کلمه عبادت از کلمه (عبد) گرفته شده و على القاعده باید همان
معنا را افاده کند، و لکن چه اشتقاقهاى گوناگونى از آن شده ، و یا معانى گوناگونى
بر حسب اختلاف موارد پیدا کرده ، و اینکه جوهرى در کتاب صحاح خود گفته : که اصل
عبودیت بمعناى خضوع است ، معناى لغوى کلمه را بیان نکرده ، بلکه لازمه معنى را
معناى کلمه گرفته ، و گر نه خضوع همیشه با لام ، متعدى مى شود، و مى گویند: (فلان
خضع لفلان ، فلانى براى فلان کس کرنش و خضوع کرد)، ولى کلمه عبادت بخودى خود متعدى
مى شود، و مى گوئیم : (ایاک نعبد، ترا مى پرستیم ) از اینجا معلوم مى شود که معناى
کلمه عبادت خضوع نیست .
و کوتاه سخن ، اینکه : عبادت و پرستش از آنجائیکه عبارت
است از نشان دادن مملوکیت خویش براى پروردگار، با استکبار نمى سازد، ولى با شرک مى
سازد، چون ممکن است دو نفر در مالکیت من و یا اطاعت من شریک باشند، لذا خداى تعالى
از استکبار از عبادت نهى نکرده ، ولى از شرک ورزیدن باو نهى کرده ، چون اولى ممکن
نبوده ، ولى دومى ممکن بوده است ، لذا درباره استکبار باین عبارت فرموده : (ان
الذین یستکبرون عن عبادتى سیدخلون جهنم داخرین ، آنهائیکه از عبادت من سر مى پیچند،
و تکبر مى کنند، بزودى با خوارى و ذلت داخل جهنم خواهند شد)، و درباره شرک فرموده :
(و لا یشرک بعباده ربه احدا)، (واحدى را شریک در عبادت پروردگارش نگیرد)
پس معلوم مى شود شرک را امرى ممکن دانسته ، از آن نهى فرموده ، چون اگر چیزى ممکن و
مقدور نباشد، نهى از آن هم لغو و بیهوده است ، بخلاف استکبار از عبودیت که با
عبودیت جمع نمیشود.