نوبت به وصال توست به سوی ربی که تمام روحها در روز موعود قیامت به اومی پیونند و در محضر آن جمع می آیند، روزی که یوم تبلی سرائر است.
عروج ملکوتی تو قلب مرا حزین کرده است. گر چه تو به سرای ابدیت سفر کرده ای اما هنوز این سفر را که باز گشتی برایش نیست باور ندارم و هنوز چشمانم را به در دوخته ام که چون سفر کرده ای که سفر باز می آید تو از سفر باز آیی.
گر چه خانه است به دیده دنیای ما قبری کوچک است اما به چشم اخروی تو سرای از باغ و درختهای بهشتی است.
حکایت زندگی تو در دنیا همچو گلی بود که روزی بر شاخساردنیا شکوفت و در غروب آفتاب خزانی شد می دانم که روح در هر لحظه با من است نگران من نگران مباش.
پدر جان روحت شاد
سلام
ممنون که سر زدید!
شما لینک شدید!
(ارتش سایبری ولایت)