و اما اسم ؟ این کلمه در لغت بمعناى لفظى است که بر مسمى دلالت کند، و این کلمه از ماده (سمه ) اشتقاق یافته ، و سمه به معناى داغ و علامتى است که بر گوسفندان مى زدند، تا مشخص شود کدامیک از کدام شخص است ، و ممکن هم هست اشتقاقش از (سمو) به معناى بلندى باشد، مبدا اشتقاقش هر چه باشد کارى نداریم ، فعلا آنچه لغت و عرف از لفظ (اسم ) مى فهمد، لفظ دلالت کننده است ، و معلوم است که لازمه این معنا آن است که اسم غیر از مدلول و مسمى باشد.
البته این یک استعمال است ، استعمال دیگر
اینکه اسم بگوئیم و مرادمان از آن ذاتى باشد که وصفى از اوصافش مورد نظر ما است ،
که در این مورد کلمه (اسم ) دیگر از مقوله الفاظ نیست ، بلکه از اعیان خارجى است ،
چون چنین اسمى همان مسماى کلمه (اسم ) به معناى قبلى است .
مثلا کلمه (عالم -
دانا - که یکى از اسماء خدایتعالى است ) اسمى است که دلالت مى کند بر آن ذاتى که به
این اسم مسمى شده ، و آن ذات عبارت است از ذات بلحاظ صفت علمش ، و همین کلمه در عین
حال اسم است براى ذاتى که از خود آن ذات جز از مسیر صفاتش خبرى نداریم ، در مورد
اول اسم از مقوله الفاظ بود، که بر معنائى دلالت مى کرد، ولى در مورد دوم ، دیگر
اسم لفظ نیست ، بلکه ذاتى است از ذوات که داراى وصفى است از صفات .