1-بلال حبشى
بلال از نمونه هاى سترگ است که با منشى اسلامى ، تربیت یافته است . آثار این عظیمت
و تربیت را در این گوشه از زندگى او بخوانید: روزى به فرمان پیامبر، بر آن شد
که به خواستگارى دختر یکى از بزرگان قبائل برود. او و برادرش نزدیک خانواده اى
نسبتا بزرگ رفتند. بلال بجاى چرب زبانى و چابلوسى فقط گفت : ان ترجونا
فالحمدلله و ان تمنعونا، فالله اکبر.اگر با ما وصلت کنید، خداى را سپاس
خواهیم گفت و گرنه خدا بزرگ است . او مى داند که عزت و بزرگى منش ، ویژه بندگان
راستین خداست او تربیت شده مکتبى است که مى گوید: و الله العزه وللرسوله و
للمومنین . او به خود اجازه نمى دهد در برابر خواسته
دل خود یا قدرت مالى دختر، خود را کوچک کند و زبان به تملق باز کند. روح سترگ او
زیر بار خواریهایى در لفاف جمله هایى نظیر: ما را به غلامى بپذیرید نمى رود
2- عبدالله بن حذاقه
از یاران پیامبر (ص )بود. در زمان عمر با گروهى از مسلمانان گرفتار رومیان شد.
دشمن ، دیگهایى آکنده از روغن زیتون به جوش آورده بود و با سنگدلى یکى از مسلمانان
را که تن به نصرانى شدن ، در نداد، به درون دیگ افکند.لحظه اى بعد استخوانهایش
روى سطح روغن ، در دیگ نمایان شد. پس از او عبدالله را در آوردند. بدو نیز پیشنهاد
کردند که : دست از اسلام بردار اگر جانت را دوست دارى ؟ گفت : هرگز. پس او را به
سوى دیگ بردند، اما دیدند که او اشک مى ریزد. از سران سپاه دشمن یکى گفت :
برگردانیدش پشیمان شده است . عبدالله گفت : هرگز.
پس چرا گریه مى کنى ؟ - گریه شوق و حسرت است . شوق شهادت و حسرت آنکه بیش از یک جان ندارم تا در راه ایده خویش ، فدا کنم .... آن سردار از دلیرى او به شگفت آمد و در دل او را بسیار ستود؛ و گفت : بیا سر مرا ببوس و آزاد باش ! هرگز. - نصرانى شو تا دخترم را به عقد تو در آورم و نیمى از آنچه که دارم نیز به تو واگذارم . - هرگز! - پس سرم را ببوس تا تو و هشتاد تن از مسلمانان را نیز با تو آزاد کنم . عبدالله چون دید جان دیگران را نیز خواهد خرید حاضر شد و سر او را بوسید و همه آزاد شدند.... این نمونه است از منش یک جوان که تربیت اسلامى یافته است و در پرتو تربیت ، شخصیتى چنان عظیم به هم رسانده که بى اختیار، همه ستایش آدمى را به کرنش خویش بر مى انگیزد درود بر او باد و بر شخصیت پولادین و منش بلند او.