چهره جدى انحراف و آسیب وقتى ظاهر مى شود که صورت معنوى مراسم مورد غفلت
قرار گرفته و انکار شود و خطرناک تر وقتى است که نشانه ها و ابعاد آسمانى و الهى
حادثه به عوامل و عناصرى طبیعى و مادى تاءویل شود.
این گونه از آسیب ، هنگامى به مراسم راه پیدا مى کند که نگاه تاریخى به حادثه
عاشورا، نگاهى صرفاً طبیعى و زمینى باشد.
اولین کسى که در میان تاریخ نگاران و تحلیل گران مسلمان از این زاویه به
تحلیل واقعه عاشورا پرداخت ابن خلدون است . تا
قبل از ابن خلدون تاریخ نگارانى بودند که روایت تاریخى شیعه از حادثه عاشورا را
به نقد مى کشیدند ولیکن نقدهاى آنها به نقل تاریخى شیعه محدود مى شد و شیعه نیز در
مصاف با آنان به تدقیق در متون تاریخى شیعه و سنى اکتفا مى کرد.
محمد بن عبدالله معافرى، محدث و قاضى اشبیلى زیسته در قرن پنجم و ششم
هجرى قمرى در کتاب العواصم من القواصم تفسیر شیعه از قیام امام حسین
علیه السّلام و حادثه عاشورا را مورد نقد قرار مى دهد ولى او در نقد خود بر ادعاهایى
تاریخى مانند شرافت یزید (لعنة الله علیه ) و نظایر آن تاءکید مى کند.
پاسخ به نقدهایى از این قبیل همان گونه که بیان شد با رجوع به متون تاریخى داده
مى شود ولیکن ابن خلدون در نقد خود چهره قدسى و حادثه و صورت الهى آن را که منشاء
پیدایش مراسم دینى عاشورا مى باشد مورد سؤ
ال قرار مى دهد.
نظر ابن خلدون اولاً و بالذات متوجه حادثه عاشورا نیست . ابن خلدون در نگاه جدیدى که
در مقدمه کتاب العبر دارد، مى کوشد تا حوادث تاریخى را به گونه اى صرفاً
طبیعى تحلیل کند. او البته از آن جهت که یک مسلمان اشعرى مسلک است منکر غیب نیست ولیکن
غیبى که مورد باور اوست به صورتى است که با قطع نظر از آن نیز مى توان سنن و
احکام طبیعت و تاریخ را شناخت .
از نظر ابن خلدون علت فاعلى عمران و تمدن ، عصبیت است و هدف عصبیت غلبه و
تسلط براى رسیدن به پادشاهى است . او معتقد است که مقتضاى عصبیت عرب ،
حاکمیت قریش و خلافت یزید بوده و معاویه با آگاهى به این امر، یزید را به جانشینى
برگزید زیرا او مى دانست که حاکمیت جز به او به راست نمى آید. او مى نویسد:
معاویه درباره ولیعهد ساختن پسرش یزید، مصلحت رادر نظر گرفت . آنچه معاویه را
به برگزیدن پسرش یزید براى ولایتعهدى بر انگیخت و دیگرى را در نظر نگرفت ،
بى شک مراعات مصلحت در اجتماع مردم و هماهنگ ساختن تمایلات ایشان بود زیرا
اهل حل و عقد که در این هنگام از خاندان امویان به شمار مى رفتند، همه بر ولایتعهدى یزید
همراءى و متفق بودند و به خلافت دیگرى جز از یزید تن در نمى دادند. در حالى که آنان
دسته برگزیده قریش و تمام پیروان مذهب بودند و از میان ملت اسلام یا عرب ، خداوند
غلبه و جهان گشایى به شمار مى رفتند. از این رو معاویه ، یزید را به دیگر کسانى
که گمان مى کرد از وى برتر و شایسته تراند ترجیح داد و از
افاضل عدول کرده و مفضول را برگزید. به سبب آن که به اتفاق و همراهى و متحد
بودن تمایلات و آرزوهاى مردم ، بسیار شیفته بود... و هرچند به معاویه جز این هم گمان
نمى رفت .
ابن خلدون براساس تحلیل فوق معتقد است حسین علیه السّلام به قصد امر به معروف و
نهى از منکر قیام کرد و چون به این قاعده آگاه نبود که حاکمیت سیاسى بر اساس عصبیت
عرب متمرکز در بنى امیه ، شکل مى گیرد در محاسبه خود خطا کرد (معاذ الله ).
وى چنین مى نویسد:
حسین دید که قیام بر ضد یزید تکلیف واجبى است زیرا او متجاهر به فسق است و به
ویژه این امر بر کسانى که قادر بر انجام دادن آن مى باشند، لازم است و گمان کرد خود
او به سبب شایستگى و داشتن شوکت و نیرومندى خانوادگى بر این امر تواناست ، اما
درباره شایستگى همچنان که گمان کرد، درست بود و بلکه بیشتر از آن هم شایستگى
داشت . ولى درباره شوکت اشتباه کرد، خدا او را بیامرزد زیرا عصبیت مضر در قبیله قریش و
عصبیت قریش در قبیله عبد مناف و عصبیت عبد مناف تنها در قبیله امیه بود و این خصوصیت را
درباره امیه ، هم قریش و هم دیگر قبایل مى دانستند و آن را انکار نداشتند... پس اشتباه
حسین آشکار شد ولى این اشتباه در امور دنیوى بود و اشتباه در آن براى وى زیان آور نیست .
تحلیل فوق با آن که با عاشورا به عنوان مراسمى که همه ساله توسط مردم واقع مى
شود، نظر نداشته و متوجه حادثه تاریخى واقعه است ، تحلیلى مى باشد که در
صورت گسترش درمیان مردمى که مراسم عاشورا را برپا مى دارند به نابودى و مرگ
مراسم منجر مى شود. زیرا این تحلیل ، باطن و حقیقت دینى و آسمانى حادثه را که منشاء
تکوین مراسم است ، مى خشکاند. در این تحلیل ، واقعه عاشورا یک حادثه زمینى است که
على رغم و طهارت شخصى قهرمان حادثه مطابق ، با عادت ها و یا قوانین تاریخى به
طور طبیعى به وقوع پیوست و در صورتى که حسین بن على علیه السّلام به این سنت
تاریخى پى مى برد، مى توانست از فاجعه اى که پیش آمد، پیش گیرى نماید.
تحلیل ابن خلدون که صورت قدسى تاریخ را هدف قرار داده و دخالت
عوامل آسمانى را در تکوین حوادث به صورت استثناهاى اندکى که خلاف عادت مستمر
الهى است از تاریخ بیرون مى برد، یک تحلیل نادر و منحصر به فردى است که در میان
مسلمانان به طور عام و در بین شیعیان به طور خاص هرگز مقبولیت نیافت با این که در
این تحلیل هنوز عناصرى از پیوند و ارتباط با غیب وجود دارد، به گونه اى که امکان
تحویل و قلب آن به یک تحلیل دینى از تاریخ کاملاً منتفى نیست .