و عبودیت میان بندگان و موالى آنان تنها در برابر آن چیزى صحیح
است که موالى از عبید خود مالکند، هر مولائى از عبد خود بان مقدار اطاعت و انقیاد و
بندگى استحقاق دارد، که از شئون بنده اش مالک است ، و اما آن شئونى را که از او
مالک نیست ، و اصلا قابلیت ملک ندارد، نمى تواند در برابر آنها از بنده خود مطالبه
بندگى کند، مثلا اگر بنده اش پسر زید است ، نمى تواند از او بخواهد که پسر عمرو
شود، و یا اگر بلند قامت است ، از او بخواهد که کوتاه شود، اینگونه امور، متعلق
عبادت و عبودیت قرار نمى گیرد.
این وضع عبودیت عبید در برابر موالى عرفى است ، و
اما عبودیت بندگان نسبت به پروردگار متعال ، وضع دیگرى دارد، چون مالکیت خدا نسبت
به بندگان وضع علیحده اى دارد، براى اینکه مولاى عرفى یک چیز از بنده خود را مالک
بود، و صد چیز دیگرش را مالک نبود، ولى خدایتعالى مالکیتش نسبت به بندگان على
الاطلاق است ، و مشوب با مالکیت غیر نیست ، و بنده او در مملوکیت او تبعیض بر
نمیدارد، که مثلا نصف او ملک خدا، و نصف دیگرش ملک غیر خدا باشد، و یا پاره اى
تصرفات در بنده براى خدا جائز باشد، و پاره اى تصرفات دیگر جائز نباشد.
همچنانکه
در عبید و موالى عرفى چنین است ، پاره اى از شئون عبد (که همان کارهاى اختیارى او
است )، مملوک ما مى شود، و مى توانیم باو فرمان دهیم ، که مثلا باغچه ما را بیل
بزند، ولى پاره اى شئون دیگرش (که همان افعال غیر اختیارى او از قبیل بلندى و
کوتاهى او است ) مملوک ما قرار نمى گیرد، و نیز پاره اى تصرفات ما در او جائز است ،
که گفتیم فلان کار مشروع ما را انجام دهد، و پاره اى دیگر (مانند کشتن بدون جرم
آنان ) براى ما جائز نیست.