اما آن عده که به اصطلاح محدث ، یعنى حدیث شناس بودند، در فهم
معانى آیات اکتفاء کردند بآنچه که از صحابه و تابعین روایت شده ، حالا صحابه در
تفسیر آیه چه گفته اند؟ و تابعین چه معنائى براى فلان آیه کرده اند؟ هر چه میخواهد
باشد، همین که دلیل نامش روایت است ، کافى است ، اما مضمون روایت چیست ؟ و فلان
صحابه در آن روایت چه گفته ؟ مطرح نیست ، هر جا هم که در تفسیر آیه روایتى نرسیده
بود توقف میکردند، و مى گفتند درباره این آیه چیزى نمیتوان گفت ، براى اینکه نه
الفاظش آن ظهورى را دارد که احتیاج به بحث و اعمال فکر نداشته باشد، و نه روایتى در
ذیلش رسیده که آن را معنا کرده باشد، پس باید توقف کرد، و گفت : همه از نزد
پروردگار است ، هر چند که ما معنایش را نفهمیم ، و تمسک میکردند بجمله (و الراسخون فى العلم یقولون آمنّا به ، کل من
عند ربنا) راسخان در علم گویند: ما بدان
ایمان داریم ، همه اش از ناحیه پروردگار ما است ، نه تنها آنهائى که ما مى فهمیم
.
این عده در این روشى که پیش گرفته اند خطا رفته اند، براى اینکه با این روش که
پیش گرفته اند، عقل و اندیشه را از کار انداخته اند، و در حقیقت گفته اند: ما حق
نداریم در فهم آیات قرآنى عقل و شعور خود را بکار بریم ، تنها باید ببینیم روایت از
ابن عباس و یا فلان صحابه دیگر چه معنائى نقل کرده و حال آنکه اولا قرآن کریم نه
تنها عقل را از اعتبار نینداخته ، بلکه معقول هم نیست که آنرا از اعتبار بیندازد،
براى اینکه اعتبار قرآن و کلام خدا بودن آن (و حتى وجود خدا)، بوسیله عقل براى ما
ثابت شده ، و در ثانى قرآن کریم حجیتى براى کلام صحابه و تابعین و امثال ایشان
اثبات نکرده ، و هیچ جا نفرموده یا ایها الناس هر کس صحابى رسول خدا باشد، هر چه به
شما گفت بپذیرید، که سخن صحابى او حجت است ، و چطور ممکن است حجت کند با اینکه میان
کلمات اصحاب اختلافهاى فاحش هست ، مگر آنکه بگوئى قرآن بشر را به سفسطه یعنى قبول
تناقض گوئیها دعوت کرده ، و حال آنکه چنین دعوتى نکرده ، و بلکه در مقابل دعوت کرده
تا در آیاتش تدبر کنند، و عقل و فهم خود را در فهمیدن آن بکار ببندند، و بوسیله
تدبر اختلافى که ممکن است در آیاتش بنظر برسد، برطرف نمایند، و ثابت کنند که در
آیاتش اختلافى نیست ، علاوه ، خدایتعالى قرآن کریم خود را هدایت و نور و تبیان کلشى
ء معرفى کرده ، آنوقت چگونه ممکن است چیزى که خودش نور است ، بوسیله غیر خودش ،
یعنى قتاده و امثال او روشن شود، و چطور تصور دارد چیزیکه هدایت است ، خودش محتاج
ابن عباس ها باشد، تا او را هدایت کنند، و چگونه چیزیکه خودش بیان هر چیز است ،
محتاج سدى ها باشد تا آن را بیان کنند؟!