شخصیکه سلامت فطرت داشته باشد خواه ناخواه ایمان به موجودى
غایب از حس خودش دارد: موجودیکه هستى خودش و هستى همه عالم ، مستند بآن موجود است
.
شخص سلیم الفطره بعد از آنکه بچنین موجودى غیبى ایمان آورد، و اعتراف کرد، فکر
مى کند که این مبداء که حتى دقیقه اى از دقائق از حوائج موجودات غافل نمیماند، و
براى هر موجودى آنچنان سرپرستى دارد که گوئى غیر از آن دیگر مخلوقى ندارد، چگونه
ممکن است از هدایت بندگانش غافل بماند، و راه نجات از اعمال مهلک ، و اخلاق مهلک را
بآنان ننماید؟ همین سئوالى که از خود مى کند، و سئوالات دیگرى که از آن زائیده
میشود سر از مسئله توحید و نبوت و معاد در مى آورد، و در نتیجه خود را ملزم میداند
که در برابر آن مبدء یکتا خضوع کند چون خالق و رب او و رب همه عالم است ، و نیز خود
را ملزم میداند که در جستجوى هدایت او برآید، و وقتى بهدایت او رسید، آنچه در وسع
او هست از مال و جاه و علم و فضیلت همه را در راه احیاء آن هدایت و نشر آن دین بکار
بندد، و این همان نماز و انفاق است ، اما نه نماز و زکاة قرآن ، چون گفتار ما
درباره شخص سلیم الفطره اى است که اینها را در فطرت خود مى یابد، بلکه نماز و
زکاتیکه فطرتش بگردنش مى اندازد، و او هم از فطرتش مى پذیرد.
از اینجا معلوم شد
که این پنج صفتى که خدایتعالى آنها را زمینه هدایت قرآنى خود قرار داده ، صفاتى است
که فطرت سالم در آدمى ایجاد مى کند، و در آیات مورد بحث بدارندگان چنین فطرتى وعده
میدهد که بزودى بوسیله قرآنش ایشانرا هدایت مى کند، البته هدایتى زائد بر هدایت
فطرتشان ، پس اعمال پنج گانه نامبرده ، متوسط میان دو هدایتند، هدایتى سابق بر آن
اعمال ، و هدایتى لاحق بآنها، و اعتقاد صادق و اعمال صالح میان دو هدایت واسطه اند،
بطوریکه اگر بعد از هدایت فطرت ، آن اعتقاد و آن اعمال نباشد، هدایت دومى دست نمى
دهد.