بنابراین باید توجه داشته باشیم ، که ملاک و مدار در صادق بودن
یک اسم ، و صادق نبودن آن ، موجود بودن غرض ، و غایت ، و موجود نبودن آنست ، و
نباید نسبت به لفظ اسم جمود به خرج داده ، و آن را نام یک صورت بدانیم ، و تا قیامت
هر وقت چراغ میگوئیم ، باز همان پیه سوز را اراده کنیم .
اما متاءسفانه انس و
عادت نمیگذارد ما این توجه را داشته باشیم ، و همین باعث شده که مقلدین از اصحاب
حدیث ، چون فرقه حشویه ، و مجسمه ، به ظواهر آیات جمود کرده ، و آیات را به همان
ظواهر تفسیر کنند، گو اینکه این جمود، جمود بر ظواهر نیست ، بلکه جمود بر انس و
عادت است در تشخیص مصادیق .
و در بین خود ظواهر، ظواهرى هست که این جمود را
تخطئه مى کند، و روشن مى سازد که اتکاء و اعتماد کردن در فهم معانى آیات ، بر انس و
عادت ، مقاصد آیات را در هم و بر هم نموده ، امر فهم را مختل میسازد، مانند آیه :
(لیس کمثله شى ء)، و آیه : (لا
تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر)، و آیه : (سبحان
الله عما یصفون )، چون اگر درک خدا، چون
درک ما باشد، او مثل ما خواهد بود، در حالى که آیه اولى میگوید: او مثل ندارد، و
آیه سومى او را از آنچه که ما درباره اش بگوئیم ، منزه مى دارد.
و همین جهت باعث
شده که دیگر مردم در درک معانى آیات ، به فهم عادى و مصداقهاى ماءنوس در ذهن اکتفاء
نکنند، همچنانکه دور بودن از خطا و به دست آوردن مجهولات ، انسان را وادار کرده تا
دست به دامان بحثهاى علمى شود، و تجویز کند که بحث را در فهم حقایق قرآن و تشخیص
مقاصد عالیه آن دخالت دهد.