قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه
قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه

علت سبقت معانى مادى کلمات وضع شده به ذهن

توضیح اینکه انس و عادت (همانطورى که گفته شده )، باعث میشود که ذهن آدمى در هنگام شنیدن یک کلمه ، و یا یک جمله ، به معناى مادى آن سبقت جوید، و قبل از هر معناى دیگر، آن معناى مادى و یا لواحق آن به ذهن در آید، و ما انسانها از آنجائیکه بدنهایمان ، و قواى بدنیمان ، مادام که در این دنیاى مادى هستیم ، در ماده غوطه ور است ، و سر و کارش همه با ماده است ، لذا مثلا اگر لفظ حیات ، و علم ، و قدرت ، و سمع ، و بصر، و کلام ، و اراده ، و رضا، و غضب ، و خلق ، و امر، و امثال آنرا مى شنویم ، فورا معناى مادى اینها به ذهن ما در مى آید، همان معنائى که از این کلمات در خود سراغ داریم .
و همچنین وقتى کلمات آسمان ، و زمین ، و لوح ، و قلم ، و عرش ، و کرسى ، و فرشته ، و بال فرشته ، و شیطان ، و لشگریان او، از پیاده نظام ، و سواره نظامش را مى شنویم ، مصادیق طبیعى و مادى آن به ذهن ما سبقت میجوید، و قبل از هر معناى دیگرى داخل در فهم ما مى شود.
و چون مى شنویم که میگویند: خدا عالم را خلق کرده ، و یا فلان کار را کرده ، و یا بفلان چیز عالم است ، و یا فلان چیز را اراده کرده ، و یا خواسته ، و یا مى خواهد، همه اینها را مانند خلق ، و علم ، و اراده ، و مشیت ، خودمان مقید بزمانش مى کنیم ، چون معهود در ذهن ما این است که خواسته ماضى و مربوط به گذشته است ، و میخواهد مضارع و مربوط به آینده است ، درباره (خواسته و میخواهد) خدا همین فرق را مى گذاریم .


باز وقتى مى شنویم که خدایتعالى مى فرماید: (و لدینا مزید) نزد ما بیشتر هم هست ، و یا مى فرماید: (لاتخذناه من لدنا)، (از نزد خود مى گیریم نه از میان شما) و یا مى فرماید: (و ما عند الله خیر)، (آنچه نزد خدا است بهتر است ، و یا مى فرماید) (الیه ترجعون )، (به نزد او بر مى گردید)، فورا بذهنمان مى رسد که کلمه (نزد) همان معنائى را درباره خدا مى دهد، که درباره ما مى دهد، و آن عبارت است از حضور در مکانى که ما هستیم .
و چون مى شنویم که مى فرماید: (و اذا اردنا ان نهلک قریه ، امرنا مترفیها) (چون بخواهیم قریه اى را هلاک کنیم بعیاشهایش دستور مى دهیم که ...، و یا مى شنویم که مى فرماید: (و نرید ان نمن ) اراده کرده ایم که منت نهیم ...، و یا مى شنویم که مى فرماید: یرید الله بکم الیسر، خدا آسانى براى شما اراده کرده )، فورا به ذهنمان مى رسد که اراده خدا هم از سنخ اراده ما است ، و از این قبیل کلمات را وقتى مى شنویم ، مقید به آن قیودى مى کنیم که در خود ما مقید به آنها است .
چاره اى هم نداریم ، براى اینکه از روز اول که ما ابناء بشر لفظ، (چه فارسى چه عربى و چه هر زبانى دیگر) را وضع کردیم ، براى این وضع کردیم که موجودى اجتماعى بودیم ، و ناگزیر بودیم ، منویات خود را به یکدیگر بفهمانیم ، و فهماندن منویات وسیله اى مى خواهد، لذا با یکدیگر قرار گذاشتیم قبلا که هر وقت من صداى (آب ) را از خود در آوردم ، تو بدان که من آن چیزى را میگویم ، که رفع تشنگى مى کند، و به همین منوال الفاظ دیگر).
و زندگى اجتماعى را هم حوائج مادى به گردن ما گذاشت ، چون منظور از آن این بود که دست به دست هم داده ، هر یک ، یکى از کارهاى اجتماع را انجام دهیم ، تا به این وسیله استکمال کرده باشیم ، و کارهاى اجتماعى همه مربوط به امور مادى ، و لوازم آنست ، ناگزیر الفاظ را وضع کردیم ، براى مسمى هائى که غرض ما را تاءمین مى کند، روى این جهت هر لفظى را که مى شنویم ، فورا معناى مادیش به ذهنمان مى رسد.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد