قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه
قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه

تساهل و تسامح لیبرالى

تساهل و تسامح لیبرالىاز جمله آثار نسبیت گرایى و پلورالیسم در عرصه فرهنگ و جامعه ، تساهل و تسامح و یا مدارا در زمینه دین است . از آنجا که حق و حقیقت یک امر نسبى است و هیچکس حق مطلق نیست ، نمى توان کسى را به دلیل داشتن نظر و عقیده اى خاص و یا حتى نوع رفتار و اخلاقیّات و سلوک فردى و اجتماعى ، تخطئه و ملامت کرد. در نتیجه مفاهیمى چون حق و باطل ، خوب و بد معروف و منکر رنگ مى بازند و در جامعه مدنى و پلورالیستیک به دلیل قبول اندیشه ها و روشهاى متفاوت و احیانا متضاد، از آن رو که همه در صراط حق و حقیقت قرار دارند، همه تحمل مى شوند و هر اعتقادى و هر نوع رفتارى مجاز است . و مقولاتى هم چون امر به معروف و نهى از منکر به این دلیل که مبتنى بر فرض وجود منکر و معروف است ، محلى از اعراب ندارند. یعنى انسانها هیچ مسئولیتى در قبال عقاید و آراء یکدیگر ندارند. تولى و تبرى که به معنى دوستى و جانبدارى و پذیرش حق و دشمنى و مخالفت با باطل است ، اصولا مفهومى ندارد. جهاد در راه عقیده نیز کاملا مذموم است .
در جامعه مدنى ، غیرت دینى و پافشارى بر اصول و معتقدات دینى ، عصبیت و دگماتیسم و خشونت محسوب میشود. تاءکید و اصرار داشتن نسبت به اصول و ارزشها و امر بمعروف و نهى از منکر، مداخله کردن در زندگى دیگران تلقى شده و به عنوان رفتارهاى خشونت آمیز محکوم مى باشد. و از همین روست که در منطق تساءهل و تساءمح ، اسلام به دلیل تاءکید بر امورى هم چون امر به معروف و نهى از منکر و جهاد در راه خدا و اجراى حدود، قصاص و دیات که الزام جامعه براى تن دادن به یک شیوه خاص از اندیشه و عمل است ، دین خشونت دانسته مى شود و به این ترتیب مى توان درک کرد که کسانى که مى گویند خشونت در ذات اسلام است داراى چه مشربى هستند.


در جامعه پلورالیستیک ، روابط اجتماعى کاملا آزاد است و اصول اخلاقى نمى توانند زیر بناى اصول حقوقى قرار گیرند، بنابراین روابط جنسى آزاد حق هر انسان اعم از زن و مرد است . تا جایى که در این جوامع انسان با فرهنگ کسى است که از روابط نامشروع همسرش با دیگران ناراحت نمى شود و به دیگران نیز حق مى دهد که آزادانه ، از امکان در اختیار او بهره ببرند!؟
بنابراین سنگ سارکردن زناکار، اوج خشونت است . زیرا زنا در این جامعه نه تنها مفهومى ندارد بلکه در قالب مضامینى مانند عشق ، قداست نیز پیدا مى کند و اعمال هر مجازاتى براى آن ، خشونت و ظلم به انسان و تعدى به حقوق بشر قلمداد مى شود!
درمنطق لیبرالیستى و نگاه اومانیستى به انسان و زندگى ، هیچ مصلحتى حتى حفظ تمامیت خانواده و دفاع از حریم ارزشهاى انسانى نمى تواند بهانه اى براى محدودیت آزادى انسان واقع شود. انسان فى نفسه با تمام رذایل اخلاقیش اصالت و موضوعیت دارد. زیرا هیچیک از اصول اخلاقى ، در تحوّل زمان و مکان و برداشتها و قرائتهاى متفاوت ، مفهومى ثابت و واحد ندارند و لذا نمى توان بر مبناى آن ، به قضاوت درخصوص رفتار افراد پرداخت و سپس حکم صادر کرد.
پس تسامح و تساهل نیز از آثار نگرش نسبى به ارزشهاى اخلاقى و اصول دینى در مغرب زمین است که متاءسفانه در جامعه ما نیز برغم تعارض آشکار آن با مبانى دینى ، بصورت شعار عده اى غرب زده در آمده است که به بهانه آن ، به جنگ با ارزشها و سنت هاى دینى و اجتماعى جامعه انقلابى ما برخاسته اند.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد