قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه
قفسه

قفسه

پایگاه فرهنگی مذهبی قفسه

مسیحیت روم

 مسیحیت روم عمده نویسندگان غربى پس از عصر رنسانس ، بدلیل دشمنى و عناد نسبت به مسیحیت و کلیسا، در آثار خود اینگونه القاء مى کنند که علت نابودى تمدن روم و پیدائى قرون وسطى و عصر تاریکى در مغرب زمین ، مسیحیت و گسترش آن در اروپا بوده است . در حالیکه این دین ، سالها قبل از فروپاشى امپراطورى روم و آغاز قرون وسطى ، ظهور کرده بود. یعنى حدود پانصد سال از بعثت حضرت عیسى (ع ) مى گذشت که امپراطورى روم منقرض ‍ گردید و قرون وسطى در تاریخ اروپا آغاز شد و ما در بررسى تاریخى خود متوجه شدیم که علل و عوامل دیگرى منجر به سقوط امپراطورى روم و انقراض تمدن آن شد.
سالها طول کشید تا مسیحیت توانست جایگاه خود را در اروپا پیدا کند و پس از سیصد سال ، با گرایش مردم به مسیحیت و تحت فشار افکار عمومى ، امپراطور روم کنستانتین کبیر در ظاهر به مسیحیت گروید و آن را دین رسمى کشور اعلام کرد. 150 سال پس از آن تاریخ ، به علل و عواملى که قبلا بیان شد، امپراطورى روم نابود گردید. همانطور که گفتیم ، مسیحیت عامل فروپاشى امپراطورى روم و انقراض تمدن آن و غلبه قرون وسطى بر تاریخ اروپا نبود، بلکه علت اصلى نابودى تمدن رومى ، ماهیت ضد فطرى و ضد انسانى فرهنگ و رفتار حاکم بر جامعه و فساد و ظلم و بیعدالتى طبقات حاکمه بوده است . 


در این فضا بود که نداى حضرت مسیح (ع ) در اروپایى که زیر فشار ظلم پادشاهان و اشراف رومى و مناسبات ضد انسانى و ضد اخلاقى اجتماعى قرارداشت ، مخاطب پیدا کرد و به رغم مخالفت هاى طبقات حاکمه و کشتار وسیع و فجیعى که از مسیحیان به عمل مى آمد، بالاخره پس از سه قرن مقاومت و ایستادگى ثروتمندان و قدرتهاى حاکمه ، مسیحیت در اروپا رسمیت یافت و قدرتها تسلیم خواست و اراده مردمى شدند که از روى میل و رغبت و به امید نجات و رهائى ، به مسیحیت رو آورده بودند.

شعارهاى اولیه مسیحیت ، شعارهایى بود که با فطرت و سرشت انسانها سازگار بود. تعالیم ، اخلاق و احکام یک دین الهى بود که با برده دارى ، رفتار تبعیض آمیز، برخوردهاى ستم گرانه ، دنیاگرایى ، اسراف و تبذیر، مخالفت مى کرد و به برادرى ، الفت ، عدل و انصاف ، خدا و آخرت دعوت مى نمود.
راهب ها و کشیشها، نیز مورد احترام و علاقه مردم واقع شدند و در آن فضاى ظلمانى ، به صورت الگوى قابل قبولى براى آنان در آمدند. در شرایطى که ظلم و فساد ، بردگى و لذّت طلبى حیوانى به صورت فراگیر بر جامعه حاکم بود و خشونت و آدم کشى بیداد مى کرد، دعوت به راءفت و عطوفت مسیحى به طور کامل پاسخ گرفت .
حتى در نزد قبایل بربر، مسیحیت بدلیل جانبدارى از محرومان و مخالفت با ستمگران ، پایگاه خوب و جایگاه ارزشمندى پیدا کرد.بهمین دلیل ، در جریان حمله این قبائل به روم و نابودى شهرهاى آن که همه چیز را نابود کردند، معابد، دیرها و کلیساهاى مسیحى ، کمتر آسیب دیدند و شاید تنها ساختمانها و مراکزى که باقى ماند، دیرها و صومعه ها و معبدهاى مسیحیان بود.
همانگونه که گفته شد، در اثر فروپاشى روم که در آن دوران مهد تمدن غرب به حساب مى آمد، نوعى ظلمت و تاریکى و نادانى بر اروپا حاکم گردید، که اروپائیان آن را دوران تاریکى نام نهاده اند. دراین دوران سیاه ، تنها ستاره هاى روشنى که نورافشانى مى کردند و از دین و معنویت ، علم ، آگاهى و فرهنگ پاسدارى مى کردند، کلیساها و معابد و دیرهاى راهبان مسیحى بودند و اگر ادعا شود که حیات دوباره اروپا پس از نابودى کامل ، وامدار مسیحیت و کلیسا و علماى دین مسیح است ، گزافه نیست .
این مراکز به تدریج توانستند هم چون کانونهاى گرم و فعالى ، علاوه بر مرجعیت فکرى و عقیدتى مردم ، طرز زندگى و معیشت روزمره را نیز به آن قبایل بیابانگردى که هیچ بهره اى ازمدنیّت نداشتند و اروپائیان نیز آنان را وحشى مى نامیدند و هم اکنون بر کل اروپا و متصرفات امپراطورى روم حاکم شده بودند، بیاموزند.
برنامه علماى دین مسیح و راهبان اینگونه بود که به سرزمینهاى مختلف مى رفتند و در آنجا دیرها و صومعه هائى مى ساختند و در آن مستقر مى شدند و در کنار فعّالیّت فرهنگى و تعالیم مذهبى ، نحوه زندگى و معاش ‍ و حتى حرفه و صنعت هاى مختلف را به مردمى که کاملا" از تمدن و پیشرفت و علم و دانش بى بهره بودند، مى آموختند و خود نیز به فعالیتهاى اقتصادى مى پرداختند و از این راه به معیشت و زندگى مردم کمک مى کردند.
در نتیجه ، مردم نگاه مثبتى به آنها داشتند و آن چنان که گفتیم ، حتى بربرها در جریان حمله به روم ، به کلیساها آسیب عمده اى نرساندند .این همه بى مهرى و دروغ پردازى که درباره مسیحیت اولیه در دوران جدید اروپا مى شود، تحریف تاریخ است و واقعیت غیر از آن است . خدمتى که مسیحیت به اروپا کرد، با هیچ چیز دیگرى قابل قیاس نیست . مسیحیت توانست از قبائل وحشى حاکم بر اروپا که به هیچ اصول انسانى پایبند نبودند و قتل و غارت را هنر خود مى دانستند و زندگى را بر گرده اسب مى شناختند ، مردمى شهرنشین و تمدن پذیر تربیت کند و دوباره حیات و زندگى و تمدن را در آن سرزمین احیاء نماید و این کار بس بزرگى بود. اروپا در دوران بربریت خود، به تدریج تحت هدایت وسرپرستى مسیحیت آباد گردید .کم کم روستاها و آبادیها در اطراف کلیساها و دیرها به وجود آمدند، همین روستاها، بعدها به شهرهاى بزرگ و سپس به کشورهاى مستقلى تبدیل شدند . در واقع ، همین دیرها و معابد مسیحى بودند که به کانون ها و مراکز تمدن جدیداروپا تبدیل شدند.و بهمین دلیل بسیارى از شهرهاى اروپا، داراى اسامى و عناوین مذهبى و با پسوند یا پیشوند مقدّس  هستند که حاکى از نقش محورى مراکز مذهبى و دیرها و معابد مسیحى در تمدن غرب است . بعنوان مثال ، شهرى همچون " مونیخ " که مهم ترین و فرهنگى ترین شهر کشور آلمان است ، داراى ریشه مذهبى است و این نام به زبان آلمانى به معنى "خانه رهبان " است و اکثر قریب به اتفاق شهرهاى قدیمى اروپا، داراى چنین پیشینه اى است .
در این مرحله ، به تدریج در شهرها و مناطق مختلف ، نظامهاى شبه حکومتى ایجاد شدند و درتمام این دوران ، پاپ رئیس معنوى همه دولتها و کشورها شناخته مى شد. از این رو، به دلیل پایگاه و اعتبارى که مسیحیت و پاپ در نزد مردم داشت ، حتى بعدها که نظامهاى سلطنتى در اروپا شکل گرفت ، تا زمانى که پاپ تاج را برسر پادشاه نمى گذاشت ، پادشاه مشروعیت پیدا نمى کرد.
در این دوره ، زندگى اجتماعى و نیز نظام سیاسى اروپا، متاءثر از مذهب بوده است و هیچ دوگانگى و تعارضى میان مسیحیت وفرهنگ جامعه و تمدن اروپا وجود نداشت .به عبارتى ، مذهب با فرهنگ و تمدن اروپا درآمیخته بود. تعلیم و تربیت بکلى دینى بود .کلیسا نه فقط مرکز تعلیم علوم و معارف دینى بود بلکه سایر رشته هاى علوم را در سطوح مختلف ، به مردم آموزش ‍ میداد .
در کلیساها، اغلب مدارسى وجود داشت که مرکز فراگیرى علوم غیردینى و تجربى بود و اغلب این مدارس در اروپا، به دانشکده ها و سپس دانشگاهها تبدیل شدند . بیشتر دانشگاههاى معتبر امروز اروپا، همچون (آکسفورد)، (کمبریج )، (سوربن ) و ... مدارسى بودند که کلیسا آنها را ایجاد کرده بود و سپس به دانشگاه تبدیل گردیدند.امروزه نیز همین دانشگاهها با همان اسم و عنوان سابق خود، باقى مانده اند و جزء مهم ترین ارکان آموزشى غرب بحساب مى آیند .
بنابراین کلیسا و روحانیت مسیحى در دوران قرون وسطى ، صرفا مروّج و عهده دار امور معنوى نبود ، بلکه اصول و روشهاى زندگى و معیشت را نیز به مردم تعلیم مى داد. مردم و قبائل ساکن در اروپا در عصر تاریکى ، حتى با صنعت پارچه بافى و دوختن لباس نیزآشنا نبودند و خود را با پوست حیوانات مى پوشاندند. کشیشان در داخل کلیساها، چرخ ‌هاى نخ ‌ریسى و دستگاههاى پارچه بافى دایر کرده بودند، پارچه مى بافتند، لباس ‍ مى دوختند و آن را به دیگران نیز آموزش مى دادند .
اروپا علاوه بر شهرنشینى و صنعت ، کشاورزى خود را نیز در هجوم بربرها از دست داد. زیرا آنان مردمى شکارچى و گله دار بودند . بهمین دلیل کلیسا به ناچار، در کنار آهنگرى ، نجارى ، بنائى و بسیارى از حرفه ها، کشاورزى را نیز به این مردم آموزش مى داد.
به این ترتیب اروپا از هر نظر وامدار مسیحیت مى باشد . تصور نشود که پیشرفت علمى و فنى امروز اروپا ناشى از بى دینى آن است . اگر غرب در علم و صنعت دستاوردهائى دارد که مى تواند به آن افتخار کند ، آنرا باید مدیون دوران دین دارى خود و نقش بى بدیل دین مسیح (ع ) بداند که در دوران سیاه جهل و عقب ماندگى ، مشعل علم ومعرفت و دانائى و تمدن را روشن نگاه داشته و اروپا را از سقوط قطعى و نابودى حتمى حفظ کرد.
با تلاش کلیسا و توسعه فرهنگ مسیحى در قبایل بربر، بخصوص ژرمنها، انگلها، اسلاوها و فرانک ها که صاحبان اصلى اروپاى پس از فروپاشى امپراطورى روم بودند، به تدریج اروپا از حالت توحش خارج شد و کم کم مدنیت در آن شکل گرفت . در حقیقت ، قرون وسطى را باید دوران انحطاط اروپاى رومى و یونانى که پایبند الهه ها و اسطوره هاى شرک آمیز بودند و دوران شکوفایى اروپاى ژرمنى و انگلیسى ، یعنى دوران پشت کردن به عصر خدایان و اندیشه هاى شرک آلود و گرویدن به مسیحیت و توحید، قلمداد کرد. وحدت فکرى ، فرهنگى و اجتماعى اروپا که رمز نجات و بقاء آن بود نیز، مدیون همین فرایند است .

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد