این آراء مسلمان نماهاى اعصار جدید درباره معارف قرآن است ، و
اما درباره روایات میگویند: از آنجائیکه در میان روایات احادیثى جعلى دسیسه شده ، و
راه یافته ، لذا بطور کلى به هیچ حدیثى نمى توان اعتماد نمود، مگر آن حدیثى که با
کتاب یعنى قرآن کریم موافق باشد، و کتاب هم باید با آیات خودش و با راهنمائى علم ،
تفسیر شود، نه به آراء و مذاهب سابق ، که اساسش استدلال از راه عقل است ، چون علم
همه آنها را باطل کرده ، زیرا اساس علم حس و تجربه است .
این ها سخنانى است که
آقایان یا صریحا گفته اند، و یا لازمه این گفتارشان است ، که باید طریق حس و تجربه
را پیروى کرد، و ما در اینجا درصدد آن نیستیم که اصول علمى و فلسفى آنان را بررسى
نموده ، و درباره دیوارى که روى این اساس چیده اند بحث کنیم .
تنها این را
میگوئیم : که اشکالى که بر طریقه مفسرین گذشته کرده اند، که تفسیرشان تفسیر نیست ،
بلکه تطبیق است ، عینا بخود آنان وارد است ، هر چند که با طمطراقى هر چه بیشتر دعوى
مى کنند که تفسیر واقعى قرآن همین است که ما داریم .
براى اینکه اگر آقایان
مانند مفسرین سلف معلومات خود را بر قرآن تحمیل نکرده اند، پس چرا نظریه هاى علمى
را اصل مسلم گرفته ، تجاوز از آنرا جایز نمیدانند، پس اینان نیز در انحراف سلف
شریکند، و چیزى از آنچه را که آنان فاسد کردند اصلاح نکردند.