را به وزیران و رجال کاردان و بصیر
ایرانى سپرد
و بدین ترتیب ، حق این است که سال 694 هجرى را که مصادف با انتخاب غازان
خان به
ایلخانى و بر تخت نشستن از این تاریخ است که بخش دوم سلطنت ایلخانان که تحت
عنوان
ایلخانان مغولى ایران نامیده شده اند، در ایران شروع مى
شود.
ایلخانان ، ده نفر مى باشند که از 694 تا سال 756 هجرى سلطنت نموده اند،
آخرین ایلخان مغولى مشهور اسلامى ایران ، ابو سعید بهادر است .
پس از مرگ ابو
سعید، هشت تن دیگر، به نام ایلخانان مغولى ایران به مدت 20 سال بر ایران
سلطنت
نموده اند و از این پس ، طولى نکشید که عوامل سقوط حکومت ایلخانان فراهم
شده و در
نتیجه ، حکومت هاى متعدد دیگرى در ایران جانشین ایلخانان شدند، که مهم ترین
آنان به
شرح زیر مى باشد:
1 - ایلکانیان در عراق و قسمت غربى ایران . 2 - آل مظفر در
فارس . 3 - خاندان اینجو در حدود فارس و اطراف آن . 4 - چوپانیان در ناحیه
آذربایجان حکومت هاى زیر تا اواخر قرن هشتم دوام داشته ، بعدا دچار انقراض
گردیدند . 5 - جلایریان در عراق عرب . 6 - دولت ایلخان
طوغاى تیمور در خراسان غربى و گرگان که توسط امیران طایفه جانى قربانى
اداره مى شد.
7 - دولت ملوک کرت در هرات و خراسان شرقى و افغانستان . 8 - دولت ملک
سیستان در
حوزه رود هامون . 9 متصرفات اتابکان ، لر بزرگ و لر کوچک . 10 - در گیلان و
مازندران ، دست کم ده امیرنشین مستقل بودند. 11 - دولت بحرى صاحبان هرمز.
12 -
مرغیان در مازندران . 13 - آل کیا در گیلان .
هر یک از دولت هاى یاد شده ،
متصرفات کوچک تر ملوک الطوایف و امیرنشین هاى جزء را مشتمل بود. از این
سازمان هاى
بزرگ دولتى و محلى که بگذریم ، بسیارى از امیران و مالکان خود و کلان نیز
اعلام
استقلال کرده کوشیدند تا با تصرف قلاع و شهرها و ولایات ، بر گستره قلمرو
خویش
بیافریند.
یادآورى این نکته ى مهم واجب است که انقراض سیاسى دولت مغولى
هلاکوئیان ، آخرین بازمانده آن - یعنى دولت ایلخانى طوغاى تیمورخان که تا
سال 1353
م . یا 754 ه . در گرگان باقى بود - موجب سقوط کامل سلطه ى مغولان در ایران
و
سرزمین هاى هم مرز آن نگشت . اعیان لشکرى و صحرانشین مغول و ترک در بسیارى
از ناحیه
ها، تسلط سیاسى خویش را حفظ کردند.
قدرت یاساى چنگیزى و سنت هاى کشوردارى مغولان
و اسلوب هاى سبعانه ى بهره کشى فئودالى ، نه تنها در ممالکى که سلاله هاى
مغولى
نژاد بر آن ها حکومت مى کردند - مثل چوپانیان ، جلایریان ، طوغانى ، تیمور -
محفوظ
ماند، بلکه کم و بیش در کشورهایى که قدرت در دست اعیان فئودال اسکان یافته ى
ایرانى
یا تاجیک قرار داشت - آل مظفر و ملوک کرت - نیز جارى بود. در این سال ها
بود که بر
اثر خروج و قیام مردم خراسان غربى ، شالوده ى دولت سربداران ریخته شد