علامه مجلسی در سماء العام بحار از حضرت علی ع روایت می کند که: هفت هزار سال پیش از آفرینش آدم روی زمین دو طایفه مسکن داشتند، طایفه ی جبن و طایفه ی نسناس،
نسناس طایفه ای بودند که به انسان شباهت داشتند ولیکن از بنی آدم نبودند و مشخصات ظاهری آن ها این گونه بود که دارای یک دست و یک پا بودند و به جای دهان منقار داشتند و مثل چارپایان چرا می کردند، ولی یان دو طایفه(جن و نسناس)غالبن با هم نزاع داشتند و با هم می جنگیدند.
ولی فساد و طغیان طایفه ی جن بیشتر بودو خداوند عالم جمعی از فرشتگان را فرستاد تا با جنیان جنگیدند و شیطان را که حاکم و امیر آن ها بود گرفتند، پس او را اسیر کردند و به جانب آسمان بردند.
شیطان از کثرت عبادت ترقی کرد و درجه و مقامش بالا رفت به طوری که بر فرشتگان مشتبه شد که گمان می کردند شیطان هم از جنس آن هاست و او را تعظیم و احترام می کردند تا وقتی که پای امتحان به میان آمد و خداوند آدم را از خاک آفرید.
ادامه دارد...
نسناس در لغت نامه ی دهخدا
جانوری بود چهارچشم سرخروی درازبالا سبزموی، در حد هندوستان، چون گوسفند بود، او را صید کنند و خورند اهل هندوستان. (لغتنامهء اسدی) (اوبهی).
جنسیاند از خلق که بر یک پای میجهند. (دهار).
نوعی از حیوان که بر یک پای جهد. (غیاث اللغات از منتخب اللغات و کشف اللغات) (از آنندراج).
صاحب حیوةالحیوان نوشته که: نِسْناس بالکسر، نوعی از حیوان است که بهصورت نصف آدمی باشد چنانکه یک گوش و یک دست و یک پای دارد و به طور مردم در عربی کلام کند...
و در تواریخ بهجت العالم نوشته که: نسناس در نواحی عدن و عمان بسیار است و آن جانوری است مانند نصف انسان که یک دست و یک پا و یک چشم دارد و دست او بر سینهء او باشد و به زبان عربی تکلم کند و مردم آنجا او را صید کرده میخورند. (از غیاث اللغات) (آنندراج).
گویند جنسیاند از خلق که به یک پای میجهند. (از مهذب الاسماء) (از برهان قاطع).
دیو مردم که بر یک پای جهند. (السامی).
و به زبان عربی حرف میزنند. (برهان قاطع).
دیو مردم یا نوعی از مردم که یک دست و پا دارد، و فی الحدیث: انّ حیاً من عادٍ عصوا رسولهم فمسخهم الله نسناساً، لکل واحد منهم ید و رجل من شق واحد ینقرون کما ینقر الطائر و یرعون کما ترعی البهائم. و گویند که قوم عاد که ممسوخ شده بود نیست گردید و قومی که بر این سرشت بالفعل موجود است خلق علیحده [است] یا آنها سه جنساند، ناس و نسناس و نسانس، یا نسانس زنان آنها، یا نسانس گرامیقدر از نسناس است، یا آنها یأجوج و مأجوج است، یا قومی از بنیآدم از نسل ارمبن سام، و زبان عربی دارند و به نامهای عربان مینامند و بر درخت برمیآیند و از آواز سگ میگریزند. یا خلقی بر صورت مردم، مگر در عوارض مخالف مردماند و آدمی نیستند، یا در بیشهها بر کرانهء دریای هند زندگانی میکنند و در قدیم عربان شکار میکردند و میخوردند آنها را. (از منتهی الارب) (آنندراج).
حیوانی است که در بیابان ترکستان باشد منتصبالقامه، الفیالقد، عریضالاظفار، و آدمی را عظیم دوست دارد، هرکجا آدمی را بیند بر سر راه آید و در ایشان نظاره همی کند و چون یگانه از آدمی بیند ببرد، و از او گویند تخم گیرد، پس بعد انسان از حیوان او شریفتر است که به چندین چیز با آدمی تشبه کرد یکی به بالای راست و دوم به پهنای ناخن و سوم به موی سر. (از چهارمقالهء نظامی عروضی، معین صص14–15).
خدایتعالی ذریهء او را [جدیس را] مسخ گردانید و ایشان را نسناس خوانند، نیم تن دارند و به یکی پای چنان [دوند] که هیچ اسبی درنیابدشان. (از مجمل التواریخ).
مرسی از مطالب خدا یارت