الا اینکه بطورى که ملاحظه مى کنید همه جا خود را از حمد
حامدان ، مگر آن عده که گفتیم ، منزه میدارد، هر جا سخن از حمد حامدان کرده ، حمد
ایشانرا با تسبیح جفت کرده ، و بلکه تسبیح را اصل در حکایت قرار داده ، و حمد را با
آن ذکر کرده ، و همانطور که دیدید فرموده : تمامى موجودات با حمد خود او را تسبیح
مى گویند.
خواهى پرسید چرا خدا منزه از حمد حامدان است ؟ و چرا نخست تسبیح را از
ایشان حکایت کرده ؟ میگوئیم براى اینکه غیر خدایتعالى هیچ موجودى به افعال جمیل او،
و به جمال و کمال افعالش احاطه ندارد، همچنانکه به جمیل صفاتش و اسماءش که جمال
افعالش ناشى از جمال آن صفات و اسماء است ، احاطه ندارد، همچنان که خودش فرموده :
(و لا یحیطون به علما)، (احاطه علمى به او ندارند).
بنابراین ، مخلوق خدا به هر
وضعى که او را بستاید، به همان مقدار به او و صفاتش احاطه یافته است و او را محدود
به حدود آن صفات دانسته ، و به آن تقدیر اندازه گیرى کرده ، و حال آنکه خدایتعالى
محدود بهیچ حدى نیست ، نه خودش ، و نه صفات ، و اسمائش ، و نه جمال و کمال افعالش ،
پس اگر بخواهیم او را ستایشى صحیح و بى اشکال کرده باشیم ، باید قبلا او را منزه از
تحدید و تقدیر خود کنیم ، و اعلام بداریم که پروردگارا! تو منزه از آنى که به تحدید
و تقدیر فهم ما محدود شوى ، همچنانکه خودش در این باره فرموده : (ان اللّه یعلم و انتم لا تعلمون )، (خدا مى داند و شما نمى دانید).
اما
مخلصین از بندگان او که گفتیم : حمد آنان را در قرآن حکایت کرده ، آنان حمد خود را
حمد خدا، و وصف خود را وصف او قرار داده اند، براى اینکه خداوند ایشانرا خالص براى
خود کرده .
پس روشن شد آنچه که ادب بندگى اقتضاء دارد، این است که بنده خدا
پروردگار خود را به همان ثنائى ثنا گوید که خود خدا خود را به آن ستوده ، و از آن
تجاوز نکند، همچنان که در حدیث مورد اتفاق شیعه و سنى از رسولخدا صلى الله علیه و
آله و سلم رسیده که در ثناى خود مى گفت : (لا احصى ثناء علیک ، انت کما اثنیت على نفسک ) (پروردگارا من ثناء تو را نمى توانم بشمارم ،
و بگویم ، تو آنطورى که بر خود ثنا کرده اى ).
پس اینکه در آغاز سوره مورد بحث
فرمود: (الحمد لله ) تا بآخر، ادب عبودیت را مى آموزد، و تعلیم مى دهد که بنده او
لایق آن نبود که او را حمد گوید، و فعلا که مى گوید، به تعلیم و اجازه خود او است ،
او دستور داده که بنده اش بگوید