و چطور ممکن است چنین کارى کرده باشند؟ با اینکه رسول خدا صلى
الله علیه و آله و سلم درباره قرآن کریم فرمود: (وقتى فتنه ها چون پاره هاى شبى
دیجور راه خدا و راه نجات را بر شما مشتبه کردند، در آن هنگام بر شما باد بقرآن ،
که او شافعى است ، که شفاعت و وساطتش امضاء شده ، و شکوه گرى از نقائص بشر است که
خدا او را تصدیق کرده ، هر کس آن را به عنوان کارنامه پیش روى خود بگذارد، تا به
آن عمل کند، او وى را به سوى بهشت مى کشاند، و هر کس آن را پشت سر اندازد، و به
برنامه هائى دیگر عمل کند، همان قرآن او را از پشت سر به سوى آتش مى راند.
قرآن
دلیلى است که بسوى بهترین سبیل راه مى نماید، و آن کتاب تفصیل ، و جدا سازى حق از
باطل است ، و کتاب بیان است ، که هر لحظه به تو سعادتى میدهد، کتاب فصل است ، نه
شوخى ، کتابى است که ظاهرى و باطنى دارد، ظاهرش همه حکمت است ، و باطنش همه علم ،
ظاهرش ظریف و لطیف ، و باطنش بسیار ژرف و عمیق است ، قرآن داراى دلالتها و علامتها
است ، و تازه دلالتهایش هم دلاتى دارد عجائب قرآن را نمى توان شمرد، غرائب آن
هرگز کهنه نمى شود، در آن چراغهاى هدایت ، و مناره هاى حکمت است ، قرآن دلیل بر هر
پسندیده است نزد کسى که انصاف داشته باشد.
بنابراین بر هر کسى لازم است که
دیدگان خود را در آن بچراند، و نظر خود را به این صفات برساند (و با این
صفات به
قرآن نظر کند) تا دچار هلاکت نشود، و از خلیدن خار به پاى چشمش رهائى یابد،
چه تفکر
مایه حیات قلب شخص بصیر است ، چنین کسى مانند چراغ بدستى میماند که در
تاریکیهاى شب
نور دارد، او به سهولت و بخوبى میتواند از خطرهائى که تاریکى مى آفریند
رهائى یابد،
علاوه بر اینکه در مسیر خود توقفى ندارد، على علیه السلام هم (به طوریکه در
نهج
البلاغه آمده ) مى فرماید: (قرآن چنین است که پاره اى از آن پاره اى دیگر
را بیان
میکند، و بعضى از آن شاهد بعضى دیگراست )....
و این یگانه راه مستقیم و
روش بى
نقصى است که معلمین قرآن و هادیان آن ، ائمه علیهم السلام پیموده اند.
و
ما نیز
بیارى خداى سبحان روش تفسیرى خود را به همین طرز قرار مى دهیم ، و از آیات
قرآن در
ضمن بیاناتى بحث مى کنیم ، و بهیچ وجه بحثى نظرى ، و فلسفى ، و یا به فرضیه
اى علمى
، یا مکاشفه اى عرفانى ، تکیه نمى کنیم .
و نیز در این تفسیر در جهات
ادبى قرآن
بیش از آن مقدارى که در فهم معنا از اسلوب عربى محتاج به آن هستیم ، و تا
آن نکته
را بیان نکنیم از اسلوب عربى کلام آن معنا را نمى فهمیم ، و یا مقدمه اى
بدیهى ، و
یا مقدمه اى علمى که فهم اشخاص در آن اختلاف ندارد، ذکر نمى کنیم .
بنابراین
از
آنچه تاکنون بیان کردیم به دست آمد، که ما در این تفسیر به منظور اینکه به
طریقه
اهل بیت علیهم السلام تفسیر کرده باشیم تنها در جهات زیر بحث مى کنیم :
1-
معارفى که مربوط است به اسماء خداى سبحان و صفات او، از حیات ، و علم ، و
قدرت ، و
سمع ، و بصر، و یکتائى ، و امثال آن ، و اما ذات خداى عز و جل ، بزودى
خواهى دید که
قرآن کریم آن ذات مقدس را غنى از بیان مى داند.
2- معارف مربوط به افعال
خدایتعالى ، چون خلق ، و امر، و اراده ، و مشیت ، و هدایت ، و اضلال ، و
قضاء، و
قدر، و جبر، و تفویض ، و رضا، و غضب ، و امثال آن ، از کارهاى متفرق .
3-
معارفى
که مربوط است بواسطه هائى که بین او و انسان هستند، مانند حجابها، و لوح ، و
قلم ،
و عرش ، و کرسى ، و بیت المعمور، و آسمان ، و زمین ، و ملائکه ، و شیطانها،
و جن ،
و غیر ذلک .
4- معارفى که مربوط است به خود انسان در زندگى قبل از دنیا.
5-
معارفى که مربوط است بانسان در دنیا، چون تاریخ پیدایش نوع او، و خودشناسیش
، و
شناسائى اصول اجتماعى ، و مسئله نبوت ، و رسالت ، و وحى ، و الهام ، و کتاب
، و دین
، و شریعت ، که از این باب است مقامات انبیاء، که از داستانهاى آنان
استفاده مى
شود، همان داستانهائى که قرآن کریم از آن حضرات حکایت کرده است .
6-
معارف مربوط
به انسان در عوالم بعد از دنیا، یعنى عالم برزخ و معاد.
7- معارف مربوط
به اخلاق
نیک و بد انسان ، که مقامات اولیاء در صراط بندگى یعنى اسلام و ایمان و
احسان و
اخبات و اخلاص و غیر ذلک مربوط به این معارف است .
و اما آیاتى که مربوط
است به
احکام دینى ، در این تفسیر پیرامون آنها بحث نشده ، چونکه بحث پیرامون آنها
مربوط
به کتاب فقه است نه تفسیر.