برهانهاى عقلى قائم است بر اینکه استقلال معلول در ذاتش و در
تمامى شئونش همه بخاطر و بوسیله علت است ، و هر کمالیکه دارد سایه ایست از هستى
علتش ، پس اگر براى حسن و جمال ، حقیقتى در وجود باشد، کمال آن ، و استقلالش از آن
خداى واجب الوجود متعالى است ، براى اینکه او است علتى که تمامى علل به او منتهى مى
شوند.
و ثنا و حمد عبارت از این است که موجود با وجود خودش کمال موجود دیگرى را
نشان دهد، البته موجود دیگرى که همان علت او است ، و چون تمامى کمالها از تمامى
موجودات به خداى تعالى منتهى مى شود، پس حقیقت هر ثناء و حمدى هم به او راجع مى
شود، و به او منتهى مى گردد، پس باید گفت (الحمد لله رب العالمین ).
(ایاک نعبد و ایاک نستعین ) الخ کلمه عبد بمعناى انسان و یا هر داراى شعور دیگریست که
ملک غیر باشد، البته اینکه گفتیم (یا هر داراى شعور) بخاطر اطلاق عبد به غیر انسان
با تجرید بمعناى کلمه است ، که اگر معناى کلمه را تجرید کنیم ، و خصوصیات انسانى را
از آن حذف کنیم ، باقى میماند (هر مملوکیکه ملک غیر باشد)، که باین اعتبار تمامى
موجودات با شعور عبد مى شوند، و بهمین اعتبار خدایتعالى فرموده : (ان کل من فى
السموات و الارض الا آتى الرحمن عبدا، هیچ کس در آسمانها و زمین نیست مگر آنکه با
عبودیت رحمان خواهند آمد).