و خواننده عزیز اگر در این مسلک هائى که درباره تفسیر برایش
نقل کردیم دقت بفرماید، خواهد دید که همه در این نقص (که نقص بسیار بزرگى است )
شریکند: که آنچه از ابحاث علمى و یا فلسفى بدست آورده اند، بر قرآن کریم تحمیل
نموده اند، بدون اینکه مدالیل آیات بر آنها دلالت داشته باشد، و در نتیجه تفسیر
اینان نیز تطبیق شده ، و تطبیق خود را تفسیر نام نهادند، و حقایق قرآن را به و
لازمه این انحراف - (همانطور که در اوائل گفتار اشاره کردیم ) این شد که قرآنى که
خودش را به (هدى للعالمین )، و (نورا مبینا)، و (تبیانا لکل شى ء)، معرفى نموده ،
هدایت نباشد، مگر به کمک غیر خودش ، و بجاى نور مبین مستنیر به غیرش باشد، از غیر
خودش نور بگیرد، و بوسیله غیر خودش بیان شود، حالا آن غیر چیست ؟ که ما را بسوى
قرآن هدایت مى کند، و به قرآن نور و بیان میدهد؟! نمیدانیم ، و اگر آن علمى که بزعم
آقایان نوربخش و مبین قرآن و هادى بسوى آنست ، و خودش مورد اختلاف شد، (که مورد
اختلاف هم شده ، و چه اختلاف شدیدى ) آیا مرجع چه خواهد بود؟! نمیدانیم .
و بهر
حال هیچیک از این اختلافاتیکه ذکر شد، منشاءش اختلاف نظر در مفهوم لفظ آیه ، و
معناى لغوى و عرفى عربى مفرد آن ، و جمله اش نبوده ، براى اینکه هم کلمات قرآن ، و
هم جملات آن ، و آیاتش کلامى است عربى ، و آنهم عربى آشکار، آنچنانکه در فهم آن هیچ
عرب و غیر عربى که عارف به لغت و اسالیب کلام عربى است توقف نمیکند.