البته این معناى ملک در ظرف اجتماع است ، که (مانند سایر
قوانین اجتماع ) امرى وضعى و اعتبارى است ، نه حقیقى ، الا این که این امر اعتبارى
از یک امر حقیقى گرفته شده ، که آن را نیز ملک مى نامیم ، توضیح این که ما در خود
چیزهائى سراغ داریم که به تمام معناى کلمه ، و حقیقتا ملک ما هستند، و وجودشان قائم
به وجود ما است ، مانند اجزاء بدن ما، و قواى بدنى ما، بینائى ما، و چشم ما، شنوائى
ما،و گوش ما، چشائى ما، و دهان ما، لامسه ما، و پوست بدن ما، بویائى ما، و بینى ما،
و نیز دست و پا و سایر اعضاى بدن ما، که حقیقتا مال ما هستند، و مى شود گفت مال ما
هستند، چون وجودشان قائم به وجود ما است ، اگر ما نباشیم چشم و گوش ما جداى از وجود
ما هستى علیحده اى ندارند، و معناى این ملک همین است که گفتیم : اولا هستیشان قائم
به هستى ما است ، و ثانیا جدا و مستقل از ما وجود ندارند، ثالثا این که ما مى
توانیم طبق دلخواه خود از آنها استفاده کنیم ، و این معناى ملک حقیقى است
.
آنگاه آنچه را هم که با دسترنج خود، و یا راه مشروعى دیگر بدست مى آوریم ، ملک
خود مى دانیم ، چون این ملک هم مانند آن ملک چیزى است که ما به دلخواه خود در آن
تصرف مى کنیم ، و لکن ملک حقیقى نیست ، به خاطر این که ماشین سوارى من و خانه و فرش
من وجودش قائم بوجود من نیست ، که وقتى من از دنیا مى روم آنها هم با من از دنیا
بروند، پس ملکیت آنها حقیقى نیست ، بلکه قانونى ، و چیزى شبیه بملک حقیقى است .