بنابراین عبادت وقتى حقیقتا عبادت است که عبد عابد در عبادتش
خلوص داشته باشد، و خلوص ، همان حضورى است که قبلا بیان کردیم ، و روشن شد که عبادت
وقتى تمام و کامل میشود که به غیر خدا بکسى دیگر مشغول نباشد، و در عملش شریکى براى
سبحان نتراشد، و دلش در حال عبادت بسته و متعلق بجائى نباشد، نه به امیدى ، و نه
ترسى ، حتى نه امید به بهشتى ، و نه ترس از دوزخى ، که در این صورت عبادتش خالص ، و
براى خدا است ، بخلاف اینکه عبادتش بمنظور کسب بهشت و دفع عذاب باشد، که در اینصورت
خودش را پرستیده ، نه خدا را.
و همچنین عبادت وقتى تمام و کامل میشود که بخودش
هم مشغول نباشد که اشتغال به نفس ، منافى با مقام عبودیت است ، عبودیت کجا و منم
زدن و استکبار کجا؟
و گویا علت آمدن پرستش و استعانت بصیغه متکلم مع الغیر (ما
تو را مى پرستیم و از تو یارى میجوئیم ) همین دورى از منم زدن و استکبار بوده باشد،
و میخواهد بهمین نکته اشاره کند که گفتیم مقام عبودیت با خود دیدن منافات دارد، لذا
بنده خدا عبادت خود، و همه بندگان دیگر را در نظر گرفته میگوید: ما تو را مى پرستیم
، چون بهمین مقدار هم در ذم نفس و دور افکندن تعینات و تشخصات اثر دارد، چون در
وقتى که من خود را تنها ببینم ، به انانیت و خودبینى و استکبار نزدیک ترم ، بخلاف
اینکه خودم را مخلوط با سایر بندگان ، و آمیخته با سواد مردم بدانم ، که اثر تعینى
و تشخص را از بین برده ام .