و در کشف الغمه از امام صادق (علیه السلام ) روایت کرده که
فرمود: پدرم استرى را گم کرد، و فرمود: اگر خدا آنرا بمن بر گرداند، من او را به
ستایش هائى حمد مى گویم ، که از آن راضى شود، اتفاقا چیزى نگذشت که آنرا با زین و
لجام آوردند، سوار شد همینکه ، لباسهایش را جابجا و جمع و جور کرد، که حرکت کند، سر
بآسمان بلند کرد و گفت : (الحمد لله )، و دیگر هیچ نگفت ، آنگاه فرمود: در ستایش
خدا از هیچ چیز فرو گذار نکردم ، چون تمامى ستایش ها را مخصوص او کردم ، هیچ حمدى
نیست مگر آنکه خدا هم داخل در آنست .
مؤ لف : در عیون ، از على علیه السلام
روایت شده : که شخصى از آنجناب از تفسیر کلمه (الحمدلله ) پرسید، حضرت فرمود:
خدایتعالى بعضى از نعمت هاى خود را آنهم سر بسته و در بسته و بطور اجمال براى
بندگان خود معرفى کرده ، چون نمیتوانستند نسبت بهمگى آنها معرفت یابند، و بطور
تفصیل بدان وقوف یابند چون عدد آنها بیش از حد آمار و شناختن است ، لذا به ایشان
دستور داد تنها بگویند (الحمد لله على ما
انعم به علینا).
مؤ لف : این حدیث
اشاره دارد بآنچه گذشت ، که گفتیم حمد از ناحیه بنده در حقیقت یادآورى خداست ، اما
به نیابت ، تا رعایت ادب را کرده باشد.