اما از جانب پروردگار عز و جل ، باینکه بنده او وقتى او را
عبادت مى کند، او را بعنوان معبودى حاضر و روبرو عبادت کند، و همین باعث شده که در
سوره مورد بحث در جمله (ایاک نعبد) ناگهان از سیاق غیبت به سیاق حضور و خطاب التفات
شود، با اینکه تاکنون مى گفت حمد خدائى را که چنین و چنانست ، ناگهان بگوید: (تو را
مى پرستیم )، چون گفتیم حق پرستش او این است که او را حاضر و روبرو بدانیم .
و
اما از ناحیه بنده ، حق عبادت این است که خود را حاضر و روبروى خدا بداند، و آنى از
اینکه دارد عبادت مى کند. غایب و غافل نشود، و عبادتش تنها صورت عبادت و جسدى بى
روح نباشد،و نیز عبادت خود را قسمت نکند، که در یک قسمت آن مشغول پروردگارش شود، و
در قسمت دیگر آن ، مشغول و بیاد غیر او باشد.
حال یا اینکه این شرک را، هم در
ظاهر داشته باشد، و هم در باطن ، مانند عبادت عوام بت پرستان ، که یک مقدار از
عبادت را براى خدا مى کردند، و یک مقدار را براى نماینده خدا، یعنى بت ، و اینکه
گفتیم عوام بت پرستان ، براى این بود که خواص از بت پرستان اصلا عبادت خدا را نمى
کردند، و یا آنکه این شرک را تنها در باطن داشته باشد، مانند کسى که مشغول عبادت
خداست ، اما منظورش از عبادت غیر خدا است و یا طمع در بهشت ، و ترس از آتش است ،
چه تمام اینها شرک در عبادت است که از آن نهى فرموده اند، از آنجمله فرموده اند:
(فاعبد اللّه مخلصا له الدین )، (خداى را با دیندارى خالص عبادت کن )، و نیز
فرموده : (الا لله الدین الخالص و الذین
اتخذوا من دونه اولیاء ما نعبدهم الا لیقربونا الى اللّه زلفى ان اللّه یحکم بینهم
فیما هم فیه یختلفون )، (آگاه باش که از
آن خدا است دین خالص و کسانى که از غیر خدا اولیائى گرفتند گفتند ما اینها را نمى
پرستیم مگر براى اینکه قدمى بسوى خدا نزدیکمان کنند، بدرستیکه خدا در میان آنان و
اختلافى که با هم داشتند حکومت مى کند).